حضرت خدیجه (س) ؛ راه توسل به پیامبر اسلام (ص)

حضرت خدیجه (س)
حضرت خدیجه (س)
حضرت خدیجه (س)

«پشت هر مرد موفقی یک زن وجود دارد!»؛ شاید این یک جمله شعاری به‌نظر برسد اما با بررسی زندگی همسران بزرگ‌ترین اشخاص تاریخ درمی‌یابیم که جمله حکیمانه‌ای است.

 

یک زن می‌تواند در جایگاه همسری و مادری خود به چنان منبع الهام‌بخشی برای تک‌تک اعضای خانواده تبدیل شود که آن‌ها را به اکسیری برای جامعه بدل سازد و از آن‌ها نیروهای فعالی بسازد. زمانی هم که یک عنصر فعالیت اجتماعی با چاشنی مبارزه و هدایت پیش برود، نیاز عاطفی‌اش دوچندان خواهد بود و نبود آن می‌تواند تبعات بدی برای همسر او به همراه داشته باشد.

 

بررسی زندگانی پر فراز و نشیب پیامبر اسلام با حضرت خدیجه نیز نشان از آن دارد که بانوی بزرگ تاریخ اسلام، پناهگاهی سترگ برای شخص رسول گرامی اسلام بوده و همراهی وی با پیامبر اسلام از خانه و خانواده تا بستر اجتماع، کمک فراوانی به رسول خدا کرده است.

 

هر چند که اطلاعات تاریخی موجود در رابطه با زندگانی و زمانه حضرت خدیجه جامع نیست اما در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام دکتر جواد سلیمانی (استاد تاریخ اسلام) به جنبه‌هایی از زندگی حضرت خدیجه پرداختیم که یادآوری آن می‌تواند برای هر بانویی (بانوی خانه‌دار یا بانوی فعال اجتماعی) بسیار جالب توجه باشد. در ادامه مطلب همراه بنیانا باشید

 

آنطور که منابع تاریخی نشان می‌دهند اطلاعات تاریخی جامعی در مورد زندگانی و احوالات حضرت خدیجه (سلام‌الله علیها) وجود ندارد! علت نبود آثاری درخور درباره این بانوی بزرگوار اسلام چیست؟

در پاسخ به این سؤال باید درنظر داشته باشیم نخستین کتابی که در رابطه با سیره پیامبر اسلام نگاشته شده مربوط به ابن‌اسحاق یا ابن‌هشام است که تاریخ آن به نیمه دوم قرن دوم هجری (حدود سال ۱۵۰ هجری) می‌رسد. قبل از این کتاب، تاریخ مکتوبی در رابطه با سیره وجود ندارد و علاوه بر این در رابطه با عصر جاهلیت نیز اثر مکتوبی وجود ندارد؛ فقط به مناسبت نگارش سیره که مقدمه آن در مورد دوره جهالت است، اطلاعاتی از آن دوره تاریخی به‌دست ما رسیده است.

 

این موضوع در مورد شرح زندگانی و احوالات حضرت خدیجه (سلام‌الله‌علیها) نیز صدق می‌کند و تاریخ مربوط به زندگی او را از زمانی که به همسری رسول گرامی اسلام درآمد (در قالب نگارش سیره) در اختیار داریم و از این پس است که در مورد ایشان در تاریخ حرفی در میان است. اما پیش از این تاریخ، نه‌تنها در رابطه با حضرت خدیجه (سلام‌الله علیها) بلکه در مورد بسیاری از رجال تاریخ اسلام و قریش اطلاعاتی وجود ندارد.

 

با توجه به همین منابع چه اطلاعات اولیه‌ای از کلیات شخصیت حضرت خدیجه (سلام‌الله علیها) وجود دارد؟

آنطور که منابع تاریخی نشان می‌دهد، ایشان ازجمله بانوان شریف و متشخص مکه بوده و مورد توجه سران قریش قرار داشته. وی زنی بود که به پاکدامنی، ثروت و بزرگ‌منشی شناخته می‌شد، به‌طوری که بزرگان قریش بارها به خواستگاری وی رفته بودند اما او حاضر به قبول همسری آن‌ها نمی‌شد.

 

با توجه به خواستگاری بسیاری از سران قریش و امتناع حضرت خدیجه، چه شد که محمد امین جوان، مورد توجه و اقبال وی قرار گرفت؟

این موضوع زمانی محقق شد که در یک ماجرای اقتصادی این دو شخص بیشتر با یکدیگر آشنا شدند که در اینجا ۲ نقل وجود دارد: برخی آورده‌اند که آن ۲ بزرگوار در یک سفر اقتصادی با یکدیگر آشنا شدند و برخی نیز گفته‌اند که حضرت خدیجه (سلام‌الله علیها) سرمایه‌ای را در اختیار پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه‌وآله) قرار داد تا با آن کار اقتصادی کنند. پس از این رفت‌وآمدها و اوصاف پدیدارشده از سوی پیامبر اسلام بود که حضرت خدیجه (سلام‌الله علیها) نسبت به پیامبر اسلام ارادت پیدا کرد و نسبت به ازدواج با او موافقت کرد.

 

آیا مسئله اختلاف سنی یک مانع اجتماعی برای آن‌ها نبود؟

در آن زمان مسئله اختلاف سنی مورد توجه اعراب نبود چراکه بنابر مستندات تاریخی در همان دوره و حتی سال‌ها پس از ظهور اسلام نیز پیش می‌آمد که یک مرد مسن با زنی بسیار جوان ازدواج می‌کرد یا اینکه یک مرد جوان با زنی مسن ازدواج می‌کرد. از همین جهت زمانی که حضرت رسول (ص) از حضرت خدیجه خواستگاری کرد، ایشان نیز پذیرفت و این ازدواج سر گرفت.

 

صرف پذیرش این ازدواج نشان می‌دهد که حضرت خدیجه (سلام‌الله‌علیها) اهل فضل و مکارم اخلاقی بوده چراکه رسول گرامی اسلام در آن زمان ثروتی نداشت بلکه تنها متعلق به یک خاندان شناخته‌شده (بنی هاشم) بود و مراتب اخلاقی و معنوی وی مورد توجه همگان قرار داشت. حضرت خدیجه نیز از آنجا که مسائل معنوی برایش دارای اهمیت بود و ارزش عرفان را درک می‌کرد، قیمت اصلی این ازدواج را درک کرده بود.

 

در غیراین صورت، حضرت خدیجه می‌بایست به ازدواجی تن می‌داد که حداقل جنبه مادی قابل توجهی برای وی دربرمی‌داشت چراکه او به ثروتمند بودن در مکه شهرت داشته و طبیعتاً ازدواج او در سن ۴۰ سالگی با جوانی در سن ۲۵ سالگی معنای دیگری می‌دهد. البته پیش از پذیرش ازدواج، خوابی هم دید که در قبول خواستگاری پیامبر بی‌تأثیر نبود.

 

چه خوابی؟

او در همان ایام در عالم خواب و رؤیا دید که خورشید در حیاط خانه‌اش است. در منابع تاریخی آمده است که در تعبیر این خواب، حضرت خدیجه (سلام‌الله علیها) گفت که با شخصی ازدواج خواهد کرد که نام او مانند خورشید در عالم فراگیر خواهد شد.

 

آیا در مورد شیوه خواستگاری پیامبر (ص) از حضرت خدیجه نیز منابع تاریخی، مطلبی آورده‌اند؟

این خواستگاری توسط ابوطالب (عموی پیامبر) صورت پذیرفت. در آن طرف هم شخصی به نام «ورقه بن نوفل» از سوی حضرت خدیجه (سلام‌الله علیها) در مراسم خواستگاری شرکت کرد. وی یکی از علمای ادیان (غیر از اسلام) بود و در آن مجلس از سجایای اخلاقی دوطرف گفت و ازدواج پا گرفت.

 

مخالفتی از سوی خانواده حضرت خدیجه وجود نداشت؟

خیر! مخالفتی وجود نداشت، به‌خصوص آنکه تصمیم‌گیرنده اصلی شخص حضرت خدیجه (سلام‌الله علیها) بود و او از لحاظ شخصیتی در حدی بود که نیازی به قیم نداشت و نظر خودش مهم بود.

