روز مباهله ؛به قلم مهدی شجاعی [+فایل گرافیکی برای چاپ در مساجد]

روز مباهله
روز مباهله

 

بیست و چهارم ماه ذی الحجّه، یادآورِ دو خاطره مهمّ تاریخی در اسلام است:

۱ـ روزی است که امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در آن روز، در حال رکوع انگشتر خود را به سائل فقیر عنایت کرد; این عمل خالصانه و ایثارگرانه امیر مؤمنان(علیه السلام) بقدری پرارزش بود که آیه ۵۵ سوره مائده در شأن آن نازل شد: «(إنَّما وَلِیکمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنوُا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکعُونَ); سرپرست و ولی شما تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند; همانها که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند!»

جا دارد که مؤمنان با یادآوری این خاطره مهم و تفسیر آیه شریفه، و ذکر مناقب و فضایل امیرمؤمنان(علیه السلام)این روز را گرامی دارند و خود نیز در تصدّق و انفاق به فقرا و نیازمندان، به آن حضرت تأسّی جویند.

 

۲ـ واقعه مهمّ دیگر روز مباهله رسول خدا با مسیحیان نجران است.

 

داستان روز مباهله به قلم استاد سید مهدی شجاعی را در ادامه میخوانیم : 

 

مدینه اولین باری است که میهمانانی چنین غریبه را به خود می‌بیند. کاروانی متشکل از  شصت میهمان نا آشنا که لباس‌های بلند مشکی پوشیده‌اند، به گردنشان صلیب آویخته‌اند، کلاه‌های جواهرنشان بر سرگذاشته‌اند، زنجیرهای طلا به کمر بسته‌اند و انواع و اقسام طلا و جواهرات را بر لباس‌های خود نصب‌کرده‌اند.

 

وقتی این شصت نفر برای دیدار با پیامبر، وارد مسجد می‌شوند، همه با حیرت و تعجب به آنها نگاه می‌کنند. اما پیامبر بی اعتنا از کنار آنان می‌گذرد و از مسجد بیرون می‌رود.

 

هم هیأت میهمان و هم مسلمانان، از این رفتار پیامبر، غرق در تعجب و شگفتی می‌شوند. مسلمانان تا کنون ندیده‌اند که پیامبر مهربانشان به میهمانان بی توجهی کند.

 

به همین دلیل، وقتی سرپرست هیأت مسیحی ، علت بی اعتنایی پیامبر را سؤال می‌کند، هیچ‌کدام از مسلمانان پاسخی برای گفتن پیدا نمی‌کنند.

 

تنها راهی که به نظر همه می‌رسد، این است که علت این رفتار پیامبر را از حضرت علی بپرسند، چرا که او نزدیک‌ترین فرد به پیامبر و آگاه‌ترین ، نسبت به دین و سیره و سنت اوست.مشکل ، مثل همیشه به دست علی حل می‌شود. پاسخ او این است که:

 

«پیامبر با تجملات و تشریفات، میانه‌ای ندارند؛ اگر می‌خواهید مورد توجه و استقبال پیامبر قرار بگیرید، باید این طلاجات وجواهرات و تجملات را فرو بگذارید و با هیأتی ساده، به حضور ایشان برسید. »

 

این رفتار پیامبر، هیأت میهمان را به یاد پیامبرشان ، حضرت مسیح می‌اندازد که خود با نهایت سادگی می‌زیست و پیروانش را نیز به رعایت سادگی سفارش می‌کرد.

 

آنان از این‌که می‌بینند، در رفتار و کردار، این‌همه از پیامبرشان فاصله گرفته‌اند، احساس شرمساری می‌کنند.

 

میهمانان مسیحی وقتی جواهرات و تجملات خود را کنار می‌گذارند و با هیأتی ساده وارد مسجد می‌شوند، پیامبر از جای بر می‌خیزد و به گرمی از آنان استقبال می‌کند.

 

شصت دانشمند مسیحی، دور تا دور پیامبر می‌نشینند و پیامبر به یکایک آنها خوش آمد می‌گوید. در میان این شصت نفر، که همه از پیران و بزرگان مسیحی نجران هستند، ابوحارثه اسقف بزرگ نجران و شرحبیل نیز به چشم می‌خورند. پیداست که سرپرستی هیأت را ابوحارثه اسقف بزرگ نجران، برعهده‌دارد. او نگاهی به شرحبیل و دیگر همراهان خود می‌اندازد و با پیامبر شروع به سخن گفتن می‌کند:«چندی پیش نامه‌ای از شما به دست ما رسید، آمدیم تا از نزدیک، حرف‌های شما را بشنویم.»

 

پیامبر می‌فرماید:

 

«آنچه من از شما خواسته‌ام، پذیرش اسلام و پرستش خدای یگانه است.»

 

و برای معرفی اسلام، آیاتی از قرآن را برایشان می‌خواند.

 

اسقف اعظم پاسخ می‌دهد:‌«اگر منظور از پذیرش اسلام، ایمان به خداست، ما قبلاً به خدا ایمان آورده‌ایم و به احکام او عمل می‌کنیم.»

 

پیامبر می‌فرماید:

 

«پذیرش اسلام، آثار و علایمی دارد که با آنچه شما معتقدید و انجام می‌دهید، سازگاری ندارد. شما برای خدا فرزند قائلید و مسیح را خدا می‌دانید، در حالی که این اعتقاد، با پرستش خدای یگانه متفاوت است.»

 

اسقف برای لحظاتی سکوت می‌کند و در ذهن دنبال پاسخی مناسب می‌گردد. یکی دیگر از بزرگان مسیحی که اسقف را در مانده در جواب می‌بیند، به یاری‌اش می آید و پاسخ می‌دهد:‌

 

«مسیح به این دلیل فرزند خداست که مادر او مریم، بدون این که با کسی ازدواج کند، او را به دنیا آورد. این نشان می‌دهد که او باید خدای جهان باشد.»

 

پیامبر لحظه‌ای سکوت می‌کند.

 

ناگهان فرشته وحی نازل می‌شود و پاسخ این کلام را از جانب خداوند برای پیامبر می آورد. پیامبر بلافاصله پیام خداوند را برای آنان بازگو می کند: «وضع حضرت عیسی در پیشگاه خداوند، همانند حضرت آدم است که او را به قدرت خود از خاک آفرید…» آل عمران,آیه ۵۹

 

و توضیح می‌دهد که «اگر نداشتن پدر دلالت بر خدایی کند، حضرت آدم که نه پدر داشت و نه مادر، بیشتر شایسته مقام خدایی است. در حالی‌که چنین نیست و هر دو بنده و مخلوق خداوند هستند.»

 

لحظات به کندی می‌گذرد، همه سرها را به زیر می‌اندازند و به فکر فرو می‌روند. هیچ یک از شصت دانشمند مسیحی، پاسخی برای این کلام پیدا نمی‌کنند. لحظات به کندی می‌گذرد؛ دانشمندان یکی‌یکی سرهایشان را بلند می‌کنند و درانتظار شنیدن پاسخ به یکدیگر نگاه می‌کنند، به اسقف اعظم، به شرحبیل؛ اما… سکوت محض.

 

عاقبت اسقف اعظم به حرف می آید: «ما قانع نشدیم. تنها راهی که برای اثبات حقیقت باقی می‌ماند، این است که با هم مباهله کنیم. یعنی ما و شما دست به دعا برداریم و از خداوند بخواهیم که هر کس خلاف می‌گوید، به عذاب خداوند گرفتار شود.»

 

پیامبر لحظه‌ای می‌ماند. تعجب می‌کند از اینکه اینان این استدلال روشن را نمی‌پذیرند و مقاومت می‌کنند. مسیحیان چشم به دهان پیامبر می‌دوزند تا پاسخ او را بشنوند.

 

دراین حال، باز فرشته وحی فرود می‌آید و پیام خداوند را به پیامبر می‌رساند. پیام این‌است:

 

«هر کس پس از روشن شدن حقیقت، با تو به انکار و مجادله برخیزد، [به مباهله دعوتش کن]

بگو بیایید، شما فرزندانتان را بیاورید و ما هم فرزندانمان، شما زنانتان را بیاورید و ما هم زنانمان. شما جان‌هایتان را بیاورید و ما هم جان‌هایمان، سپس با تضرع به درگاه خدا رویم و لعنت او را بر دروغگویان طلب کنیم.»آل عمران , آیه شش

 

پیامبر پس از انتقال پیام خداوند به آنان، اعلام می‌کند که من برای مباهله آماده‌ام. دانشمندان مسیحی به هم نگاه می‌کنند، پیداست که برخی از این پیشنهاد اسقف رضایتمند نیستند، اما انگار چاره‌ای نیست.

