منصوره معتمدی از زندگی در بوسنی و وهابیت می گوید

منصوره معتمدی از زندگی در بوسنی و وهابیت می گوید
منصوره معتمدی از زندگی در بوسنی و وهابیت می گوید

یک خانم عکاس ایرانی، با قاب‌های رنگارنگ و زیبایش، چهره‌ای زیبا از مسلمانان اروپایی نشان داده است. « منصوره معتمدی » عکاس جوان ایرانی روایتگر و تصویرگر روزهای زندگی‌اش بین مردم بوسنی است.

اینجا کشوری مسلمان در قلب اروپاست. کشوری با مردمی مهربان و نه مثل آب‌وهوایش، گرم و صمیمی. کشوری که سال‌ها پیش ایران، ناجی بزرگ آن به حساب می‌آمد و هنوز هم قهرمان باصلابت این روزهایش است. روایت روزگار بوسنی را از عکاس جوان ایرانی که الان در بوسنی زندگی می‌کند، می‌پرسیم و اول از همه سرکی می‌کشیم به زندگی شخصی خودش.

«منصوره معتمدی» متولد سال ۱۳۵۷ در تهران است. در دانشگاه، رشته طراحی پارچه می‌خواند؛ اما از همان سال اول، علاقه‌اش به عکاسی پای او را به روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های مختلف می‌کشاند و می‌شود عکاس خبری. بارها در جشنواره‌های مختلف عکاس برتر و حتی دبیر جشنواره‌های عکاسی می‌شود.

قصه زندگی خانم معتمدی از وقتی جالب می‌شود که سال گذشته، حول و حوش ۲۲ بهمن، با یک گروه عکاس خارجی آشنا می‌شود. «سال گذشته یک گروه عکاس از کشورهای اسلوونی و بوسنی به ایران آمدند که در این دیدار با یک آقای عکاس آشنا شدم که پس از مدتی به ازدواج ختم شد.»

 

وقتی فهیدم مسلمان است، خوشحال شدم!

ماجرای آشنایی منصوره با « یاسکو مردان » نه تنها اولین که به بامزه‌ترین خاطره زندگی مشترکشان تبدیل شده است.

«روز اولی که ما همدیگر را در خانه عکاسان دیدیم، ما به عنوان مهمان دعوت بودیم. ایشان هم با گروهی از کشور خودشان آمده بودند که به بهانه دیدن عکس‌هایم کنار من نشستند. تا اینکه موقع معرفی این گروه شد. از آنجایی که این گروه اکثراً مسیحی بودند، گوشهایم را تیز کردم و بعد که نوبت به ایشان رسید و گفتند مسلمان است و عربی می‌داند و حافظ قرآن است، خوشحال شدم! توی گوشی خودم به زبان انگلیسی نوشتم: خوشحالم که شما مسلمانی. و ایشان هم بلافاصله پرسیدند: با من ازدواج می‌کنی؟ همان جا این اتفاق افتاد!» اسفند سال گذشته ازدواج می‌کند و به قول خودش «اسلام» می‌شود عامل پیوند آن‌ها.

 

عقدشان را در حرم امام رضا می‌خوانند و حالا چند وقتی می‌شود که در سارایوو زندگی می‌کنند. می‌پرسم این تفاوت زبان و فرهنگ و قومیت، به اختلاف منجر نشده است که می‌گوید: «ما هم بعضی وقت‌ها به اختلاف می‌خوریم و دچار مشکل می‌شویم؛ به‌خصوص که با زبان انگلیسی هم با هم حرف می‌زنیم، طبیعی است؛ اما من متنی از یکی از همسران شهدای مدافع حرم خوانده بودم که با هم قرار گذاشته بودند که بیشتر از سه دقیقه با هم قهر نکنند. ما هم این قرار را با هم گذاشتیم و اینجور وقت‌ها به هم می‌گوییم: امروز شیطان در تو دارد قوی عمل می‌کند.»