 

یکی از نکاتی که در رابطه با حضرت خدیجه وجود دارد به مسئله ازدواج ایشان پیش از ازدواج با رسول گرامی اسلام مربوط می‌شود. آیا این موضوع صحت دارد؟

نظر مشهور تاریخی این است که حضرت خدیجه (سلام‌الله‌علیها) پیش از ازدواج با پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ازدواج دیگری نیز انجام داده بود اما از آن ازدواج صاحب فرزند نشد و پس از ازدواج با پیامبر اسلام بود که صاحب دخترانی به نام‌های رقیه، ام‌کلثوم، زینب و حضرت فاطمه زهرا و پسرانی به نام‌های طاهر و قاسم شد.

 

اما نقل دیگری هم وجود دارد که وی ازدواج نکرده و آن دختران خواهرزاده‌های وی بودند که پس از ازدواج با پیامبر اسلام نیز تحت تکفل وی قرار داشتند و به خانه پیامبر اسلام آمدند. از این جهت آن‌ها را «ربیبه»(پرورش یافته) پیامبر اسلام می‌دانند. علی‌ای حال نقل مشهور می‌گوید که این‌ها دختران پیامبر (ص) بودند که زینب در زمان جاهلیت و ۲ تن دیگر پس از اسلام ازدواج کردند.

 

آغاز این زندگی مقدس چگونه بود؟ مثلاً آیا رسول خدا در آن زمان خانه‌ای برای خود داشتند؟

اینکه در ابتدای ازدواج، رسول خدا خانه‌ای داشتند یا خیر؟ مسئله‌ای نیست که در منابع تاریخی اطلاعات خاصی در رابطه با آن وجودداشته باشد اما قدر مسلم آن است که خانه‌دار بودن در آن زمان به سرمایه آنچنانی نیازی نداشت بلکه ساختن خانه به اندکی خاک و آب (برای ساختن گِل) و اندکی کار نیاز داشت.

 

خانه‌ها متشکل از ۲ اتاق تودرتو بودند و برای در و سقف خانه نیز یک لیف خرما کفایت می‌کرد. بنابراین خانه‌دار بودن پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) امر بعیدی به‌نظر نمی‌رسد. در تاریخ هم نداریم که تا پیش از هجرت پیامبر (ص) به مدینه، کسی از مسلمانان مستأجر بوده باشند و تنها پس از رفتن به مدینه بود که مهاجران بی‌خانمان ماندند و آن‌ها هم پس از مدت کوتاهی (از محل غنائم) صاحب خانه شدند.

 

علاوه بر این، روایتی از رسول خدا (ص) وجود دارد که خانه‌دار بودن ایشان در زمان سکونت در مکه را نشان می‌دهد. ایشان زمانی که پس از فتح مکه به دیار خود بازگشتند، فرمودند که «عقیل برای ما خانه‌ای در مکه باقی نگذاشت و آن را فروخت» که نشان می‌دهد ایشان در زمان بعثت (و زمان حیات حضرت خدیجه) دارای منزل بوده‌اند اما اینکه این خانه دقیقاً در چه زمانی ساخته شده مشخص نیست.

 

اما منابع تاریخی به ما می‌گویند که رسول خدا از وضع مالی مناسبی برخوردار بوده‌اند تا جایی که یک‌بار در مکه قحطی به‌وقوع می‌پیوندد و عموی ایشان ابوطالب از گذراندن زندگی خود ناتوان می‌ماند. در این زمان رسول خدا (ص) به‌دلیل تمکن مالی، مسئولیت و تکفل حضرت‌علی (علیه السلام) را بر عهده می‌گیرند که این موضوع نیز توانمندی مالی پیامبر اسلام در سال‌های بعثت را نشان می‌دهد.

 

این اموال نیز اولاً از محل تجارت و کارهای اقتصادی شخص پیامبر (ص) حاصل شده بود، ضمن آنکه پس از ازدواج با حضرت خدیجه نیز اموال این بانوی بزرگوار در اختیار پیامبر (ص) قرار گرفت که از این محل هزینه‌های زیادی برای مسلمین انجام شد.

 

برخی، این شائبه را مطرح می‌کنند که یکی از انگیزه‌های رسول گرامی اسلام برای ازدواج با حضرت خدیجه مسائل اقتصادی بوده است اما این موارد از عمق روابط عاطفی میان پیامبر اسلام و همسرشان خبر می‌دهد. آیا دلایل دیگری نیز در رد این ادعا وجود دارد؟

 

متأسفانه از ریز روابط در عصر جاهلیت (که حدود ۱۵ سال از زندگی مشترک این بزرگواران را شامل می‌شود) اطلاعات چندانی در دست نیست اما اگر رسول خدا چنین هدفی را دنبال می‌کرد می‌توانست به سراغ گزینه‌های دیگری برود. اگر هدف، اقتصاد یا همان دنیا باشد، رسول خدا که از خانواده‌ای شناخته شده بودند و به محمد امین شهرت داشتند، می‌توانستند سراغ دختری از قریش برود که هم تمکن مالی داشته باشد و هم به لحاظ سن و سال جوان‌تر باشد اما دست به این کار نزدند.

 

در اثبات خوشنامی و اقبال مردم مکه به پیامبر اسلام همین بس که در ماجرای خارج‌شدن حجرالاسود از محل اصلی خود در زمان جاهلیت، پس از درگیری فراوان میان قبایل برای شخص قراردهنده حجرالاسود در محل خود، قضاوت پیامبر اسلام را معیار قرار دادند که این موضوع نشان می‌دهد پیامبر اسلام می‌توانستند از هر خانواده‌ای زن بگیرند. پیامبر اسلام به‌دنبال شخصی بودند که ایشان را به‌طور کامل درک کند و همراه او در مسیر سخت هدایت باشد.

 

در تاریخ آمده است که حضرت خدیجه در همان سفرهای اقتصادی دریافت که پیامبر اسلام دارای کمالاتی است که دیگران از آن محروم‌اند و علت این ازدواج، دریافت دوطرف از کمالات یکدیگر است، کمااینکه ازدواج‌های بعدی پیامبر (ص) نیز نشان می‌دهد که ایشان از ازدواج، اهداف غیردنیایی را دنبال می‌کنند؛ برای مثال، ازدواج پیامبر اسلام با ام‌سلمه به‌دلیل شهادت پدر وی بود تا او را از بی‌پناهی نجات دهد.

 

یا در مورد ازدواج با ام‌حبیبه نیز شاهدیم که همسر ام‌حبیبه پس از مهاجرت به حبشه مرتد شده بود که همین موضوع موجب مورد سرزنش قرارگرفتن ام‌حبیبه از سوی قریش شد و پیامبر اسلام برای نجات‌دادن آن زن، با او ازدواج کردند و جالب آنکه ام‌حبیبه چند سال بعد خدمت رسول‌خدا رسید. دیگر ازدواج‌های پیامبر اسلام و توجه به توع زنان نشان می‌دهد هیچ‌گونه اتهام دنیوی و پیگیری شهوات متوجه ایشان نبوده است.

 

حضرت خدیجه (س)
حضرت خدیجه (س)

به‌نظر می‌رسد که نوع فرزندداری و تربیت فرزند از سوی حضرت خدیجه دارای اصول و مبانی خاص خود باشد. ایشان در این زمینه چه رفتارهایی داشته‌اند؟

اخبار این قبیل اقدامات حضرت خدیجه مانند سایر معصومین موجود نیست اما برداشت من این است که «هم رأی» بودن حضرت خدیجه با پیامبر اسلام تأثیر بسیار زیادی بر تربیت صحیح فرزندان گذاشت.

 

یکی از دلایل ناهنجاری رفتاری فرزندان به این موضوع مربوط می‌شود که اختلاف آرمانی پدر و مادر برای فرزندان مشهود شود اما زمانی که فرزندان حضرت خدیجه می‌دیدند آنچه برای پدر قداست دارد، مادر نیز مقدس می‌داند دچار دوگانگی نمی‌شدند. مهم‌تر آنکه شخصیت پیامبر اسلام به‌طور کامل مورد تأیید حضرت خدیجه بود و این موضوع نیز در تربیت صحیح فرزندان نقش بسزایی داشت.