 

زمان مراسم مباهله، صبح روز بعد و مکان آن صحرای بیرون مدینه تعیین می‌شود.

 

دانشمندان مسیحی موقتاً با پیامبر خداحافظی می‌کنند و به اقامتگاه خود باز می‌گردند تا برای مراسم مباهله آماده شوند.

 

صبح است. شصت دانشمند مسیحی در بیرون مدینه ایستاده‌اند و چشم به دروازه مدینه دوخته‌اند تا محمد با لشکری از یاران خود، از شهر خارج شود و در مراسم مباهله حضور پیداکند.

 

تعداد زیادی از مسلمانان نیز در کنار دروازه شهر و در اطراف مسیحیان و در طول مسیر صف کشیده‌اند تا بیننده این مراسم بی نظیر و بی سابقه باشند.

 

نفس‌ها در سینه حبس شده و همه چشم‌ها به دروازه مدینه خیره شده است.

 

لحظات انتظار سپری می‌شود و پیامبر در حالی‌که حسین را در آغوش دارد و دست حسن را در دست، از دروازه مدینه خارج می‌شود. پشت سر او تنها یک مرد و زن دیده می‌شوند. این مرد علی است و این زن‌فاطمه.

 

تعجب و حیرت، همراه با نگرانی و وحشت بردل مسیحیان سایه می‌افکند.

 

شرحبیل به اسقف می‌گوید: نگاه کن. او فقط دختر، داماد و دو نوه خود را به همراه آورده‌است.

 

اسقف که صدایش از التهاب می‌لرزد، می‌گوید:

 

«همین نشان حقانیت است. به جای این‌که لشکری را برای مباهله بیاورد، فقط عزیزان و نزدیکان خود را آورده است، پیداست به حقانیت دعوت خود مطمئن است که عزیزترین کسانش را سپر بلا ساخته است.»

 

شرحبیل می‌گوید: «دیروز محمد گفت که فرزندانمان و زنانمان و جان‌هایمان. پیداست که علی را به عنوان جان خود همراه آورده است.»

 

«آری، علی برای محمد از جان عزیزتر است. در کتاب‌های قدیمی ما، نام او به عنوان وصی و جانشین او آمده است…»

 

در این حال، چندین نفر از مسیحیان خود را به اسقف می‌رسانند و با نگرانی و اضطراب می‌گویند:

 

«ما به این مباهله تن نمی‌دهیم. چرا که عذاب خدا را برای خود حتمی می‌شماریم.»

 

چند نفر دیگر ادامه می‌دهند : «مباهله مصلحت نیست. چه بسا عذاب، همه مسیحیان را در بر بگیرد.»

 

کم‌کم تشویش و ولوله در میان تمام دانشمندان مسیحی می‌افتد و همه تلاش می‌کنند که به نحوی اسقف را از انجام این مباهله بازدارند.

 

اسقف به بالای سنگی می‌رود، به اشاره دست ، همه را آرام می‌کند و در حالیکه چانه و موهای سپید ریشش از التهاب می‌لرزد ، می‌گوید:

 

«من معتقدم که مباهله صلاح نیست. این پنج چهره نورانی که من می بینم، اگر دست به دعا بردارند، کوه‌ها را از زمین می‌کنند، در صورت وقوع مباهله، نابودی ما حتمی است و چه بسا عذاب ، همه مسیحیان جهان را در بر بگیرد.»

 

اسقف از سنگ پایین می آید و با دست و پای لرزان و مرتعش، خود را به پیامبر می‌رساند. بقیه نیز دنبال او روانه می‌شوند.

 

اسقف در مقابل پیامبر، با خضوع و تواضع، سرش را به زیر می افکند و می‌گوید:«ما را از مباهله معاف کنید. هر شرطی که داشته باشید، قبول می‌کنیم.»

 

پیامبر با بزرگواری و مهربانی، انصرافشان را از مباهله می‌پذیرد و می‌پذیرد که به ازای پرداخت مالیات، از جان و مال آنان و مردم نجران، در مقابل دشمنان، محافظت کند.

 

خبر این واقعه، به سرعت در میان مسیحیان نجران و دیگر مناطق پخش می‌شود و مسیحیان حقیقت‌جو را به مدینه پیامبر سوق می‌دهد.

 

نویسنده : سید مهدی شجاعی

 

در ادامه فایل گرافیکی عید مباهله که مناسب چاپ و توزیع در دانشگاه, مساجد و… هست برای دانلود قرار می گیرد .(این فایل به همت کانال @hadisgraph آماده شده است)

روز مباهله
روز مباهله

دانلود فایل چاپی (۳مگابایت)

 

اهل خلود در بيان اهل‌بيت(ع)

خلود

آیت‌الله جوادی آملی در بخشی دیگر از تفسیر آیات ۱۶۶ و ۱۶۷ بقره ﴿إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوْا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأسْبَابُ ٭ وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ﴾ به آتش بودن باطن گناه اشاره کرده

 و می‌گوید:  در قرآن كريم گذشته از اينكه در مواردي گناه را آتش معرّفي كرد (نظير خوردن مال يتيم و امثال ذلك) و گذشته از اينكه خود قاسطين و ظالمين را به عنوان حطب نار معرّفي كرد و گذشته از اينكه وقود و آتش‌گيرهٴ جهنّم هم خود انسان است، بعضي از آيات ديگر دلالت دارد به اينكه گناهان عموماً آتش‌اند، نظير آیه سوره نساء نيست كه در خصوص خوردن مال يتيم باشند، بلكه هر دستوري كه بر خلاف فرمان خداي سبحان است آن كار آتش است.

وی می‌افزاید: وقتي خداي سبحان جريان ائمّهٴ كفر را بازگو مي‌كند، در سوره«قصص» اين‌چنين مي‌فرمايد: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَيٰ النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لاَ يُنصَرُونَ ٭ وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِي هذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُم مِنَ الْمَقْبُوحِينَ﴾ يعني زمامداران كفر مردم را به آتش دعوت مي‌كنند…خب پس گناه، كفر، نفاق و عصيان (همه و همه) آتش است و در قيامت اين آتش‌ها ظهور مي‌كند؛ نه اينكه اين آتش‌ها به دنباله گناهان حادث بشود.

 اگر به اين معنا شد آياتي كه مي‌فرمايد كفّار خودشان وقود نارند، نار هم از دل این‌ها مي‌جوشد، این‌ها هيزم جهنّم‌‌اند و آن بياني كه از اميرالمؤمنين(ع)در كتاب زين الفتي في شرح سوره هل اتي [آمده] كه مرحوم اميني(رضوان‌الله عليه) نقل كرده است (همه و همه) تأييد مي‌كنند كه حقيقت گناه آتش است. مثل اينكه حقيقتِ سمّ، مهلك است؛ ولي اگر يك شهد و يك روكش شيريني روي اين سمّ بگذاريد؛

 يك شكلات سمّي درست كنيد رويش هم كمي شكر بريزيد [و] به دست بچه بدهيد، اين‌چنين نيست كه اين با شکلات‌های ديگر فرق نكند و بعداً بچه مسموم بشود، بلكه حقيقتاً او دارد سمّ مي‌خورد و نمي‌فهمد؛ نه اينكه بعداً مسموم مي‌شود. يك وقت است مزاج شخص مريض است و چون اين مزاج مريض است، اين شيريني در آينده به صورت سمّ درمي‌آيد و او را مسموم مي‌كند؛

 يك وقت است نه، شما از سمّ يك شيريني درست كرديد (يك شكلاتي درست كرديد از سمّ) روي آن را كمي شكر ريختيد، اين «حفت النار بالشهوات» همين است يعني درونش آتش است روي آن شهوت است. بنابراين اگر شواهد ديگر اين معنا را تأييد مي‌كنند، وجهي ندارد كه ما ظاهر آیه سوره«قصص» را بر مجاز حمل بكنيم [و] بگوييم ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَيٰ النَّارِ﴾ يعني يدعون إلي الكفر و النفاق و العصيان كه اين معاصي سبب نارند [و] به علاقهٴ سببيّت و مسببيّت (مجازاً) نام مسبَّب بر سبب اطلاق شده است (پس اين‌چنين نيست).