 

 

مردم بوسنی اکثر مراسم‌های عقد خود را در مسجد برگزار می‌کنند

 

خانم معتمدی بعد از زندگی چند ماهه بین مردم بوسنی، معتقد است تا حد زیادی از نظر فرهنگی به ما نزدیک هستند و برای همین زندگی در بوسنی را کشور مناسبی برای اروپاگردی مسلمانان می‌داند: «مردم بوسنی مسلمان هستند و از نظر فرهنگی تا حد زیادی شبیه ما هستند. به خانواده اهمیت می‌دهند و رفت و آمد خانوادگی دارند و جالب اینکه اکثر مراسم‌های عقد خود را در مسجد برگزار می‌کنند.

 

اینجا یک کشور اسلامی است که مسلمانان، راحت می‌توانند در رستوران‌ها غذا بخورند و در مسجدها نماز بخوانند و در ضمن از طبیعت زیبای اینجا لذت ببرند. رفت وآمد برای مردم سخت است و آژانس و توری هم وجود ندارد که به وسیله آن به بوسنی بیایند. خیلی‌ها به من در اینستاگرام پیام می‌دهند که چگونه می‌توانیم به بوسنی مسافرت کنیم؟ این در حالی است که کشورهای عربی راحت به اینجا رفت و آمد می‌کنند و چه بهتر که تبادل افکار و فرهنگ را از طریق همین رفت و آمدها داشته باشیم.»

 

در اروپا هم چادری هستم

 

منصوره در خارج از کشور و بوسنی هم باز پوشش چادر را انتخاب کرده: «تعداد افرادی که اینجا پوشش چادر دارند، خیلی اندک است و برای همین خیلی‌ها در برخورد با من تعجب می‌کنند؛ اما برای آن احترام قائل هستند. افراد محجبه اینجا وقتی همدیگر را در خیابان می‌بینند به هم سلام می‌کنند هیچ ربطی هم ندارد که همدیگر را می‌شناسند یا نه؟ حتی کسانی که حجاب ندارند، با اخلاق و رفتار محترمانه برخورد می‌کنند.

 

البته یک جاهایی هم سخت است؛ اما شما در بوسنی از داشتن حجاب معذب نیستید. اینجا اکثراً مسلمان هستند. مسیحی هم دارد که تعدادشان زیاد نیست. مسلمان‌ها هم به گونه‌ای نیستند که همه مقید به حجاب باشند. اما به نماز خیلی اهمیت می‌دهند. یعنی همان خانمی که حجاب ندارد موقع اذان حجاب می‌کند و در مسجد نماز می‌خواند. اهمیت خاصی می‌دهند به اینکه حتماً نماز را اول وقت بخوانند و اینکه در پنج وقت برای نماز خواندن به مسجد بروند و مسجدها پر از جوان‌ها می‌شود. نماز جمعه را هم اکثر مردان می‌روند و اصلاً آن را وظیفه می‌دانند.»

 

مردم بوسنی انتظار داشتند ایران فعالیت‌های فرهنگی خودش را ادامه بدهد

 

خانم عکاس بارها در قاب‌های خود مردم رنج‌کشیده بوسنی را جا داده و پای صحبت‌های آن‌ها نشسته است و معتقد است هنوز مردم بوسنی به ایران و ایرانی علاقه دارند. «مردم بوسنی توجه خاصی به مردم ایران دارند و باتوجه به اینکه ایران در جنگ بوسنی به مردم کمک کرده خیلی به آن علاقه دارند؛ حتی درباره آقای احمدی‌نژاد اینجور فکرمی‌کنند که چون مخالف آمریکا بود، آدم خیلی محکم و قابل تقدیری هست و دوستش دارند و چون همیشه بغضی نسبت به آمریکا دارند، از پافشاری مردم درباره حقوق هسته ای لذت می‌برند. الان هم مدام می‌گوید چرا شما این شکلی شدید؟

 

حرفی که بیشتر مردم بوسنی درباره ایران می‌زنند این است که ایران در زمان جنگ خیلی به بوسنی کمک کرد و نجاتش داد؛ اما پس از این، آن را رها کرد و اجازه داد خیلی از فرقه‌ها مثل وهابیت آزادانه اینجا فعالیت کنند. با مسجدهای بزرگی که می‌سازند و با کتاب‌هایی که رایگان به مردم می‌دهند هم تبلیغات گسترده‌ای می‌کنند. در حالی که مردم بوسنی انتظار داشتند ایران فعالیت‌های فرهنگی خودش را ادامه بدهد.»

