آقای جنتی اشعار کتاب «با موش‌ها» را در جمع خانوادگی بخوانید!

  درخواست دانشجویان دانشگاه امام صادق (ع) از وزیر ارشاد آقای جنتی اشعار کتاب «با موش‌ها» را در جمع خانوادگی بخوانید! بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام در حرکتی نمادین کتاب «با موش‌ها» یکی از آثار مجوز گرفته مهدی موسوی، شاعر مرتد و فراری را به وزیر ارشاد هدیه کرد!   اعضای بسیج دانشجویی دانشگاه … ادامه خواندن “آقای جنتی اشعار کتاب «با موش‌ها» را در جمع خانوادگی بخوانید!”

 

mosh

درخواست دانشجویان دانشگاه امام صادق (ع) از وزیر ارشاد

آقای جنتی اشعار کتاب «با موش‌ها» را در جمع خانوادگی بخوانید!

بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام در حرکتی نمادین کتاب «با موش‌ها» یکی از آثار مجوز گرفته مهدی موسوی، شاعر مرتد و فراری را به وزیر ارشاد هدیه کرد!

 

اعضای بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق در حرکتی نمادین و به نمایندگی از این قشر جامعه با اهدای کتاب «با موش‌ها» نوشته مهدی موسوی، شاعر هتاک و مرتد به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان سکان دار اصلی عرصه فرهنگ و هنر از وی خواستند که متن کتاب را در حضور خانواده‌اش بخواند!

از جمله مواضع شخصی علی جنتی چه قبل از گرفتن رأی اعتماد از مجلس و چه بعد از آن، اعتقاد به واسپاری کار ممیزی و صدور مجوز اولیه چاپ و نشر کتاب‌ها به صاحبان انتشاراتی‌ها به عنوان افراد ذی‌نفع و دخیل در این حوزه بوده است. هرچند بعد از مخالفت طیف‌های مختلف جامعه از جمله نمایندگان مجلس، نخبگان، رسانه‌ها و برخی دلسوزان و خبرگان این عرصه جنتی از مواضعش در واسپاری کار مجوز چاپ و انتشار کتاب عقب نشست، اما واقعیت این است که وی همواره بر چنین مسئله‌ای تأکید داشته است.

شاید بهترین شاهد مثال در اصرار و ابرام جنتی بر اتخاذ چنین رویکردی، مانور مجدد دولت بر همین مبحث در خلال برنامه ششم توسعه باشد. چه اینکه دولت یازدهم در عین داشتن ولع و اشتیاق سیری‌ناپذیرش برای اعمال نظر و سلیقه در تولید و ساخت اقدامات مختلف فرهنگی و هنری که توسط نهادهای مستقل از دولت شکل می‌گیرند در صدد واسپاری چنین مراحلی به اصناف یا بخش خصوصی است.

گذشته از لزوم تحلیل و تبیین چنین تناقضی شاهد هستیم که بعضاً آثار و کتاب‌هایی با محتواهای سخیف، اوروتیک، ضدمذهبی و دینی و گاه مطالبی سرشار از الفاظ و فضاسازی‌های سکشوال به عنوان کتاب شعر یا داستان و رمان به خورد مخاطب داخلی داده می‌شود.

از جمله همین کتاب مملو از زشتی و پلشتی «با موش‌ها» مهدی موسوی است که خواننده با خواندن آن از چگونگی و کیفیت اخذ مجوز انتشار آن هم از سوی مسئولان یک دولت اسلامی دچار حیرت می‌گردد. کثیفی و از حد گذراندن قباحت در این کتاب به اندازه‌ای است که مسئولان بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع) طی انتشار نامه‌ای از وزیر ارشاد درخواست کرده‌اند نه به عنوان وزیر و مسئول عرصه فرهنگی و هنری کشور بلکه به عنوان یک شهروند و پدر خانواده متن آن را در صورت امکان در جمع خانوادگی خود بخوانند.

در این نامه آمده است: «کتابی که به پیوست ارسال شده در زمان تصدی شما بر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است. بدینوسیله از شما درخواست می‌شود در صورت امکان این کتاب را که در سالیان اخیر بارها شاهد نمونه‌های مشابه آن بوده‌ایم به همراه خانواده محترم مطالعه کنید. لازم به ذکر است با وجود جمع شدن این کتاب در زمان نمایشگاه کتاب، هم‌اکنون می‌توان آن را به سادگی در بازار یافت.»

 

نویسنده: مصطفی شاه‌کرمی ؛؛ روزنامه جوان

وقتی قباحت جنسی با مجوز ارشاد ترویج می‌شود!

به نام ادبیات به کام فحشا وقتی قباحت جنسی با مجوز ارشاد ترویج می‌شود! اخیراً کتاب‌هایی وارد بازار نشر شده‌اند که اگر آن‌ها را با چشمان خود نبینید و خود، نخوانید باور نخواهید کرد که این کتاب‌ها در ایران اسلامی منتشر شده… اخیراً کتاب‌هایی وارد بازار نشر شده‌اند که اگر آن‌ها را با چشمان خود … ادامه خواندن “وقتی قباحت جنسی با مجوز ارشاد ترویج می‌شود!”

ali-jannati

به نام ادبیات به کام فحشا

وقتی قباحت جنسی با مجوز ارشاد ترویج می‌شود!