 

حضرت خدیجه (سلام‌الله علیها) در کنار شأن مادری و همسری برای بزرگ‌ترین شخصیت‌های تاریخ اسلام، مجاهدت‌های فروانی نیز برای رشد و گسترش اسلام انجام داد. این خدمات حضرت خدیجه چگونه در تاریخ به ثبت رسیده است؟

اول اینکه حضرت خدیجه (سلام‌الله علیها) ثروت فراوان و عظیم خود را برای اسلام هزینه‌کرد و این هزینه‌کرد در سال‌های محاصره اقتصادی در شعب ابی‌طالب به اوج خود رسید. حد فاصل سال‌های هفتم تا دهم بعثت، شخص رسول گرامی اسلام در محدودیت‌های فراوان اقتصادی قرار داشتند و به همین دلیل مسلمین از جیب خود می‌خوردند و درآمدزایی وجود نداشت.

 

در این سال‌ها جان پیامبر اسلام از سوی یهودیان و قریش در خطر بود و کسی حق معامله با ایشان را هم نداشت. طی همین ایام بود که حضرت خدیجه اموال خود را به‌دست بستگان خود سپرده بود تا به‌واسطه آن‌ها ارزاق به مسلمین حاضر در شعب برسد.

 

بستگان حضرت خدیجه، ارزاق را بار شتر می‌کردند و با رم دادن آن‌ها، اقلام را به شعب می‌رساندند تا مسلمانان بر اثر گرسنگی از بین نروند. آنقدر از سرمایه حضرت خدیجه مصرف شد که زمان ارتحال ایشان در سال دهم بعثت تقریباً چیزی از آن باقی نمانده بود.

جهت مشخص شدن جایگاه حضرت خدیجه در تقویت انقلاب پیامبر اسلام در شبه جزیره حجاز باید این موضوع را درنظر داشته باشیم که ایشان از سال اول تا سال ۱۳ بعثت، صرفاً به امور تبلیغی مشغول بودند و دیگر آن انسان فارغ‌البال به‌حساب نمی‌آمدند که بتوانند کار اقتصادی کنند. ضمن آنکه طی این سال‌ها هیچ جنگی به وقوع نپیوست و به تبع آن هیچ غنیمتی نصیب مسلمین نشد.

 

سؤال اینجاست که هزینه این زندگی و کمک‌های انجام شده از سوی پیامبر (ص) از چه محلی تأمین می‌شد؟ طبیعی است که همه این موارد را حضرت خدیجه تقبل می‌کرد. اینجاست که می‌گویند اگر ثروت حضرت خدیجه نبود، اسلام به همین راحتی‌ها پا نمی‌گرفت.

 

این موضوع نشان می‌دهد که مسئله تبلیغ برای اسلام به پشتوانه‌های مالی نیازمند است و امروز هم اگر بخواهیم یک مبلّغ را به محلی بفرستیم، باید حداقل‌هایی را برای وی تأمین کنیم. امروز هم که انقلاب ما یک بعثت جدید در دنیای مدرن به‌حساب می‌آید، اگر بخواهیم در داخل و خارج از کشور پیام امام‌خمینی (ره) را در دل نسل‌ها بنشانیم، نیازمند تقویت اقتصادی کشور و هزینه برای تبلیغ انقلاب اسلامی هستیم.

 

ما به افراد فارغ البالی نیاز داریم که با تکیه بر روش‌های جدید، منطق انقلاب اسلامی را صادر کنند. اگر در روزگار پیامبر اسلام شخصی مانند حضرت خدیجه اموال خود را وقف صدور انقلاب پیامبر کرد، امروز نیز به پشتوانه‌های مالی لازم برای صدور منطق اسلام و انقلاب اسلامی نیازمندیم.

 

جالب است که مخالفان پیامبر اسلام پس از رحلت ایشان، نخستین اقدامی که انجام دادند این بود که منابع مالی اهل‌بیت را به‌صفر رساندند. در همین راستا بود که فدک (یکی از مهم‌ترین منابع مالی اهل‌بیت) را غصب کردند و منطقه «بانقیا» که حضرت امیرالمؤمنین (ع) در آنجا به زراعت می‌پرداختند را از ایشان گرفتند و حتی حقوقشان را از بیت‌المال صفر کردند که همه این موارد نشان از اهمیت مسائل مالی در امر تبلیغ و رساندن منطق اسلام دارد.

 

حضرت خدیجه این کار را به‌تنهایی انجام داد و با کنار گذاشتن بخل و بهانه آوردن، متواضعانه سرمایه خود را برای اسلام هزینه کرد. همین مسئله، به تنهایی نشان می‌دهد که این بانوی بزرگوار، عظمت حرکت رسول خدا را به خوبی درک کرد و دریافت این دعوت یک دعوت معمولی نیست و هر اقدامی برکات فراوانی را برای دنیا و آخرت او به همراه خواهد داشت.

 

نکته دیگری که باید درنظر داشت از این قرار است که حضرت خدیجه در تمام مراحل، روحیه انقلابی خود را حفظ کرد و به هیچ عنوان کم نیاورد.

 

ایشان حدود ۵۵ سال داشت که رسول گرامی به رسالت مبعوث شدند و پس از آن به‌مدت ۱۰ سال در سخت‌ترین سال‌های پیامبر اسلام (بعثت، تبلیغ، تحریم، فشارهای اجتماعی، شعب‌ابی‌طالب و…) پا به‌پای رسول خدا حضور داشت و این کار بسیار عظیمی است. زندگانی حضرت خدیجه نشان‌دهنده آن است که ایستادن پای اهداف، نیازمند پرداخت هزینه‌های متعدد است که ایشان نمونه بارز آن بود.

 

در پایان این را هم بگویم که به‌نظر من حضرت خدیجه (سلام‌الله‌علیها) دروازه ورود و توسل به پیامبر اسلام و اهل‌بیت ایشان است و می‌توانیم برای رسیدن به حاجات خود از ایشان برای نزدیکی هرچه بیشتر به اهل بیت استفاده کنیم.

حضرت خدیجه (س)
حضرت خدیجه (س)

حضرت خدیجه (س) در مقام همسری

 حامی همیشگی پیامبر (ص)

براساس آیات قرآن کریم، زن و شوهر، «لباس» یکدیگر هستند که در اینجا بیشتر به‌معنای پشت و پناه است و حضرت خدیجه مصداق بارز این تعبیر قرآن کریم برای پیامبر اسلام است. صرف اینکه یک زن بخواهد لباس پیامبر اسلام باشد نیاز به مجد و عظمت فراوان دارد که این مجد در وجود حضرت خدیجه بود، به‌طوری که پس از لحظه به بعثت رسیدن پیامبر اسلام و آمدن ایشان از غار حرا به سمت خانه، حضرت خدیجه نخستین فردی بود که به وی ایمان آورد.

 

حتی پیش از به بعثت رسیدن پیامبر اسلام نیز حضرت یک‌ماه از سال (درماه مبارک رمضان) را در غار حرا عبادت می‌کردند که در آن ایام نیز حضرت خدیجه به‌طور کامل با پیامبر اسلام همراهی می‌کرد و توسط امیرالمؤمنین (ع) برای ایشان غذا می‌فرستاد.

 

پشتیبانی روحی حضرت خدیجه از پیامبر اسلام شاید همان موضوعی باشد که کمتر به آن توجه شده است. او علاوه بر اینکه به لحاظ مالی از پیامبر حمایت می‌کرد، به لحاظ روحی نیز بی‌اندازه با همسر خود همراه بود، به‌طوری که در همان روزهای نخست به همراه امیرالمؤمنین (ع) در مسجدالحرام به پیامبر اسلام اقتدا می‌کرد و با ایشان نماز جماعت می‌خواند و ایمان خود را تنها در خانه نگه نمی‌داشت بلکه در سخت‌ترین شرایط اجتماعی و روحی، دوشادوش پیامبر اسلام بود.

 

عمق روابط روحی حضرت خدیجه با پیامبر اسلام زمانی مشخص می‌شود که واکنش و عکس‌العمل پیامبر اسلام پس از رحلت ایشان را درنظر داشته باشیم.

