ساخت «پایتخت۴» منتفی است/ دلیلش را از مدیران بپرسید

ساخت «پایتخت۴» منتفی است/ دلیلش را از مدیران بپرسید

بلافاصله بعد از پخش سری سوم سریال پرطرفدار «پایتخت» بحث و گمانه‌زنی در مورد ساخت سری چهارم آن آغاز شد و محبوبیت «پایتخت» به اندازه‌ای بود که چند هفته بعد یکی از مدیران ارشد صداوسیما خبر ساخت دنباله قسمت سوم را تایید کرد و خبر از آماده شدن مقدمات ساخت آن برای پخش از تلویزیون در نوروز سال آینده داد.

پایتخت سیروس مقدم

اما این اتفاق ظاهرا با بی‌میلی عوامل ساخت سریال مواجه شده است. سیروس مقدم کارگردان سه گانه «پایتخت» درباره ساخت سری جدید این سریال نظر قاطعی دارد. مقدم در گفتگو با خبرنگار تسنیم می‌گوید: ساخت «پایتخت ۴» کاملا از دستور کار ما کاملا خارج شده است و قطعا در نوروز امسال پایخت نداریم.

مقدم که نمی‌تواند دلخوری‌اش را پنهان کند در مورد دلیل این اتفاق می‌گوید: من دلیلی ندارم، دلیلش را باید از مدیران شبکه بپرسید.

دلخوری مقدم البته همزمان با شایعاتی است که در مورد دستمزد سریال‌سازی او سر سریال «مدینه» شنیده می‌شود. شایعاتی که البته هیچ‌گاه تایید نشده است.

مقدم این روزها در حال مقدمات سریال جدیدش به نام «میکائیل» است. سریالی که مقدم را به دوران سریال‌ پلیسی‌سازی‌اش برگردانده است.

مرد اول سریال‌سازی سینما در عین حال سودای ساخت یک سریال ویژه به نام «صدام» را هم یکی دو سالی است که در سر می‌پروراند. سریالی که فیلمنامه آن نوشته شده است اما برآورد هزینه‌های زیاد، این سریال را هم فعلا به کما کشانده است.

من آرمان‌گرای بی‌سروصدای تلویزیون‌ام

پایتخت

بخش اول :قله‌‌ای را فتح نکرده‌ام، « پایتخت ۳» خود مردم است، خود ایران

 این دومین نشانه در سه ماه اخیر برای دوران تازه است. این بار با غلظت، وضوح و شفافیتی بیشتر. اگر در دوران جشنواره، فیلمی به نام «شیار ۱۴۳» نقطه رسیدن همه گروه‌ها و علایق مذهبی و حتی سیاسی به یکدیگر بود، حالا اینجا در ابتدای سال ۱۳۹۳ شمسی، در روزگار جدید ایرانی‌ها؛ «پایتخت ۳» آخرین دستپخت سیروس مقدم، نقطه بزرگ همگرایی، یکی شدن و وحدت‌نظر همه ایرانی‌ها، از چپ و راست تا انقلابی و بی‌علاقه بود. و همه این‌ها در شرایطی بود که هر دو فیلم و به ویژه «پایتخت ۳» یکی از بزرگ‌ترین فریاد‌های آرمان‌خواهانه  در رسانه‌های ایرانی با رگه‌های پررنگ مذهبی در سالیان اخیر بود و با همه این مایه‌های محتوایی به طور مطلق جز چند بی‌سلیقگی بیهوده مخالفی نداشت و این اتفاق جدیدی در تلویزیون که نه در رسانه‌های ایرانی است.داریم فیلم‌ها و مجموعه‌هایی از تلویزیون و سینمایمان می‌بینیم که خنثی نیستند، برای جلب نظر و بلند نشدن صدای مخالف، هر نوع ورود ایدئولوژیک به محصولاتشان را ممنوع نکرده‌اند و در عین حال در زیر چتر بزرگی به نام ایران، آرام گرفته‌اند.اگر قرار باشد تعریفی، مصداقی و نمونه‌ای برای چیزی به نام «سینما و هنر ملی» تعریف کنیم احتمالا به چیزی بیشتر از این دو نمونه درخشان معاصر نخواهیم رسید.

سیروس مقدم، معمار «پایتخت ۳» در دفتر قدیمی و کوچکش در یکی از خیابان‌های فرعی قیطریه، در شمال شهر تهران روبروی ماسوالات ما نشست. در شرایطی که این‌بار با اعتماد به نفسی فراتر از سال گذشته و فراتر از همه این سال‌ها، از دوران تازه‌اش سخن می‌گفت. خبرنگاران بیرون صف کشیده بودند و سیروس مقدم آرام و آرام چایش را هم می‌زد.

بخش دوم مصاحبه به این شرح است:

تسنیم: آقای مقدم تاکید زیادی دارید که آثارتان هر چه رو به جلو آمده علاوه بر ساده شدن،‌ مردمی تر هم شده است. این مردمی‌ شدن، محل سوءتفاهم بسیاری در همه این سال‌ها بوده است. چیزی که فکر می‌کنم طرف دیگر آن افتادن به لبه بزرگ عامه‌پسندی و ابتذال است. فکر می‌کنید چه فرقی بین این مردمی شدن و عامه پسند شدن وجود دارد؟ این استدلال راه فرار البته ناموجهی برای عبور از ملامت عامه‌پسندسازی به خصوص در تلویزیون است

مردم در زندگیشان، آرمان ها،‌ایده آل ها و آرزوهایی دارند. من تلاش کردم که آرزوهای روزمره مردم را در آثارم مخدوش نکنم، اما خودم را محدود به ماندن در همان قالب نکنم و خروجی کارم چیزی فراتر از آن‌ها باشد. من زمانی که «چک برگشتی» را ساختم واقعا احساس خطر کردم. به نظر من آدم هایی خودشان را نامزد نمایندگی مجلس کرده بودند که شایستگی اش را نداشتند. «چک برگشتی» یک اخطار بزرگ بود، در عین حال همان مردمی بودنی که می‌گویم داخلش بود. حرف مردم بود، اما در آن گیر نکرده بود.