اخیراً کتاب‌هایی وارد بازار نشر شده‌اند که اگر آن‌ها را با چشمان خود نبینید و خود، نخوانید باور نخواهید کرد که این کتاب‌ها در ایران اسلامی منتشر شده…

اخیراً کتاب‌هایی وارد بازار نشر شده‌اند که اگر آن‌ها را با چشمان خود نبینید و خود، نخوانید باور نخواهید کرد که این کتاب‌ها در ایران اسلامی منتشر شده و از زیر دست کارشناسان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گذشته و مجوز گرفته است! این کتاب‌ها که دچار اشکالات محتوایی فراوان هستند، از توصیف دقیق ارتباطات جنسی گرفته تا ترویج مسیحیت و رکیک‌گویی و فحاشی به عنوان ادبیات! به مردم کشورمان قالب شده‌اند و آش شله قلمکاری از اباحه‌گری و ترویج فحشا آن هم به صورت صریح و دقیق ساخته‌اند.

 

 خبرگزاری فارس در این باره نوشت: نمی‌دانیم اسم این‌گونه مجوز دادن در دولت تدبیر و امید را اهمال کاری بگذاریم یا چیز دیگر! اما در چند گزارش قصد داریم به این موضوع بپردازیم و در این گزارش به اشاعه علنی فحشا در کتاب‌ها و توصیف بی‌پرده روابط جنسی در چند کتاب جدید خواهیم پرداخت.

در کتاب «ساقه بامبو» نوشته سعود النسعوسی که اخیراً ترجمه‌اش وارد بازار کتاب شده است، همه زن‌ها محکوم به قربانی شدن در آغوش زن‌خواهی و هوس‌بازی مردها هستند. آیدا اولین قربانی داستان است، که در نوجوانی به زور پدرش به فاحشه خانه می‌رود تا مخارج خانواده را تأمین کند.

خواهر دیگر ژوزفین که تمام تلاشش را می‌کند تا از فاحشه‌شدن نجات پیدا کند، سرانجام با ازدواج شرعی و قانونی با یک مسلمان در کویت باز هم به سرنوشت شوم تنها شدن با یک بچه بی‌پدر گرفتار می‌شود! نمونه دیگر کتاب «هست یا نیست» دومین اثر سارا سالار، همسر بازیگر و کارگردان معروف سینما و البته تلویزیون سروش صحت است که توانست پس از مدت‌ها ماندن در پشت ممیزی وزارت ارشاد در دولت جدید مجوز نشر گرفته و در زمستان 92 راهی بازار شد و جالب اینکه در میان نامزدهای نهایی جایزه شهید حبیب غنی‌پور هم بود!

در این داستان شخصیت زن با وجود شروع زندگی عاشقانه با دانشجویی که تمام عیب‌های او را ندیده گرفته و به رشد شخصیت او کمک بسیار می‌کند در نیمه‌راه عاشق دکتر شمس می‌شود و نویسنده با گذاشتن این دیالوگ در دهان دوستش که می‌گوید خیانت یعنی رابطه نامشروع با مردی غیر از همسر… می‌کوشد این عشق را طبیعی جلوه دهد.

 

این‌ها تنها چند نمونه از خیل کتاب‌هایی بود که با همین محتوا و مضامین در دولت تدبیر مجوز نشر گرفته و روانه بازار نشر شده است. آثاری که بعید به نظر می‌رسد جناب آقای جنتی وزیر محترم ارشاد و آقای صالحی معاون فرهنگی ایشان حتی بتوانند با محارم خویش بخوانند. حال این سؤال را ارگان‌های نظارتی نشر باید پاسخ دهند که تدبیر دولت و وزارت ارشادش این بود که جامعه را با این کتاب‌ها خو بدهند یا اینکه باید منتظر کتاب‌های دیگری بدتر از این‌ها باشیم؟

 

آیت‌الله جنتی :مجازات فتنه‌گران اعدام است+دانلود ویدیو کامل

برنامه شناسنامه با حضور آیت‌الله جنتی دبیر شورای نگهبان و با اجرای محمد رنجبران از شبکه سوم سیما پخش شد. مشروح گفت‌و‌گوی شبکه سوم سیما با آیت‌الله جنتی به شرح زیر است: شناسنامه: رمز پرنشاطی و شادابی شما در سن 88 سالگی چیست؟ می‌گویند زیاد ورزش می‌کنید؟ جنتی: گفته اند “واین یکاد” بخوانید و برفراز کنید. بله … ادامه خواندن “آیت‌الله جنتی :مجازات فتنه‌گران اعدام است+دانلود ویدیو کامل”

برنامه شناسنامه با حضور آیت‌الله جنتی دبیر شورای نگهبان و با اجرای محمد رنجبران از شبکه سوم سیما پخش شد.

آیت‌الله جنتی در برنامه شناسنامه

مشروح گفت‌و‌گوی شبکه سوم سیما با آیت‌الله جنتی به شرح زیر است:

شناسنامه: رمز پرنشاطی و شادابی شما در سن 88 سالگی چیست؟ می‌گویند زیاد ورزش می‌کنید؟

جنتی: گفته اند “واین یکاد” بخوانید و برفراز کنید. بله من بعضی مسائل را احتمال می‌دهم که مؤثر باشد اما عقیده‌ام این است که عمر و زندگی به دست خداوند است. غیر از این امر مسئله‌ای را موثر نمی‌دانم.

شناسنامه: گفته می‌شود ورزش می‌کنید، درست است؟

جنتی: من به طور مرتب ورزش می کنم. هفته ای دو روز در آب راه می روم و شنا می کنم.

شناسنامه: از دوران تحصیل خود بگوئید.

جنتی: دوران علمی من شامل تحصیل و تدریس به 3 دوره تقسیم می‌شود. یک دوره در اصفهان است که در آن جا پدرم مرا به مدرسه جده بردند و آن جا مشغول تحصیل شدم. مقدمات هم چون شرح نامه، معالم و… را که اکنون طلبه‌ها نمی‌خوانند من مطالعه کرده و گذراندم. اینها را در اصفهان خواندم و به اینجا که رسیدم گفتم بروم قم. عشق زیادی به قم داشتم و یکی از دوستانم نیز به قم رفته بود. پدرم نیز با این که من فرزند منحصر به فردشان بودم با رفتنم به قم موافقت کردند.