 

در سال دهم بعثت حضرت خدیجه رحلت می‌کند و به فاصله بسیار کمی در همین سال ابوطالب (عموی پیامبر) نیز دار فانی را وداع می‌گوید. شدت غم ارتحال حضرت خدیجه چنان بود که این سال را «عام الحزن»(سال غم و اندوه) می‌نامند. ما در تاریخ زندگی پیامبر جز این یک‌بار، نمی‌بینیم که سالی را به‌عنوان سال اندوه نامیده باشند و حتی در سال وقوع جنگ احد که ۷۰ تن از مسلمین به شهادت رسیدند، چنین نامی برگزیده نشد.

 

در این سال پیامبر اسلام علاوه بر از دست دادن مهم‌ترین پشتوانه سیاسی، اجتماعی خود (جناب ابوطالب)، مهم‌ترین پشتوانه روحی خود را نیز از دست دادند و تحمل اوضاع برای ایشان بسیار سخت و سنگین شد.

 

حضرت خدیجه توانسته بود با انجام وظایف همسری به بهترین شکل، به پشتوانه روحی رسول‌الله تبدیل شود و شدت ناراحتی پیامبر از ارتحال ایشان چنان بود که بعدها همواره از حضرت خدیجه یاد می‌کردند و همین موضوع موجب اعتراض برخی از زنان پیامبر (ص) شده بود.

 

روزی یکی از زنان پیامبر (ص) از ایشان پرسید که چرا اینقدر از خدیجه یاد می‌کنید؟ که حضرت فرمودند: «چرا از او یاد نکنم؟! آن زمان که همه مرا انکار می‌کردند او مرا تأیید کرد و به من ایمان آورد و از اموال خود برای نصرت دین ما هزینه کرد».

 

یکی دیگر از نشانه‌های عظمت حضرت خدیجه نسبت به سایر زنان پیامبر اسلام، حمل جنین حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله علیها) بود که این افتخار نیز به او رسید و اتفاقاتی که در زمان بارداری حضرت خدیجه رخ داده نشان از همخوانی روح حضرت خدیجه با فرزند خود دارد.

 

دلدادگی رسول خدا به حضرت خدیجه چنان بود که در زمان حیات ایشان ازدواج دیگری از سوی رسول خدا صورت نگرفت و تعدد زوجات پیامبر اسلام به پس از ارتحال حضرت خدیجه بازمی‌گردد.

 

سلام کردن ؛یک برداشت کوتاه از یک آیه قرآن +فیلم

همزمان با ایام ماه مبارک رمضان، ماه ضیافت الهی و بهار قرآن هرروز یک آیه از کلام الله مجید را توسط «حجت‌الاسلام والمسلمین سید ابراهیم راد» در برداشتی کوتاه و آزاد با محوریت مسائل اجتماعی و موضوعات مهم سبک زندگی با عنوان «آیه‌های زندگی» منتشر می‌شود.

در ادامه بخش سیزدهم آیه‌های زندگی، شرح آیه ۵۴ سوره مبارکه انعام با موضوع «سلام کردن» را می‌خوانید:

قرآن می‌فرماید: «وَ إِذَا جَاءَک الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِایَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَیْکمْ…» «پیامبر مؤمنین پیش تو می‌آیند تو به آن‌ها سلام کن..»

سلام کردن و جواب سلام دادن نکته‌ای مهم  در زندگی ما است.

قرآن می‌فرماید زمانی که ملائکه پیش ابراهیم آمدند به ابراهیم سلام کردند یعنی اولین کلامشان سلام بود.

بنابراین آغاز محاوره ما باید با سلام باشد. در روایات از کلامی که با سلام آغاز نشود نهی شده است. ده‌ها باب روایات و صدها روایت مختلف درباره فضیلت سلام کردن، نوع سلام کردن، نهی از سلام نکردن و نهی شدید از جواب سلام ندادن وجود دارد.

پیامبر (ص) فرمودند: هرکسی گناهی کند باید کفاره دهد و گرنه در قیامت باید کفاره دهد و بعد فرمودند یکی از سه نوع کفاره، سلام کردن است.
پیامبر (ص) فرمودند: هرکسی گناهی کند باید کفاره دهد و گرنه در قیامت باید کفاره دهد و بعد فرمودند یکی از سه نوع کفاره، سلام کردن است.

پیامبر (ص) فرمودند: هرکسی گناهی کند باید کفاره دهد و گرنه در قیامت باید کفاره دهد و بعد فرمودند یکی از سه نوع کفاره، سلام کردن است.

روایتی دیگری از پیامبر آمده است که فرمودند «در بهشت خانه‌هایی است آنچنان شفاف است که باطن اش از ظاهرش پیداست و برعکس. بعد فرمودند این خانه‌ها به هیچ کس نمی‌رسد مگر کسی که چهار صفت  داشته باشد یکی از آن‌ها این است که اهل سلام کردن باشد. همچنین فرمودند افشاء سلام کنید و به هرمسلمانی که رسیدید سلام کنید.»

گاهی در جامعه برخی افراد سختشان است سلام کنند و از آن بدتر برای برخی جواب سلام دادن بدتر و سخت تر است. لذا وقتی سلام کنی می‌گوید ممنون یا مخلصم و…در حالی که جواب سلام با سلام است نه با مخلصم و …

منهای ۶۹ ثواب برای کسی که سلام کند و یکی برای کسی که جواب می‌دهد، یک اتفاق عجیب در زندگی انسان می‌افتد. در روایت داریم کسی که سلام نمی‌کند بدتر از کسی است که جواب سلام نمی‌دهد و فرمودند بخیل‌ترین انسان‌ها کسی است که در سلام کردن کوتاهی می‌کنند. بوی بهشت از ده‌ها سال فاصله به مشام بخیل نمی‌رسد و بوی بهشت به او حرام است.

بخل از حرفه‌ای‌ترین صفات مذموم است لذا انسان بخیل منافق می‌شود، حسود می‌شود و ایمانش را می‌خورد.

در مقابل کسی که سلام می‌کند از انسان‌های بخیل به حساب نمی‌آید. به واسطه سلام کردن ما، خداوند صفت بخل را از ما می‌کند و با رفتن بخل هزاران عارضه مذموم هم دفع می‌شود.

روزهای گذشته دیگر بخش‌های این سری برنامه‌های حاج‌آقا سید ابراهیم راد نیز منتشر شد که از طریق لینک‌های زیر در دسترس هستند

معیشت و آرامش خاطر؛یک برداشت کوتاه از یک آیه قرآن / فیلم

زمان اجابت دعا ؛یک برداشت کوتاه از یک آیه قرآن؛فیلم

تکفیر سیئه چیست ؟یک برداشت کوتاه از یک آیه قرآن;فیلم

 سلام کردن ؛یک برداشت کوتاه از یک آیه قرآن

دریافت ویدئو

صفات هم‌نشینان پیامبر ؛برداشت کوتاه از یک آیه قرآن+ فیلم

همزمان با ایام ماه مبارک رمضان، ماه ضیافت الهی و بهار قرآن هرروز یک آیه از کلام الله مجید را توسط «حجت‌الاسلام والمسلمین سید ابراهیم راد» در برداشتی کوتاه و آزاد با محوریت مسائل اجتماعی و موضوعات مهم سبک زندگی با عنوان «آیه‌های زندگی» منتشر می‌شود.

در ادامه بخش یازدهم آیه‌های زندگی، شرح آیه ۲۹ سوره مبارکه فتح با موضوع «صفات هم‌نشینان پیامبر» را می‌خوانید:

فرمود «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ…» محمّد (ص) فرستاده خداست و افرادی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و میان خود مهربان‌اند … .