در بقیه مجموعه‌هایم هم همین‌طور، تلاش کرده ام که در عین پرداختن به معضل های مردم، جامعه را بشکافم و جور دیگری آن را کشف کنم. همیشه روی نکاتی دست گذاشته‌ام که به درد نسل‌های آینده هم بخورد. همیشه هم از مسائل دم دستی و روزمره فرار کرده‌ام. در همین «پایتخت»، همیشه این دغدغه را داشتم که بگویم وقتی بزرگتری در میان نباشد که همه احترامش را نگه دارند، سنگ روی سنگ بند نمی شود. پس وقتی این بزرگ‌تر در کنار ماست؛ نباید او را فراموش کنیم و او را به خانه سالمندان بفرستیم. فکر نمی‌کنم کسی بتواند «پایتخت» را یک مجموعه عامه‌پسند بداند، در عین اینکه دقیقاً در موضع و طرف مردم است.

تسنیم: چون بحث سادگی و مردمی بودن مطرح شد، دوست دارم این سوال را حتما همین‌جا بپرسم. شما در چند مجموعه اخیرتان با نویسنده‌ای به نام سعید نعمت‌الله کار کرده‌اید. تنها چیزی که در این سریال‌ها من را اذیت کرده است نحوه دیالوگ‌های مجموعه بود، دیالوگ‌های آهنگین و فاخر واقعا به سبک کاری شما، و این روند سریع حرکت شما به سمت ساده‌سازی و واقعیت‌گرایی محض نمی‌خورد. واقعا وصله ناچسبی است. همه چیز واقعی است و همه فضاها مثل زندگی خودمان است بعد حرف‌هایی را از دهان بازیگرها می‌شنویم که کسی در دنیای واقعی آن‌ها را اصلا به زبان نمی‌آورد.

بالاخره سعید نعمت‌الله هم یک پروسه آزمون و خطا را دارد طی می‌کند. دیالوگ‌های کار آخرش را با کار اول مقایسه کنید، می‌بینید که دیالوگ ها خیلی به سمت شسته‌رفته شدن رفته است.سعید نعمت‌الله به شدت دارد پیش می‌رود و درهمین  «مدینه»، مجموعه بعدی من دیالوگ‌ها به شدت محاوره‌ای‌تر شده است.اما یک مورد را نباید فراموش کرد. دیالوگ نویسی و ادای آن توسط بازیگر اگر قرار باشد عین به عین شبیه واقعیت و مثل دیالوگ‌های کوچه و بازار باشد به همان سوال شما در مورد عامه‌پسندی نزدیک می‌شویم. یعنی خودمان را تا سطح معمولی ترین فرهنگ کوچه و بازار تنزل می‌دهیم. سعید نعمت الله دیالوگهایی می‌نویسد که در عین عامه فهم بودن، آهنگین است. در اینکه این حرف‌ها از دهن همه در نمی‌آید با شما موافقم. اما فکر می‌کنم می‌شود یک کاراکتر در مجموعه این ویژگی را داشته باشد که با همه متفاوت باشد و همین عامل جذابیت کار باشد. وقتی شما دیالوگهای علی حاتمی را گوش می‌کنید، می‌فهمید چه می‌گوید ولی یک لحن شاعرانه‌ای دارد که جذبتان می‌کند، دیالوگهای کیمیایی را که می‌شنوید می‌فهمید چه می‌گوید ولی احساس می‌کنید یک فرم دیگری دارد.

این را هم لحاظ کنید که اگر مردم دیالوگها را نفهمند با شخصیت ارتباط برقرار نمی‌کنند اما مردم شخصیت‌هایی را که نعمت‌الله خلق کرده است هنوز دوست دارند. اگر دیالوگ‌ها پس زننده باشد مانع ارتباط مردم می‌شود. قصه و گفت‌وگو های زیبا هرچند برای مخاطب کمی ناموزون است اما دلنشین است و سعید همیشه سعی می‌کند چاشنی دلنشینی را به دیالوگ‌هایش اضافه کند.

تسنیم: آقای مقدم در بیشتر آثار شما و به ویژه در «پایتخت» جنس قابل‌توجهی از آرمانگرایی وجود دارد، اما این آرمانگرایی با شیوه معمولی که ما از آرمانگرایی در رسانه‌های ایرانی ذهنمان داریم متفاوت است.پرسروصدا نیست. نمی‌خواهد بدون مقدمه انقلاب کند، شلوغش نمی‌کند، تو سر بقیه نمی‌زند که شما مانده‌اید و من رفته‌ام… و در عین حال تعارف ندارد. رودربایستی نمی‌کند و آرمان‌ش را لای زرورق نمی‌پیچد که به مذاق همه خوش‌ بیاید

من آرمانگرایم ، اما بی سروصدا. این  جنس آرمانگرایی برگرفته از درونیات خودم است. در زندگی خصوصی، اجتماعی و کاری‌ام اگر به ایده‌آلی فکر کنم، خودم و دیگران را با حداکثر تلاش ممکن به سمت آن ایده‌آل سوق می‌دهم، تلاش زیادی می‌کنم که به آن ایده‌آل برسم، اما در عین حال با آرامش و متانت و صبوری این کار را می‌کنم. به هیجان و جنجال کاذب و سروصدای بیهوده اعتقادی ندارم.در خانواده هم همینگونه بوده‌ام؛ در دشوارترین اوضاع من آرامترین فرد بوده ام ولی حرفم را به کرسی نشانده‌ام.

در «پایتخت ۳» عین آرامش به ایده‌آلم رسیدم، بدون این که بخواهم شلوغش کنم و تظاهر کنم

در «پایتخت» به خصوص در سری سومش، فضا به شدت برای شلوغ‌کاری و جنجال مساعد بود، برای مثال در ضبط صحنه های کشتی که تماشاگران بسیاری جمع شده بودند و امکانات صحنه‌ای بسیاری را به کار بسته بودیم، همه چیز بر جنجال و طغیان دلالت داشت. اما من در عین آرامش به ایده‌آلم رسیدم، بدون این که بخواهم شلوغش کنم و تظاهر کنم. به نظرم جامعه ما هم به این گونه مدیریت نیاز دارد. مدیریتی که با آرامش و متانت و بدون پیش داوری به سمت جامعه ای ایده آل حرکت کند. این فلسفه بزرگ من برای زندگی و کار است.

