درباره سارا عرفانی و دغدغه های فرهنگی و سیاسی او

.

درباره سارا عرفانی
درباره سارا عرفانی

سارا عرفانی را همه با کتاب “پنج‌شنبه فیروزه‌ای” می شناسند، کتابی که با موضوع دینی اما بیان جدید توانست مخاطبان بسیاری را جلب کند.

به سراغ او را رفتیم تا از کم و کیف ورود به عرصه داستان نویسی و نوشتن در حوزه دین با او صحبت کنیم.

متن ذیل گفتگوی  با این نویسنده جوان است: 

سارا عرفانی

به عنوان سوال اول کمی از درباره سارا عرفانی بگویید و اینکه چرا به سمت داستان نویسی آمدید؟

سارا عرفانی هستم متولد سال ۶۱. الهیات گرایش فلسفه خوانده ام و به شدت به رشته ام علاقه دارم و همچنان در این زمینه مطالعه می کنم.

 

اینکه چرا به سمت داستان نویسی آمدم را دقیق نمی دانم؛ دبیرستانی بودم که به نوشتن علاقه مند شدم و سر کلاس داستان می نوشتم. اما آن زمان خب سن و سالم طوری بود که خیلی به این فکر نمی کردم که چرا باید بنویسم. حسی می نوشتم و کم کم وقتی وارد دانشگاه شدم حس کردم می شود مباحث دینی را در داستان بیان کرد. آن زمان بود که داستان نوشتن برای من جهت پیدا کرد و فهمیدم قرار است چه کار کنم.

 

 

چطور با اقای شجاعی آشنا شدید؟

عرفانی: آشنایی من با کتاب های آقای مهدی شجاعی برمی گردد به دوران کودکی؛ شاید هشت نه ساله بودم که مادرم برای هدیه تولد، دو تا از کتابهای آقای شجاعی را به من دادند؛ “امروز بشریت” و “ضریح چشم های تو”؛ اگر باز هم بود الان یادم نیست. همان زمان من با قلم ایشان آشنا شدم و کم کم داستان های بیشتری از ایشان خواندم.

 

همین جا دوست دارم از مادرم و البته پدرم تشکر کنم که از همان روزهای کودکی من را با نویسندگان و کتاب های خوب آشنا کردند.

اما آشنایی ام با انتشارات نیستان و آقای سید علی شجاعی برمی گردد به چاپ کتاب “هدیه ولنتاین”. خوش قولی ها و برخوردهای خوب و ادب و احترامشان واقعا کم نظیر است و حقیقتا از همکاری با انتشارات نیستان پشیمان نیستم. متاسفانه برخورد خوب و اخلاق مدارانه گوهر نایابی شده که اگر پیدا شد باید آن را قدر دانست و از دست نداد. و من در مورد انتشارات نیستان چنین حسی دارم.

 

 

حالا بریم سراغ کتاب “پنج شنبه فیروزه ای“؛ این کتاب؛ کتاب خوبی است، جذب مخاطب در نوشتن کتاب چقدر برایتان مهم بود؟

سارا عرفانی : ببینید، من چهار سال برای نوشتن این کتاب وقت گذاشتم؛ طبیعتا برایم مهم بود چیزی که می نویسم و سالهای عمرم را برایش می گذارم خوانده شود و اثرگذار باشد. نه برای اینکه خودم مطرح شوم، بلکه صرفا به خاطر حرفی که کتاب دارد.

 

قصدم این بود حرفی بزنم که مخاطب گسترده ای بتواند با آن ارتباط برقرار کند و آن را بفهمد و برایش سودمند باشد. حالا یکی پیدا می شود اسم این طور نوشتن را می گذارد ادبیات عامه پسند، یک منتقد دیگر در جلسه ی نقد و بررسی کتاب اثبات می کند که این کتاب عامه پسند نیست و مدرن است.

 

این دیگر دعواهای منتقدین است که همیشه بوده و خواهد بود. قصد من این بود کتابی با محوریت مسائل دینی و اجتماعی بنویسم که مخاطب جوان آن را بخواند و از خواندن لذت ببرد و کتاب را زمین نگذارد. آن قدر فرم زده نباشد که برای خواندن اذیت شود و آن را کنار بگذارد و نهایتا کتاب به آن هدفی که داشته نرسد و نخوانده بماند.

 

لذا در نوشتن این کتاب، سعی کردم هم (در حد توان خودم) حرفه ای و تکنیکی بنویسم که برای علاقمندان به داستان نویسی حرف جدیدی داشته باشد و هم قابل فهم و درک برای مخاطب از نظر محتوا و مضمون.

 

 

خطوط قرمزی در کتاب هست که شاید جمع کردنش در یک داستانی که تم مذهبی دارد سخت باشد؛ چطور این هماهنگی را انجام دادید؟

سارا عرفانی: فرصت زیادی برای نوشتن کتاب داشتم و با صبر و حوصله قطعات داستان را مثل یک پازل کامل کردم. حواسم بود اگر سوال یا شبهه ای در فضای داستان مطرح می کنم بی پاسخ نگذارم. اگر به قول شما قرار است به خطوط قرمز نزدیک شوم از آنها رد نشوم تا مخاطب را اذیت نکرده باشم. ذهن مخاطب و قوه ی خیال او را که در فضای داستان به دست من امانت است منحرف نکنم.

 

از فضای کتاب که دور شویم به نسلی می رسیم که تشنه دانستن است؛ به عنوان یک نویسنده جوان چقدر سعی کرده اید با زبان جوانان داستان بنویسید؟

سارا عرفانی: من خودم چون جوان هستم خواه ناخواه با زبان آنها می نویسم و خدا را شکر بازخوردهای خوبی از جوان ها گرفته ام.

 

 

چندین سال است که رهبر معظم انقلاب بسیار به مسئله توجه به جوانان انقلابی تاکید دارند؛ به عنوان یک نویسنده جوان چقدر این مسئله را در جامعه می بینید؟

سارا عرفانی: به نظرم هنوز خیلی کار داریم تا به این حرف عمل کنیم. متاسفانه یا خوشبختانه خیلی کارهای مهم را همین جوان ها انجام می دهند، بی چشم داشت. یعنی می خواهم بگویم به جای آنکه به آنها توجه شود خودشان دارند کارهای خوبی انجام می دهند. راحت نمی شود در این مورد حرف زد. بگذریم.