ما همه منتظر حضرت مهدی (عج) هستیم و دوست داریم از یاران ایشان باشیم. اصلاً دوست داریم در دوره اهل‌بیت (ع) بودیم و با آنان هم‌نشین می‌شدیم. حال ببینیم اگر آقا ظهور کند ما در زمره یاران هستیم؟ اگر در دوران اهل‌بیت بودیم از رفقای آن بزرگوران بودیم یا نه؟

یک برداشت کوتاه از یک آیه قرآن؛ صفات هم‌نشینان پیامبر
یک برداشت کوتاه از یک آیه قرآن؛ صفات هم‌نشینان پیامبر

این آیه در وصف همراهان نبی سخن گفته و اطلاق دارد، یعنی یاران و هم‌نشینان پیامبر و اهل‌بیت (ع) در دنیا و آخرت  بر اساس این آیه صفاتی دارند. یکی از صفات  آن‌ها  این است که بین خود رحیم هستند. اگر امروز پیامبر (ص) بود آن کسی که بین خودش و خانواده یا اطرافیانش مهربان است از هم‌نشینان پیامبر بود. اما اگر کسی بداخلاق بود حتماً در دوره پیامبر از رفقای ایشان نبود بلکه حداکثر این بود که مثل برخی صحابه مزاحم پیامبر بود.

حال اگر حضرت مهدی (عج) ظهور کنند یکی از مؤلفه‌های یاران ایشان همین صفت رحیم بودن بین خود و خانواده و خوش‌اخلاقی است. آدم بداخلاق یقیناً از یاران حضرت مهدی نیست و این دعایی که برای ظهور می‌کند شاید ارزشی داشته باشد اما چیزی گیر این شخص نمی‌آید و از رفقای آقا به حساب نمی‌آید و آقا خیلی به این‌گونه افراد دل نمی‌بندد.

ما گاهی جزو افرادی هستیم که در بیرون و محل کار خیلی خوش‌خلق و نیکوصفت هستیم و همه از هم‌نشینی با ما لذت می‌برند، اما همسرمان نگران است چیزی به ما بگوید که داد و بیداد کنیم. او از بداخلاقی ما می‌ترسد و از ما در پرتاب اشیا در خانه سابقه خوبی ندارد، این یعنی رحماء بینهم نیستیم و اصولاً آدمی هستیم که کوچه روشن کن و خانه تاریک کنیم.

اما اگر ما این صفت را داشته باشیم چه می‌شود؟ یقیناً ما با اهل‌بیت (ع) در این صورت رفاقتی نداریم و آن‌ها نیز رفاقتی با ما ندارند و در قیامت به‌سختی مؤاخذه می‌شویم.

پیامبر خدا صحابه‌ای داشتند که از دنیا رفت و پیامبر در تشییع او با چشم اشک‌آلود شرکت کردند. غسل و نماز و تلقین را انجام دادند و حتی لحد را پیامبر چیدند، مادر این صحابه گفت: ای سعد؛ بهشت بر تو گوارا باد. پیامبر نگاهی به مادر سعد کردند که چرا زود قضاوت کردی و چه عجله‌ای کردی درباره حکم خداوند. فرمودند: الآن فشار قبر استخوان‌های سرش را خرد کرد. همه متحیر شدند اگر پیامبر کسی را تشییع و خاک کند چگونه فشار قبر استخوان‌های سرش را خرد می‌کند، علت را از رسول‌الله پرسیدند، حضرت فرمودند: سعدبن معاذ با زنش خوش‌اخلاق نبود.

حواسمان باشد این روزه‌های ما، نماز و کارهای خیرمان فشار قبر ما را رفع نمی‌کند، هرچند انجام این کارها واجب است، اما دلیل نمی‌شود ما فشار قبر نداشته باشیم چه برسد به عذاب اخروی. مراقب باشیم در خانواده با فرزندان و همسرمان خوش‌اخلاق  باشیم وگرنه فشار قبر امانمان را خواهد برید.

 صفات هم‌نشینان پیامبر ؛یک برداشت کوتاه از یک آیه قرآن

دریافت ویدئو

بعثت، بهار انسانیت، و سبک زندگی ایمانی

بعثت، بهار انسانیت، و سبک زندگی ایمانی

به مناسبت فرارسیدن عید بزرگ مسلمانان، بعثت خاتم پیام‌آوران الهی، حضرت محمد مصطفی صلی‌الله علیه و آله، بر آن شدیم با نگاهی متفاوت بر این واقعه عظیم، طرحی نو برای بشر امروزی که سرگردان و حیران به دنبال برترین سبک و روش زندگی هست، دراندازیم. ازاین‌رو، پای صحبت‌های استاد ارجمندی نشستیم که عمر بابرکت خویش را خرج همین امر نمود، صاحب مجموعه نفیس “سیره نبوی، منطق عملی” که درواقع ترجمان سبک زیبای زندگی نبوی است، استاد دکتر مصطفی دلشاد تهرانی .

استاد دکتر مصطفی دلشاد تهرانی . سبک زندگی

تبیان: با توجه به فراگیر شدن مبحث “سبک زندگی” در جامعه امروز، شاید بهتر باشد در ابتدا ضرورت پرداختن به این مسئله را موردتوجه قرار دهیم. لطفاً بفرمایید موضوع سبک زندگی از چه اهمیتی برخوردار هست؟

برای پرداختن به‌ضرورت مبحث سبک زندگی ابتدا باید دید تلقی ما از این مفهوم چیست. آنچه از مفهوم “سبک زندگی” در حال حاضر وجود دارد، فهم شکلی است و جزئی‌نگر. اما باید توجه داشت آنچه از آموزه‌های قرآنی و احادیث معصومین علیهم‌السلام استنباط می‌شود، این است که سبک زندگی مبتنی بر یک “نگاه قاعده‌مند” است. برای درک این مطلب، شاید بهتر باشد که ابتدا مفهوم “سبک زندگی” تبیین شود.

سبک زندگی مفهوم بسیار نزدیکی به “سیره” دارد. همان‌طور که می‌دانید “سیره” دو معنا دارد. یکی، معنای اصطلاحی آن‌که همان “تاریخ” است و یکی هم، معنای حقیقی که همین سبک زندگی است. چون “سیره” بر وزن “فعله” است و این وزن در عربی حاکی از هیئت و حالت انجام فعل است. بنابراین سیره یعنی حالت حرکت و سبک حرکت در زندگی. واژه “سبک” هم از ریشه “سبیکه” گرفته‌شده است که به فلز گداخته‌ای اطلاق می‌شود که در قالبی ریخته شده و شکل خاصی گرفته و استحکام یافته است. با توجه به این معنا، سبک زندگی”، همان قواعد و اصول کلی عملی حاکم بر زندگی هست.

حال با توجه به این مفهوم، واضح می‌گردد که انسانی که در زندگی خود، سبک ندارد، نمی‌تواند قاعده‌مند زندگی کند، چون هیچ اصولی در زندگی او حاکم نیست، و در هر مسئله‌ای، مواضع نامعلوم و مختلفی اتخاذ می‌کند، و ناپایدار و غیرقابل‌پیش‌بینی هست. برخلاف انسانی که در زندگی‌اش سبک خاصی دارد. چنین فردی چون زندگی‌اش قاعده‌مند است، از مواضع پایدار و روشنی نیز برخوردار است، به‌عبارت‌دیگر می‌توان گفت، مهم‌ترین اتفاق در زندگی انسآن‌همین است که بر زندگی‌اش قواعدی روشن، پایدار، فطری و عقلانی حاکم باشد. در این صورت، زندگی معنا پیدا می‌کند.

به نظر بنده، آنچه در دنیای امروز گم‌شده است، معنای زندگی است و آنچه می‌تواند به آن معنا ببخشد، هدف‌دار و قاعده‌مند زندگی نمودن است. در این هنگام است که عدالت به معنای حقیقی کلمه در زندگی‌اش جاری می‌شود و هر چیزی در جای خودش قرار می‌گیرد. وقتی چنین اتفاقی بیفتد، زندگی تمامی انسان‌ها سالم می‌شود، ارتباط انسان با خودش، ارتباط انسان با انسان‌های دیگر. ارتباط او با خدا، ارتباطش با تاریخ و نیر با امور پیرامون خود.

بنابراین می‌بینیم که مبحث سبک زندگی به‌قدری حائز اهمیت است که اگر بگوییم باید برای آن، بیش از هر موضوع دیگری سرمایه‌گذاری کرد، سخن گزافی نگفته‌ایم.