این شد که از آن زمان به بعد در قم مشغول به تحصیل شدم.سطح را در قم خواندم. خارج را نیز ادامه دادم. سطح را در خدمت اساتیدی هم چون مرحوم صدوقی(شرح نامه را خدمت ایشان خواندم)، مکاسب را خدمت مرحوم سلطانی، درس رسائل و قوانین را هم خدمت مرحوم بهاء‌الدینی را گذراندم.من به این اساتید به خصوص مرحوم بهاء‌الدینی ارادت بسیار داشتم.

شناسنامه: خاطره خاصی از این استاد دارید؟

جنتی: بله. البته ما ایشان را به اسم آسیدصفی می‌شناختیم و بعد فهمیدیم ایشان لقب بهاءالدینی دارند. آیت‌الله بهاء‌الدینی بسیار وارسته و اهل عرفان بود. زمانی از منزل خود به مدرسه می‌آمد، به مکانی رسید که مورچه‌ها در حال حرکت بودند، اندکی به مورچه‌ها و خلقت آنها فکر و شروع به گریه کرد. از زندگی و خلقت مورچه‌ها عبرت گرفته بود همانگونه که در قرآن ذکر شده است هر خلقتی نشانه و آیه خداوند است؛ بهاء‌الدینی نشانه خداوند را در مورچه‌ها دیده و گریه کرده بود. اساتیدی که نام بردم بسیار روان درس را عنوان می‌کردند.

شناسنامه: هم مباحثه ای های شما چه کسانی بودند؟

جنتی: آیت‌الله خزعلی از همه افراد بیشتر بودند. جمعی از دوستان مشهدی اعم از آیت‌الله خزعلی، آقای نصرالهی، آقای نهاوندی و آیت‌الله سعیدی بودند که ما با اینها رفیق بودیم و مباحثه ما عمدتا با آیت‌الله خزعلی بود. وی از دوستان 60-50 ساله من هستند که همچنان ادامه دارد، گاهی با مرحوم مفتح، سید کرامت‌الله حسینی که نماینده خبرگان در کهگیلویه بودند نیز مباحثاتی انجام می‌دادیم.

درس خارج ما نیز عمدتا با آیت‌الله بروجردی بود که ایشان از فقیه‌ترین فقهایی بود که من می‌شناختم، از جهت فقهی بسیار به وی علاقه و عقیده داشتم، در کلاس‌های درس فقه، اصول و… آیت‌الله بروجردی شرکت می‌کردم؛ در مدت کوتاهی در کلاس‌های آیت‌الله گلپایگانی نیز شرکت داشتم و بعد هم عمدتا در کلاس‌ها درس امام (ره)شرکت داشتم. که در کلاس‌های فقه و اصول ایشان می‌رفتم.

دوره تدریس من در ابتدا به صورت آزاد در مسجد امام (ره) یا در حجره‌ایی بود. با حضور تعدادی طلبه مباحثه می‌کردیم و درس می‌دادیم. تا زمانی که آیت‌الله بهشتی به این نتیجه رسیدند که وضعیت حوزه مطلوب نیست و بسیار آزاد است و طلبه‌ها هدایت نمی‌شوند؛ در نتیجه تصمیم گرفتند بخشی از حوزه را تنظیم کنند و نظم دهند.

آیت الله بهشتی برنامه مدرسه حقانی را تنظیم کردند و با برای بودجه آن با آیت‌الله میلانی صحبت کرده بودند که ایشان کمک کنند و این مدرسه را به راه انداختند و برنامه‌ای 16، 17 ساله را برنامه‌ریزی کردند که از ابتدای صرف و نحو آغاز شد تا درس خارج و تحقیقات ادامه یافت.

** آیت‌الله قدوسی و آیت الله بهشتی از من برای تدریس دعوت کردند

شناسنامه: اگر طلبه‌ایی می‌آمد 17-16 سال در آن مدرسه مشغول تحصیل بود؟

جنتی: بله؛ از ابتدا مسیر و دروس مشخص شده بود.امتحان‌های بادقتی می‌گذاشتند.استاد نیز از سوی طلبه‌ها تعیین نمی‌شد، بلکه استاد برایشان تعیین می‌شد و اساتید را بر اساس اصول اخلاقی و علمی انتخاب می‌کردند. مدرسه به آیت‌الله قدوسی که مدیریت بسیار قوی و نمونه‌ایی داشت، سپرده شد.من حرف‌های زیادی در رابطه با ایشان هم دارم. آیت‌الله قدوسی و آیت الله بهشتی از من برای تدریس دعوت کردند. من در مدرسه حقانی از دروس صرف و نحو آغاز کردم و تا درس رسائل، معالم، کفایه و… ادامه یافت.

در این مدرسه برکات و بازدهی بسیار خوبی داشت. طلاب تربیت شده از نظر علمی مورد اعتماد ما بودند. این طلاب از لحاظ علمی، اخلاقی، سیاسی و… قابل قبول بودند، آیت‌الله بهشتی هم مرتب خودشان سرکشی می کردند جلسات مشورتی هم به همراه آیت‌الله قدوسی و آیت‌الله بهشتی و برخی مواقع آیت‌الله مصباح داشتیم.و سعی می‌کردیم در مدیریت مدرسه به آقای قدوسی کمک کنیم.