تسنیم: یکی از اصلی‌ترین تفاوت‌های مهم «پایتخت» با مجموعه‌های اجتماعی این چندساله این است که «پایتخت» تاریخ و جغرافیا دارد. دقیقاً مربوط به مختصات جامعه‌ سال ۹۰ تا ۹۳ ایران است، بسیاری از اشارات و بخش‌های حتی اصلی مجموعه را اگر در جریان مسائل روز جامعه نباشید نمی‌فهمید، اشارات به شدت به‌روزی در مورد مسائل سیاسی روز جامعه دارد و دقیقاً در بطن یک بستر اجتماعی حال جریان دارد

«پایتخت» فرزند زمانه خودش است. ممکن است که حرف‌های بسیاری داشته باشد که به درد نسل‌های آینده هم بخورد، اما پویایی این مجموعه به این دلیل است که از دل همین امروز برخاسته است. این رویه من است. در «چک برگشتی» هم همین بود، ما در یک بازه زمانی دو ماهه چک برگشتی را نوشتیم و ساختیم؛ در همان دوران سکه از ۷۳۰ هزار تومان به یک میلیون و چهارصد هزار تومان رسید.این  نوسان‌های قیمت جامعه را ملتهب کرده بود و همین التهاب در «چک برگشتی»  جریان داشت.

بخش مهمی از موفقیت «پایتخت» هم به دلیل چسبندگی‌اش به شرایط به‌روز مردم است.اگر این ویژگی را از «پایتخت» بگیریم خیلی بی‌بو و بی‌خاصیت می‌شود. مثال بارز  آن هم موضوع محیط‌بانان است که در مجموعه مطرح شد. این مسئله دقیقاً برگرفته از صفحه حوادث روزنامه‌ها بود. ما می‌‌دیدیم که در هر روز در روزنامه‌ها نوشته می‌شود که یک محیط‌بان را با تیر زده‌اند یا از اتوبان همت گوزن زرد کمیاب را سوراخ‌سوراخ کرده‌اند یا ۱۵۶ محیط‌بان شهید شده‌اند و دو محیط‌بان منتظر قصاص‌اند. به قدری جامعه نسبت به این قضیه حساس شده بود که وقتی در مجموعه ما این مسئله را مطرح شد، مردم سریع درکش کردند و واکنش نشان دادند.

برگ برنده‌  «پایتخت»در فرزند زمانه خود بودن است

یا مسئله رونمایی از لباس تیم ملی فوتبال که به دلیل مشکلاتی که بین تلویزیون و فدراسیون فوتبال بود هیچ انعکاسی در تلویزیون پیدا نکرد. تیم ملی ما به جام جهانی رفته است و ما وظیفه داریم که به این تیم روحیه دهیم.باید آن‌ها را شارژ کنیم و برایشان تبلیغ کنیم تا حداقل این تیم وقتی به جام جهانی رفت سه تا بازی‌اش را خوب ببازد. ولی تلویزیون این رویداد بزرگ را نمایش نداد. ما عین صحنه را با جزئیات بازسازی کردیم و از تلویزیون پخش کردیم تا بگوییم این مراسم باید پخش می‌شد. یک اتفاق به این قشنگی افتاده است و مردم به خیابان‌ها آمده‌اند و تا صبح شادی کردند ولی ما انعکاسش ندادیم. این موضوعات است که مجموعه «پایتخت» را به‌روز و واقعی می‌کند. بنده معتقدم برگ برنده‌  «پایتخت»در فرزند زمانه خود بودن است.

 پایتخت

تسنیم: فکر نمی‌کنید با این رویه؛ اثرتان تاریخ مصرف دار می‌شود؟ ۵ سال بعد هم می‌توانند «پایتخت» را مثل امروز ببیند و از آن لذت ببرند؟  یا اینکه اصلاً مشکلی در این تاریخ‌مصرف دار بودن یک مجموعه تلویزیونی نمی‌بینید؟

اشکالی ندارد، ممکن است الآن هرکسی چک برگشتی را ببیند فکر کند تاریخ مصرفش تمام شده است، این اشکالی ندارد. این فیلم در زمان خودش به خوبی التهابات جامعه را مورد توجه قرارداد و آرامشی به جامعه داد. این وظیفه من است. حالا اگر دوستان کار بهتری می‌سازند و فیلم‌های جهان‌شمولی می‌سازند که آن دنیا و سیارات دیگر را هم مورد توجه قرار می‌دهد، حرفی نیست. اما به نظر من حتی اگر حرف جهان‌شمول می‌زنیم اول باید مردم خودمان این حرف را درک کنند. اول مردم ایران باید با فیلم ارتباط برقرار کنند بعد آن را به تمام دنیا بدهیم. نمی‌شود در این سرزمین یک فیلمی ساخت که مردم این سرزمین آن را نفهمند. من به این کار اعتقادی ندارم.

به لحاظ حسی «پایتخت۱» را انتخاب می‌کنم

تسنیم:  انتخاب شما از بین سه‌گانه «پایتخت» کدام یکی است؟ 

به لحاظ حسی «پایتخت۱» را انتخاب می‌کنم. دلیلش هم این بود که در  «پایتخت ۱» همه چیز خام بود. شخصیت‌ها و شخصیت‌ها تازه شکل گرفته بود و تازه داشتند خودشان را پیدا می‌کردند. مثل یک زندگی واقعی. روابط تازه شکل گرفته بود و شخصیت‌ها تازه با شهر آشنا می‌شدند. ولی به لحاظ فنی «پایتخت ۳» بسیار فنی‌تر، پخته‌تر و با حرف‌های اساسی‌تر و با قصه‌ای تأثیرگذارتر است. اما به لحاظ حس مستند گونه پایتخت یک حس بهتری دارد و دارای سادگی بیشتری است.