 

 

دغدغه اصلی تان در نوشتن چه مسئله‌ای است؟

عرفانی: دوست دارم زمانی بتوانم در فضای داستان و ادبیات، همراه مخاطب های کتاب هایم سیر و سلوک داشته باشم. بنشینیم و فقط از خوبی ها بگوییم و بنویسیم. از آن چیزهایی که برایشان آفریده شده ایم و این روزها شاید از آنها خیلی فاصله گرفته ایم.

 

آنقدر از خوبی ها بگوییم که کم کم خودمان شبیه شان بشویم. به نظرم به معضلات اجتماعی و آدم های بد و سیاه خیلی پرداخته شده و خواهد شد. اما کمتر الگو سازی شده. کمتر آدم های خوب نشان داده شده اند.

 

خب ما که از صبح تا شب در کوچه و خیابان معضلات را می بینیم و با آنها کلنجار می رویم. البته قبول دارم که چنین داستان ها و فیلم هایی جایگاه خود را دارند. کتمان نمی کنم. اما امیدوارم زمانی برسد که سطح کارها چند پله بالاتر برود. اگر من هم نمی توانم و از عهده اش برنمی آیم و اصلا در آن حد نیستم اما نویسندگانی پیدا شوند که این کار را انجام دهند.

 

 

 نظرتان در مورد اینکه یک نویسنده همه چیز را باید در داستانش بنویسد حتی موضوعات غیر اخلاقی؛ چیست؟

سارا عرفانی : خوب با طرز فکری که دارم به نظرم داستان باید طیب و طاهر باشد. نباید طهارت مخاطب را به هم بزند. خیلی از نویسنده ها را می بینم که با ممیزی مشکل دارند. اما من با خودم فکر می کنم ای کاش ادبیات ما آنقدر پاک بود که اصلا ممیزی احتیاج نداشت. هنر باید در خدمت رشد و تعالی انسان باشد، نه آنکه با طرح مسائل غیر اخلاقی به روح پاک او ضربه بزند. حالا یک عده ای این را قبول ندارند. این مساله برمی گردد به ایدئولوژی افراد.

 

بهترین کتابی که در این یک سال اخیر خوانده اید؟

عرفانی: واقعیتش را بخواهید آنقدر کتاب چاپ شده و چاپ نشده خوانده ام که در این مورد حضور ذهن ندارم. اما به لحاظ تکنیک و نوع روایت داستان، کتاب «عاشقی به سبک ونگوک» از آقای محمدرضا شرفی خبوشان را دوست داشتم و به علاقمندان به نویسندگی توصیه می کنم آن را بخوانند.

 

 

بدترین کتابی که خوانده اید؟

سارا عرفانی :  دو تا کتاب کودک برای دخترم خریده بودیم. یکی در مورد پدر، یکی در مورد مادر… در هر دو کتاب پدر و مادر را مسخره کرده بود و کارهایی که غلط انجام می دادند و خرابکاری می کردند را مسخره می کرد.

 

البته کتاب ترجمه بودند و با فرهنگ ما سازگاری نداشتند. حتی یادم هست وقتی آن را برای دخترم خواندم او هم از ادبیات کتاب شوکه شده بود. آنقدری افتضاح نبودند که نشود برای بچه خواند، اما برای ناشر به نظرم افتضاح است، حتی اگر بگوید یک مقدار با پدر و مادر شوخی کرده است.

 

 

چه مسئله ای در حوزه داستان نویسی شما را اذیت می کند؟

عرفانی: اینکه ما رمان خوب، رمانی که هم از نظر تکنیک قوی باشد هم محتوا، کم داریم. رمانی که بتواند مخاطب را جذب کند و او را بنشاند پای کتاب. خیلی از کارهای خوب مخاطب خاص دارند، بعضی از کارهایی که مخاطب زیاد دارند هم قوی نیستند. سراغ ناشرها که می رویم انگشت شمار رمان های جدید و قابل قبول دارند.

 

ما خوراک فکری خوب برای جوان ها تولید نمی کنیم. بعد مدام گله می کنیم که چرا کتاب های غیرمجاز اینترنتی دانلود می کنند. به نظرم باید برای نوشتن رمان های خوب متناسب با انواع و اقسام سلیقه ها هزینه کرد.

 

اما معمولا این اتفاق نمی افتد. برای کارهایی هزینه های هنگفت می شود که شاید مخاطب معمولی اصلا علاقه ای به خواندن شان نداشته باشد. از آن طرف ناشرهایی هستند که سالانه تعداد زیادی رمان چاپ می کنند که زیر پوستی تیشه به ریشه ی دین و اعتقادات جوان ها می زند. به نظرم مسئولین حواسشان به این چیزها نیست. یا بهتر است بگویم ما خیلی دغدغه ی فرهنگ نداریم.

 

اقتصاد و سیاست خیلی پررنگ است. در حالیکه فرهنگ فرد فرد مردم جامعه اگر درست شود خیلی مشکلات در اقتصاد و سیاست هم پیش نمی آید.

 

 

رمان جدیدتان در مورد چه موضوعی است؟

عرفانی: در حال حاضر مشغول نوشتن داستانی بر اساس زندگی حضرت معصومه هستم. رمان جدیدی در دست ندارم. دو سه ایده برای نوشتن رمان در ذهنم هست اما هنوز نمی دانم قرار است کدام را زودتر بنویسم.

 

آیا موضوعی بوده است که علاقمند باشید بنویسید اما نتوانستید؟

عرفانی: موضوعات نانوشته ی زیادی در ذهنم دارم که هنوز فرصت نوشتن شان پیش نیامده یا طرح داستان کاملا پخته نشده. آنها را به آینده موکول کرده ام. تا خدا چه بخواهد.