شناسنامه: از شاگردان آن مدرسه چه کسانی بودند؟

جنتی: بسیاری از کسانی که اکنون در دستگاه قضائی فعالیت می‌کنند از شاگردان این مدرسه هستند مثل آقای محسنی اژه‌ای، آقای رئیسی و  آقای نیری و… از مدرسه حقانی هستند. از ابتدا نیز کارهای قضایی به دست شاگردان این مدرسه افتاد زیرا زمانی که انقلاب شد آقای قدوسی وقتی که انقلاب شد در مسائل قضائی احساس خلاء کردند زیرا دادگستری آن زمان را که قبول نداشتیم و باید برای دادگاه انقلابی ترتیب وضعیت می‌دادیم. بنابراین آقای قدوسی خودشان مدرسه را رها کردند و آمدند و تشکیلات قضائی را تحت نظر آیت‌الله بهشتی راه‌اندازی کردند. طلاب مدرسه حقانی نیز جذب شدند.

روح شهید بهشتی شاد باشد. این مدرسه حقانی کادر قضایی برای نظام جمهوری اسلامی ایران را تربیت کرد، آیت‌الله طباطبائی نیز که دست پرورده آیت‌الله شهید بهشتی بود مدرسه شهیدین را تأسیس کرد که همانند مدرسه حقانی بود و هنوز هم بسیار خوب به فعالیت خود را ادامه می‌دهد. جامعه الزهرا نیز توسط آقای قدوسی ساخته شد که طلبه‌های خانم تربیت کردند؛ کار اساسی این است که انسان و عالم تربیت کنند. این کار را آقای بهشتی می‌کرد.

شناسنامه: یکی از اساتید شما حضرت امام (ره) بودند؛ آیا فعالیت ضد رژیم پهلوی از بدو آشنایی با امام(ره) بود یا قبل از آن بود؟

جنتی: از بدو آشنایی با امام (ره) بود چراکه قبل از آن کسی جرات سخن گفتن نداشت. خفقان به اندازه‌ایی بود که بزرگ‌تر از ما چه از علما و چه غیر علما جرات سخن گفتن نداشتند و می‌ترسیدند بنابراین هیچگونه فعالیت ضدرژیمی وجود نداشت؛ از زمانی که امام (ره) نهضت را آغاز کردند همگی جرات یافتند و حول محور ایشان و با رهبری ایشان وارد صحنه شدند.

شناسنامه: یکی از وظایف شما رساندن اخبار از امام (ره) به حوزه‌ها و مجامع دینی مختلف بود. این اخبار شامل چه مواردی می‌شد و چگونه این اخبار را به جاهای مختلف می‌رساندید؟

جنتی: حرکت امام (ره) برای بسیاری از علما ناشناخته بود.

شناسنامه: ناشناخته بود یا مخالف بودند؟

جنتی: خیر. برخی نمی‌دانستند امام (ره) قصد انجام چه کاری را دارد؛ برخی هم نظر موافق نداشتند که این نظرات از مصلحت‌اندیشی بود و اذعان داشتند این حرکات بی‌فایده است وقتی ساواک و نیروهای نظامی تا این اندازه پرقدرت هستند نمی‌شود با آنها درافتاد بنابراین این افراد امکان مبارزه را قبول نداشتند. برخی به وضع موجود عادت کرده بودند.

یک مسئله هم که برخی دیگر را تخدیر کرده بود این موضوع بود که این افراد بر این اعتقاد داشتند که دین از سیاست جدا است؛ این مسئله در بین برخی جا افتاده بود؛ این عده اذعان داشتند وظیفه ما مسائل دینی است، طلبه و اهل علم و مرجع تقلید باید بروند و در رساله نویسی، منبر، تبلیغ و… فعالیت داشته باشند و مدیریت کشور و حکومت به دست افراد دیگر باشد و این امور از یکدیگر جدا است. بسیاری به این دلیل نواب صفوی، فدائیان اسلام، آیت الله کاشانی و… را محکوم می کردند.این عده عقیده داشتند عالم نباید وارد وادی سیاست شود. به همین دلیل نیز گاهی اوقات این ها نظر خوبی نسبت به امام(ره) نداشتند.

این ما بودیم که به شهرستان‌ها می‌رفتیم و برای علما قصد و نیت امام (ره) را تبیین و روشن می‌ساختیم. تعداد ما اندک نبود. در ابتدا بسیاری با امام (ره) آشنایی نداشتند و باید معرفی می‌شدند مثلا این که ایشان از نظر فلسفی و عرفانی و علمی و اخلاقی چنین شخصیتی هستند. در ادامه حرکت انقلابی را توجیه می‌کردیم و در این روند فساد دستگاه حاکم، ضرورت برخورد با این دستگاه و… توضیح داده می‌شد.

شناسنامه: برخورد آن ها با شما چگونه بود؟

جنتی: برخوردها بد نبود؛ با علمای اصفهان، خوزستان، خرمشهر و… حضوری صحبت و توجیه کردم. این جلسات بسیار موثر و مفید بود. اعلامیه‌های امام (ره)را منتشر می‌کردیم.نظرات انقلابی امام (ره) را بیان می‌کردیم و می‌گفتیم که ایشان می‌خواهند طبق محور اسلام عمل کرده و حکومت اسلامی ایجاد کنند. بنابراین علما را سعی می‌کردیم توجیه کنیم.

شناسنامه: این جریان چه مدت به طول انجامید؟ و چه تعداد را همراه کردید.

جنتی: بسیاری به تدریج همراه شدند. برخی در نهایت سکوت کردند و تنها کاری که انجام دادند این بود که مخالفت نکنند؛ برخی نیز همراه با جریان انقلاب شدند و در این جریان حرکت کردند؛ آیت‌الله خادمی از افرادی بود که به وادی انقلاب وارد شد و حرکت‌های انقلابی را در اصفهان هدایت می‌کرد.