تسنیم: آقای مقدم این چند وقته زیاد در رسانه‌ها شنیده‌ایم که از اصطلاحی تحت عنوان «سبک سیروس مقدمی» استفاده می‌کنند. حتی من مجموعه‌هایی را دیده‌ام که در موردشان می‌گویند به سبک سیروس مقدم ساخته شده است. خودتان هم به این حرف قائل هستید که یک سبک در مجموعه‌سازی تلویزیون به وجود آورده‌اید؟ اگر معتقدید برایمان تعریفش کنید

این سعادت را داشتم که هیچ‌وقت در کلاس درس سینما ننشستم

من هم شنیده‌ام، در این حد که می‌گویند سیروس مقدم  مؤلف است و یک سبک جدید تألیف کرده است را  قبول ندارم، ولی این گزاره که سر و شکل و سوژه‌هایی که مقدم انتخاب می‌کند با دیگران متفاوت است را به شدت قبول دارم. علت این موضوع هم این است که من این سعادت را داشتم که هیچ‌وقت در کلاس درس سینما ننشستم. ننشسته‌ام که همه آن  قواعدی را یاد بگیرم که همه شبیه به هم به کار می‌برند. قانون‌مندی‌های کلاسیکی که وجود دارد را هیچ‌وقت رعایت نکردم. من اعتقاددارم فن و سبک باید در خدمت محتوا و فضا باشد. این یک سری قواعد از پیش تعیین شده و قطعی نیست. من بارها در مجموعه «پایتخت» خط فرضی را شکستم. چیزی که به لحاظ قواعد کلاسیک فیلم‌سازی غلط است و باید به من نمره صفر دهند. ولی به لحاظ فضاسازی و القای فضای حسی به مخاطب بشدت موفق و درخشان بود. همین است که سر و شکل کار مقدم را با دیگران متفاوت می‌کند. در آینده‌ام هم این‌گونه کار می‌کنم. انتقال حس صحنه به بهترین و سریع‌ترین شکل به مخاطب و ایجاد تعلیقی که مخاطب به خودش اجازه ندهد حواسش از مجموعه پرت شود، این مهم‌ترین مسئله در سبک من است. این ویژگی‌ها را من یاد گرفته‌ام، تجربی هم هست و شبیه کار هیچ‌کس هم نیست. خدا را شکر می‌کنم که تا حالا هیچ‌کس به من نگفته است که تو کارت شبیه فلانی است. ولی ده‌ها بار به من گفتند که فلانی و فلانی دارند شبیه تو کار می‌کنند.

تسنیم: آقای مقدم؛ حالا در ابتدای سال ۸۳ شمسی،در جایگاه منحصر به فردی در رسانه‌های ایرانی ایستاده‌اید، «پایتخت» مهم‌ترین اتفاق رسانه‌ای عید پر اتفاق ایرانی‌ها بود و حالا دیگر اوضاع برای شما حسابی فرق کرده است، دیگر کسی منتظر سنجش کیفیت کاری از شما نیست، در تیتراژ اسم سیروس مقدم بخورد همان ابتدا طیف عظیمی از آدم‌ها پایش می‌نشینند. کمتر کارگردانی را به خصوص در تلویزیون سراغ داریم که به این جایگاه رسیده باشد، دوست دارم به گذشته بازگردید و کارنامه خودتان را دوباره نگاه کنید. اگر به اختیار شما بود از این کارنامه پرفراز و نشیب چه نقاطی را حذف می‌کردید؟ چه مسیرهایی را عوض می‌کردید؟

 اگر من دانش امروزم را، ۱۰ سال پیش داشتم در بخش زیادی از کارهایم بازنگری می‌کردم، مثلاً بعضی از لحن‌های شاعرانه و ادیبانه «پلیس جوان» را می‌توانستم به‌روزتر و یا عامیانه‌تر کنم.

اگر فصل چای خوردن هما و نقی را ۱۰ سال پیش‌ می‌ساختم عزای عمومی اعلام می‌شد

در «نرگس» و یا «ریحانه» صحنه‌ها و لحظاتی هست که اشک تماشاگر درمی‌آورد، و امروز لزومی در آن‌ها نمی‌بینم. امروز می‌توانم حسی‌ترین لحظات را طراحی کنم بدون اینکه در آن تلاش کاذبی انجام دهم و سوز بیهوده ایجاد کنم تا اشک تماشاگر درآید. مثل صحنه چای خوردن با نعلبکی نقی با هما در قسمت آخر مجموعه «پایتخت ۳». اگر من این فصل را ۱۰ سال پیش می‌ساختم عزای عمومی در جامعه اعلام می‌شد، اما من احساس کردم همین مقدار کافی است و نیازی نیست بیشتر مردم را متاثر کنیم.

اگر تجربه امروز را ۴ سال گذشته داشتم در بسیاری از لحظات خشن و دل‌خراش «تا ثریا» تجدیدنظر می‌کردم. لحظه‌های خشن در «زیر هشت» برای کاراکترهام طراحی نمی‌کردم. یا سریالی مثل «مزرعه کوچک» را با یک فرم و با تیم دیگری می‌ساختم. خیلی نسبت به گذشته خودم منتقد هستم علتش هم این است که زنده‌ام و می‌دانم چقدر راه دارم تا مسیر درست را پیدا کنم.