 

در ادبیات ما تقلید چقدر وجود دارد؟

عرفانی: فکر می کنم در شروع نویسندگی تقلید یک چیز طبیعی باشد. البته اگر نباشد بهتر است اما نویسندگان جوان سعی می کنند شبیه کسی بنویسند که آثارش را دوست دارند یا او را نویسنده ی موفقی می دانند. یا حتی اگر سعی نکنند، سبک آن نویسنده ناخودآگاه روی کارهایشان اثر می گذارد.

اما باید کم کم با تجربه های بیشتر بتوانند به سبک خاص خودشان برسند. من یادم است روزهای نوجوانی که تازه می خواستم نوشتن را شروع کنم، یک نوع خاصی نوشتن خیلی مد بود. در کلاس ها و کارگاه ها بیشتر آن شکلی می نوشتند. اما من دوست نداشتم آن طور بنویسم.

لذا به من گفتند هر طور خودت می خواهی بنویس و به سبک خودت برس. حالا شاید تا الان هم به آن نرسیده باشم اما لااقل سعی می کنم به اجبار شبیه نویسنده ی خاصی ننویسم.

 

منبع: نسیم آنلاین

سبک زندگی سارا عرفانی از دوربین خبر شبانگاهی [ویدیو]

سبک زندگی سارا عرفانی
سبک زندگی سارا عرفانی

 

سارا عرفانی متولد ۱۳۶۱ در تهران و فارغ‌التحصیل کارشناسی الهیات، گرایش فلسفه اسلامی دانشگاه شاهد است.  از مشاغل و مناصب وی می‌توان به دبیر برگزاری جلسات داستان‌خوانی سرای اهل قلم، مسؤول و مدرس کارگاه داستان‌نویسی سایت لوح، دبیر سرویس داستان سایت لوح به مدت ۵ سال، سردبیر اولین جایزه ادبی داستان لوح (جشنواره داستان کوتاه کوتاه هفت‌سین)، سردبیر دومین جایزه ادبی داستان لوح (جشنواره داستان کوتاه روح خدا) و سردبیر سومین جایزه ادبی داستان لوح (اشکواره داستان‌های کوتاه عاشورایی) اشاره کرد.

 

سارا عرفانی تاکنون رتبه‌ها و جوایز زیر را کسب کرده است:

– رتبه اول جشنواره سراسری بانوی فرهنگ در سال ۸۵ به‌عنوان نویسنده جوان به خاطر کتاب لبخند مسیح

– نامزد دریافت جایزه جشنواره حبیب غنی‌پور به خاطر کتاب لبخند مسیح

– نامزد دریافت جایزه کتاب سال پروین اعتصامی به خاطر کتاب لبخند مسیح

– رتبه اول جشنواره در هوای بهاری به خاطر داستان کوتاه پارسا 

 

آثار و تألیفات سارا عرفانی :

– لبخند مسیح، انتشارات سوره مهر

– از جنس خدا، براساس زندگی شهید نصرت‌الله الله‌کرمی

– دلاور مرد سیستان، براساس زندگی سردار شهید میرقاسم میرحسینی

– سردار استقامت، براساس زندگی شهید محمدجواد آخوندی

– پروانه‌ای که سوخت، روایتی داستانی از زندگی شهید مجتبی نواب‌صفوی، انتشارات سوره مهر

– زنگ عبور (مینیمال)، مجموعه خاطرات شهدای دانش‌آموز

– صد درجه سانتیگراد، مجموعه داستان کوتاه، انتشارات سوره مهر

– عطر عطش، مجموعه داستان، انتشارات سوره مهر

– هدیه ولنتاین، مجموعه داستان کوتاه، انتشارات نیستان

– پنجشنبه فیروزه‌ای، رمان، انتشارات نیستان

 

سارا عرفانی چندین سال است که در فضای مجازی حضوری گسترده دارد و علاوه بر سایت شخصی و شبکه‌های اجتماعی در چندین سایت دیگر نیز فعال و اثرگذار است. «مادر» بودن، حضور در فضای جامعه و فضای مجازی سبب شده است تا داستان‌های او به متن زندگی روزانه ما بسیار نزدیک بوده و طیف گسترده‌ای از مخاطبان بتوانند با متن روایت‌های او ارتباط برقرار کنند.

 

پنجشنبه فیروزه‌ای آخرین اثر خانم عرفانی که نگارش آن حدود ۴ سال زمان برده است، اسفندماه ۱۳۹۳ وارد بازار نشر کشور شد. این کتاب به مدد فضای رسانه‌ای در این مدت کوتاه توانسته است تا حدودی نظر علاقه‌مندان به داستان را به خود جلب کند. 

سارا عرفانی در مصاحبه با نسیم درباره گرته‌برداری از نویسندگان غربی و الگو قراردادن زن غربی به عنوان الگو در داستان‌های ایرانی می‌گوید: «یکی از آسیب‌های حوزه ادبیات داستانی ما در دوران معاصر همین موضوع است و باعث شده است تا نویسندگان ما در فرم و سبک به سمت الگوبرداری از نویسندگان قوی اروپایی و آمریکایی بروند. وقتی این اتفاق می‌افتد و نوع فرم را از آن طرف تقلید می‌کنند؛ شاید ناخودآگاه ذهن‌شان به این سمت می‌رود که من باید شخصیتی را مثل همان شخصیت غربی خلق کنم تا داستانم جذاب‌تر شود و اگر این کار توسعه پیدا کند ذره ذره از فرهنگ‌مان دور می‌شویم و سبک زندگی خودمان را فراموش می‌کنیم».

 

در ادامه گزارش پخش شده از خبر شبانگاهی شبکه سوم سیما را می بینیم . این گزارش سی مرداد پخش شده است ؛ در ادامه همراه بنیانا باشید 

 

ویدیو :  بانوی نمونه ایرانی ؛ سبک زندگی سارا عرفانی ؛ نویسنده رمان پنجشنبه فیروزه ای

تماشا ویدیو در روشنگری |  دانلود ویدیو 

 

سارا عرفانی و محمدرضا موذن زاده از برکات ازدواج می‌گویند

خانواده سارا عرفانی و محمدرضا موذن زاده167951
خانواده سارا عرفانی و محمدرضا موذن زاده

روایت یک زوج موفق از «زندگی ساده»؛

ازدواج شیرفلکه «برکت» را باز می‌کند!