شناسنامه: 3 بار دستگیری توسط ساواک و 3 سال تبعید به اسد آباد همدان هزینه‌هایی بود که برای حرکت‌های انقلابی پرداخت کردید. بخشی از این اتفاق‌ها را توضیح می‌دهید؟

جنتی: 3-2 نوبت در قم دستگیر شدم. در ابتدای دستگیری ناراحت و متاثر شدم. در یک نوبت در صحن حضرت معصومه (س) جوانی دست من را گرفت و گفت از سوی ساواک مامور دستگیری من است؛ این که جوانی به آن سن و سال که 24، 25 ساله بود برای دستگیری من آمد برای من بسیار تلخ بود.

در ساواک بازجویی صورت گرفت و برای بردن من به تهران ماشین حاضر شد. من را به تهران آوردند. همراه ما کامیونی حاوی کتاب نیز وجود داشت که بعدها فهمیدم این کامیون حاوی کتاب های شهید اندرزگو است. شهید اندرزگو نیز از شاگردان طلبه مدرسه حقانی بود، با من هم رفیق بود اما من نمی‌دانستم که ایشان این قدر شجاع و باعرضه است. او را نیز گرفته بودند و به داخل خانه‌اش رفته بودند و کتاب‌هایش را هم بار کرده بودند و آورده بودند. من را به قزل قلعه منتقل کردند و بسیاری از دوستان من در آن جا حضور داشتند و بودن دوستان باعث خوشحالی من شد.

شناسنامه: چه کسانی در قزل قلعه بودند؟

جنتی: آقای آذری قمی، ربانی شیرازی، ربانی املشی، شهید محمد منتظری بودند. در سلول از دوستان جدا بودم ولیکن در هواخوری آنها را می‌دیدم و ورزش‌های گروهی انجام می‌دادیم؛ آقای مروارید هم بودند که بومی زندان شده بود. به اندازه‌ای دستگیری او عادی شده بود که وقتی به زندان وارد می‌شد می‌گفت شام چیست؟ آن جا دو سه نوبت گذشت.

برای تبلیغ مدتی به خوزستان می‌رفتم. آقای قائمی پیشنهاد رفتن به خارک را به من دادند هر چند من آشنایی چندانی به این جزیره نداشتم، به جزیره خارک رفتم و به زحمت آقای قائمی که با مأمورین آشنا بودند آنها را راضی کردند که من به خارک بروم. بعد از چند دوره سفر چند روزه به خارک، به مدت دو سال در آن جزیره ماندم. در این جزیره می‌توانستم به خوبی فعالیت کنم، مردم علاقه‌مند بودند و من در مسجد ده و مسجد شرکت نفت منبر می‌رفتم.

در ایام آخر حضور من در جزیره خارک فردی به نام دکتر صدارت که رئیس ساواک بود (بعد هم گرفتند و اعدامش کردند)من را خواست و گفت بایداز جزیره بروید. با خیال این که باید از اینجا برویم و هر جا خواستیم هم می‌رویم سوار هواپیما که شدم دیدم ماموری کنار  من نشسته است، این مامور من را به آبادان برد و در آن جا دریافتم مقدمات تبعید من را فراهم می‌کنند. در نهایت من را به اسد آباد فرستادند که همراه با ماموران ژاندارمری و مسلح این اقدام انجام شد. اول می‌خواستند دست‌بند بزنند اما بعدش نمی‌دانم چه طور شد، شاید دلشان سوخت و منصرف شدند. از آن جا با اتوبوس ما را به اسدآباد بردند.

شب هنگام به اسدآباد رسیدیم و من را تحویل پاسگاه دادند. به دلیل نداشتن مکان، من را به خانه یکی از مامورین پاسگاه بردند. در منزل این مامور خودش گفت که من هم مقلد امام خمینی(ره)هستم. امام جمعه این شهر، آیت‌الله حمزه‌ای، از من بسیار استقبال کرد. 3-2 سال در این شهر زندگی کردم؛ نمی‌توانم بگویم در این شهر به من بد گذشت چه بسا زمان‌هایی خوش نیز می‌گذشت؛ از شهرهای مختلف برای دیدار می‌آمدند و از شهرهای مختلف هم به دیدار من می‌آمدند از جمله از اصفهان. من تنها تبعیدی این شهر نبودم.

شناسنامه: فعالیت های سیاسی باعث نگرانی خانواده و والدین نمی شد؟ چون تنها فرزندشان هم بودید.

جنتی: والدین نگران می‌شدند چرا که من تنها فرزند خانواده بودم و علاقه پدر به من بسیار بود. برای خود ناراحت نبودم و همواره ناراحتی من برای خانواده‌ام بود. در دستگیری‌ها و تبعیدها به من سخت نمی‌گذشت و تنها ناراحتی من به خاطر خانواده‌ام بود؛ بعد از گذشت مدت زمانی خانواده نیز به این مسائل عادت کردند.

شناسنامه: شما را از فعالیت‌های سیاسی نهی نمی‌کردند؟

جنتی: خیر.

شناسنامه: نخستین مسئولیت شما بعد از انقلاب، ریاست دادگاه حاکم شرع انقلاب اسلامی خوزستان بود. چرا تا این اندازه به خوزستان رفت و آمد می‌کردید؟ اشاره هم کردید که برای تشریح نظرات امام نیز به خوزستان می‌رفتید.