رسوخ كفر و گناه در روح

صاحب تفسیر تسنیم در تبیین رسوخ کفر و گناه در روح تصریح می‌کند: اگر معصيت در جان كسي رسوخ پيدا كرد يعني به صورت ملكه كفر يا ملكه نفاق درآمد، اين نار در درون او ريشه‌اي شد و چون روح يك امر مجرد است دائماً اين نار هست و چون روح بدن را اداره مي‌كند دائماً از روح به بدن نار مي‌رسد و بدن را مي‌سوزاند. بدن در دنيا در تحت تدبير روح بود الآن هم اين بدن را روح اداره مي‌كند،

 اين‌چنين نيست كه روح را بدن اداره كند و اين‌چنين نيست كه انسان داراي دو حقيقتِ اصيلِ همسان باشد، بلكه داراي يك اصل است و يك فرع. اينكه در روايات چه بيانات حضرت امير و چه بيانات امام صادق(سلام‌الله عليهما) آمده است كه «اصل الانسان لبّه» ناظر به همين است. انسان كه دو اصل و دو حقيقت يكسان ندارد كه يكي روح باشد و ديگري بدن، بلكه يك اصل دارد و يك فرع، در قيامت هم همين طور است؛

 يك اصل دارد و يك فرع [كه] اصل او روح اوست و فرع او بدن اوست و الآن هم كه در دنياست بدن او را روح تأمين مي‌كند در آخرت هم بدن او را روح تأمين مي‌كند. اگر بدن براي هميشه هست (چه اينكه هست) و اگر روح براي هميشه هست (چه اينكه هست) و بدن را بايد روح تأمين كند (چه اينكه مي‌كند) روح مبدأ پيدايش آتش است، صادرات او آتش است؛ هم خودش مي‌سوزد و تغذيه مي‌كند، هم بدن را مي‌سوزاند و تغذيه مي‌كند. آن شبهه پاياني البته بايد جداگانه مطرح بشود.

اهل خلود در بيان اهل‌بيت(ع)

آیت‌الله جوادی آملی در بخشی از تفسیر آیات ۱۶۶ و ۱۶۷ سوره بقره، به بیان علامه مجلسي در جلد هشتم بحارالانوار اشاره می‌کند می‌گوید: در صفحه ۳۶۲ [علامه مجلسي] از عيون اخبار الرضا نقل مي‌كند كه
«فيما كتب الرضا(عليه السلام) للمأمون من محض الاسلام» چون مأمون از حضرت خواست كه آن اصول اوليه اسلام ناب را مشخص كنيد (چيزهايي كه محل اختلاف است نه) آنكه محض اسلام است و در متن اسلام راه دارد [را] مشخص كنيد، حضرت در جوابيه‌اي كه مرقوم فرمودند [و] از محض اسلام سخن گفتند فرمودند: «ان الله لا يدخل النار مؤمنا و قد وعده الجنة و لا يخرج من النار كافرا و قد أوعده النار و الخلود فيها» فرمود كافر را هرگز از آتش بيرون نمي‌آورد براي اينكه تهديد به خلود كرده است.

خب پس روایت‌های خلود يكي و دوتا و امثال ذلك نيست. بعد در همين صفحهٴ ۳۶۲ بحارالانوار از تفسير عياشي از منصوربن‌حازم كه از شاگردان مخصوص امام ششم است نقل مي‌كند [كه] به امام ششم عرض كردم: «﴿وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ﴾» ـ همين آيه محل بحث سوره بقره درباره چه گروهي است؟ حضرت فرمود: «اعداء علي(عليه السلام) هم المخلدون في النار ابد الآبدين و دهر الداهرين» چون ناصبيها با كفار و منافقين فرقي ندارند؛ هم در دنيا فرقي ندارند چون ناصبي نجس است، هم در آخرت فرمود.

 نمي‌‌شود گفت كه خلود يعني مكث طويل يا خلود يعني اينكه «ما دامت النار»؛ نظير حبس مخلَّد (حبس مؤبَّد) كه اگر زندان مثلاً خراب شد ديگر زنداني مطرح نيست (در زندان)، [حرا نمي‌شود اين را گفت؟] چون نار، خودِ گناه است و گناه وقتي در روح رسوخ پيدا كرد هم روح را مي‌سوزاند هم جسم را مي‌سوزاند و هرگز امر مجرد از بين نمي‌رود، منشأ گناه، امر مجرد است، گرچه آن سوزنده هم مجرد است هم جسم. بنابراين اگر روايات خلود به چند طايفه تقسيم بشود آنگاه معلوم مي‌شود حدّاقلش همين است كه سيدنا الاستاد(رضوان‌الله عليه) ادعا كرد كه اخبار خلود مستفيض است.

ميراندن مرگ در قيامت به صورت ذبیحه

وی با اشاره به برخی روایات پیرامون میراندن مرگ در قیامت بر عدم انتقال در قیامت تأکید کرده و می‌گوید: روايات هم دارد كه مرگ را مي‌ميرانند، اين كنايه از آن است كه ديگر انتقالي در قيامت نيست ـ هم شيعه‌ها اين روايت را نقل كردند هم اهل سنت نقل كردند ـ يعني وقتي كه مسئله قيامت بررسي شد و بهشتی‌ها به بهشت رفتند و جهنمی‌ها به جهنم، به اين دو گروه اعلام مي‌كنند كه ديگر از اين به بعد مرگي نيست [و] از باب تشبيه معقول به محسوس، مرگ به صورت كبشي متمثّل مي‌شود و مرگ را سر مي‌برند.

 اين همان است كه «يلزم من عدمه الوجود» براي اينكه مي‌خواهند مرگ را بميرانند با مرگ، مرگ را مي‌ميرانند، چه اينكه به عزرائيل(سلام‌الله عليه) هم دستور داده مي‌شود كه «مت» ؛ بمير. خب این‌ها نشانه آن است كه ديگر مرگ، قبض روح و امثال ذلك بساطش برچيده شد و ديگر كسي از بين نمي‌رود، بنابراين نمي‌شود گفت كه كفار بعد از يك مدتي (احقابي از عذاب) كه مثلاً در جهنم معذَّب شدند مي‌ميرند و آتش هم از بين مي‌رود.

این مدرس عالی حوزه تصریح می‌کند: بعضي از اين روایت‌ها را مرحوم مجلسي در همان جلد هشتم صفحه ۳۴۱ به بعد نقل كرده است اين باب به عنوان «باب ذبح الموت بين الجنة و النار و الخلود فيهما و علته» است يعني اين باب در بيان آن است كه مرگ را بين بهشت و جهنم مي‌ميرانند (ديگر مرگي نيست) و بهشتی‌ها در بهشت و جهنمی‌ها در جهنم مخلَّدند و سبب اين خلود هم كه همان نيت و اعتقاد باشد آن را بيان مي‌كنند و اين آيه سوره مباركهٴ اسراء را در روايت خلود، سند قراردادند كه ﴿كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَي شَاكِلَتِهِ﴾ .مرحوم مجلسي(رضوان‌الله عليه) در صفحهٴ ۳۴۵ بحار الانوار از ابي‌بصير نقل مي‌كند كه از امام باقر(ع) اين‌چنين رسيد كه وقتي خداي سبحان اهل جنت را در جنت و اهل نار را در نار قرارداد، مرگ به صورت يك كبش و گوسفند املحي ظهور مي‌كند، آن وقت منادي مرگ را معرفي مي‌كند كه اين مرگ است «ثم يذبح كما تذبح الشاة»؛ مرگ را ذبح مي‌كنند همان ‌طوري كه گوسفند ذبح مي‌شود. اين همان «يوم الحسرة» است.