تبیان: با توجه به اهمیت فطرت واحد بشر در نگاه اسلام از یک‌سوی، و خطاب‌های عمومی کتاب آسمانی آن با تعبیراتی همچون «یا ایهاالناس»، «یا بنی‌آدم»، «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکةَ مُبارَکاً وَهُدی لِلْعالَمین »، «وَ ما أَرْسَلْناک إِلاَّ کافَّةً لِلنَّاسِ بَشیراً وَ نَذیراً» و… که شامل تمامی انسان‌ها می‌شود، از سوی دیگر، آیا می‌توان بعثت نبی مکرم اسلام صلی‌الله علیه و آله را فصلی نو و درعین‌حال جامع و  کامل برای ارائه برترین سبک زندگیِ موردنیاز بشر از گذشته تاکنون دانست؟

ببینید، قرآن کریم به ما توصیه می‌کند تا از پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله، الگو بگیریم: «لَقَدْ کانَ لَکمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ». اما باید دید این فرمایش قرآن‌که می‌فرماید پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله اسوه حسنه و نمونهٔ خوبی برای انسان به شمار می‌آید به چه معناست؟!

ابتدا باید ببینیم پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله برای چه آمده‌اند؟

پاسخ مشخص است، برای اینکه انسان به رشد و تعالی شایسته خود دست پیدا کند.

حال انسان چگونه می‌تواند به این رشد و تعالی برسد؟ جواب: با سبک زندگی.

اما چه نوع سبک زندگی؟

ادامه خواندن “بعثت، بهار انسانیت، و سبک زندگی ایمانی”

عطرزدن و به کار بردن بوی خوش سنت پیامبر(ص) و ائمه معصومین (ع) است.

این بزرگواران مردم را به استفاده از بوی‌خوش سفارش می‌کردند و فضیلت‌ها و خواص فراوانی برای بوی‌خوش طبق روایات وجود دارد که علم امروز هم آن‌ها را ثابت کرده است.

براساس روایات اسلامی و علم امروز عطر به سبب مواد تشکیل دهنده‌اش اثرات مختلفی روی سیستم مغزی می‌گذارد، بوی‌خوش عقل و هوش و قلب انسان را تقویت می‌کند و موجب آرامش و تسکین انسان می‌شود. پس بهتر است انسان همیشه مخصوصا هنگام عبادت و در روز جمعه عطر را فراموش نکند. در این رابطه امام صادق(ع) و امام رضا(ع) می‌فرمایند: به کار بردن عطر از آداب پیامبران است.

امام رضا(ع) در حدیثی دیگر می‌فرمایند: بر هیچکس روا نیست که از به کار بردن عطر(ماده خوشبو) در هر روز خودداری کند، پس اگر نتوند، یک روز در میان چنین کند، و اگر باز هم نتواند،‌ معطر ساختن خود را در روز جمعه ترک نکند.
عطر
در احادیث نبوی وارد شده که: عطر زدن در روز جمعه اهمیت زیادی دارد. در این رابطه پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: دوست من جبرئیل(ع) به من گفت یک روز در میان، خود را معطر ساز، و روزهای جمعه عطر زدن را ترک مکن.

در حدیثی از امام سجاد(ع) نقل شده که نماز شخص معطر فضیلتش بالاتر است در این رابطه امام سجاد(ع) به عبدالله بن حارث می‌گوید: علی بن الحسین(ع) شیشه مشکی در نمازخانه خود داشت، هر گاه برای ادای نماز به آنجا داخل می‌شد، اندکی از آن برمی‌داشت و به خود می‌مالید.

و امام صادق(ع) در این باره می‌فرمایند: نماز انسان عطر زده، بر ۷۰ نمازی که بدون عطر زدن بخواند برتری دارد.

در اسلام به عدم اسراف کردن توصیه زیادی شده است و تنها موردی که در آن اسراف نیست استعمال عطر است. در این رابطه امام صادق(ع) می‌فرمایند: آنچه در خریدن عطر مصرف می‌کنی، عنوان اسراف ندارد.

امام صادق(ع) به نقل از پیامبر(ص) می‌فرمایند: عطر زنانه آن است که رنگ آن آشکار و بوی آن پنهان باشد و عطر مردانه آن است که بوی آن آشکار و رنگ آن پنهان باشد.

پی‌نوشت:
کافی ۶/۴۳۹
«عیون اخبار الرضا ع » ۱/۲۷۹ – ۲۸۰
کافی ۶/۵۱۵
کافی ۶/۵۱۱
کافی ۶/۵۱۲

منبع: تسنیم

زیتون میوه ای که مسواک پیامبران بوده است

زیتون میوه ای که مسواک پیامبران بوده است

پیامبر خدا (ص):” چه نیکو مسواکی است زیتون ، از درختی خجسته! دهان را خوش‌بو می‌کند، جرم دندان را می‌برد ومسواک من و پیامبران پیشین است. دربارهٔ فواید زیتون از امام رضا (ع) نقل‌شده است که فرموده‌اند: روغن ‌زیتون غذای خوبی است؛ چراکه دهان را خوشبو و بلغم را برطرف می‌سازد، رنگ صورت را صفا و طراوت می‌بخشد، اعصاب را تقویت می‌نماید و همچنین بیماری، ضعف و درد موجود در بدن را از میان می‌برد و آتش خشم را فرومی‌نشاند.

میوه-ای-که-مسواک-پیامبران-بوده-است زیتون 

همچنین حضرت محمد (ص) فرموده‌اند: شمارا به خوردن زیتون سفارش می‌کنم، به خاطر آن‌که زیتون صفرا را از بین می‌برد، رگ‌های بدن را قوی می‌نماید، اخلاق را نیکو می‌گرداند، نفس و روح را پاک و طاهر می‌نماید و غم و غصه را از بین می‌برد و نیز در سفارش به امیرالمؤمنین علی (ع) می‌فرمایند: یا علی روغن‌زیتون بخور و از آن به بدن خود بمال. برای این‌که کسی که روغن‌زیتون مصرف نماید و از آن بر بدن خود بمالد، شیطان تا چهل روزبه او نزدیک نمی‌گردد.

امام صادق (ع):” خوردن سوق با روغن‌زیتون گوشت می‌رویاند، استخوان را استحکام می‌بخشد، پوست را نازک می‌کند و برتوان جنسی می‌افزاید. اگر از بدن کسی از شما جوش یا آماسه ای بیرون زد، آن را ببندد وبا روغن‌زیتون یا روغن حیوانی درمان کند. “

امام علی (ع):” با روغن‌زیتون بدن را چرب کنید و با آن خورش بسازید چراکه روغن نیکان و خورش برگزیدگان است دوبار پاکی در آن سوده شده و درآن بدان هنگام که پشت کندوبدان هنگام که روی می‌کند برکت نهاده شده است و باوجودآن هیچ بیماری‌ای زیان نمی زاند. “

 منبع: تسنیم

دلایل تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه

قبله، نماد توحید و جهت و نشانه اسلام و ادیان توحیدی است که ادیان الهی را از دیگر آیین‌ها جدا می‌کند و به عبادت‌های آدمی رنگ خدایی می‌دهد. خداوند برای هر امتی از امت‌های پیشین، قبله مخصوصی تعیین کرده است تا به هنگام نیاز و نیایش، به‌سوی او متوجه شوند و از توجهات انحرافی در امان بمانند.

 قبله1

نخستین قبله

بیت‌المقدس، یکی از مقدس‌ترین مکان‌هایی است که خاستگاه بسیاری از پیامبران بزرگ الهی بوده است و در ادبیات اسلامی نیز جایگاه ویژه‌ای دارد. مسجدالاقصی را باید یکی از مقدس‌ترین اماکن اسلامی برای مسلمانان جهان توصیف کرد. این مسجد اولین قبله مسلمانان جایی که در دوران پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) ایشان به‌سوی این مسجد به اذن خداوند نماز بپا می‌داشتند و همچنین سومین حرم شریف پس از مسجدالحرام و مسجدالنبی در مکه و مدینه است.