جنتی: بعد از پیروزی انقلاب و مبادرت به تشکیل دادگاه انقلاب، من در تهران کار می‌کردم، در همین قزل قلعه که داستان مفصلی هم دارد. بنا شد ما برویم قاضی شویم و ما هم صفر کیلومتر بودیم. قضاوت نخوانده بودیم ولی با انقلاب و مسائل اسلامی آشنا بودیم. بالاخره به ما گفتند که چاره‌ای نیست شما بروید اینجا و همین جا دادگاه تشکیل شد و این مجرمین را می‌آوردند آن جا محاکمه می‌کردند. مدتی در همین تهران بودم تا این که شهید مطهری به من فرمودند که شما بروید خوزستان. چون زندان‌ها پر است و قاضی نداریم. با اصرار ایشان من به خوزستان رفتم اما برای این سفر آماده نبودم من اینجا راحت‌تر بودم.

دادگاه انقلاب اسلامی در خوزستان شکل گرفت و مشغول به کار شدیم؛ به دلیل نداشتن و کمبود قاضی به تهران و خوزستان اکتفا نکرده و به خرمشهر، اصفهان و شهرهای دیگر نیز برای قضاوت رفتم؛ بسیاری از افراد نیز نمی‌دانستند باید چه کنند. امثال من دوره‌ای ندیده بودیم.

شناسنامه: با این اوضاع در آن زمان احتمال اشتباه در قضاوت‌ها وجود نداشت؟ یا اصول کلی را می‌دانستید؟

جنتی: اصول کلی را می‌دانستیم و این امر مسلم بود که افراد رژیم باید محاکمه شوند؛ این محاکمه تابع مقدار جرم آنها بود؛ افراد رژیم سابق به صورت برخی زندان، برخی شلاق و برخی اعدام محاکمه می‌شدند. در برخی مسائل نیز با امام (ره) در ارتباط بودیم. برخی جاها می ماندیم. مثلا من از حضرت امام سؤال کردم که ما چه کسانی را می توانیم اعدام کنیم، ایشان مطلبی فرمودند و گفتند این گونه کار کنید. خیلی وقت‌ها زیر نظر ایشان عمل می کردیم.

شناسنامه: نخستین امامت جمعه خود را در کرمانشاه تجربه کردید؟

جنتی: خیر؛ امامت جمعه من از خوزستان شروع شد. فضای خوزستان بسیار گرم و پرالتهاب بود. مردم از انقلاب بسیار خوشحال و راضی بودند. البته ضد انقلاب نیز در دانشگاه‌ها سنگر گرفته بودند. در ارتش نیز بسیاری کارشکنی می‌کردند.

در این زمان به من گفتند که در دانشگاه نمازجمعه بخوانم، من هم تا آن زمان امامت نماز جمعه نکرده بودم و دفعه اولم بود.رفتیم دانشگاه و نماز جمعه را اقامه کردیم و مردم هم شور بسیار زیادی داشتند و نماز جمعه با شکوهی برگزار شد. اولین تجربه امامت جمعه من در دانشگاه خوزستان بود.

همان جا به ما گفتند که همین بچه‌هایی که در دانشگاه سنگر گرفتند قصد دارند که به شما حمله کنند. اقدامی که من انجام دادم ابتکاری بود که خداوند به من الهام کرد و آن هم این بود که مردم را برای حضور در دانشگاه فراخواندم و گفتم که از رادیو اعلام کنید که مردم دانشگاه بیایید. مردم حاضر شدند و کسانی که در دانشگاه برای حمله به صفوف نماز جمعه سنگرگیری کرده بودند را دستگیر کردند و به زندان انداختند و موضوع تمام شد که اگر که این کار را انجام داده بودند معلوم نبود چه اتفاقی می‌افتاد.

نماز جمعه من در خوزستان از همین جا شروع شد اما مسئله کرمانشاه این بود که آیت‌الله اشرفی که شهید شدند، پست امام جمعه در کرمانشاه خالی ماند. به من گفتند به کرمانشاه برو و نماز جمعه را اقامه کن. در کرمانشاه نماز جمعه برگزار شد؛ در کرمانشاه نیز در دادگاه انقلاب شرکت می‌کردم. یک مقدار وضع ناامنی نیز وجود داشت حتی بسیاری به من می‌گفتند صبح‌ها به نماز نروم زیرا من به غیر از نماز جمعه به نماز جماعت هم می‌رفتم اما به من می‌گفتند که این کار خطرناک است. اگر برای نماز صبح می‌رفتم به بازگشت خود مطمئن نبودم چرا که وضعیت خطرناک بود. اما خدا حفظ کرد. نماز جمعه من از خوزستان آغاز شد و در ادامه در شهرهای کرمانشاه، قم و تهران برگزار شد.

شناسنامه: اولین بار که در تهران نماز جمعه را اقامه کردید چه سالی بود؟

جنتی: تاریخ دقیق را به یاد ندارم؛ من در قم بودم و نظر مقام معظم رهبری بر این بود که من به تهران بیایم به نظر خطبه‌های قم برایشان جالب بود و دستور آمدن به تهران را دادند و من به دستور مقام معظم رهبری به تهران آمدم.

شناسنامه: زمانی که خطبه می‌خوانید از قبل تا چه اندازه زمان می‌گذارید تا مطالعه انجام دهید و برای خطبه آماده شوید؟ و چه مشاوره‌هایی دریافت می‌کنید.

جنتی: معمولا در هفته‌ایی که قرار است نماز جمعه را اقامه کنم از آغاز هفته دغدغه نماز جمعه را دارم؛ در ابتدای هفته در هر زمانی که مطالبی به ذهن من خطور می‌کند که لازم است در نماز جمعه گفته شود، را یادداشت می‌کنم؛ در کنار فعالیت‌هایم مطالب مورد نیاز برای نماز جمعه را مطالعه می‌کنم.