ازدواج ساده و زودهنگام از آن کارهایی است که هرکسی جرئت انجام آن را ندارد. اما «محمدرضا مؤذن زاده» و همسرش «سارا عرفانی» این جرئت را کردند تا در دهه چهارم زندگی خود روزهای خوبی را بگذرانند.

 

«ازدواج» اگر مهم‌ترین تصمیم زندگی هر شخص نباشد. قطعاً یکی از مهم‌ترین‌هاست که می‌تواند در سرنوشت و آینده او تأثیرگذار باشد. بااین‌حال همواره توصیه‌شده است که این تصمیم بزرگ هرچه زودتر و در اوایل دوران جوانی گرفته شود. اما متاسفانه و بدبختانهسالهاست جوان‌ها ترجیح می‌دهند این تصمیم بزرگ را تا اواخر دوران جوانی و حتی میان‌سالی خود به تأخیر بیندازند. مسئله‌ای که سالهاست به یکی از موضوعات اصلی و چالشی میز خطبه‌های فرهنگی و مذهبی تبدیل‌شده است.

 

در روزهایی که ازدواج، تصمیم و اولویت درجه چندم جوان‌های امروزی است سراغ زوجی رفتیم که در همان ابتدای جوانی جرئت کردند با تمام داشته‌ها و نداشته‌ها خودشان را متعهد به زندگی مشترک کنند و برای رسیدن به این مهم تلاش کنند و حالا با گذشت بیش از یک دهه از زندگی مشترک در روزهایی که شاید هم‌سن‌وسال‌هایشان هنوز دنبال نیمه گمشده زندگی خود می‌گردند، در دوربین ما عکس خانوادگی ۴ نفره بگیرند.

 

خانواده‌ای که نقش مادر را در آن « سارا عرفانی » نویسنده شناخته‌شده رمان‌های « لبخند مسیح » و « پنج‌شنبه فیروزه‌ای » و نقش پدر را « محمدرضا مؤذن‌زاده » مهندس آی تی و سازنده شناخته‌شده بسیاری از «اپلیکیشن» های محبوب تلفن همراه بازی می‌کند. مصاحبه ما را با این پدر و مادر جوان درباره زندگی مشترک و ازدواج بخوانید.

 

سارا عرفانی و محمدرضا موذن زاده
سارا عرفانی و محمدرضا موذن زاده

زمان خواستگاری هیچ‌چیزی نداشتم

 

«محمدرضا مؤذن‌زاده» متولد ۱۲ آبان ۱۳۶۲ و «سارا عرفانی» متولد ۶ مرداد ۱۳۶۱ در تهران هستند و حالا در نیمه تابستان ۹۵ دو فرزند ۶ ساله و ۳ ساله دارند. اما قصه زندگی خانواده آقای مؤذن‌زاده و همسرش از کجا شروع شد؟ آقای مو ذن زاده دراین‌باره می‌گوید: «همیشه دوست داشتم زود ازدواج کنم و خیلی دوست داشتم در دوران دانشجویی این اتفاق برایم بیفتد.

 

حس می‌کردم نیاز به یک مونس و همدم دارم که مرا ترغیب به ازدواج می‌کند. اعتقادم هم به این شکل بود که بااینکه کار ثابتی نداشتم، درسم تمام نشده بود و سربازی هم نرفته بودم؛ هیچ‌کدام از این موارد را مانع نمی‌دیدم و اصلاً به این چیزها فکر نمی‌کردم که بعد از ازدواج از کجا بیاورم بخوریم یا به درسم لطمه می‌خورد.

 

می‌گفتم ساده می‌گیریم و ساده شروع می‌کنیم. فقط دنبال این بودم که کسی یک آدم این شکلی و با این دیدگاه و اعتقادات را بپذیرد. من برای خودم آینده روشنی تصور می‌کردم چون در رشته‌ای درس می‌خواندم که برایش کار زیاد بود. این‌طور نبود که از روی هوا حرف بزنم. اما وقتی با پدر و مادرم مطرح کردم ابتدا قبول نمی‌کردند. حرفشان این بود که با این وضعیت با چه رویی خواستگاری بروند؟ چون پسرشان چیزی ندارد.»

 

سارا عرفانی و محمدرضا موذن زاده
سارا عرفانی و محمدرضا موذن زاده

دوست نداشتیم رابطه‌مان زخم‌وزیلی شود

 

جستجوهای آقای مؤذن‌زاده برای پیدا کردن همسر ایده آل و همخوان با معیارهایش در آخر به نتیجه می‌رسد و یک خواهر و برادر از همکلاسی‌های دانشگاهش خانم عرفانی را به او پیشنهاد می‌دهد.

اما هردو همان ابتدا تصمیم می‌گیرند که این آشنایی در چارچوب خانواده باشد و به گفته خودشان به‌اصطلاح این رابطه «زخم‌وزیلی» نشود: «زمانی که توسط دوستان دانشگاهم باخانم عرفانی آشنا شدم، هیچ‌کدام از این شبکه‌های اجتماعی امروزی وجود نداشت. فقط یک سایت به اسم «اورکات» بود که امکانات خیلی محدودتری نسبت به ابزارهای امروزی مثل تلگرام داشت.

 

و شما صرفاً می‌توانستی پروفایل و نوشته‌های یک نفر را بخوانی. چیزهایی که نوشته بود برایم خیلی جالب بود و عقایدی که داشت ندیده خیلی به دلم نشست. آن موقع یک عکس پروفایل خیلی بی‌کیفیت هم گذاشته بود که فقط مشخص بود تنها یک خانم چادری آن انتها روی تخته‌سنگی نشسته است و من فقط فهمیدم محجبه هستند که همین محجبه بودن و چادری بودن از معیارهای من بود و با خودم فکر کردم شاید این خانم همان است که باید باشد. (خنده).

 

بعد از معرفی، خانواده معرف به ما گفتند که ما جمعه به کوه می‌رویم. اگر می‌خواهید شما هم بیایید و آنجا باهم آشنا شوید ولی هردوی ما مخالفت کردیم و گفتیم دوست نداریم قبل از خواستگاری رسمی چنین دیداری داشته باشیم. اگر یک رابطه بدون نظارت پدر و مادرها شروع شود دیگر حد توقف ندارد و بعدها مشکل‌ساز است و بهتر است از همان اول خانواده‌ها در جریان آن باشند.»