 

مردم بوسنی دوست ندارند درباره جنگ حرف بزنند

 

بوسنی هنوز زخم‌خورده است و هنوز بوی جنگ و ویرانی می‌دهد. «اینجا هنوز خانه‌هایی که تیر خورده و اثری از جنگ در آن‌ها مشهود است، وجود دارد و به عمد این خانه‌ها را بازسازی نکردند که به همین شکل باقی بماند و مردم آن را ببینند. نگاه مردم بوسنی به جنگ با مردم ما در ایران متفاوت است. جنگ آنقدر در اینجا تلخ بوده و آنقدر پر از خاطرات تجاوز و تعرض بوده که اصلاً دوست ندارند درباره آن حرف بزنند.

 

هیچکس دوست ندارد خاطرات جنگ را به یاد بیاورد؛ حتی دوست ندارند نامی از کتاب یا فیلمی جنگی برده شود. آن شکلی که ما با دفاع مقدس خود برخورد می‌کنیم اینجا اصلاً اینطور نیست و اصلاً مدل یادمان دفاع مقدس ما خیلی خاص است. اتفاقاً روزی که همسر من به ایران آمد، تشییع شهدای غواص بود.

روزی که می‌خواستند آن‌ها در حوزه هنری دفن کنند. ما هر دو برای عکاسی رفته بودیم. آنقدر برای ایشان جالب بود که این سیل جمعیت آمده انگار که تازه این‌ها شهید شده‌اند و می‌گفت چطور می‌شود بعد از سی و چندی سال مردم با جنگ و دفاع مقدس اینطور برخورد می‌کنند؟»

 

 

کشور مسلمانی که «امام حسین» را نمی‌شناسد

 

با اینکه بوسنی کشور مسلمان‌هاست؛ اما باز شیعه‌ها در اقلیت هستند و فرقه‌های ریز و درشت برای خود آزادانه تبلیغ می‌کنند. «شیعیان اینجا خیلی آزاد نیستند؛ مثلاً اینجا در ایام عاشورا فقط دو تا حسینیه داریم که می‌توانیم خیلی مخفیانه عزاداری می‌کنیم. حتی جرئت اینکه یک پرچمی بزنند که اینجا مجلس اباعبدالله است هم ندارند.

 

حتی جرئت نداری عکسی از مردم در مجالس بگیری آنقدر که شیعه اینجا مظلوم واقع می‌شود. در حالی که وهابیان یک مسجد مجلل ساخته‌اند. در کنارش بازار صنایع دستی خودشان است. کتابخانه و وسایل بازی هم که بماند. بسیاری اینجا اصلاً نمی‌دانند روز عاشورا یعنی چه؟ آن هم در کشوری که شما در پنج نوبت صدای اذان را می‌شنوید، پیامبر را می‌شناسند؛ اما امام حسین (ع) و واقعه کربلا را نه. و وقتی من اینجا برای بعضی از مردم داستان کربلا و روز عاشورا را تعریف کردم، خودشان تعجب می‌کردند که چرا ما از این موضوع اطلاع نداریم؟»

 

مردم ایستاده فیلم‌های ایرانی را تماشا می‌کنند

 

از او می‌پرسم که هیچ نهاد ایرانی در بوسنی فعالیت نمی‌کند که جواب می‌دهد: «ما در اینجا چند تا مرکز اسلامی ایرانی داریم؛ اما به نظر من این‌ها خیلی کم هستند و خیلی ضعیف عمل می‌کنند. این در حالی است که مردم اینجا پتانسیل آن را دارند که ایران در آن کار فرهنگی کند. با توجه به اینکه مردم اینجا از وهابیت تصویر زیبایی ندیده‌اند واز آن متنفر هستند، به نظر من این پتانسیل را دارند که با شناخت ائمه در مسیر درست قرار بگیرند.

 

البته همین اقدامات کمی هم که انجام می‌شود، تأثیر گذار هستند. مثلاً یک هفته فرهنگی برگزار کردند و فیلم‌های ایرانی را نمایش دادند خیلی استقبال شد. البته من خودم فیلم‌هایی که اکران شد را دوست نداشتم، چون خیلی چهره خوبی از ایران نمایش نمی‌داد؛ اما با این حال آنقدر در سالن شلوغ شد که جای نشستن برای مردم نبود و مردیم ایستاده تماشا می‌کردند.»