وی می‌افزاید: در روايت بعدي حمران از امام ششم سؤال مي‌كند كه «بلغنا انه ياتي علي جهنم حين يصطفق ابوابها» از امام ششم(ع) سؤال كردند كه ما شنيديم يك وقتي مي‌آيد كه در جهنم را مي‌بندند «فقال لا والله انه الخلود قلت ﴿خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّماوَاتُ وَالأرْضُ إِلاّ مَا شَاءَ رَبُّكَ﴾ »؛ حمران به حضرت عرض كرد كه خدا مي‌فرمايد: خالدند ﴿مَا دَامَتِ﴾ يعني بالأخره يك روزي بساط تعذيب برداشته مي‌شود و اين با ابديّت سازگار نيست، چون خدا در سوره «هود» فرمود كه ﴿خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّماوَاتُ وَالأرْضُ﴾ ولي شما مي‌فرماييد به نحو ابد مخلَّدند؟ «فقال هذه في الذين يخرجون من النار» يعني اين آيه سوره «هود» كه دارد عده‌اي در جهنم‌اند ﴿مَا دَامَتِ السَّماوَاتُ وَالاّرْضُ إِلاّ مَا شَاءَ﴾ اين ناظر به آنهايي است كه بالأخره مدتي گناه كردند؛ ولي اصل اعتقاد در جانشان رسوخ داشت (مؤمن و مسلمان بودند) این‌ها هستند كه طبق مشيئت الهي از آتش خارج مي‌شوند كه اين يكي آن وجوه ده‌گانه‌اي است كه مربوط به توجيهات همين آیه سوره «هود» است.

آتش بودن ولايت شيطان و بهشت بودن ولايت رحمان

از آيات و روايات اين معنا هم به خوبي استفاده شده است و مي‌شود كه بالأخره گناه آتش است. يك روايتي هم باز مرحوم مجلسي(رضوان‌الله عليه) نقل كرد (يك روايت لطيفي است) منتها متأسفانه ايشان حمل بر مجاز كردند، ما داعي نداريم اين روایت‌های لطيف را بر مجاز حمل بكنيم؛ در صفحه ۳۴۷ و ۳۴۸ [بحار الانوار] اين روايت شريف هست [كه] از تفسير عياشي از امام صادق(ع) نقل مي‌كنند كه امام ششم وقتي جريان اهل ميثاق را از اهل جنت و نار بازگو كرد، فرمود اهل جنت چندين گروه‌اند: «فمنهم من لقي الله شهداء لرسله ثم من في صفتهم حتي بلغ من قوله ثم جاء الاستثناء من الله في الفريقين» آنگاه مي‌فرمايد خدا فرمود: «﴿إِلاّ مَا شَاءَ اللَّهُ﴾» ، حضرت مي‌فرمايد كه «فقال الجاهل بعلم التفسير» آن كسي كه جاهل است خيال مي‌كند كه «ان هذا الاستثناء من الله انما هو لمن دخل الجنة و النار» خيال مي‌كند كسي كه وارد بهشت شد از بهشت بيرون مي‌آيد؛ يا [كسي كه] وارد جهنم شد از جهنم بيرون مي‌آيد (اين‌چنين نيست) و خيال كرد كه «ان الفريقين جميعا يخرجان منهما فيبقيان فليس فيهما احد» بعضيها كه جاهل به تفسيرند خيال كردند كه جهنم و همچنين بهشت خالي مي‌شود «و كذبوا» اين چنين نيست؛ نه جهنم خالي مي‌شود، نه بهشت و منظور ﴿إِلاّ مَا شَاءَ اللَّهُ﴾ هم اين است «بل انما عني بالاستثناء ان ولد آدم كلهم و ولد الجان معهم علي الارض و السمٰوات يظلهم فهو ينقل المؤمنين حتي يخرجهم إليٰ ولاية الشياطين و هي النار فذلك الذي عني الله في اهل الجنة و اهل النار ﴿مَا دَامَتِ السَّماوَاتُ وَالأرْضُ﴾ يقول في الدنيا» حضرت اين ﴿مَا دَامَتِ السَّماوَاتُ وَالأرْضُ﴾ را به دنيا زد نه برزخ؛ فرمود عده‌اي تحت ولايت شيطان مي‌روند و اين ولايت شيطان آتش است، مادامي كه آسمان و زمين هست این‌ها در آتش‌اند بعداً وارد آن آتش بزرگ مي‌شوند.

آیت‌الله جوادی آملی در پایان این بخش از تفسیر آیات ۱۶۶ و ۱۶۷ سوره بقره تأکید می‌کند: معلوم مي‌شود ولايت شيطانْ نار است و ولايت رحمانْ بهشت است؛ مؤمنين الآن در بهشت‌اند و كفار الآن در آتش‌اند؛ منتها احساس نمي‌كنند، مؤمن گاهي لذت‌ها را احساس مي‌كند ولي كافر چون تحذير شده است احساس نمي‌كند، فرمود شيطان مي‌كوشد تا این‌ها را به ولايت شياطين داخل كند و اين ولايت شيطان «هي النار» است «فذلك الذي عني الله في اهل الجنة و اهل النار» كه فرمود ﴿مَا دَامَتِ السَّماوَاتُ وَالأرْضُ﴾، كه ﴿مَا دَامَتِ السَّماوَاتُ وَالأرْضُ﴾ را به سماوات دنيا تفسير فرمود و آن هم عده‌اي الآن در جهنم‌اند و عده‌اي الآن در نار «يقول في الدنيا و الله تبارك و تعالي ليس بمخرج أهل الجنة منها ابدا و لا كل اهل النار منها ابدا»؛ در قيامت كه كسي از جهنم بيرون نمي‌آيد، در قيامت كه كسي از بهشت بيرون نمي‌آيد .

یکی از مصادیق تقوا حضور در مجالس اهل بیت(ع) است

اهل بیت

سخنان آیت‌الله قرهی در شب شهادت حضرت زهرا (س)  در پی می‌آید:

لطف خدا به محبین اهل‌بیت(ع)

قبل از ورود به بحث اصلی، باید بیان کنم یکی از امتحان‌هایی که خدای متعال برای محبّین اهل‌بیت(ع) و شیعیان قرار داده، این است که گاه مصائب اهل‌بیت(ع) را به ظاهر در اعیادی که به عنوان سنّت یک کشور یا منطقه یا قومی است، قرار می‌دهد.

این جاست که عیار حبّ محک می‌خورد که حبّ به حضرات معصومین(ع) چقدر در دل محبّین قرار دارد. 

ضمن اینکه یکی از سنّت‌هایی که از یک جهت حسب روایات شریفه، بسیار بسیار ستوده شده، همان نوروز است که نی‌روز هم نامیده شده – بعضی تعابیر دیگری را نسبت به نی‌روز دارند، امّا هیچ منافاتی ندارد و همین نوروز ما هم هست – از جهت دیگر، از دیگر سنّت‌های حسنه، دید و بازدید و صله ارحام است که بسیار هم عالی است. 

به خصوص که این دعای آغاز سال نو و تحویل سال، به نوروز ورود پیدا کرد و به آن، حال دیگری بخشید و انسان فهمید که باید حال او متحوّل شود و به آنجا رسید که گفت: «یا محوّل الحول و الاحوال، حوّل حالنا إلی احسن الحال».

این سنّت بسیار عالی، به خصوص هنگام تحویل سال، قرآن خواندن، دعا خواندن، حرم معصومین(ع) بودن، در بقاع متبرّکه حضور داشتن و گره خوردن نوروز و سال نو با دین؛

بسیار بسیار نیک است و ثمراتش همین حبِّ اهل‌بیت(ع) است که می‌بینیم بحمدلله و المنّه ضمن این که دید و بازدید هست، مجالس فاطمیّه، با همان شور و حال برگزار می‌شود و یا وقتی محرّم و صفر در سال نو می‌افتد، می‌بینیم مجالس حسینی هم به همان صورت است و این لطف خدا به محبّین اهل‌بیت(ع) است.

«أین الفاطمیون» چه کسانی هستند؟

من جمله‌ای را بیان کنم که بسیار عجیب است: آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، استاد عظیم‌الشّأنمان می‌فرمودند: پدرم، آیت‌الله سید محمود مرعشی نجفی می‌فرمودند: یکی از مصداق‌های «أین الفاطمیّون»، همین محبّین هستند که وقتی محرّم و صفر و ایام حزن اهل‌بیت(ع) می‌شود و این، با شادی‌های به ظاهر دنیوی، تلاقی پیدا می‌کند، این حبّ را می‌چسبند و آن شادی‌های ظاهری را رها می‌کنند.