در بخش‌های سیاسی من مشورت نیز دارم و بدون مشورت کار نمی‌کنم چرا که از بسیاری از مطالب اطلاع ندارم و باید افرادی به من این مطالب را اطلاع دهند زیرا من مشغول کارهای خودم هستم و کارهای شورای نگهبان را انجام می‌دهم. روزنامه را می‌خوانم اما خواندن روزنامه‌ها کفایت نمی‌کند؛ دوستانی برای مشورت در این زمینه دارم؛ این دوستان شرحی از وضع موجود ارائه می‌دهند و مسائلی که باید گفته شود را بیان می‌کنند و من هم با آن ها مشورت می‌کنم.

شناسنامه: تاکنون شده است اطلاعاتی که به شما دادند نادرست باشد؟ که مثلا بعد اصلاح کنید؟

جنتی: بله؛ این وضعیت را چندین بار تجربه کردم که بعضی وقت‌ها مطلبی را گفته‌ام که اشتباه بوده اما در روایت گفته شده است اگر اشتباهی در جمع انجام دادید توبه را نیز در جمع انجام دهید؛ بر اساس دستور اسلام من نیز در نماز جمعه بعدی عذرخواهی می‌کردم.

شناسنامه: چند سال پیش خبری مبنی بر کنارگیری شما از امامت جمعه منتشر شد که بعد تکذیب شد. ماجرا چه بود؟

** ماجرای کناره‌گیری از نماز جمعه

جنتی: کناره‌گیری به آن معنا نبود. من چند کار داشتم و حجم کاری زیاد بود. کار اصلی من شورای نگهبان است. فعالیت‌های دیگر برای من فرعی بود. از مقام معظم رهبری خواستم برخی از فعالیت‌ها از دوش من برداشته شود که یکی از این فعالیت‌ها نماز جمعه، یکی شورای عالی انقلاب فرهنگی و دیگری مجمع تشخیص مصلحت بود.

به قولی مردی و کاری. لذا تصمیم داشتم بر یک فعالیت تمرکز داشته باشم و به یک فعالیت مشغول باشم؛ مقام معظم رهبری در خصوص فعالیت شورای عالی انقلاب فرهنگی مخالفتی نداشتند و گفتند نمی‌خواهید نروید ولیکن در خصوص نماز جمعه گفتند که باید نماز جمعه را داشته باشی و در رابطه با تشخیص مصلحت نظام مخالفت کردند و گفتند باید بروی به عنوان شخصیت حقیقی علاوه بر شخصیت حقوقی. من گفتم برخی وقت‌ها نماز جمعه برای من سنگین است فرمودند فاصله‌هایش را زیاد کن.

برای کاهش فشار ناشی از نماز جمعه فاصله زمانی را افزایش دادیم؛ قرار بر این شد که دو ماه یک بار برای اقامه نماز جمعه بروم.

شناسنامه: به قول شما گاهی برخی به دلیل گرفتاری‌های روزمره شان از وضع مردم غافل می‌شوند. به غیر از روش‌های مرسوم که مسئولان برای ارتباط با مردم دارند آیت‌الله جنتی چه روش‌های دیگری برای آگاهی از وضع مردم در جامعه دارند؟

جنتی: یکی از روش‌ها حضور من در نماز جمعه است که من به عنوان مأموم می‌روم اگر کسی حرفی داشته باشد می‌تواند در نماز جمعه با من در میان بگذارد یا وقت ملاقات بگیرد؛ قسمت عمده ارتباط من با مردم در سفرهای مشهد است. در مشهد به صورت عادی و زوار حضور دارم. از محل سکونتم تا حرم پیاده می‌روم، در صحن‌ها و حاشیه حرم پیاده هستم تا ارتباط با مردم برقرار باشد؛ بسیاری از مردم در این زمان‌ها با من در ارتباط هستند و از مشکلات خود صحبت می‌کنند. برخی اوقات می‌گویند ما حرفی گفته‌ایم و یا شنیده‌ایم.

شناسنامه: تذکرات شما به مسئولین از طریق تریبون نماز جمعه است یا خصوصی نیز این تذکرات داده می شود؟

** به فرجی‌دانا گفتم افرادی که شما به ریاست دانشگاه می‌گذارید اهل فتنه هستند

جنتی: گاهی به کسانی که احتمال اثر در خصوص آنها وجود دارد، خصوصی تذکر می‌دهم. به طور مثال وزیر علوم، آقای فرجی دانا را احضار کردم و به ایشان گفتم این افرادی را که شما به ریاست دانشگاه می‌گذارید برخی منحرف و اهل فتنه هستند و سابقه فتنه دارند و گفتم چرا این افراد را می‌گذارید حتی نام دو مورد هم بردم که سندهایشان هم موجود است که در فتنه نقش داشتند.

اما اگر بدانم تذکرات خصوصی اثر گذار نیست خصوصی نمی‌گویم. اما خیلی وقت‌ها با مسائل مربوط به مصلحت کشور سر و کار داریم که تذکر می‌دهیم و یا در رابطه با دستگاه قضایی کشور بیشتر. زیرا بسیاری از مردم از سیستم دستگاه قضایی شکایت دارند که مثلا پرونده‌ای دارند، ولی رسیدگی نشده است من بسیاری از شکایات و نامه‌های مردم را به آیت‌الله لاریجانی، آقای اژه‌ای و مسئولین مربوطه و دوستان در دستگاه قضایی می‌رسانم.