 

 

اینجا شهدا را در پارک‌ها دفن می‌کنند

 

جنگ سه ساله مردم بوسنی با صرب‌ها شهیدان زیادی از آن‌ها گرفته؛ شهیدانی که جای‌جای شهر یادمان‌های آن‌ها به چشم می‌خورد. «مردم بوسنی برای شهدا ارزش زیادی قائل هستند و در پارک‌ها و اماکن عمومی آن‌ها را دفن می‌کنند و یادمان‌های مختلفی در نقاط مختلف شهر برای آن‌ها درست کرده‌اند؛ مثل کاری که ما در ایران الان می‌کنیم.

هیچکس هم اعتراض نمی‌کند که چرا شهید را در پارک یا مکانهای دیگر دفن کردید؟ حتی «علی عزت بگوویچ» اولین رئیس‌جمهور بوسنی هم وصیت کرده که موقع مرگ او را بین شهیدان دفن کنند و الان هم قبر او در بین قبرهای شهدا قرار دارد.»

 

سعی می‌کنیم زیبایی‌های اسلام را نشان دهیم

 

خانم معتمدی الان در بوسنی هنوز هم عکاسی می‌کند و به قول خودش سعی می‌کند، زیبایی‌های مسلمانی را نشان دهد. تعدادی از همین زیبایی‌ها را به راحتی می‌توان در صفحه او در شبکه های اجتماعی مشاهده کرد. «من و همسرم هر دو در عکاسی سعی می‌کنیم از زیبایی‌های اسلام و مسلمان عکسبرداری کنیم.

 

حتی همسرم چند سال پیش کتابی علیه وهابیت نوشتند و این کتاب خیلی سروصدا کرد و باعث عصبانیت وهابیون شد اما بعد از آن بیشتر فعالیت‌های تبلیغی ما به صورت مجازی بود. البته دوست داریم به صورت فیزیکی هم فعالیت داشته باشیم؛ اما این کار نیاز به حمایت دارد. مثلاً ما به کتاب‌هایی به زبان بوسنیایی نیاز داریم که اسلام و شیعه را معرفی کند. حتی چند بار از آستان قدس رضوی درخواست کتاب کردیم که هنوز خبری نشده است.»

 

زندگی مشترک منصوره و یاسکو، آن‌ها را به فرهنگ کشورهای هم علاقه‌مند کرده کرده است. خانم عکاس، طبیعت زیبای بوسنی که برایش یادآور شمال کشور است را دوست دارد و آقای عکاس، شیفته فرهنگ و غذاهای ایرانی است؛ هر چند هستند مواردی که او را در ایران غافلگیر کرده است. «همسرم فرهنگ ایرانی و به‌خصوص غذاهای ایرانی را دوست دارد؛ اما چیزهایی هم برای او عجیب بوده؛ مثلاً خانم‌هایی که در هواپیما حجاب را از سر برمی‌داشتند یا دماغ‌های عمل‌شده و آرایش‌های شدید دختران ایرانی برایش عجیب بود و می‌گفت چرا این‌ها آنقدر از خودشان فاصله گرفته‌اند؟»

 

منبع : مهر نیوز 

 

? عکس ها از صفحات مجازی خانم معتمدی برداشته شده است.

۲۵ سال بعد، هنوز نام پسران در آفریقا « خمینی » است/فیلم:جماران امروز

روز رحلت امام خمینی (ره)، روز باورنکردنی‌ای برای همه ما بود. از دو سه روز پیش که امام در بیمارستان بستری شده بود و خبرش به ما رسیده بود؛ ترس برمان داشته بود که نکند امام را از دست بدهیم.

 

 اصلاً نمی‌توانستیم دنیای بعد از امام را تصور کنیم. اما گریزی از سرنوشت نبود و بالاخره  این اتفاق افتاد. به محض اینکه خبر به ما رسید. همه دور هم جمع شدیم و گریه کنان و سینه زنان راه افتادیم سمت دفتر کنسولگری ایران. دوست داشتیم برویم پیش ایرانی‌ها و غم و غصه این فاجعه را با هم قسمت کنیم. یادم می‌آید که فاصله‌مان هم کم نبود.