فرمودند: این جاست که صدا می‌زنند: «أین الفاطمیّون»، فردای قیامت می‌گویند: فاطمیون کجا هستند؟ چون در این مورد، فقط بحث ایّام فاطمیّه نیست، محرّم و صفر هم متعلّق به بی‌بی دو عالم(ع) است، چون امام حسین(ع)، آن امام همام هم، متعلّق به بی بی دو عالم است، اصلاً آن عنصر شجره طیّبه خلقت، بر همه حضرات معصومین(ع)، حجِّت است، «نحن‏ حجج‏ اللّه‏ على خلقه، و أمّنا فاطمة حجة اللّه‏ علينا».

تقوا؛ یعنی خدا تو را در آنجایی که امر کرده، مفقود نبیند!

لذا این مجالس مصداق تقوا هم پیدا می‌کند. من این روایت شریفه را بیان کنم که روایت خیلی زیبایی است. وجود مقدّس حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق(ع) می‌فرمایند: «التّقوی أن لَا يَفْقِدُكَ مِنْ حَيْثُ أَمَرَك‏ وَ لَا يَرَاكَ‏ اللَّهُ حَيْثُ نَهَاكَ».

تقوا، این است که پروردگار عالم، تو را در آن جایی که باید ببیند، مفقود نبیند. یعنی تو را در آن جایی که باید باشی، ببیند، نه این که تو در آن جایی که به تو امر کرده است، نباشی، « أن لَا يَفْقِدُكَ مِنْ حَيْثُ أَمَرَك‏».

یکی از این موارد، خانه خداست که خدا امر کرده در آنجا باشیم. یکی دیگر هم «یعمر مساجد اللّه» است که برای این عمران هم حسب روایات شریفه، دو حال را بیان کردند و درست هم همین دو حال است. یکی، حالت ظاهر ساختمانی است، امّا اولیاء خدا و خصّیصین می‌گویند: اصل عمران مسجد به حضور مؤمنین و مردم در خانه‌های خداست که حیات پیدا می‌کند. 

علامه مجلسی، پدر بزرگوار علامه مجلسی که صاحب بحار الانوار است، می‌فرمایند: یکی از آن جاهایی که امری من ناحیه الله برای حضور در آن است، همین روضه‌ها و مجالس اهل‌بیت(ع) است.

شاید کسی بگوید امر آن را از کجا می‌آورید؟ کدام آیه قرآن این امر را بیان کرده؟ می‌گوییم: حضور در مجالس اهل‌بیت(ع) اعلان مودّت و محبت است، همانطور که حضور در مجالس شادی آن حضرات، اعلان مودّت و محبت است و این امر مِن ناحیه الله است.

«قل لا اسئلکم علیه اجرا الّا المودة فی القربی». «قل»ها در قرآن حسب آنچه که اولیاء خدا و مفسّرین بیان می‌فرمایند، امریّه است. ظاهر فعل، فعل امر است، امّا امریّه مِن ناحیه الله به خود پیامبر است و إلّا پیامبر بیان نمی‌فرمود. نه این‌که بخواهد نافرمانی کند که نعوذبالله پیامبر نافرمانی نمی‌کند.

آن‌ها معصوم‌اند و إلّا اصلاً پیامبر نمی‌شوند، آن هم حبیب خدا که لولاک لما خلقت الافلاک است. آن نور ذاتیّه ای که بیست و هشتم صفر توضیح دادیم، غوغا و محشر است، معلوم است که مزد و اجری برایش خودش نمی‌خواهد و این‌طور نیست که خودش و خویشان خودش را برتر بداند.

گرچه برترند و طبیعی است که برترند که اصلاً عالم به یمن وجود آن حضرات است. همه مدیون‌اند. چه کنیم که کسی نمی‌فهمد. این را هم خدا خواسته، وقتی خدا بخواهد، دیگر تمام است.

وقتی پروردگار عالم به ملائکه الله امر کرد: سجده کنید، جورچین ذهنی ابلیس به هم ریخت، متعجّب شد، باورش نمی‌شد. چون  می‌دانست سجده متعلّق به ذوالجلال و الاکرام است. قرآن می‌فرماید: ابلیس «کان من الجن» است و بدانید جنّ بعد از انسان، بین مخلوقات افضل است و او آمده شش هزار سال عبادت ذوالجلال و الاکرام را کرده، اگر به دنیوی باشد که همان شش هزار است، اگر به اخروی باشد که قرآن می‌فرماید هر روز اخروی، پنجاه هزار سال دنیا است.

آن وقت دیگر اصلاً محشر است، اصلا حساب و کتاب نمی‌شود کرد. خیلی سال عبادت کرده، فهمیده، رمز و رموز را می‌داند، سجده متعلّق به ذوالجلال و الاکرام است. کما این‌که من و شما نمی‌توانیم حتی به پیغمبر اکرم، خاتم رسل، اشرف مخلوقات، محمد مصطفی(ص) سجده کنیم.

می‌توانیم به پای مبارکش بیفتیم، پایش را ببوسیم، خاک پایش را سرمه چشممان کنیم، امّا به عنوان سجده نمی‌توانیم. می‌توانیم به عنوان پابوسی آستان قدسشان، در حرم‌های حضرات معصومین، به کوری چشم دشمنانشان، خم بشویم و ببوسیم، آن‌ها بحثش جداست، امّا سجده نیست. سجده حرام است، شیطان می‌داند، ابلیس می‌داند.

لذا این جورچین ذهنی به هم خورد، امّا یادش رفت خدا امر می‌کند، امر، امر خداست؛ پس باید مطیع باشم. امر پروردگار عالم است، پس چه اشکالی دارد؟ امر خداست، فرمود؛ چشم. پروردگار عالم این‌ها را به عنوان انوار قدسی خودش برتری داده، آن‌ها را به جسم انسانی آورده و بعد به همه عالم برتری داده حتی به خود انسان‌ها برتری داده. جسم آن‌ها، جسم انسانی است، امّا حال آن‌ها، حال قدسی است، حال نوریه است، این‌ها مثل نور خدا هستند.

لذا این نکته خیلی مهمی است و لذا پروردگار عالم امر می‌کند، می‌داند پیامبر با اینکه نور مطلق است، امّا در قالب جسمانی نمی‌خواهد خود را برتر بداند.

امر کرد: «قل»، بگو: «لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی». لذا شیخنا الاعظم، حضرت شیخ مفید می‌فرماید: این مصداق همین مسئله است که پروردگار عالم امر کرده شما در مجالس حضرات باشید. علامه محمدتقی مجلسی هم همین را بیان می‌فرماید.

این را به شما بگویم اگر بناست امتحان‌ها شویم، به اندازه حضورمان سربلند بیرون می‌آییم. چون بلا عندالله تبارک و تعالی، ابتلا  و امتحان است. خدا که بد بنده‌اش را نمی‌خواهد. مگر می‌شود آن خدایی که کریم است، رحیم است، غفور است، آن خدایی که نه تنها کریم و رحیم و غفور است، مبدّل السیئات بالحسنات است، بد بنده‌اش را بخواهد؟!

لذا بلا به معنی بدی نیست، به معنی امتحان است که گاهی ما طاقت نداریم و گاهی هم اعمال خود ما باعث امتحان می‌شود، امّا به خاطر این حبّمان، خدا آن امتحان‌هایی را که ما تحمّلش را نداریم، برمی‌دارد. «و لا تحمل علینا اصرا کما حملته من قبل». عذاب‌ها و بلاهایی که بناست بیاید، به اندازه حضور ما در این مجالس برداشته می‌شود.

البته بنده مطلبی را می‌خواهم بیان کنم که از باب شکر نعمت است که شاکر نعمت بشویم، نه از باب این­ که نعوذبالله غرّه برویم و خراب کنیم و عُجب، ما را بگیرد و آن این که حتّی خیلی‌ها مدیون حضور شما و همین اشک­های شما در این مجالس هستند. خیلی‌ها – که ان‌شاءالله خدا در نسلمان قرار ندهد – اصلاً حواسشان به این مراسم‌ها نیست، حرمت نگه نمی‌دارند و نمی‌دانند حیاتشان را مدیون این حضرات هستند و خدا این قدر این اهل‌بیت(ع) را دوست دارد که خشم آن‌ها، خشم خداست.