 

خانم عرفانی نیز درباره این شیوه از آشنایی می‌گوید: «اگر آشنایی اولیه در محیط کار و دانشگاه باشد خوب است. اما اینکه باهم و به آن نیت شروع شود به نظر من خوب نیست و موافق نیستم. اما بعد از خواستگاری ما می‌خواستیم برای مسافرت به شیراز برویم. خانواده من مشکلی نداشت که آقای مؤذن‌زاده هم با ما بیایند. چون به نظرشان این سفر در چارچوب خانواده بود و مانعی نداشت. اگرچه این سفر به این شکل انجام نشد.»

 

در طول زمان آشنایی مشق می‌نوشتیم!

 

بالاخره زمان خواستگاری فرامی‌رسد و آقای مؤذن‌زاده همراه مادرش به منزل خانم عرفانی می‌روند تا مراحل ازدواج به‌طور رسمی آغاز شود. اما در این جلسات چه‌حرف‌هایی ردوبدل می‌شود؟ اصلاً در زمان خواستگاری باید برای ارزیابی طرف مقابل چه سؤال‌هایی باید پرسید و چه‌کارهایی باید انجام داد؟

 

خانم عرفانی می‌گوید: «بار اول آقای مؤذن‌زاده همراه مادرشان آمدند و بار دوم خودشان باکمی تأخیر نسبت به مادرشان آمدند تاکمی دیدار و گفتگوهایمان زنانه باشد. بعد از چند بار که آمدند ما هم برای آشنایی بیشتر به منزلشان رفتیم. من در طول این دیدارها خواستم که هردو خواسته‌ها و نیازهایمان را در چهار جهت بنویسیم.

 

اعتقادات، جهان‌بینی، توقعات و علاقه‌مندی‌هایمان را روی کاغذ بنویسیم و در جلسه بعدی باهم جابه‌جا کنیم و درباره آن‌ها حرف بزنیم. بعدازآن دوستانمان را به هم معرفی کنیم تا درباره ویژگی‌های منفی و مثبت ما صادقانه حرف بزنند. دوستانمان هم صادقانه عمل کردند و همه‌چیز را دقیق گفتند.»

 

آقای مؤذن‌زاده درباره بررسی دیدگاه‌هایشان می‌گوید: «ما در آن زمان حسابی باهم حرف می‌زدیم و کلی تحقیقات کردیم آن‌قدر که من می‌گفتم که هر جا می‌روم فکر می‌کنم یک نیروی اطلاعات مرا می‌پاید (خنده) یک‌بار در سلف دانشگاه یک آقایی آمد کنار من نشست و گفت به من مأموریت داده‌اند از شما تحقیق کنم، خودت بگو ببینم چه جور آدمی هستی؟ اصلاً همدیگر را نمی‌شناختیم و البته بعدها به همین واسطه رفیق شدیم.

 

در زمان خواستگاری هم که مدام مشق می‌نوشتیم (خنده) اما ازدواج خانواده‌های مذهبی به گفته حجت‌الاسلام قاسمیان باهم بسیار راحت‌تر است. چون ۹۸ درصد از ملاک‌هایشان باهم مشابه است. اما ما همین مذهبی بودن را مدام باهم کنکاش می‌کردیم. مثلاً یک نفر خیلی آدم مذهبی است و سرلوحه زندگی دینی‌اش رساله احکام است. اما دیگری سرلوحه‌اش قرآن است. یکی دیگر خیلی فلسفی و عرفانی مسائل را می‌بیند. ما باهم همه این حرف‌ها را چک کردیم.»

 

سعی کردیم احساسی عمل نکنیم

 

آقای محمدرضا موذن زاده و خانم سارا عرفانی هردو تأکید می‌کنند که در زمان آشنایی اصرار داشتند که کاملاً منطقی عمل کنند و احساساتی تصمیم نگیرند. برای همین خیلی جدی همدیگر را کنکاش کردند، اما احساسات همیشه خودش وارد صحنه می‌شود.

 

خانم عرفانی درباره آن روزها می‌گوید: «آن روزها خیلی جدی به خودم گفتم تا زمانی که مطمئن نشوم که می‌خواهم با این آقا زندگی کنم، احساساتی نمی‌شوم و تمام تلاشم را هم کردم که به این قرار عمل کنم. انگار به یک تجربه‌ای رسیده بودم. شاید اگر اولین خواستگاری‌ام بود یک‌دفعه هیجان‌زده می‌شدم. اما سعی کردم منطقی عمل کنم.»

 

اما آقای مؤذن‌زاده دراین‌باره احساسی‌تر جواب می‌دهد: «من با همان عکس پروفایل و خواندن صفحه مجازی از خانم عرفانی خوشم آمد (خنده) ولی شباهت‌های زیاد اعتقادی و حتی سلیقه‌های ریز و پیش‌پاافتاده‌ای مثل دوست‌نداشتن (بادمجان) مرا علاقه‌مند کرده بود. طوری که به پدر و مادرم می‌گفتم. من أشبهُ النّاس خَلقاً وخُلقاً ومَنطِقاً به خودم را پیدا کردم و حیف است که از دست بدهم.»

 

هر مهریه سنگین بر کل جامعه اثر منفی دارد

 

داستان مهریه و اختلافات بر سر تعیین آن در زندگی آقای مؤذن‌زاده و خانم عرفانی نیز به وجود می‌آید و حالا آن‌ها بعد از ۱۰ سال خاطرات و نظرات جالبی درباره آن دوران دارند.

 

آقای مؤذن‌زاده می‌گوید: «به ما یاد داده بودند سر جلسه مهریه حرف نزنیم. برای همین دست ما نبود. خانواده من و همسرم نیز بر سر مهریه باهم اختلاف داشتند و این اختلاف باعث شد جلسه تعیین مهریه به هم بخورد. بعد از به هم خوردن جلسه، من هرچه اصرار می‌کردم مادرم به مهریه پیشنهادی که ازنظر او خیلی زیاد بود قانع نمی‌شد.