مسجدالاقصی به گواه تاریخ نویسان دومین مسجد ساخته‌شده بر روی زمین پس از بیت‌الله احرام محسوب می‌شود. نقل است که حضرت آدم (ع) آن را ساخته وزیر بنای آن را چهل سال پس از ساختن بیت‌الله احرام بنا به دستور خداوند نهاده است. بنابراین صرف‌نظر از اعتقادات دینی ما مسلمانان، قدمت ساخت این مسجد به بیش از یک هزار سال نیز سبب توجه جهانی به این مسجد خواهد بود.

با توجه به موقعیت ممتاز و شرافت بیت‌المقدس، پیامبر گرامی اسلام (ص) پس از مبعوث شدن به نبوت، مدت سیزده ماه در شهر مقدس مکه به‌سوی آن نماز خواند. حضرت پس از مهاجرت از شهر مکه به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی، به روش خود ادامه داد و تا مدت‌ها نماز خود را به‌سوی قبله یهودیان (بیت‌المقدس) می‌خواند. این کار تا میانه‌های ماه رجب سال دوم هجری ادامه داشت.

بهانه‌جویی یهودیان

پیامبر گرامی اسلام (ص) علاقه زیادی به خانه کعبه داشت. علت علاقه حضرت به کعبه را باید در علاقه بسیار ایشان به حضرت ابراهیم (ع) و آثار او جست‌وجو کرد. افزون بر این، کعبه قدیم‌ترین خانه توحید بود. از سوی دیگر، حضرت می‌دانست که بیت‌المقدس، قبله موقت مسلمانان است و آرزو داشت فرمان قبله بودن کعبه صادر و قبله نهایی تعیین شود.

سرزنش‌ها و تحقیرهای بیش‌ازاندازه یهودیان مدینه نیز باعث شده بود تا این انتظار به اوج خود برسد. اما ازآنجاکه حضرت تسلیم دستور خداوند بود، این تقاضا را بر زبان جاری نمی‌کرد. ایشان نیمه‌های شب از خانه بیرون می‌آمد و به آسمان نگاه می‌کرد و با نگاه‌های انتظار آمیزش، نشان می‌داد عشق و شوق فراوانی در دل دارد.

پایان انتظار

پیامبر اعظم (ص) برای تغییر قبله مسلمانان لحظه‌شماری می‌کرد و در انتظار نزول وحی خداوند بود. قرآن کریم لحظات انتظار را چنین بیان می‌کند: «نگاه‌های معنادار تو را به آسمان می‌بینم و تو را به‌سوی قبله‌ای که رضایتت را جلب کند برمی‌گردانیم». هفده ماه از ورود پیامبر به شهر مدینه گذشته بود که انتظار به پایان رسید و دستور تغییر قبله صادر شد.

این دستور در روز پانزده رجب سال دوم هجری در حالی به پیامبر ابلاغ گردید که حضرت، دو رکعت از نماز ظهر را در مسجد بنی سالم به‌سوی بیت‌المقدس خوانده بود. در این حال جبرئیل امین نازل شد و بازوان پیامبر را گرفت و حضرت را به‌سوی خانه کعبه برگرداند.

زنان و مردانی هم که در مسجد به پیامبر اقتدا کرده بودند، از حضرت پیروی کردند و به‌طرف کعبه برگشتند و دو رکعت آخر را به‌سوی کعبه خواندند. از آن روز، کعبه به‌عنوان قبله مستقل مسلمانان اعلام گردید. این مسجد هم‌اکنون نیز در شهر مدینه باقی است و به مسجد ذوقبلتین (دو قبله‌ای) معروف است.

کعبه

خانه کعبه، شریف‌ترین مکان درروی زمین است که از سوی خداوند به‌عنوان پناهگاه و کانون امن اعلام و مقررات شدیدی برای پرهیز از هرگونه درگیری و جنگ و خون‌ریزی در این سرزمین مقدس وضع‌شده است؛ به‌گونه‌ای که نه‌تنها انسان‌ها از هر قشر و گروهی، بلکه حیوانات و پرندگان نیز در امنیت کامل به سر می‌برند و هیچ‌کسی حق آزار آن‌ها را ندارد.

از آیات قرآن کریم و روایات اهل‌بیت پیامبر و تاریخ اسلام استفاده می‌شود که خانه کعبه، پیش از حضرت ابراهیم و حتی در زمان حضرت آدم بر پا بود. قرآن کریم می‌فرماید: «نخستین خانه‌ای که برای پرستش خداوند برای مردم ساخته شد، در سرزمین مکه بود». بر همین اساس، خانه کعبه کهن‌ترین مرکز توحید و پرستش ذات خداوند و برای همه مردم شبه‌جزیره عربستان ارزشمند و قابل‌احترام بود.

به‌سوی مسجدالحرام

یکی از برکات تغییر قبله مسلمانان به‌طرف خانه کعبه، کوتاه شدن زبان مخالفان اسلام بود. یهودیان، مسلمانان را سرزنش می‌کردند و می‌گفتند: «ما در تورات خوانده بودیم که یکی از نشانه‌های پیامبر آخرالزمان، نمازخواندن به دو قبله است، درحالی‌که ما این نشانه را در ایشان نمی‌بینیم.»

با این بیان، مسلمانان نیز به شک می‌افتادند و پایه‌های حکومت اسلامی سست می‌شد. از سوی دیگر، مشرکان نیز پیامبر اعظم (ص) را به فراموش کردن نخستین خانه توحیدی متهم می‌کردند. تغییر قبله، زبان هر دو گروه مخالف اسلام را بست. قرآن کریم با اشاره به این مطلب مهم می‌فرماید: ای پیامبر! از هرکجا خارج شدی، روی خود را به‌طرف مسجدالحرام کن تا مردم بهانه‌ای بر ضد شما نداشته باشند».

علل مهم تغییر قبله

 بحث تغییر قبله و دلایل آن در تفاسیر مختلف آمده است که دو نمونه را ذکر می‌کنیم:

۱. در تفسیر نمونه ذیل آیه ۱۴۲ سوره مبارکه بقره آمده است: تغییر قبله یکی از تحولات مهم تاریخ اسلام که‌موجی عظیم در میان مردم به وجود آورد؛ پیامبر اسلام (ص) مدت سیزده سال پس از بعثت در مکه، و یک سال و چند ماه بعد از هجرت در مدینه به امر خدا به‌سوی «بیت‌المقدس» نماز می‌خواند، ولی بعدازآن قبله تغییر یافت و مسلمانان مأمور شدند به‌سوی «کعبه» نماز بگزارند. مسلمانان در این مدت مورد سرزنش یهود قرار داشتند چراکه بیت‌المقدس در اصل قبله یهود بود آن‌ها به مسلمانان می‌گفتند: اینان از خود استقلال ندارند و به‌سوی قبله ما نماز می‌خوانند، و این دلیل آن است که ما برحقیم.

این گفتگوها برای پیامبر اسلام و مسلمانان ناگوار بود، آن‌ها از یکسو مطیع فرمان خدا بودند، و از سوی دیگر طعنه‌های یهود از آن‌ها قطع نمی‌شد، برای همین جهت پیامبر (ص) شب‌ها به اطراف آسمان نگریسته و منتظر راه چارهای از سوی پروردگار عالمیان بود تا از دست طعنه‌های یهودیان خلاصی یابد. مدتی از این انتظار گذشت تا اینکه فرمان تغییر قبله صادر شد و درحالی‌که پیامبر دو رکعت نماز ظهر را در مسجد بنی سالم به‌سوی بیت‌المقدس خوانده بود جبرئیل مأمور شد پیامبر (ص) را به‌سوی کعبه بگرداند.

 قبله 2

یهود از این ماجرا سخت ناراحت شدند و طبق شیوه دیرینه خود به بهانه‌جوئی و ایرادگیری پرداختند. آن‌ها قبلاً می‌گفتند: ما بهتر از مسلمانان هستیم، چراکه آن‌ها ازنظر قبله استقلال ندارند و پیرو ما هستند، اما همین‌که دستور تغییر قبله از ناحیه خدا صادر شد زبان به اعتراض گشودند.

چرا این‌ها از قبله پیامبران پیشین روگردان شدند؟ اگر قبله اول صحیح بود این تغییر چه معنی دارد؟ و اگر دومی صحیح است چرا سیزده سال و چند ماه به‌سوی بیت‌المقدس نماز خواندید؟! خداوند به پیامبرش دستور می‌دهد به آن‌ها بگو شرق و غرب عالم از آن خداست، هر کس را بخواهد به راه راست هدایت می‌کند. (قل لله المشرق و المغرب یهدی من یشاء الی صراط مستقیم).