البته در ابتدا بیان کردم که صله ارحام رفتن و دید و بازدید، خیلی هم عالی است، ولی این‌ها بحثش جداست، لذا موقعی که این مجالس با به ظاهر اعیاد دنیوی تلاقی پیدا می‌کند – گرچه به قول مولی‌الموالی(ع)، عید حقیقی، آن موقعی است که انسان گناه نکند – محبّین اهل‌بیت(ع) را به حضور در این مجالس امتحان می‌کنند و این، لطف خداست.

پس فرمودند: همین مطلب، یکی از نشانه‌های تقواست، « أن لَا يَفْقِدُكَ مِنْ حَيْثُ أَمَرَك‏» که یک موقعی خدا تو را در آنجایی که امر کرده باشی، مفقود نبیند. لذا تقوا، درجات دارد و یکی از مصداق­های تقوا، همین حضور در مجالس اهل‌بیت(ع) است، به خصوص برای جوان­های عزیز و فرزندان عزیزم. 

خیلی مهم است که جوان، بالأخره در آن بحبوحه جوانی و حالاتی که دارد؛ عشق و محبّتش به اهل‌بیت(ع) عامل شود که آن به ظاهر تفریح­ها را رها کند و به این مجالس بیاید.

 گرچه تفریح، فی ذاته بد نیست و اصلاً ذوالجلال و الاکرام، همه این خلقت را برای من و شما قرار داده، «سخّر السموات و الارض». چه کسی می­گوید: صحرا، بد است؟! چه کسی می‌گوید: دریا، بد است؟! چه کسی می­گوید: جنگل، بد است؟! چه کسی می‌گوید: باغ، بد است؟!

خیلی هم عالی است، اتفاقاً انسان در این مکان‌ها می­ رود که قدرت خدا را ببیند. این دریای باعظمت، کوه­ها، جنگل­ها، صحراها و …، همه، قدرت پروردگار عالم‌اند و هر کدام بالجدّ عظمت و قدرت خدا را به ما نشان می‌دهد، «خلق الخلائق بقدرته» و هیچ اشکالی ندارد.

 ولی مع‌الأسف، برخی از انسان‌ها وقتی به آنجا می­ روند، حالات حیوانی در آن‌ها بروز پیدا می‌کند و به جای این­که بروند از این صحرا، دریا، کوه و جنگل استفاده کنند، قدرت خدا را ببینند و نشاط روحی پیدا کنند؛ تصوّرشان این است که اگر کنار دریا بروند، نعوذبالله حتماً باید گناه کنند!

 نمی‌دانم چطور است پایشان را که از شهر بیرون می‌گذارند، یک حالی به آن‌ها دست می‌دهد که دیگر حجاب رعایت نشود و یک حال حیوانی در آن‌ها غلبه پیدا می‌کند و نعوذبالله ام‌الخبائث بنوشند  و … . بارها بیان کردم که هر چه هست، در این أمّ الخبائث است.

این مطلب در روایات، خیلی کوبنده است، به قدری که فرمودند: جواب سلامی که واجب است و حتّی اگر کسی برای نمازگزار سلام کند، نمازگزار باید جواب او را در نماز بدهد – البته خوب است که انسان، سلام نکند و نمازگزار را به تکلّف نیندازد – و اگر گفت: سلام علیکم، او هم باید بگوید: سلام علیکم، اگر گفت: سلام، او هم بگوید: سلام، مثلاً دارد می‌گوید: «صراط الذین انعمت …»، در همان زمان کسی سلام می‌کند، جمله‌اش را تکمیل کند و بگوید: «… علیهم»، بعد جوابش را بدهد و دو مرتبه نمازش را ادامه دهد، «… غیر المغضوب علیهم».

امّا می­گوید: جواب سلام کسی را که شرب خمر می‌کند، در هیچ حالتی نباید بدهید. اگر می‌دانید کسی اهل شرب خمر است، نباید به او لبخند بزنید، بلکه وقتی او را می‌بینید، باید عبوس باید باشید؛ چون خیلی چیزها از همین مشروب به وجود می‌آید.

آن وقت نمی‌دانم چه حالی است که بعضی مع‌الأسف تصوّر می‌کنند وقتی بیرون می ­روند، باید این کارها را بکنند و خود را تخریب کنند که حتّی دیگر طوری بشود که عرصه برای اهل تقوا و مؤمنین هم تنگ شود و نتوانند از این داده‌های الهی به انسان، بهره ببرند و به آنجا بروند. در حالی­که اصلاً پروردگار عالم فرموده: «سیروا فی الارض». البته فرموده: انسان به عاقبت ظالمین و کافرین نگاه کند و عبرت بگیرد.

هیچ روزی نحس نیست، نحوست ایّام به واسطه اعمال انسان‌هاست!

مثلاً انسان دلش می‌خواهد در طبیعت برود، امّا جدای از این مطلبی که به عنوان خرافات برای روز سیزده درآوردند. اصلاً حتّی اگر بگوییم فاطمیه نبود و برعکس مثلاً ولادت حضرات معصومین(ع) هم بود، امّا اگر کسی به این عنوان بیرون برود که  می‌خواهم نحوست روز سیزده من را نگیرد، این، یک چیز خرافی است که آن هم در این عصر پیشرفت علم، واقعاً خنده‌دار است.

اصلاً نمی‌شود ایّام پروردگار عالم نحس باشد، نحوست هم اگر باشد، از انسان و از افعال و کردار خود ماست و إلّا پروردگار عالم نستجیربالله یومش را یوم نحس قرار می‌دهد؟! اگر نحوستی باشد، خود ما این را انجام دادیم.

اگر در تاریخ هم می‌بینیم که بعضاً بعضی از بزرگان یک روزی را عنوان می‌کنند که مثلاً امروز برای ما نحس بود؛ یعنی یک عدّه آن را نحس کردند، نه ذوالجلال و الاکرام!

همین علّامه محمّدباقر مجلسی عاشورا را به عنوان «یومٌ نحس» می‌داند و بعد می‌فرماید: «نحس من الأمّة» از امّت، این نحس آمده و این روز، نحس شده است. روز خدا، روز خداست، امّا نحوستش به واسطه فرح و شادی آن­هاست که حجّت خدا و امام همام را به شهادت رساندند و بعد هم شادی کردند، «یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان» و إلّا ایام که نحوست ندارد.

به خصوص جوان، این حالات را طلب می‌کند، امّا این‌که شما آمدید، خودش نشانه تقواست. در ادامه آن روایت شریف می‌فرمایند: «وَ لَا يَرَاكَ‏ اللَّهُ حَيْثُ نَهَاكَ» نشانه تقوا این است که خدا تو را در آنجایی که نهی کرده‌ است، نبیند. خدا از مجلس گناه نهی کرده، تو را در آنجا نبیند.

خوب شد که این اسم روز طبیعت را گذاشتند. امّا اگر به عنوان سیزده به در باشد، جداً هرکس هر جا برود، ولو به صورت ظاهر گناه نکرده باشد، از جاهایی است که پروردگار عالم نهی کرده. چرا؟ چون فرمودند: «إنّما الاعمال بالنیّات». شما دستتان نجس شده و یا غسل بر گردن شما هست، ولی اگر در دریا شیرجه بزنید، امّا نیّت غسل را نکنید، هزار بار هم شیرجه بزنید و بالا بیایید، فایده ندارد.

پس نیّت، خیلی مهم است، لذا اگر کسی به عنوان سیزده به در برود، طبعاً مصداق همین مطلب است. چون خداوند نهی کرده و شما رفتید. امّا اگر به عنوان دید و بازدید و دیدن طبیعت برود، ایرادی ندارد، امّا همان را هم باید در این ایّام، حرمت بدارد. کما این‌که الحمدالله در همین نوشته‌ها و پیامک‌ها، دیدیم که حرمت نگه می‌دارند.

راه تشدید حبّ اهل‌بیت(ع)

خدا گواه است به بی‌بی دو عالم، آن عنصر شجره طیبه خلقت، عصمت الله الکبری، حجّت علی حجج الله، حضرت نیّره عظمی، فاطمه زهرا، زهره زهرا؛ عذاب و بلاها به واسطه حضور شما برداشته می‌شود. این حرمت نگهداشتن، غوغاست. ضمن این‌که حبّ را هم بیشتر می‌کند.