 

 سر راه مردمی که ما را می‌دیدند و متوجه می‌شدند که چه خبر است و کجا می‌رویم به ما می‌پیوستند، جمعیت عظیمی گرد هم آمدند و  یک راهپیمایی چند کیلومتری راه‌انداختیم تا کنسولگری ایران. خیلی از اهل سنت هم در جمع ما بودند. این‌قدر فضا غمبار و مصیبت‌زده بود که من در فاصله مسیر، یک مرثیه در مدح امام به زبان پشتو آماده کردم و در مراسمی که بعداً آنجا برگزار شد خواندم.

خمینی 4

اما به آنجا که رسیدیم توقع چیزهای دیگری را داشتیم. این مشاهده عینی خود من بود؛ دیدم که مسئولین ایرانی وقتی دوربین برای فیلم‌برداری آمد، شروع به سینه زنی و گریه کردند و وقتی دوربین رفت کل قضیه تمام شد، یک جا دور هم جمع شدند و سیگار می‌کشیدند و حرف می‌زدند و انگار نه انگار. آن تاثرات غم و اندوهی که در مردم شیعه و سنی اهل پیشاور دیده می‌شدند، اصلاً در آن‌ها مشاهده نمی‌شد.

 

این خیلی برای ما برخورنده بود. واقعیتش را بگویم اگر عشق ما به خود امام خمینی (ره) اینقدر عمیق و ریشه‌دار نبود شاید خیلی‌ها بر می‌گشتند و از این به بعد جور دیگری فکر می‌کردند. مسئولین ایرانی، نمایندگان جمهوری اسلامی، این‌جور واکنش نشان دادند به رحلت امام و آن وقت من یک پیرمرد اهل تسنن را نمی‌توانستم آرام کنم از گریه. این واقعیت تلخی برای همه ما پاکستانی‌ها حاضر در آن جا بود و خاطره تلخ ۱۴ خرداد سال ۶۸ را تلخ‌تر و گزنده‌تر کرد. 

شاهین انورزیب، یک شهروند پاکستانی

از خالکوبی جوان آرژانتینی تا سربند جوان بوسنیایی

۱. این عکس  متعلق به ۸ سال پیش است. در سال ۲۰۰۶ در بوینس‌آیرس آرژانتین گرفته شده است، در جریان یک راهپمیایی اعتراض‌آمیز به حملات هوایی اسرائیل به جنوب لبنان. یک جوان آرژانتینی که روی بازویش را با نقش امام خمینی، رهبر انقلاب ایران خالکوبی کرده است. توضیح دیگری در مورد عکس وجود ندارد.

 

تقریباً ۳۰ سال پیش مرتضی آوینی، عکسی از یک جوان بوسنیایی که به پیروی از بسیجیان ایرانی سربند «الله‌اکبر» بسته بود روی جلد مجله‌اش، سوره چاپ کرد و توسط وزیر وقت ارشاد توبیخ کتبی شد به دلیل چاپ عکسی مغایر با شئونات اسلامی. تصویر به وضوح نشان می‌داد که آرمان خمینی و فرزندانش خیلی زود تا قلب اروپا نفوذ کرده بود. اما پسر بوسنیایی موی بلندی داشت و عینک دودی…

 

**

از «منتظری‌آباد کشمیر» تا هنوز نام پسران آفریقایی « خمینی » است

محمد محمدی نجات مستندساز ایرانی برایمان تعریف می‌کند: در کشمیر مکانی وجود دارد که نامش منتظر آباد است.

من وقتی این نام را بر روی تابلو دیدم تعجب کردم. دقت که کردم دیدم وسط تابلو را رنگ کرده‌اند و قسمتی را حذف کرده‌اند. برایم سؤال پیش آمد که چرا این شکلی شده است؟ وقتی از محلی‌های آنجا سؤال کردم گفتند که این روستا نام دیگری داشته است؛ نام اینجا در اوایل انقلاب ایران به منتظری آباد تغییر می‌کند. زمانی که امام خمینی (ره) با مرحوم منتظری مشکل پیدا می‌کند، خود مردم آن منطقهٔ» منتظری آباد را حذف کرده‌اند و نام آن را به منتظر آباد تغییر داده‌اند. این مردم چنین تعصبی نسبت به امام دارند.