 

بااین‌حال همیشه می‌گفت من اصلاً سارا را عروس خودم می‌بینم، مطمئنم این اتفاق هم می‌افتد اما فعلاً که جلسه یک‌بار به‌هم‌خورده دیگر پا پیش نمی‌گذارم آن‌ها باید زنگ بزنند! بعد از به هم خوردن جلسه تعیین مهریه، چند روز بعد، حادثه آتش‌سوزی مسجد ارگ اتفاق افتاد که من در آن حادثه مادرم را از دست دادم و مادرم از پروسه ازدواج حذف شد.

 

اگر این اختلاف وجود نداشت مادر من عقد پسرش را از دست نمی‌داد. متأسفانه در حال حاضر ما با خانواده‌هایی مواجه هستیم که مهریه‌هایشان را همه‌جا باافتخار تعداد بالا اعلام می‌کنند. بعدها می‌فهمی که مثلاً ۶۰۰ نیم‌سکه بوده است. اما این عددهای بالا اثر بد خود را می‌گذارد و اصلاً صحیح نیست و حتی به ازدواج بقیه لطمه می‌زند. درنهایت خانواده‌های ما سر ۴۰۰ سکه توافق کردند. ولی حسرت عدم حضور مادرم در مراسم عقد همیشه هست.»

 

بعضی از ارزش‌ها برای ما ضد ارزش بود

 

ساده گرفتن مراسمات ازدواج و تن ندادن به بعضی رسومات جرئتی می‌خواهد که هرکسی ندارد. اما خانم عرفانی و آقای مؤذن‌زاده نشان دادند که در این موضوع نیز دوست دارند خلاف بقیه عمل کنند و جرئت ازدواج کردن با امکانات کم را به همه اطرافیانشان بدهند. برای همین به‌جای برگزاری مراسم عروسی تصمیم گرفتند که به سفر حج بروند و درنهایت مراسم ساده‌ای با مهمانان محدود برگزار کنند.

 

خانم عرفانی می‌گوید: «در همه زندگی‌ها مشکل وجود دارد. با خودم می‌گفتم چه‌بهتر که مشکلات آدم تنها مالی و اقتصادی باشد و عقیدتی نباشد. در دانشگاه استادی داشتیم که می‌گفت برای ازدواج اقدام کنید و از فقر نترسید؛ چون اِن یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ؛ اگر فقیر باشند خدا آن‌ها را بی‌نیاز خواهد کرد. کسانی که به خاطر مشکلات مالی ازدواج نمی‌کنند به آیه قرآن خدا ایمان ندارند و کسی که این آیه را رد کند به خدا دروغ بسته است.

 

من به خودم می‌گفتم که می‌خواهم به این آیه استناد کنم. یا حداقل ادایش را دربیاورم که خدا مرا در زمره آن‌ها قرار دهد. باورتان نمی‌شود من یک آرشیو چند هزارتایی عکس لباس عروس داشتم اما وقتی به خودم رسید دیدم هیچ‌کدام را نمی‌خواهم. و در مراسم ساده‌ای که گرفتیم لباس ساده‌ای را قرض کردم که حتی سنگ دوزی هایش را خودم انجام دادم.»

 

تا اینجای کار را خیلی‌ها تن می‌دهند اما این سؤال پیش می‌آید که این ساده گرفتن مراسم پشیمانی هم داشته است. سؤالی که خانم عرفانی این‌طور جواب می‌دهد: «به‌هیچ‌وجه. اگر الآن بود چه‌بسا ساده‌تر برگزار می‌کردیم. برای اینکه فهمیده‌ام همه این‌ها می‌گذرد و چیزی که خیلی‌ها برایش سال‌ها سرمایه گذاری فکری می‌کنند به چهار ساعت هم نمی‌کشد. بعد شما به‌جایی می‌رسید که بعضی چیزها که ارزش تلقی می‌شود برایتان ضد ارزش می‌شود.»

 

مجبور شدم تلفن همراهم را بفروشم

 

آقای مؤذن‌زاده سربازی نرفته است، کار ثابتی ندارد ولی زندگی دونفره آغازشده است و حالا باید دوتایی آن را پیش ببرند. حالا سختی‌های ابتدایی زندگی به دهان هر دو نفر بعد از گذشت چند سال شیرین می‌آید. آقای مؤذن‌زاده درباره روزهای اول می‌گوید: «سربازی من در حالی گذشت که من متأهل بودم.

 

برای اینکه حقوق داشته باشم، به این نتیجه. سربازی را به شکل استخدام موقت در نیروی انتظامی بگذرانم. شیوه این استخدام موقت و پیمانی در حقیقت به این شکل است که به‌جای دو سال، ۵ سال طول می‌کشد اما حقوق و مزایا دارید و در حقیقت سرباز نیستید و افسر هستید. متأهلین هم می‌توانند بیشتر خانه بیایند.

 

من با چنین ذهنیتی رفتم اما یک ماه اول کلاً خانه نیامدم. شب‌ها زمان خواب بعد از خاموشی، خودم را با موتور و به طریق مختلف به خانه می‌رساندم و صبح نشده دوباره برمی‌گشتم به آسایشگاه که کسی متوجه عدم حضور من نشود. ولی زندگی‌مان را دوتایی ساختیم و جلو آمدیم. من از آن آدم‌ها نبودم که همه‌چیز را آماده کنم که حالا کسی را سر سفره‌ای که خودم تنهایی پهن کرده بودم بنشانم.

 

دوست داشتم همه‌چیز را باهم به دست بیاوریم. این زندگی هم یکجاهایی به مو رسید ولی پاره نشد. مثلاً یک‌بار دیدم همه‌چیز خانه تمام‌شده است و نیاز به خرید داشتیم. دقیقه رفتم سر کوچه و تلفن همراهم را زیر قیمت فروختم و برای خانه خرید کردم. ولی چند وقت بعد یک اتفاق خوب افتاد و پولی دستمان رسید که هم گوشی همراه و هم خط تلفن بهتری خریدم.