این مطلب را که بیان کردم، از خودم نیست. محضر یکی از اولیاء الهی بودیم، آن موقع محرم در عید افتاده بود. ایشان فرمودند: حضور در این مجالس، عامل می‌شود حبّی که دارد کمرنگ می‌شود، شدّت بگیرد. وقتی محرّم و صفر و فاطمیه در این اعیاد ظاهری و شادی‌ها می‌افتد؛ محک خداست که اگر حُبّم دارد کمرنگ می‌شود، آن را پررنگش می‌کند و ثمرات این حبّ را خودتان متوجّه می‌شوید.

طوری می‌شود که وقتی این حبّ، پررنگ شد، تا اسم حضرات معصومین(ع) آمد، تا گفتید: «یا زهرا»، قلبتان دگرگون می‌شود. تا گفتید: «یا حسین»، حالتان متغیّر می‌شود. این اسماء الهی، شیرینی دارد. مگر در زیارت جامعه کبیره نمی‌خوانیم: «و ما أحلی اسمائکم»؟ حبّ، بیشتر می‌شود و این حال هم بیشتر می‌شود.

امّا اگر خدای ناکرده، نعوذبالله رعایت نکردیم، حرمت نگه نداشتیم، این حبّ را کمرنگ می‌کند. خوب می‌توانید دوازدهم بیرون بروید یا پس فردا بیرون بروید. حداقل یکی دو روز را حرمت نگه‌داریم.

نمی‌خواهم بگویم که اصلاً نروید، خیر. امّا حتماً امروز که شب شهادت است، باید بروید؟! عنوانش را هم سیزده به در بگذارید! عزیزان! خوب است به هم تذکار بدهیم.

یکی از مصداق‌های امر به معروف همین است که انسان به خوبی به فامیل، دوستان، آشنایان و همسایه بگوید که بیایید رعایت کنیم. یک روز است، آن وقت ثمراتش، تشدید حبّ است. اگر خدای نکرده رعایت نکنیم کم‌کم این حبّ از بین می‌رود و دیگر برای ما مهم نیست.

یک آقایی قبل از سال نو با ما تماس گرفت، گفت: ما هشتم فروردین عروسی داریم. بیچاره نمی‌دانست. گفتم: عقد در روز عاشورا هم عیبی ندارد که دو نفر نامحرم به هم محرم بشوند. امّا او گفت: عقد نیست، عروسی داریم.

یکی هم روز یازدهم عروسی دارد. گفت: حالا به ما گفتند فاطمیه است. گفتم: مگر در تالار نیست، به شما نگفتند؟ گفت: تالار به ما گفت: آن زمان، فاطمیّه نیست، فاطمیّه از پانزدهم به بعد است. از این طرف اجازه می‌دهند. از آن طرف این‌ها هم برای این‌که سالنشان پر شود، چه لقمه‌هایی می‌خورند که همه این‌ها اثر می‌گذارد.

بالأخره این مراسم شادی است و خیلی از طرب‌هایی هم که مع‌الأسف حرام است، به وجود می‌آید. لذا اصلش اگر آن حال باشد، غلط است. امّا او می‌گفت: چه کنیم؟ این روی نطفه اثر نمی‌گذارد؟ گفتم: مگر می‌شود نگذارد؟! عالم، عالم اثر و مؤثّر است، مگر می‌شود نگذارد؟

حضور شما در مجالس اهل‌بیت، چه اینجا، چه هر جا، اثر ندارد؟! حبّ اهل‌بیت(ع) را زیاد می‌کند و اثر دارد. امشب را هم بگویید: بیرون رفته، خسته شده، در ترافیک هم مانده، مجلس اهل‌بیت(ع) را نمی‌آید. مسجد محل خودش، هر جا، نه این‌که بگوییم: منظور فقط این مجلس است، نه، هر جا، دیگر مجلس اهل‌بیت نمی­آید. می­گوید دیگر حالا یک سیزده به دری بود، چکار کنیم؟!

او بیچاره است. اثر می‌گذارد، هر کس هر چه می‌خواهد بگوید، ولی ما که نمی‌توانیم چیزی نگوییم، تبلیغ نکنیم، تکلیفمان است که بگوییم. شاید بعضی از حرف‌ها خوشایند خیلی از افراد نباشد، شاید بعضی‌ها که نمی‌فهمند ما را امّل بدانند، عیبی ندارد، ما به این امّل بودنمان افتخار می‌کنیم، بگذار این‌هایی هم که متجدّدند، به متجدّد بودنشان افتخار کنند. امّا خدا گواه است که اثر دارد.

دو رکعت نماز شکر به خاطر شرکت در مجالس فاطمیّه سال جدید

ای کاش می‌شد بعضی از چیزها را بیان کرد. چون مع‌الأسف این قدر ذهن­ها خراب است که لب به سخن باز کنی، می‌گویند او منظوری دارد، خدا گواه است، و الله، بالله، الله نه، امّا دلم می‌سوزد، یک چیزهایی وجود دارد که باید گفت. فقط همین قدر عرض کنم، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل، که خدا گواه است، همین امشب دو رکعت نماز شکر بخوان که خدا به تو اجازه داده و این حبّ بر امور دنیا پیروز شده.

نگویید ما که همیشه این­طور هستیم، این‌طور باشد غرّه می‌رویم و این، عُجب می‌آورد. اگر عجب آمد، یک موقع خدای نکرده نعوذبالله من و شما هم نگاهمی‌کنیم، می‌بینیم من که مجلس فاطمیّه می‌رفتم، دیگر در این مجالس نیستیم. اینکه می­گویم: نماز شکر بخوانید، چون واقعاً جای شکر دارد و این لطف خداست. این هم قاعده لطف است که پروردگار عالم امشب من و شما را کشانده و به مجلس زهرای اطهر آورده.

خدا کند که امشب، حضرت حجّت، خودش به دل سخنرانان عزیز بیندازد که این مطلب را بگویند، ولو شده بعضی­ها این مطلب را بیان کنند. دلیلش هم این است که وقتی شما هم فهمیدی که امشب آمدنت، با شب‌های دیگر، فرق می­کند، حالت هم متغیّر می‌شود و حبّت هم بیشتر می‌شود. تفاوت دارد. 

من دیشب اصفهان منبر بودم، امروز غروب تهران رسیدم، در آنجا هم مصلّی پر شده بود، فکر نمی‌کردم این قدر جمعیت بیاید، باورم نمی‌شد، آنجا هم گفتم حتماً امشب نماز شکر بخوانید. گفتم: من طلبه کوچک، خاک پای شما هستم، ولی این را به عنوان خواهش عاجزانه یا حتّی شده امر هم بگیرید (چون اگر بگویم: خواهش، انجام نمی‌دهید، امر بگیرید) و دو رکعت نماز شکر بخوانید. جمعیت چند هزار نفری، زن و مرد، آمده بودند.

همین است دیگر، همین حبّ اهل‌بیت است که کشور ما را نگه داشته است. به تعبیر عامیانه ما سوراخ دعا را گم نکنیم. اگر این مملکت ما قدرتی پیداکرده، همین حبّ اهل‌بیت است و الّا در جنگ سلاح که نداشتیم، امام المسلمین، حضرت آقا هم در خطبه‌های نماز جمعه فرمود که سیم‌خاردار می‌خواستیم از چین بگیریم، باید از شوروی سابق باید اجازه می‌گرفتیم و به تعبیر عامیانه یک باجی به آن‌ها می‌دادیم.

امروز می‌بینیم سلاح‌های آن‌چنانی با بردهای  قاره‌پیما داریم. هر که هر چه می‌خواهد بگوید، هیچ ایرادی ندارد، ما وقتی داریم موشک به هوا می‌فرستیم، عالم در دست ماست و به حول و قوّه الهی، به عنایت آقاجانمان، حضرت حجّت، دیگر نمی‌توانند نگاه چپ به ما کنند، مگر این‌که فتنه داخلی درست کنند.

یک دلیل اینکه نمی‌توانند هم همین حبّ شما و حضور شماست. بعضی چیزها را نمی‌شود خیلی باز کرد، امّا اگر بنا باشد که یک عدّه به خاطر افکار شیطانی خودشان جنگ‌های داخلی راه بیندازند، به خاطر همین حضور شما در مجلس اهل‌بیت(ع)، نمی‌توانند.

