انتخاب اسلام برای یک عمر, ایستادگی برای همیشه

انتخاب اسلام برای یک‌عمر ایستادگی برای همیشه .

۲۲ ساله بود. در دانشگاه ایندیانا استیت خبرنگاری می‌خواند. روز جمعه با ظاهری مثل همیشه رفت سر کلاس اما روز شنبه برای او با دیروز فرق داشت، با روزهای شنبه دیگر هم فرق داشت؛ حتی با همه‌روزه‌ای عمرش.

 او پس از ۲ سال و نیم مطالعه و بررسی، تصمیم خود را گرفت. یکشنبه تعطیل بود اما روز دوشنبه در ظاهر یک خانم مسلمان و باحجاب سر کلاس حاضر شد.می‌گوید جسارت و جرئت برای این‌همه تغییر، آن‌هم در آن سن و در آن موقعیت را از انقلاب اسلامی ایران به‌دست آورده است. دلیل اصلی روی‌آوردنش به اسلام هم وقوع انقلاب اسلامی در ایران و شخصیت امام‌خمینی (ره) بوده.

او با تمام مشکلاتی که داشته حالا که به قول خودش یک عمر از مسلمان شدنش می‌گذرد همواره خدا را شاکر است که مسیری جز این سرراهش نگذاشته است. «ملانی ایوت فرانکلین»، ۳۱ سال قبل دین اسلام را انتخاب کرد و امروز همه تلاش‌اش بر این است که هر کاری می‌تواند برای خدمت به این دین و به کشور و حکومتی که قرار است زمینه‌ساز ظهور امام‌مهدی (عج) باشد انجام دهد.

مرضیه هاشمی اسلام

او را احتمالاً در برنامه‌های تحلیلی- خبری شبکه پرس تی‌وی (شبکه خبری انگلیسی زبان جمهوری اسلامی ایران) دیده‌اید. وقتی از او بپرسید برای چه این‌همه ظلم‌ستیزی و عقاید ضدامپریالیسیتی خود را عیان ابراز می‌کند، می‌گوید: چون در آن جامعه زندگی کرده‌ام و آنچه را که شما خوانده و شنیده‌اید من با پوست و استخوانم لمس کرده‌ام. می‌گوید: جمهوری اسلامی ایران چونان گنجینه‌ای است اما بیشتر شما که در ایران متولد و بزرگ شده‌اید قدر آن را نمی‌دانید.

 

ملانی فرانکلین یا «مرضیه هاشمی» خانم پرمشغله‌ای‌است. قرار گذاشتن با او کار آسانی نیست، به‌خصوص که حرف برای گفتن هم زیاد دارد و وقت مصاحبه اندک است و درنهایت کلی حرف ناگفته و ناشنیده باقی می‌ماند.

 

دانشجوی مقاومت

بعد از عمری مسلمان و شیعه‌بودن، هنوز وقتی داستان مسلمان‌شدنش را تعریف می‌کند، چشمانش برق می‌زند و لبخند بر لبش می‌نشیند؛ «مسلمان شدن من به انقلاب اسلامی ایران و شخصیت امام‌خمینی (ره) ربط مستقیم دارد.

 

آن موقع من دانشجو بودم و درباره مسائل سیاسی کشورهای جهان و به‌خصوص آمریکای‌لاتین مطالعه و تحقیق می‌کردم. بیشتر به‌خاطر تفکر مقاومت و مبارزه با ظلم، جذب بچه‌های چپ آمریکای‌لاتین شده بودم. با اینکه من مسیحی پروتستان بودم و عقاید غیرمذهبی بچه‌های چپی را قبول نداشتم، از ۱۹ سالگی در جلسات مختلف آن‌ها شرکت می‌کردم و در فعالیت‌های سیاسی با آن‌ها همکاری داشتم.

 

به‌عنوان یک سیاهپوست و سرخپوست آمریکایی، مقاومت‌طلب بودم و از واقعیت سیاست‌های دولت آمریکا و دخالت‌هایش در امور دیگر کشورها خبر داشتم. در همان دوران، با دانشجویان کشورهای مختلف در دانشگاهمآن‌هم در ارتباط بودم. در زمان اوج مبارزات انقلابی در ایران، بچه‌های طرفدار و مخالف انقلاب، جلساتی در دانشگاه برگزار می‌کردند و من برای نخستین بار متوجه شدم که در ایرآن‌هم اتفاقاتی در حال رخ‌دادن است.

نوع انقلاب برایم جالب بود و به همین‌خاطر تا بعد از پیروزی وقایع آن را دنبال کردم.»

 

روزی روزگاری ملانی

ملانی روزنامه‌نگار جوانی بود. تجربیاتی که به‌خاطر نژاد و رنگ پوستش در جامعه آمریکا کسب کرده بود، از او یک دختر جوان کنجکاو و ظلم‌ستیز ساخته بود؛ «من همیشه با افرادی که ظلم می‌کردند مشکل داشتم. همیشه سعی می‌کردم برای کسانی که زیر ظلم و ستم بودند کاری کنم؛ حداقل کاری که از دستم برمی‌آمد، اطلاع‌رسانی درباره وضعیت آن‌ها و شرکت در جلسات مختلفشان بود.

 

وقتی انقلاب اسلامی در ایران اوج گرفت، با بچه‌های ایرانی آشنا شدم. این نخستین آشنایی من با ایران و اسلام بود. من تا آن موقع اطلاعات زیادی درباره اسلام نداشتم. وقتی انقلابی در ایران به پیروزی رسید که هم سیاسی بود و هم دینی، خیلی برایم جالب بود. من در یک خانواده مسیحی مذهبی بزرگ شده بودم. وقتی دور و برت همه مثل هم هستند و همه یک دیدگاه دارند، طبیعی است که شما هم همان دین را ادامه می‌دهید ولی من همیشه سؤالاتی درباره دینم داشتم که هرچه دنبال جواب‌هایش می‌گشتم، پیدا نمی‌کردم.