 

فرجی دیگر مستندساز ایرانی از سفرش به آفریقا تعریف می‌کند و اینکه آنجا وقتی مادری بچه خردسالش را صدا می‌زده است ابتدا فکر کرده است که اشتباه شنیده است. اما بعد که دقت کرده است از میان همه آن کلمات نامفهوم به زبان محلی مردمان آن دیار، لفظ خمینی‌اش را تشخیص داده است که نام پسرک را خمینی گذاشته‌اند و آنجا نام پسرانشان را خمینی می‌گذارند.

 

سهیلی کریمی از روستایی در قزاقستان تعریف می‌کند به نام «ایرانسکی» که در قلب سرزمین کفر، بالای همه خانه‌ها عکس امام خمینی است و سلیم غفوری از قهوه‌خانه‌ای در عمق کوه‌های هیمالیا تعریف می‌کند که عکس امام را به سر در مغازه‌اش زده است و وقتی سوال‌پیچش می‌کنند که تو کجا و امام کجا، می‌گوید: این عکس اعلان هویتی ماست و و و …

**

خمینی 3

از «ماکت امام» تا با «سرعت ۵۵ برانید تا با خمینی مبارزه کنید»
سه سال پیش، در روزهای منتهی به سالگرد پیروزی انقلاب ایران در سال ۵۷،  در دهه فجر سال ۹۰ مغز مبتکر بخشی از مدیریت فرهنگی نظام که مسئولیت طراحی برنامه‌های دهه فجر آن سال را بر عهده دارد به جنبش درمی‌آید. حاصل می‌شود این: ماکتی دو بعدی در ابعاد واقعی از امام خمینی با مقوا و چسب تهیه می‌کنند،  یک عده مقام مسئول را دعوت می‌کنند.

 

هواپیمایی شبیه به هواپیمایی که امام را از فرانسه به ایران آورد پیدا می‌کنند. ردیف سربازان و مسئولان صف می‌کشند برای استقبال از ماکت امام. دو سرباز تشریفات بالای پله‌ها می‌روند، ماکت امام را از پله‌ها پایین می‌آورند و بعد ماکت را می‌برند داخل یک اتاق و آن را وسط اتاق می‌گذراند و وزیر و نماینده مملکت می‌نشیند حتماً به گوش دادن به سخنان ماکت امام. عکس‌ها مثل بمب در رسانه‌های خارجی منفجر می‌شود و مایه مضحکه‌ای بزرگ.

 

دو سال بعد دوباره همین اتفاق دقیقاً با همین تفاصیل در مشهد و فرودگاه آن شهر اتفاق می‌افتد. بعید نیست امسال هم این برنامه تکرار شود.

امروز اگر نام امام خمینی را به زبان فارسی یا انگلیسی در گوگل سرچ کنید. در بین پنجاه شصت عکس اول حتماً عکسی هم از این شاهکار بین‌المللی ما ایرانی‌ها در تبلیغ و بزرگداشت اماممان پیدا می‌کنید. (به احترام امام، عکس‌های این ابتکار ویژه را منتشر نمی‌کنیم)
**
این عکس یک بیلبورد آمریکایی است. تاریخ نصب این بیلبورد به سال‌های ابتدایی انقلاب برمی‌گردد. عکسی از امام خمینی رهبر انقلاب ایران روی آن است و کنارش نوشته شده است: “برای جنگ متقابل با خمینی با سرعت ۵۵ برانید.” جنگ به سبک آمریکایی با ابزار تبلیغ، هنر و رسانه: “کمتر بنزین مصرف کنید تا با دشمنتان بجنگید.”

 

از نفس کشیدن زیر  انبوهی از همایش‌ها و کنفرانس‌ها و جایزه‌ها و بخش‌نامه‌ها و فکس‌ها و نامه‌های اداری تا «چراغی که به خانه رواست به مسجد…»

۳.  درست در آستانه ورود به ۲۵ سالگیِ از دست دادن اسطوره‌ای به نام «امام خمینی» حالا همه معتقدان به آرمان‌های او در مواجهه با چیزی به نام «جهانی کردن» این  آرمان‌ها دچار وضعیت کم‌وبیش متناقض و البته روشنی شده‌اند.