 

حاج‌آقای قاسمیان اصطلاحی دارد که می‌گوید از همان لحظه عقد شیرفلکه‌های برکت را روی سر عروس و داماد باز می‌کنند و اصلاً به همین جهت است که حضور در مجلس عقد برای بقیه هم توصیه‌شده. انقدر سنگین برکت نازل می‌شود که به دوروبری‌ها هم می‌رسد. ما این برکت را بعد از ازدواج و به‌خصوص بعد از به دنیا آمدن فرزندانمان بیشتر حس کردیم.»

 

دوست نداشتیم از پدرومادرهایمان کمک بخواهیم

 

بسیاری از زوج‌های جوانی که زندگی خود را آغاز می‌کنند روی کمک‌های مالی و معنوی پدرومادرهایشان خیلی جدی حساب باز می‌کنند. اما زندگی دو نفرِ خانواده مؤذن‌زاده و عرفانی به شکل دیگری است.

آقای مؤذن‌زاده می‌گوید: «همسر من حتی در زمان نبود من در دوران سربازی هم دوست داشت در خانه بماند. وقتی سال‌های گذشته برای پیاده‌روی اربعین ۱۰ روز خانه نبودم هم بیشتر روزهایش را در خانه خودمان می‌گذراند. خب ما از ابتدا سعی کردیم استقلال خودمان را حفظ کنیم. حتی دوست نداشتیم برایمان چیزهایی بخرند که سبک زندگی ما را تعیین می‌کند. دوست داشتیم سادگی خودمان را حفظ کنیم.»

خانم عرفانی درباره شیوه کمک پدرومادرها در زندگی جوان‌های امروزی می‌گوید: «حضور پدرومادرها و کمک‌هایشان در زندگی زوج‌های امروزی خیلی خوب است ولی باید این نکته ظریف را رعایت کنند که نباید کمک‌هایشان به‌گونه‌ای باشد که استقلال آن‌ها را زیر سؤال ببرد یا برخورنده باشد.»

 

 

به مادر بودنم افتخار می‌کنم

 

خانم سارا عرفانی سالهاست که به‌عنوان نویسنده شناخته‌شده است و مشهورترین اثر او هم کتاب «پنجشنبه فیروزه‌ای» است. خانم نویسنده حالا دو فرزند خوش‌سروزبان و شلوغ‌کار دارد که خلوت کمتری را برایش باقی می‌گذارند.

 

خانم سارا عرفانی دراین‌باره می‌گوید: «بعد از ازدواج وارد فاز جدی‌تری از نویسندگی شدم. چون کتابم هم چاپ‌شده بود و پیشنهادها زیادی به من سفارش شد. اما بعد از به دنیا آمدن بچه‌ها تقریباً هیچ خلوت و تمرکزی ندارم. چون باید برای خلوت کردن شب تا صبح کارکنم و یا به فکر دفتر کار باشم. اما برای من اولویت کار نبود و ترجیح می‌دادم اگر روزی بچه‌دار شدم. با بچه‌هایم وقت بگذرانم. و باهم تعامل داشته باشیم چون مادری را واقعاً افتخار می‌دانم. واقعیتش را بخواهم بگویم خیلی از هم‌سن‌وسال‌های من موقعیت‌های کاری و پیشنهادها بهتری دارند. نشست‌های بیشتری می‌روند. ولی من نمی‌توانم این کار را انجام دهم. اما از زندگی و مادر بودنم خیلی راضی هستم.»

 

خانواده ۴ نفرِ آقای مؤذن‌زاده و سارا عرفانی دو دختر به نامهای مطهره ۶ ساله و کوثر ۳ ساله دارد که در کنار یکدیگر و در محیطی شاد و پرانرژی که با تعداد زیادی گل و گیاه و پرنده‌های بامزه آن را به وجود آورده‌اند، زندگی می‌کنند. زندگی که آجربه آجرش را دوتایی و با دستهای خودشان ساخته‌اند.

 

منبع: مهر نیوز

پنجشنبه فیروزه ای ؛تجربه‌ای متفاوت از رمان دینی

پنجشنبه فیروزه ای
«یکی از دختر‌ها به طرفش آمد و گفت: «صبر کن!» جلو‌تر آمد. به جزوه‌ای که دستش بود اشاره کرد و گفت: «بابا چقدر همه چی رو می‌نویسی! هر چی نیگاه کردم دیدم کم مونده سرفه‌های استادم بنویسی.» خندید. 
 
پسر هم خندید. نفس عمیقی کشید و گذاشت بوی گرم و شیرین ادکلن تمام ریه‌ا‌ش را پر کند. گفت: «مگه یادت نیست؟ جلسه اول گفت توی امتحان از حرفای کلاس سؤال می‌ده.» 
دختر گره‌ای به ابروهای پیوسته‌ش انداخت و گفت: «اتفاقاً همین خیلی منو ترسوند. برای همین گفتم جزوه تو رو امانت بگیرم کپی کنم، اگه اجازه می‌دی البته. بچه‌ها گفتن جزوه‌هات از بقیه کامل‌تره.» 
 
پسر چند لحظه مردد ماند. 
 
دختر بی‌معطلی گفت: «نگران نباش! امانت دار خوبی هستم.» سر کج کرد و منتظر ماند. چند بار پلک زد و نگاهش کرد. گفت: «تازه می‌خواستم بگم برای جلسات قبلی رو هم بیاری ازت بگیرم.» 
 
دختر دیگری چند ردیف جلو‌تر بند کیفش را روی شانه انداخت و وقتی داشت از کلاس بیرون می‌رفت، برایش دست تکان داد. پسر هم دست تکان داد. ورق‌ها را مرتب کرد و جلو دختر گرفت که همچنان لبخند شیطنت آمیزی به لب داشت. گفت: «باشه، بگیر!» دختر که فاتحانه ورقه‌ها را در کوله پشتی می‌گذاشت گفت: «ممنونم! کپی می‌کنم فردا می‌آرم. اگه تو‌ام لطف کنی بقیه‌شو بیاری خیلی عالی می‌شه.» 
 
ـ باشه. می‌آرم… 
 
پسری که تا آن موقع کنارش نشسته بود بلند شد. با چشم به کوله او اشاره کرد و گفت: «اونم بی‌زحمت کپی کن فردا بیار. یادت نره.»
 