ازدیاد نسل، راهی برای جلب خشنودی حضرت حجّت

حالا که کار به اینجا کشید، بگذارید همین اول سال بگویم که همین امشب از بی‌بی دو عالم(ع) بخواهید که نسلمان زیاد شود. دعا کنید. من سر بسته اعلان خطر می‌کنم، البته من قبل از این‌که حضرت آقا بفرمایند، علن عرض کردم.

از مکه مکرمه آمدم و بر منبر عرض کردم  که یکی از آقایانی که می‌دانیم با حضرت در ارتباط‌اند، گفتند: حضرت به شدّت از دست ما ناراحت است و نگران است. یک عدّه گفتند: این‌ها مخالف منویات حضرت آقاست و عرض کردیم که اتفاقاً خود حضرت آقا هم می‌خواهد و در خفا به مسئولین می‌گوید، منتها کسی انجام نمی‌دهد.

 سعی کنید نسل زیاد شود. جوان‌های عزیز، زود ازدواج کنید. اگر می‌خواهید قلب بی بی دو عالم(س) از شما راضی شود، زود ازدواج کنید. محبّین اهل‌بیت(ع) نسل را زیاد کنید. اگر می‌خواهید این حبّ برایتان کار درست کند، کارهای آن‌چنانی، این عرایض بنده که را اوامر بزرگان است، گوش دهید.

این مطلب را عملیاتی کنید. نسل باید زیاد شود، بگذارید این حبّی که حضرت حجّت هم امضاء کرده و من و شما به اینجا آمدیم، بیشتر شود و حضرت حجّت هم بیشتر دعایمان کند.

فریبِ این که می‌گویند تربیت و … را نخورید، من و شما مگر چه بودیم، خانواده‌هایی که هفت، هشت، ده تا بچّه داشتند، صبح تا شب هم بیرون بودند، این لباسِ آن را می‌پوشید، آن لباس این را می‌پوشید، بچّه دوساله کمی که بزرگ می‌شد، لباس داداشش که چهار ساله بود را می‌پوشید و … . این حرف­ها را نزنید که نمی‌شود، چرا نمی‌شود؟!

همه هم مانند گل­های خوبی رشد کردند. از همشهری‌های ما یک آقایی مش اسماعیل زالی بود که ایشان هجده بچّه داشت. بعضی اوقات اسم­هایشان را قاطی می‌کرد و آن‌ها را نمی‌شناخت، امّا همه بچّه­ ها، دختر و پسر گل، یکی از دیگری گل­تر هستند. دو تا از بچّه­ هایش هم شهید شدند.

این‌ها فریب ابلیس و شیاطین جنّ و انس است، فریب نخوریم، هوشیار باشیم. به این شب باعظمت، شب شهادت، خدا را گواه می­گیرم و باز با صدق قلب قسم می­خورم، و الله الله بالله هر کسی فرزند بیاورد حضرت حجّت از او خشنود می­شود.

قسم جلاله خوردم، فرزندانتان را بیشتر کنید، دو فرزند دارید، سه فرزند کنید. چهار فرزند دارید، پنج فرزند کنید. نگران نباشید، یک جای دیگری نگرانی دارد که الآن متوجّه نیستیم­، مجبورم سربسته یک چیزهایی بیان کنم.

حالا را نبینیم، یک موقعی بیدار می­شویم که دیگر کار از کار گذشته است و آن وقت آن کسانی که فتنه‌گر هم هستند، مع‌الأسف به ظاهر زخم‌خورده از این نظام مقدّس هم هستند، امکان دارد با یکی دو رأی روی کار بیایند و دیگر آن طرفی­ها را هم … .

عزیز دلم! ما فقط جلوی پایمان را نبینیم، افق دیدمان را وسیع کنیم، یکی از خصایص اهل تقوا، این است که افق دیدشان را وسیع می­کنند. مگر شما اهل تقوا نیستید که شما را به اینجا آوردند؛ چون بیان کردند: «التّقوی أن لَا يَفْقِدُكَ مِنْ حَيْثُ أَمَرَك‏ وَ لَا يَرَاكَ‏ اللَّهُ حَيْثُ نَهَاكَ».. پس الآن را نبینید، خطر هست، می­خواهید امشب را امضاء کنند، فرزندانتان را زیاد کنید.

گناهی داشت پای من باشد، بگویید که فلانی گفته است و ما می­رویم انجام می‌دهیم، خدا شاهد است عنایت می‌کنند. پس عنوان این مجالس، مجالس تقوا هم هست، هم حبّ است و هم تقوا، وقت گذشت می­خواستم ورود پیدا کنم راجع به این که عصمت الله الکبری که یکی از القاب آن حضرت است، یعنی چه که به فضل الهی فردا بیان می‌کنم.

امّت چه کردند؟!

«السّلام علیک یا فاطمة، یا بنت محمد(عليها الصّلوة و السّلام)» این که می‌گویم هوشیار باشیم، همین است. یک سؤال: حضرات معصومین(ع) خودشان عامل‌اند و مثل من بدبخت نیستند. امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه فرمودند: به خدا قسم شما را امر به کاری نکردم الّا به این که قبل از آن، خودم انجام دادم و شما را از کاری نهی نکردم الّا به این که ابداً نزدیک او نشدم.

معلوم است دیگر معصوم هستند، از جمله مطالبی که آن حضرات دارند این است که سنّت پیامبر عظیم­الشأن را رعایت کنند و اتفاقاً بارها هم عرض کردم، من به آن‌ها  اهل سنّت نمی­گویم،  اهل جماعت می­گویم، شاید خیلی از آقایان بگویند: اهل سنّـت، ولی من قائل نیستم. ادّله و براهینش را هم بیان کرده­ام، سنّی حقیقی ما هستیم.

اتفاقاً در درس خارج اصولمان دو سالی وعده­ای داده بودیم که راجع به اجماع صحبت کنیم، امسال موفّق شدیم شروع کردیم اجماع را مفصّل بیان کردن، یک نکته­ای عرض کردم، گفتم: مگر نمی­گوییم کتاب، سنّت، اجماع، عقل. راجع به همین سنّت گفتم: ما می­گوییم: کتاب، سنّت و …، پس ما سنّی هستیم. یک دلیل و برهانش همین است.

سنّی حقیقی ما هستیم. ما با سنّت کارداریم، اتفاقاً اکثر مطالب هم سنّت است؛ چون کتاب به ما هوا کتاب توضیح نداده، مثلاً «اقیموا الصلوة» یا «وارکعوا مع الراکعین» است، امّا حتّی عنوان این که تعداد رکعات چطور باشد را بیان نکرده است. وقتی ما می‌گوییم نماز صبح، دو رکعت است؛ چون سنّت پیامبر است و بیان شده: «ما آتاکم الرسول فخذوه» هر چه پیامبر گفت، از او بگیرید.

«اطیعوا الله و اطیعوا الرسول»، پیغمبر نماز را این‌طوری خوانده، خوب ما هم می­ خوانیم. پیغمبر گفت: نماز صبح دو رکعت است، می‌دانیم که این از ناحیه الله است. پروردگار عالم بیان کرده و او هم من ناحیه الله بیان می‌کند. «ما ینطق عن الهوی ان هوا الّا وحی یوحی» همه وحی است، لذا می­بینیم در قرآن نیست. اجماع هم گفتیم: باید بر پایه سنّت باشد. حالا ادلّه و براهینی داریم که هنوز هم داریم راجع به اجماع بحث می­کنیم.

امّا بحثم اینجاست: طبیعی است این حضرات به سنّت بهتر هم عمل می‌کنند، امّا سؤال اینجاست چه شد که بی بی دو عالم(س)، حضرت عنصر شجره طیبه خلقت، وصیّت کرد و گفت: علی جان! غسّلنی بالیل، کفّنّی بالیل، دفّنی بالیل، چه شد که فرمود حتّی شب غسلم بده، شب کفنم کن، شب دفنم کن، این امّت چه کرد که این‌طور حضرت باید ناله بزند و درخواست کند که به وصیتم عمل کن و مرا حتماً در شب دفن کن؟! چه کردند؟! … . «السّلام علیک یا فاطمة، یا بنت محمد(عليها الصّلوة و السّلام)»