 

بعد از ۲۵ سال امروز دیگر واضح است که نمایش، معرفی و تبلیغ آرمان‌های صاحب و پایه‌گذار نظام جمهوری اسلامی ایران در گیرودار کار فرهنگی به سبک دولتی، در چنبره پاسداشت‌های فرمیک و بدون روح اداری و در دایره تنگ بوروکراسی عظیم دولتی در ایران به راحتی گیر می‌کند و در مقابل؛ راه امام خمینی بدون نیاز به بازوهای اجرایی دولتی در حال رشد در خود ایران و گسترش به تمام نقاط جهان است.

 

ناچاریم غمگینانه اعتراف کنیم که بیشتر تلاش همه این ۲۵ سال در رسانه‌های رسمی و توسط برخی آدم‌های مرتبط و منتسبین به امام و بیشتر نهادها و موسساتی که در تعریف وظیفه و فلسفه وجودی‌اش پراکندن آرمان امام ذکر شده است؛

 

برای گنجاندن  آدم غیرقابل تعریفی به نام «امام خمینی» در چارچوب‌های ذهنی رسمی و اتوکشیده و یکطرفه؛ به نتیجهٔ آلوده‌ای جز محدود کردن طیف مخاطبان آرمانی امام در تمام دنیا و به خصوص در ایران منجر نشده است. و مساله دقیقاً در همین‌جاست که در مورد  آدمی صحبت می‌کنیم که اصولاً چارچوب‌پذیر نبود و اساساً برای قیام علیه چارچوب‌های ناعادلانه و غیرانسانی تحمیل‌شده به پاخاسته بود.

 

و مسئولین و مدیریت فرهنگی ایرانی، در همه این سال‌ها تلاش ویژه‌ای در گنجاندن امام در چارچوب‌های اداری از پیش تعیین شده و بی‌جان داشته‌اند و آرمان امام به این شیوه تبیلغ، سوگوارانه در داخل ایران در حال تبدیل به کلیشه‌های بدون روح عادی است زیر انبوهی از همایش‌ها و کنفرانس‌ها و جایزه‌ها و بخش‌نامه‌ها و فکس‌ها و نامه‌های اداری…

 

***

خمینی 2

آدم‌های بی‌آرمان بزرگ‌ترین بانیان تبیلغ آرمان‌های انقلاب ایران شده‌اندو نیاز به یک انقلاب اداری بزرگ در عرصه تبلیغ روزبه‌روز بیشتر حس می‌شود. آن افتضاح رسانه‌ای سه سال پیش نتیجه سپردن کار به آدم‌های حقوق‌بگیر پشت میزنشین ساعت پرکنی بود که وقتی ۱۴ خرداد می‌رسد از دو روز قبل لباس سیاه می‌پوشند و ضرب‌المثل رایجشان در هنگام مواجهه با افغان‌ها، پاکستانی‌ها، سوری‌ها و فلسطینی‌ها این است:”چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.”

 

جای خوشبختی است که عملکرد مدیریت فرهنگی ایرانی، آن‌قدرها هم که خودش توهم می‌کند بر آدم‌های خارج از مرزهای ایران تاثیری نداشته است و البته که حالا دیگر با اطمینان می‌توان گفت که جای خوشبختی است که عملکرد مدیریت فرهنگی ایرانی روی خود ایرانی‌ها هم تأثیر چندانی نداشته است و هنوز دایره وسیع دوست داشتن خمینی به تنگی بودن در بخشی از یک جناح سیاسی یا یک طبقه اجتماعی محدود نشده است.

 

ماجرا اما جالب‌تر از این هم می‌شود؛ در سالهای اخیر، در میان همه تلاش‌ها برای جهانی کردن بزرگ‌ترین آرمانخواه جهان اسلام در دوره غیبت؛

منتسبینی به امام  پیدا شده‌اند که تلاش پیگیر و بی‌مزد و مواجبی دارند تا نشان دهند امام، آنی که ما فکر می‌کنیم نبود و به تعریف عرفی‌اش روشنفکر بود و آن‌طور که همه می‌گویند آرمانگرا نبود. این‌ها را دیگر کجای ماجرا بگذاریم؟  این هم خودش داستانی است.