139201170002083

تسنیم:  من منتظر بودم که در مورد مجموعه‌های اصطلاحاً ماورائی‌تان هم چیزهایی بشنوم. اما چیزی نگفتید. اگر به گذشته برگردید همان «اغما» و «روز حسرت» را می‌سازید؟

یک فصل از نماز و یک فصل از نتیجه خداترسی در همه‌کاره‌ایم است

بینید دو تا چیز است که اعتقاد قلبی من است و من از آن‌ها نمی‌گذرم، یکی این که من نماز نخوانده زیادی دارم، هر سریالی که می‌سازم یک فصل نماز در مجموعه‌هایم قرار می‌دهم و اعتقادم این است که بخشی از نمازهایم را جبران می‌کند تا به وقت ادای آن‌ها برسم. بحث دوم هم بحث خداترسی است،  یعنی آدم‌ها احساس کنند که خدایی آن بالا وجود دارد و شما اگر ۲۳ ساعت و ۵۹ دقیقه هم سرش کلاه می‌گذارید آن یک ثانیه آخر دیگر نمی‌توانید به کسی دروغ بگویید و در همان یک لحظه که تنها هستید، باور کنید در همان لحظه، خداوند بهشت و جهنم این دنیایتان را می‌سازد. در هر سریالی که ساختم و یا می‌سازم صحنه‌ای از نماز و فصلی از خداترسی با این هدف که بیننده‌ام بداند نیرویی بالاتر و قوی تر از تمام نیروها وجود دارد که همه چیز را مدیریت می‌کند وجود دارد. علاوه بر این که اتفاقی هم از بعد از همکاری من با خانم غفوری از مجموعه «چاردیواری» تا به امروز  افتاده است که نتیجه‌اش را در مجموعه‌هایم می‌بینید.. زمانی که مجموعه چاردیواری را برای اولین کار به ما سفارش دادند نذر کردیم هر سال برویم پابوس امام رضا و از آن زمان به بعد در سه گانه «پایتخت» و «زیر هشت» و بقیه مجموعه‌ها سعی کردیم نشانه‌ای از حضور امام رضا در مجموعه‌هایمان باشد .

در همه مجموعه‌هایم این مباحث دینی بوده است. حالا ممکن است در «اغما» و «روز حسرت» باشد که نمادهای  برجسته‌تری نیاز داشتند و بر اساس یک رهنمودهایی دینی نوشته شده بودند و جا داشت به صورت درشت‌تری به سمتش برویم یا اینکه در مجموعه‌هایی این‌چنینی که مایه اصلی کار این مباحث نبود.

کار دینی این نیست که صبح تا شب فصل نماز در فیلم داشته باشیم

تفاوتی هم نمی‌کند، کار دینی به این معنا نیست که صبح تا شب فصل نماز در فیلم داشته باشیم، اگر در یک فصل نشان بدهی که مال حرام چه عواقبی در زندگی دارد، یا احترام کوچک‌تر به بزرگ‌تر را نشان دهیم بزرگ‌ترین کار دینی را کرده‌ایم.

کارکرد دینی «پایتخت» بیشتر از «اغما» و «روز حسرت»

تسنیم: آقای مقدم هنوز باور ندارید که «پایتخت» کارکرد دینی‌تری نسبت به «اغما» و «روز حسرت» داشت؟

چرا، الآن دیگر به این نتیجه رسیده‌ام که تأثیرات بیشتری داشت و تأثیرات کار دینی حالا دیگر هر چه قدر  غیرمستقیم‌تر باشد بیشتر است.

تسنیم: خوشحالیم که سرانجام به این نقطه رسیده‌اید. منتظر «مدینه» می‌مانیم و دوست داریم ثمره دوران جدیدتان را در ماه رمضان امسال بینیم.

منبع :  تسنیم

قله‌‌ای را فتح نکرده‌ام، « پایتخت ۳» خود مردم است، خود ایران

پایتخت

 این دومین نشانه در سه ماه اخیر برای دوران تازه است. این بار با غلظت، وضوح و شفافیتی بیشتر. اگر در دوران جشنواره، فیلمی به نام «شیار ۱۴۳» نقطه رسیدن همه گروه‌ها و علایق مذهبی و حتی سیاسی به یکدیگر بود، حالا اینجا در ابتدای سال ۱۳۹۳ شمسی، در روزگار جدید ایرانی‌ها؛ «پایتخت ۳» آخرین دست‌پخت سیروس مقدم، نقطه بزرگ همگرایی، یکی شدن و وحدت نظر همه ایرانی‌ها، از چپ و راست تا انقلابی و بی‌علاقه بود. و همه این‌ها در شرایطی بود که هر دو فیلم و به ویژه «پایتخت ۳» یکی از بزرگ‌ترین فریاد‌های آرمان‌خواهانه  در رسانه‌های ایرانی بارگه‌های پررنگ مذهبی در سالیان اخیر بود و با همه این مایه‌های محتوایی به طور مطلق جز چند بی‌سلیقگی بیهوده مخالفی نداشت و این اتفاق جدیدی در تلویزیون که نه در رسانه‌های ایرانی است.داریم فیلم‌ها و مجموعه‌هایی از تلویزیون و سینمایمان می‌بینیم که خنثی نیستند، برای جلب نظر و بلند نشدن صدای مخالف، هر نوع ورود ایدئولوژیکی به محصولاتشان را ممنوع نکرده‌اند و درعین‌حال در زیر چتر بزرگی به نام ایران، آرام‌گرفته‌اند.

اگر قرار باشد تعریفی، مصداقی و نمونه‌ای برای چیزی به نام «سینما و هنر ملی» تعریف کنیم احتمالاً به چیزی بیشتر از این دو نمونه درخشان معاصر نخواهیم رسید

سیروس مقدم، معمار «پایتخت ۳» در دفتر قدیمی و کوچکش در یکی از خیابان‌های فرعی قیطریه، در شمال شهر تهران روبروی ماسوالات ما نشست. در شرایطی که این‌بار با اعتماد به نفسی فراتر از سال گذشته و فراتر از همه این سال‌ها، از دوران تازه‌اش سخن می‌گفت. خبرنگاران بیرون صف کشیده بودند و سیروس مقدم آرام و آرام چایش را هم می‌زد.