 

بعد از اینکه با ایران آشنا شدم، آرام‌آرام مطالبی درباره اسلام هم شنیدم. کتاب‌های مختلفی خواندم؛ کتاب‌هایی که از ایران و جاهای مختلف برایم می‌رسید. بیشتر از آن، بچه‌ها اطلاعات خوبی داشتند که در اختیارم گذاشتند. آن موقع اسلام را با بقیه دین‌ها مقایسه کردم.

 

یواش یواش شروع کردم به خواندن انجیل و قرآن و مقایسه کردن این دو با هم. در واقع مسلمان شدن من ۲ سال و نیم طول کشید.»

پدر و مادر ملانی فرانکلین زندگی در روزگاری را تجربه کرده بودند که تبعیض نژادی در آمریکا موج می‌زد و به همین‌خاطر تمام تلاششان بر این بود که به فرزندان خود بیاموزند نه از کسی کمتر هستند و نه بیشتر. ملانی در دوران دبستان تنها سیاهپوست کل مدرسه بود. حتی او هم خاطراتی از تبعیض نژادی دارد؛ «سر کلاس معلم به ما می‌گفت همه به غیراز ملانی بایستند؛

 

در ظاهر می‌خواست آماری از سفیدپوستان و سیاهپوستان کلاس بگیرد اما در واقع این یک جنگ روانی بود. فکر کنید یک دختر بچه ۹-۸ ساله در آن لحظه چه حسی می‌تواند داشته باشد. یا وقتی من خیلی کوچک بودم گاهی که با مادرم به پارک می‌رفتیم اجازه آب خوردن از آبخوری را نداشتیم چون آبخوری‌ها مخصوص استفاده سفیدپوستان بود.»

 

اسلام و دیگر هیچ

اسلام تغییرات بسیاری برای ملانی به ارمغان آورد؛ نخستین تغییر، نام او بود، مرضیه! اما مشهودترین تغییر، ظاهر او بود؛ «جمعه سر کلاس بودم و بی‌حجاب؛ شنبه بعد از مطالعات بسیار تصمیم گرفتم مسلمان شوم، اشهد گفتم و دوشنبه به دانشگاه برگشتم؛ این بار باحجاب.مرضیه هاشمی 2

 

همه از این تغییر ظاهر من تعجب کرده بودند. استاد جوانی داشتیم که ارتباط خیلی نزدیکی با دخترهای کلاس داشت و همیشه به آن‌ها متلک می‌انداخت. وقتی من با تیپ جدیدم به کلاس برگشتم، از من پرسید چرا اینطور شده‌ای؟ برایش توضیح دادم که مسلمان شده‌ام. پرسید برای همیشه؟

 

گفتم بله. از آن زمان به بعد رفتار او با من کاملاً فرق کرد و بسیار محترمانه شد. درک تفاوت‌های باحجاب و بی‌حجاب‌بودن برای من کاملاً محسوس و قابل درک است. در آن زمان ارتباط بسیاری از اطرافیانم با من کاملاً متفاوت شد. من فکر می‌کنم کسی که ارزش خود را درک کند، بقیه هم متوجه ارزش او خواهند شد. آن استاد می‌دانست که من فقط برای آموختن در کلاس او شرکت می‌کنم و دنبال چیز دیگری نیستم. به‌نظر من فلسفه حجاب در اسلام، احترام به خانم‌هاست، نه محدود کردن آن‌ها.»

 

مرضیه اما در کنار احترام و ارزشی که به‌خاطر موقعیت جدیدش کسب کرده بود با سختی‌های کاملاً جدی‌ای هم مواجه شد. بسیاری از دوستان و آشنایانش آرام‌آرام از او فاصله گرفتند چون مرضیه دیگر مثل قبل در جمع‌های آن‌ها حاضر نمی‌شد، ظاهرش با آن‌ها بسیار متفاوت بود و سبک زندگی‌اش به کلی تغییر کرده بود؛

 

حتی در خورد و خوراک هم تقیدات خاصی پیدا کرده بود؛ اگرچه او تمام این اتفاقات را مبارک می‌داند و معتقد است که این تغییرات باعث شد زندگی‌اش نظم بیشتری پیدا کند؛ «ممکن است در ظاهر خیلی از کارها برای جوانی در سن و سالی که من بودم جذاب باشد.

ظاهراً رفتن به مهمانی‌های مختلف، آزادبودن در خوردن هر نوع اطعمه و اشربه، انتخاب هر مدل لباس و دوستی بی‌قید و قانون با جنس مخالف و… راحت‌تر از قانون و چارچوب گذاشتن برای تمام این‌ها و حتی حذف بسیاری از آن‌ها برای بقیه عمر است اما به‌نظر من این طرز فکر اشتباه است،

باید دید هدف چیست و نتیجه کار چگونه است. حالا که این‌همه سال از آن روزها می‌گذرد، خدا را شکر می‌کنم که از بین راه‌های مختلفی که می‌توانستم بروم، این راه را پیش پای من گذاشت.

من نمی‌گویم قطع‌کردن سبک زندگی گذشته‌ام، آن‌هم به‌صورت ناگهانی و یکدفعه آسان بود چون روش یک عمر زندگی تغییر می‌کند. واقعیت این است که در ۲ سال و نیمی که درباره اسلام مطالعه می‌کردم،

سبک زندگی من آرام‌آرام تغییر کرده بود. با این حال بعضی از برخوردها و تصمیم‌ها برایم سخت بود.»

ادامه خواندن “انتخاب اسلام برای یک عمر, ایستادگی برای همیشه”