ـ یادم نمی‌ره. برو خوش باش! 
 
بعد نفس عمیقی کشید و به دختر گفت: «پس بوی ادکلن تو بود که از اول ساعت، تمام کلاس رو برداشته بود. درسته؟ الآنکه اومدی نزدیکم متوجه شدم.» 
 
ابروهای پیوسته دختر در هم رفت و یک قدم عقب گذاشت. گفت: «ببخشید… اذیتت کرد؟» 
 
ـ اصلاً!… اتفاقاً خیلی عالی بود. می‌شه گفت دیوانه کننده بود. معلومه فیک نیست. حتماً کلی به خاطرش پیاده شدی! ولی معلومه خوش سلیقه‌ای. آفرین! 
 
ـ لطف داری. اگه زنونه نبود می‌گفتم قابل نداره. 
 
هر دو خندیدند…» 

 

پنجشنبه فیروزه ای
پنجشنبه فیروزه ای
 
 « پنجشنبه فیروزه ای » عنوان تازه‌ترین اثر سارا عرفانی است که سرگذشت یک گروه دانشجوی ممتاز یک داشنگاه است که به منظور تشویق به اردوی زیارتی مشهد آمده‌اند. این سفر محمل اتفاقات رمان است که در آن علاوه بر اتفاقات جاری با استفاده از شگردهای سارا عرفانی نقبی نیز به گذشته زده می‌شود و خواننده در جریان سرگذشت شخصیت‌های داستان قرار می‌گیرد. 
 
ادبیات متعهد و رمان دینی از مقوله‌هایی است که بسیار پر مناقشه است بویژه که از ابتدای انقلاب اسلامی به این طرف و با موجی از دین‌مداری که توسط این انقلاب ایجاد شد در عرصه‌های گوناگون هنری از جمله ادبیات نیز بحث بر وجود و اصالت هنر دینی بالا گرفت و موافقان و مخالفانی پیدا کرد هرچند باید یادآور شد این مبحث فقط در ایران مطرح نیست بلکه در میان اندیشمندان و نظریه‌پردازان عرصه هنر و ادبیات مورد بحث و گفت‌وگو بوده است. 
 
رمان « پنجشنبه فیروزه ای » جدید‌ترین اثر سارا عرفانی نمونه‌ای موفق از رمان دینی است که بیانی ظریف و هنرمندانه اثری خواندنی و قابل توجه را به خواننده ارائه کرده تا نشان دهد که می‌توان در عین حالی که به جذابیت‌های ادبی و فنی توجه می‌شود اثری با مضامین عالی و ارجاعات فرامتنی خلق کرد که حتی بدون اغراق به بسیاری از نوشته‌های سکولار پهلو زده و خبر از آینده‌ای درخشان برای نویسنده‌اش دارد. 
 
عرفانی در « پنجشنبه فیروزه ای » در کنار خلق یک اثر دینی مضامین اجتماعی را نیز به کار گرفته و کاری با درونمایه اجتماعی نوشته است. نویسنده در این کتاب با پرداختن به مسائلی همچون ازدواج، ارتباط با جنس مخالف و نامحرم و همچنین نقش فضای مجازی در شکل گیری روابط افراد وجه دیگری از کار خود به خواننده ارائه می‌کند تا در یک قضاوت دوباره به «پنجشنبه فیروزه‌ای» لقب رمان اجتماعی داده شود. 
 
وی در انتخاب زبان روایت داستان، زبانی ساده و سهل را برگزیده که همین نکته موجب می‌شود خواننده به سرعت با متن ارتباط برقرار کند و در مدت زمان کوتاهی به پایان رمان برسد. این مسئله تا اندازه‌ای بارز است که حتی شکست‌های زمانی در مسیر روایت داستان موجب بر هم ریختن ذهن خواننده نمی‌شود. عرفانی از ابتدای داستان با نظمی مشخص ذهن خواننده را شکل می‌دهد و شخصیت‌ها را به موقع وارد داستان می‌کند تا مخاطب بتواند با هرکدام ارتباط برقرار کند. 
 
 
رمان و داستان‌های دینی دارای ویژگی‌هایی هستند: زبان رمان دینی، زبان اشارت است و این مسئله را خواننده در « پنجشنبه فیروزه ای » به خوبی درک و دریافت می‌کند. زیرا عرفانی با استفاده از اشاره‌های مختصر به مباحث معرفتی و دینی و بدون اینکه بخواهد شعار دهد پیام مورد نظر خود را به خواننده القا کرده و ذهن وی را نسبت به موضوع درگیر می‌کند. در این رمان خواننده با مفهومی به نام زیارت روبرو می‌شود که هرکس ممکن است در درون خود انگاره‌ای از این مفهوم داشته باشد که عرفانی به زیبایی تمام انگاره‌های ذهنی در ارتباط با این امر را گرد آورده و به خواننده نشان می‌دهد و در کنار تمام آن‌ها مسیر زیارت واقعی را نیز (آن هم با اشارت) برای مخاطب روشن می‌کند. 
 
این رمان به حدی دارای موضوعات مختلف است که نویسنده اگر می‌خواست می‌توانست خست به خرج دهد و هرکدام را در یک اثر جداگانه خرج کند ولی « پنجشنبه فیروزه ای » شاهدیم که عرفانی با سخاوت تمام موضوعاتی که هرکدام می‌تواند در قالب یک سوژه اصلی ظاهر شوند را تبدیل به موضوعات فرعی کرده و به خدمت خط اصلی قصه در آورده است. 
 

در مجموع گفتنی‌ها پیرامون « پنجشنبه فیروزه ای » کم نیست. این رمان اثری ارزشمند است که توانسته موضوعات مختلف را در کنار هم جمع کند و با رعایت خط قرمز‌ها در مباحث دینی و اجتماعی خواننده را نسبت به آن‌ها آگاه کند. 

 
رمان « پنجشنبه فیروزه ای » اثر سارا عرفانی از سوی انتشارات کتاب نیستان در ۳۷۳ صفحه و با قیمت ۲۱هزار تومان روانه کتابفروشی‌ها شده است. 
منبع : رجانیوز