تسنیم: آقای مقدم، سال پیش، درست در همین روزهای ابتدایی بعد از تعطیلات،درست روی همین مبل راحتی و از همین زاویه روبروی شما نشستیم. یادم می‌آید که اولین سوالی که از شما پرسیدم این بود که حالا شما یکی از مهم‌ترین آدم‌های تلویزیون ایران هستید. آدمی که هر محصول تلویزیونی‌اش یک اتفاق مهم است. حالا با پخش «پایتخت ۳» اتفاقات دیگری افتاده است. نمی‌دانم چه‌قدر واکنش‌های ایرانی‌ها به «پایتخت ۳» را دنبال کرده‌اید. اما حالا دیگر به راحتی می‌شود گفت که تاثیر خاص محصول شما مرزهای تلویزیون را طی کرده است و «پایتخت۳» تبدیل به یک موج رسانه‌ای شده است. دوست دارم این‌بار با این سوال از شما شروع کنیم: آقای مقدم حالا دیگر شما یکی از مهم‌ترین آدم‌های رسانه ما هستید. سیروس مقدم چه مسیری طی کرده است تا امروز خودش تبدیل به یک رسانه شده است

سیروس مقدم در این سال‌ها تلاش کرده است که تا آنجایی که می‌تواند به مردم دروغ نگویید و فقط حرف‌هایی بزند که به درد مردم بخورد. حرف‌هایی را در قصه‌هایش بزند که برگرفته از زندگی واقعی خود مردم باشد.فقط شعارش را هم نمی‌دهد، هنوز در این سن و سال  ارتباطش را با مردم قطع نکرده است و هنوز اعتقاد دارد که وقتی نفس مردم در کاری دمیده شود آن کار زنده و پویاست.

اما از همه این‌ها مهم‌تر اینکه سیروس مقدم تجربه‌گراست. یعنی هیچ وقت احساس نکرده است که قله را فتح کرده است و حالا وقت استراحت است.حتی با همین موفقیت «پایتخت ۳».

اعتقاد من این است که تا یک زمان محدودی می‌شود قورباغه را رنگ کرد و جای چیز دیگری به مردم قالب کرد، تا یک زمانی می‌شوددروغ را جای حقیقت به مردم انداخت، اما این زمان محدود است، بالاخره زمانی می‌رسد که خود مردم کم‌کم‌ کشف می‌کنند که با چه آدمی طرف هستند.

مردم ایران فوق‌العاده باهوش و بادرایت هستند، نیاز به زمان زیادی ندارند، خیلی زود فرق دوغ و دوشاب را می‌فهمند، فرق اصل و جعل را تشخصی بدهند، کپی و اصل را خیلی راحت متمایز می‌کنند از همدیگر و من در تمام این مدت سعی کردم حداقل کاری که می‌کنم این باشد که چیزی را جعل نکنم. چیزی که به آن اعتقادی ندارم در سریال‌هایم نباشد.

تسنیم: آقای مقدم تا از بحث رد نشدیم، همین‌جا کمی توقف کنیم؛  یکی از مهم‌ترین ابهامات طرح شده در «پایتخت ۳»  سفارشی بودن و از بالا آمدن بخش‌های هر چند کوچکی از سریال بود.

 

سریال رگه‌های عمیق مذهبی داشت و رسانه‌ها و حتی بخشی از مردم عادت کرده‌اند که در همه این سال‌ها اولین مواجهه با این رگه‌ها، سفارشی دانستن و تصور کردن گنجایش این بخش‌ها با یک دستور مدیریتی باشد، یا حتی با روش‌های عامیانه‌تری مثل توجیه به فرار از ممیزی و این حرف‌ها 

 خدا را شاهد و گواه می‌گیرم، از همه گروه ما می‌توانید بپرسید، یک فریم کار سفارشی در این پروژه نبوده است و یک کلمه را نویسندگان ما علی رغم اعتقادشان وارد فیلم‌نامه نکردند و هیچگاه هم سازمان سفارش دهنده کار، چیزی را برای گنجاندن در سریال به ما اعلام نکرده است، بجز یک مطلب که آن هم خواسته من بوده و من به آن اعتقاد داشتم و اضافه کردم که آن هم بحث هدفمند کردن یارانه‌ها بود.

آن هم به شخص من هم بازمی‌گشت و ممکن است گروه هم به شخص مقدم اعتراض کرده باشند. من به شخصه معتقدم که اگر دولت کاری انجام می‌دهد که همه با آن موافق‌اند ما هم وظیفه داریم که در جایگاه خودمان در حد یک جمله از آن حرکت حمایت کنیم. در بقیه موارد همه چیز براساس نظر و دیدگاه اعضای گروه بوده و هیچ تحمیلی از سوی دیگران رخ نداده است.

واقعیش این است که اصلا این حرف‌ها به من نمی‌خورد. در تمام طول کاری‌ام این یک اصل اساسی برای من بود که چیزی را که به آن اعتقاد نداشتم در سریال‌هایم راه ندهم. در پایتخت هم همین‌طور است. یعنی همه تلاش ما این بود که مسائلی را مطرح کنیم که به آن اعتقاد داریم. اگر بحث امام رضا در سریال می‌شود نه سفارش کسی است نه برای فرار از ممیزی‌هاست و نه دامن زدن به چیزی که ما را به آن متهم می‌کنند، خرافات. این اعتقاد قلبی ماست و نمونه‌هایی زیادی هم دیده‌ایم. شما باور نمی‌کنید. عزیزی از مدیران قبلی سازمان چند روز پیش به خانم غفوری زنگ زده بود و تبریک گفته بود برای پایتخت. من فرصت نکردم که با او تماس بگیرم و تشکر کنم. دیشب بالاخره فرصت دست داد و زنگ زدم به ایشان.

 139201170002083

 وقتی موبایل را برداشت در آستانه ورود به حرم مطهر امام رضا بود و من و خانم غفوری به شدت هیجان زده شدیم. گوشی را گرفت رو به حرم و دقیقا مثل پایتخت ما شروع کردیم به حرف زدن با امام رضا(ع) .از سریال چهاردیواری تا همین پایتخت در همه کارهایم این نشانه بوده است.

اگر می‌بینیم که کاراکتر چینی ما با امام رضا آن‌گونه ارتباط برقرار می‌کند این باور ماست که چیزی به اسم معنویات ربطی به نژاد، زبان، ملیت و … ندارد و این باور عمومی و درونی همه آدم‌هاست.