این یک دلیل قاطع و روشن در برابر بهانه جویان بود که بیت‌المقدس و کعبه و همه‌جا ملک خدا است، اصلاً خدا خانه و مکانی ندارد، مهم آن است که تسلیم فرمان اوباشید هر جا خدا دستور دهد به آن‌سو نماز بخوانند، مقدس و محترم است، و هیچ مکانی بدون عنایت او دارای شرافت ذاتی نیست. و تغییر قبله در حقیقت مراحل مختلف آزمایش و تکامل است و هر یک مصداقی است از هدایت الهی، او است که انسان‌ها را به صراط مستقیم رهنمون می‌شود.» (تفسیر نمونه، جلد ۱، صفحه ۴۸۰ و ۴۸۱)

۲. مرحوم علامه طباطبایی در ذیل همین آیه چنین می‌نگارند: «قبله قرار گرفتن، خانه‌ای از خانه‌ها چون کعبه، و یا بنائی از بناها چون بیت‌المقدس، و یا سنگی از سنگ‌ها چون حجر الاسود، که جزء کعبه است، ازاین‌جهت نیست که خود این اجسام برخلاف تمامی اجسام اقتضای قبله شدن را دارد، تا تجاوز از آن، و نپذیرفتن اقتضای ذاتی آن‌ها محال باشد، و درنتیجه ممکن نباشد که حکم قبله بودن بیت‌المقدس دگرگون شود و یا لغو گردد.

بلکه تمامی اجسام و بناها و جمیع جهات از مشرق و مغرب و جنوب و شمال و بالا و پائین در نداشتن اقتضای هیچ حکمی از احکام برابرند، چون همه ملک خدا هستند، هر حکمی که بخواهد و بهر قسم که بخواهد و در هر زمان که بخواهد در آن‌ها می‌راند، و هر حکمی هم که بکند به‌منظور هدایت خلق، و بر طبق مصلحت و کمالاتی است که برای فرد و نوع آن‌ها اراده می‌کند، پس او هیچ حکمی نمی‌کند مگر به خاطر این‌که به‌وسیله آن حکم، خلق را هدایت کند، و هدایت هم نمی‌کند، مگر به‌سوی آنچه صراط مستقیم و کوتاه‌ترین راه به‌سوی کمال قوم و صلاح ایشان است». (ترجمه تفسیر المیزان جلد ۱ صفحه:۴۷۹ و ۴۸۰)

توضیح بیشتر نیازمند توجه به امور زیر است:

۱. بر اساس آیات و روایات، کعبه از زمان پیدایش زمین مکان مبارک و موردعنایت بوده است قرآن کریم در این مورد می‌فرماید: «إِنَّ أَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکةَ مُبارَکا وَ هُدًی لِلْعالَمینَ؛ در حقیقت نخستین خانه‌ای که برای مردم نهاده شده همان است که در مکه است و مبارک و برای جهانیان هدایت است.»

طبق برخی از روایات حضرت آدم (ع) خانه کعبه را بنا کرد و خود برگرد آن طواف کرد. بنابراین کعبه اولین معبد جهانی و قدیمی‌ترین مرکز توحید، و قبله همه پیامبران الهی از حضرت آدم (ع) تا حضرت خاتم (ص) بوده است. لکن به خاطر مصالحی در ابتدای طلوع خورشید اسلام به‌طور موقت بیت‌المقدس به‌عنوان قبله مسلمین قرار می‌گیرد:

۲. آزمایش الهی: با توجه به این‌که کعبه متعلق به اعراب ومورد احترامشان بود و آن را سرمایه معنوی نژاد خود می‌دانستند و انتظار داشتند که در آیین اسلام نیز، کعبه به‌عنوان قبله انتخاب شود و مسلمانان به‌سوی کعبه نماز بخوانند، نمازخواندن به‌سوی بیت‌المقدس مشکل و برخلاف عادت بود و لذا تعبد و ایمان خاصی را می‌طلبید و می‌توانست درجه ایمان و تسلیم اعرابی را که مسلمان می‌شدند نشان دهد.

یعنی درواقع یک امتحان و آزمون برای سنجش مؤمن واقعی از غیر مؤمن بود، قرآن کریم با صراحت این مطلب را بیان می‌دارد: «وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتی کنْتَ عَلَیها إِلاّ لِنَعْلَمَ مَنْ یتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ ینْقَلِبُ عَلی عَقِبَیهِ؛ ما آن قبله‌ای را که قبلاً بر آن بودی (بیت‌المقدس)، تنها برای این قرار دادیم که افرادی که از رسول خدا پیروی می‌کنند، از آن‌ها که به جاهلیت بازمی‌گردند بازشناخته شوند. در روایتی از امام عسکری (ع) نیز این فلسفه بیان‌شده است: «مردم مکه هوای قبله شدن کعبه را داشتند و خداوند با قبله قرار دادن بیت‌المقدس امتحانشان کرد تا معلوم شود چه کسی برخلاف هوای نفس خود، رسول خدا را پیروی می‌کند.

۳. کعبه در آن زمان کانون بتهای مشرکان بود، درحالی‌که مهم‌ترین و اولین پیمان دین اسلام مبارزه با بت‌پرستی و دعوت به پرستش خدای یگانه بود، لذا به مسلمانان دستور داده شد، موقتاً به‌سوی بیت‌المقدس -پایگاه دین توحیدی و معتقدان به توحید- نمازگزارند تا از شائبه هرگونه توجه به بت‌ها مبرا باشند و به‌این‌ترتیب صفوف خود را از مشرکین جدا سازند و روح تسلیم مطلق در برابر فرمان حق و توحید را در وجود خود نهادینه کنند اما هنگامی‌که به مدینه هجرت کردند و تشکیل حکومت و ملتی دادند و صفوف آن‌ها از دیگران کاملاً مشخص گردید و از امتحان الهی سربلند و پیروز بیرون آمدند دیگر ادامه این وضع ضرورت نداشت، در این هنگام به‌سوی کعبه قدیمی‌ترین مرکز توحید و پر سابقه قطار کانون انبیاء بازگشتند.

۴. به‌هرحال حکم قبله قرار گرفتن بیت‌المقدس از احکام موقتی بود که با تمام شدن مصالح موقتش آن حکم نیز به پایان رسید و لذا پیامبر (ص) انتظار می‌کشید که فرمان تغییر قبله صادر شد تا این‌که در نیمه رجب سال دوم هجری دستور تغییر قبله نازل شد: «قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِک فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّینَّک قِبْلَةً تَرْضاها؛ نگاه‌های انتظار آمیز تو را به‌سوی آسمان (برای تغییر قبله) می‌بینم، اکنون تو را به‌سوی قبله‌ای که از آن خشنود باشی بازمی‌گردانیم.» از این آیه استفاده می‌شود که بیت‌المقدس قبله موقت مسلمان‌ها بوده است که پیامبر (ص) انتظار پایان یافتن آن را می‌کشید.

۵. مسدود شدن زبان مخالفان. قرآن کریم یکی از رازهای بزرگ تغییر قبله را اتمام‌حجت بر مخالفین اسلام ذکر می‌کند: «لِئَلاّ یکونَ لِلنّاسِ عَلَیکمْ حُجَّةٌ»؛ یکی از مفسران در توضیح این آیه می‌فرماید: «اگر قبله تغییر نمی‌یافت -قطع نظر از مصالح که در تغییر قبله بود و به آن اشاره شد- زبان مخالفان بر روی مسلمانان باز می‌شد، ازیک‌طرف یهود می‌گفتند ما در «تورات» خوانده‌ایم نشانه این پیامبر نمازخواندن به دو قبله است و این علامت در او نیست و از سوی دیگر مشرکان ایراد می‌کردند که او برای احیای آئین ابراهیم آمده است پس چرا خانه کعبه را که نخستین خانه توحید است فراموش کرده است، در اینجا تغییر قبله زبان هر دو را بست.»

 منبع :مهر