 

از پاکستانی‌ها با عکس‌های امام بیرون آمدند تا این پرچمی است که زمین نمی‌افتد

۴. اما این پرچمی است که زمین نمی‌افتد… دی‌ماه سال ۱۳۸۱ در جریان سفر رئیس‌جمهور وقت ایران، حجت‌الاسلام خاتمی به پاکستان، اتفاق خاصی می‌افتد. گمانه‌ها پیرامون حمله آمریکا به عراق حال و هوای آن روزهای دنیا و رسانه‌ها را به خود اختصاص داده است. همین ماجرا فضایی را رقم زده که  سخن از مواضع ضدآمریکایی و ایستادن بر سر آرمان‌های جهانی انقلاب، امام و رهبری به مذاق برخی سیاسیون خوش نمی‌آید.

بخشی از دستگاه دیپلماسی وقت ایرانی در جریان این سفر، قصد کانالیزه کردن رسانه‌ای شدن استقابل مردم پاکستان از رئیس‌جمهوری ایران را دارند. بنا به گفته صریح یکی از مسئولین ایرانی حاضر در پاکستان در آن دوره، مسئولین تشریفات و استقبال با هماهنگی با مقامات پاکستانی، تصمیم می‌گیرند تا روز قبل از استقبال تنها تصاویری از شخص رئیس‌جمهور ایران را در اختیار رایزنی‌های فرهنگی، کنسولگری‌ها و سفارت ایران دهند تا آن‌ها با توزیع این تصاویر و پوسترها بین پاکستانی‌های عاشق ایرانی فضای استقبال را به سمت و سوی خاصی بکشانند.

روز استقبال می‌شود و حجت الاسلام خاتمی وارد پاکستان می‌شود. در حالی که برخی تصور می‌کردند با این برنامه‌ریزی، نهایتاً تنها عکس‌ها و پلاکاردهای شخص حجت الاسلام خاتمی که در اختیار پاکستانی‌های عاشق ایران، قرار داده شده بود میان جمعیت مشاهده شود؛

 

مردم پاکستان درست در نقطه مقابل جریان حاکم بر آن روزهای رسانه‌های دنیا و یک نگاه خاص در مدیریت سیاست خارجی ایران قرار می‌گیرند.

برنامه از مناطق اهل سنت پاکستان شروع می‌شود و همه مدیرانی که مراسم استقبال از آقای خاتمی را برنامه‌ریزی کرده بودند، شوک‌زده می‌شوند.

 

مردم پاکستان، جالب‌تر از آن اهل سنت مردم پاکستان خودشان از خانه‌هایشان با انواع و اقسام عکس‌ها و پلاکاردهای امام خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای بیرون می‌آیند و توهم ریشه‌دار غیرانقلابی و محافظه‌کار در انتقال کانالیزه آرمان‌های امام و انقلاب با چالشی جدی در درون خود مواجه می‌شود.

 

همان مسئول ایرانی حاضر در پاکستان که ماجرا را برای تسنیم تعریف کرده است؛ به قاب‌عکس‌های بزرگی اشاره می‌کند که به دست مردم پاکستان بالا رفته است. قاب‌عکس‌هایی که نشان می‌دهد مدت چند سال در جایی در خانه پاکستانی‌ها به اتاق دیواری آویزان شده است.

 

مردم پاکستان نیازی به عکس‌ها و پوسترهای ایرانی‌ها از امام و رهبری نداشتند. نیازی به عکس‌های ایرانی‌ها نداشتند. خودشان در خانه‌هایشان داشتند… و این پرچمی است که  زمین نمی‌افتد… پرونده «عصر خمینی» تلاشی کوچک است برای دنبال کردن مسیر تیری که امام خمینی ۳۵ سال پیش پرتاب کردو هنوز به زمین ننشسته است. تیری که دنیا را به قبل و بعد از خودش تبدیل کرد. تیر کمانگیر عصر ما، عصر خمینی.



درست است که دیگر جماران خالی است ، اما بوی امام در حسینیه ی دیگری پیچیده است….

کاری از  

دانلود