البته این را هم باید بگویم که بخشی از وجود این رگه‌های مذهبی و معنوی به درونیات قلبی ما برمی‌گردد، اما بخشی از آن هم به واقعیات زندگی ما برمی‌گردد.

ما نمی‌توانیم دروغ بگوییم. این‌ها چیزهای است که برای همه مردم اتفاق افتاده است. همین قصه خوردن قرعه شماره ۸ به نقی معمولی و استراحت خوردن قصه‌ای واقعی بود که مجید خدایی، کشتی‌گیر مشهور برای ما تعریف کرده بود.

من فکر می‌کنم این‌ها همه بحث‌های حاشیه‌ای است. خود مردم بهتر از هر کسی می‌دانند که چه کسی ریا می‌کند و چه کسی جعل می‌کند و دروغ می‌گوید. مردم صداقت «پایتخت» را کشف کرده‌اند و می‌دانند که با آن‌ها صادق بودیم.

تسنیم: آقای مقدم مسیر رسیدن به جایگاه خاص رسانه‌ای امروزتان مسیر راحتی نبوده است. دوست دارم بدانم اگر خودتان برگردید و به گذشته نگاه کنید روند مسیرتان را چگونه می‌بییند؟

 شما واقعا فرق کرده‌اید؟ خودتان جهشی در کارهایتان می‌بینید یا معتقدید سیروس مقدم پایتخت همان سیروس مقدم قبل است و امروز ادامه روند طبیعی همان مسیر است.

 اگر واکنش  رسانه‌های عمومی در زمان پخش یکی از سریال‌های میانی‌تان را با واکنش امروز رسانه‌ها به «پایتخت» مقایسه کنیم باور نخواهیم کرد که در مورد یک نفر صبحت می‌کنیم

من نه دانشکده سینما رفتم و نه تحصیلات آکادمیک این رشته را دارم و نه اصلا دو واحد درسی در مورد تلویزیون گذرانده‌ام. هر چیزی که هست بر حسب تجربه و علاقه‌ای است که من به سریال‌سازی داشتم. تاریخچه کارنامه بنده را نگاه کنید به سال‌های قبل از انقلاب برمی‌کردد و از آن موقع من در حال تجربه‌ام.

 خب طبیعی است که مسیر تجربه‌گرایی یک مسیر پر آزمون و خطاست. این طبیعت این مسیر است. و من در همین مسیر تجربه‌کردن به این جایگاه رسیده‌ام. این قابل انکار نیست.

اما اگر از من بخواهید مسیرم را طبقه بندی کنیم می‌توانم به این اشاره کنم که من از یک تلاش برای پیچدگی در فرم و محتوا رسیده‌ام به سادگی در فرم و محتوا. ما در کلاس‌های آکادمیک نقاشی هم چنین چیزی را می‌دیدیم. یعنی به ما می‌گفتند که شما مجبورید که یک دوره پیچیده‌سازی را طی کنید تا برسید به این ساختار ساده. این همان مسیری بود که من در فیلمسازی طی کردم.

البته به تدریج و کم‌کم. اما الان واقعا به این نتیجه رسیده‌ام که هر چه بیشتر بتوانم زندگی واقعی، ساده و معمولی مردم را البته با بار دراماتیک نمایش دهم موفق‌تر بوده‌ام. این چیزی است که در تجربه به آن رسیده‌ام و امروز شما می‌بینید که هر چه جلوتر می‌روم این سادگی بیشتر می‌شود و دلیلش هم چیزی جز این نیست که سیر سریال‌سازی سیروس مقدم روز به روز در حال مردمی‌تر شدن است . روز به روز در حال نزدیک‌تر شدن به مردم.

 13930119083518842483944

یک عکس یادگاری از مصاحبه قبلی تسنیم با سیروس مقدم بعد از ساخت «پایتخت ۲»

البته که باید دقت شود که این ساده‌سازی با ساده‌انگاری و سطحی‌نگری به شدت متفاوت است. ما در پایتخت ساده‌ترین شکل روایت را در پیش گرفتیم، اما اصلا کار سطحی، ابتذال گونه بازسازی نشده.

 روایت ما عین طبیعت نیست، بلکه انتخاب شده، چیزهای خوب و دلچسبش انتخاب شده و چیزهای بی خاصیت آن دور ریخته شده است. در جنس بازی‌ها، انتخاب بازیگران و لحن گفتار هم همین طور است. چنین اتفاقی براساس تجربه رخ داده است و محور اصلی آن هم شاید برخی براساس شعار و کذب و ریا برداشت کنند اما اعتقاد خود من است.

درست از زمان رفتن من به خانه خدا و بازگشتم، مسیر سریال سازی من عوض شد، قصه‌هایی که به بنده پیشنهاد شده و شرایطی که در آن کار کردم اساسا عوض شد. از سریال «اغما» آغاز شده و پس ازآن  «رستگاران»، «پیامک از دیار باقی»، «زیر هشت» و… در همه این‌ها، کار به شدت اجتماعی و مردمی می‌شود، یعنی به دردها نزدیک تر می‌شود و مشکلات مردم را موشکافی می‌کند . در ادامه مسیر به سریال «چک برگشتی» درست در زمان بحران ارز و طلا می‌رسیم و  پس از آن هم کامل‌ترین گونه آن، یعنی سریال «پایتخت» که به اعتقاد من در برخی مواقع اصلا قابل تشخیص نیست که زندگی همسایه کناری ما هست یا یک سریال است.

تسنیم: اگر بخواهید یک فرمول برای قدم زدن در مرز بین سادگی و ساده‌انگاری برای ما بگویید چه می‌گویید. ما نمونه‌هایی داشته‌ایم که با همین فرمول سادگی و روایت عین به عین واقعیت نهایتا به  ابتذال و روزمرگی رسیده‌اند

ما  در نقاشی دو سبک داریم که تعریف آن‌ها خیلی به هم نزدیک است اما به لحاظ ماهیت خیلی با هم فرق می‌کنند.

یک سبکی است به اسم ناتورالیسم، این سبک یعنی بازسازی عین به عین طبیعت مانند عکاسی، سبک دیگری هم داریم به اسم رئالیسم، معنی این هم همان است یعنی بازگویی عین به عین واقعیت، اما یک تفاوتی در ماهیت با ناتورالیسم دارند، شما وقتی با ناتورالیسم و عکاس وار بودن به سراغ طبیعت می‌روید، حق هیچگونه دخل و تصرفی در آن ندارید، نمی‌توانید یک گل زرد را قرمز نشان دهید، اما وقتی وارد سبک رئالیسم می‌شوید، اصول این سبک به شما می‌گوید که چکیده بخش‌های مختلف، مفید، سازنده و تاثیرگذار زندگی را از یک زندگی ملال آور کش دار طولانی انتخاب کن، یک خط تسبیح از آن رد کن، درامش کن ، تعیین هدفمندش کن و روایتش کن.

این می‌شود رئالیسم. وقتی می‌گوییم یک آدم معولی می‌آید و یک کشتی گیر قهرمان می‌شود، اینجا ما تغییری د رواقعیت انجام نداده‌ایم، در واقعیت این اتفاق ممکن است، اما هدفی پشتش خوابیده است، هدفش ایجاد غرور ملی و افزایش غرور اجتماعی است. اما با ناتورالیسم فقط می‌توانیم یک کشتی واقعی را نشان دهیم. ما در کشتی واقعی به تعداد انگشتان دست هم  قهرمان نداریم اما در سریال سازی می‌توانید از همه افراد معمولی یک قهرمان بسازید. این تفاوت کار واقع گرایانه از طبیعت گرایانه است.

 شما در زندگی طبیعی صبح تا شب که به صورت مستند  خیلی خیلی هم رئال است، تمام چیزهای با خاصیت و بی خاصیت را کنار هم دارید و طبیعتا این چیزها آنچنان به هم نزدیک هستند که شما  هیجان نمی‌شوید. اما وقتی انتخاب می‌کند و چیزهای بی‌خاصیت را دور می‌ریزید،

 ممکن است از ۱۰ دقیقه از یک روز زندگی شما قصه‌ای زیبا ساخته شود که خودتان را هم به وجد بیاورد، اما بقیه آن تکرار و ملال‌آور است. من در همه کارها به خصوص «پایتخت» تلاش کردم مرز بین طبیعت‌گرایی و واقع گرایی را حفظ کنیم، در بازی‌ها هم همین طور است، در زندگی ۲۴ ساعت شاید یک بار هم بغض نکنیم اما در ۲۴ ساعت درامیزه شده‌ای که ما  انتخاب می‌کنیم و نمایش می‌دهیم یک چایی با استکان نعلبکی خوردن بغض شما را می‌ترکاند.

تسنیم:‌آقای مقدم ما این سال‌ها در مورد چیزی به اسم سینمای ملی مفصل صحبت کرده‌ایم و نهایتا هم هنوز این بحث‌ها به نتیجه مشخصی نرسیده است، من وقتی که پایتخت را می‌دیدم و به خصوص واکنش‌های به این سریال را رصد می‌کردم،

یاد فیلمی در جشنواره فجر می‌افتادم فیلم «شیار ۱۴۳»،‌نکته شباهت این دو محصول این بود که آدم‌هایی با موضع گیری‌های سیاسی، مذهبی و فرهنگی مختلف و حتی متضاد سر این دو  می‌تونستند به توافق برسند، به نظر می‌رسد اگر بخواهیم تعریفی برای سینمای ملی و هنر ملی داشته باشیم همین است.

این اتفاق جدیدی است. پایتخت از ترس درآمدن صدای کسی یا از ترس متهم نشدن به سفارشی بودن، کارش را آن‌قدر تقلیل نداد که نهایتا چیزی از اصول مذهبی و ایدئولوژیکی اکثریت ایرانی‌ها باقی نماند و درعین‌حال کسی هم علیه‌اش بلند نشد.

اصلا هدف «پایتخت۳» همین بود، شما اگر مصاحبه‌های چهار ماه پیش من را بخوانید از من پرسیده شده که در «پایتخت ۱» بحث مهاجرت را داشتید، «پایتخت ۲» بحث گنبد و گلدسته و مذهب به عنوان عاملی برای وحدت، در «پایتخت ۳» چه می‌خواهید بگویید؟ چهار ماه پیش من گفتم به دنبال ایجاد یک غرور و انسجام ملی در لوای یک قصه بومی و محلی هستم. شما یک قهرمان محلی را می‌آورید، چون کشتی برای آن محل یعنی مازندران است، اما نتیجه‌اش چیزی می‌شود که یک ملت، یک ایران به آن افتخار می‌کند.

 هیچ ایرانی‌ای وجود ندارد که به پرچمش بی تعصب باشد. ممکن است سیاسیون با یکدیگر و جناح‌های مختلف با هم مشکل داشته باشند، اما بعید می‌دانم کسی به پرچم کشورش بی‌تعصب باشد، وقتی ما نقی را با پرچم جمهوری اسلامی ایران بالا می‌بریم، داریم یک بحث ملی را مطرح می‌کنیم و اخباری که به ما می‌رسد این است که حتی ناراضیان وفراریان آن طرف آب که حتی در یک جاهایی با ما مرز جدی دارند هم از این سریال دفاع می‌کنند.

 حامی و بیننده آن هستند،‌ خب این اثر ویژگی ملی دارد، یعنی یک غروری را در ملت ایجاد کرده که با همه دشمنی‌های و اختلاف عقیده‌ها،‌ حول یک محور متحد می‌شوند و یک حرف را می‌زنند. اگر تعریف غرور ملی را این چیزی که گفتم بدانید، سریال «پایتخت» هم یک سریال بومی و محلی است و از طرف دیگر و بالاتر به شدت یک سریال ملی است که تمام اقشار جامعه را دور خود گرد آورده است به جز بخشی از جامعه که طلا هم به آن‌ها بدهید می‌گویند برنز است،

 اما من فکر می‌کنم ۹۹ درصد بر این باورند که مجموعه «پایتخت» کارکرد ملی داشته است.

 منبع :تسنیم