شناسنامه: مسئولین به تذکرات امام جمعه عمل می‌کنند؟

جنتی: نمی‌توان گفت به طور کامل عمل می‌شود. البته بی‌اثر هم نیست؛ تریبون نماز جمعه جایگاهی است که بر آن حساب می‌کنند؛ برخی مسئولین برای آبرو و حیثیت خود و زیر سوال نرفتن نزد مردم رعایت می‌کنند و به تذکرات عمل می‌کنند.

تذکرات در نماز جمعه بی اثر نیست ولیکن اثر کلی نیز ندارد چرا که اظهار می‌کنند امام جمعه از مسئله مطرح شده به درستی اطلاع نداشته است.

شناسنامه: مدتی پیش از جایگاه نماز جمعه تذکری را به فرزند خود آقای علی جنتی دادید. این تذکر تا چه اندازه مورد قبول وی قرار گرفت؟ آیا به طور خصوصی به وی تذکر دادید؟

آیت‌الله جنتی

** چندین بار به طور خصوصی به علی جنتی در خانه درباره فرهنگ تذکر دادم

جنتی: بله؛ چندین بار به طور خصوصی در خانه به وی تذکر دادم؛ به صورت کلی بگویم وزارت ارشاد باید ریشه‌ای اصلاح شود؛ فضای وزارت ارشاد باید تغییر کند. در برخی دیگر از وزارتخانه‌ها نیز این چنین است؛ با اصلاح موردی مشکل حل نخواهد شد.

شناسنامه: تذکری که به فرزند خود در نماز جمعه دادید پدرانه بود یا از جایگاه امام جمعه بود؟

جنتی: من لازم دیدم به عنوان امام جمعه تذکری بدهم. برای تاثیر بیشتر تصمیم گرفتم خصوصی مطرح شود. نظر من این بود که تذکرات خصوصی بیشتر اثر می‌گذارد.

شناسنامه: رابطه این پدر و فرزند برای مخاطبان جالب است. آیا با ایشان خود بحث زیاد می کنید؟

جنتی: خیر؛ اختلاف سلیقه بین ما وجود دارد همان‌طور که او نیز در مصاحبه‌ایی این مسئله را عنوان کرد؛ اختلاف سلیقه ما کم نیست؛ مثلا از نظر اسلامی من تشخیصی دارم ایشان آن را قبول ندارد. گاهی اوقات نیز در خصوص مسائل مباحثه می‌کنیم و قانع هم نمی‌شود.

شناسنامه: خانواده در این بحث‌ها دخالت می‌کنند؟

جنتی: برخی مواقع اعتراض ها و نظراتی از سوی خانواده نیز صورت می‌گیرد.

شناسنامه: همسر شما از شما یا از فرزند خود طرفداری می‌کند؟

جنتی: از من حمایت می‌کنند.

شناسنامه: از جمله 6 فقهی بودید که از اول اسفند 58 از امام (ره) برای شورای نگهبان حکم دریافت کردید. این اتفاق به چه صورت رخ داد؟

جنتی: من در این وادی‌ها نبودم و هیچگاه باور نمی‌کردم یک روز به عنوان شورای نگهبان انتخاب شوم. همواره گمان می‌کردم شورای نگهبان به نیروهای بالاتر، باسابقه‌تر، با‌تجربه‌تر و جامع‌تر از من نیاز دارد. این مسئولیت هیچگاه به ذهن من نمی‌آمد.

زمانی که در دادگاه انقلاب اهواز بودم به من اطلاع دادند که امام (ره) شما را برای شورای نگهبان انتخاب کردند. من با شنیدن این خبر بهت‌زده شدم. افرادی که در خصوص فقها با امام (ره) صحبت کردند من را می‌شناختند و بدون اطلاع من برای امام (ره) تعریف کردند؛ خود امام هم که من را می‌شناختند. بدون اینکه نظر من را بخواهند ولایتا (ولایت فقیه کار خود را کرد) من را انتخاب کردند. در این جریان من به طور کلی بی‌اطلاع بودم.

شناسنامه: چطور شد حکم اول اسفند 58 صادر شد ولیکن 26 تیر ماه 59 فعالیت آغاز شد؟

جنتی: امکان آغاز فعالیت زودتر از این زمان وجود نداشت؛ ما از صفر کیلومتر شروع کردیم. شورای نگهبان نهادی بی‌سابقه در حکومت گذشته بود. وزارت‌ها و ادارات دیگر در حکومت گذشته سابقه داشتند و همه جا برقرار و سرپا بود ولیکن شورای نگهبان سابقه نداشت. در این زمان شورای نگهبان باید ایجاد و تولید می‌شد.

برای شروع کار ما حتی ساختمانی و هیچی و هیچی مختص این کار نداشتیم؛ برخی مواقع در طبقه اول مجلس در اتاقی که می‌گفتند اتاق شاه بوده در آن جا جلسات را برگزار می کردیم؛ باید مکانی برای این سازمان تهیه می شد؛ این ساختمان توسط آیت الله ربانی شیرازی به دلیل رابطه دوستانه ایی که با بنی صدر داشت، برای ما فراهم شد. بعد از تهیه مکان باید آئین نامه، امکانات، نیروی انسانی و… تامین می شد. این گونه نبود که با صدور حکم جلسه تشکیل شود.

شناسنامه: راز ماندگاری 35 ساله شما در شورای نگهبان چیست؟

جنتی: گمان می‌کنم امام (ره) و مقام معظم رهبری از عملکرد من ناراضی نبودند؛ رفتار من به گونه‌ایی نبود که موجبات نارضایتی رهبری را فراهم کند و شاید به این خاطر بوده که ضعفی و تخلفی نداشتم. من در زمان امام (ره) و زمان مقام معظم رهبری به تامین نظرات رهبری مقید بودم. در زمینه‌هایی که از نظرات رهبری بی‌اطلاع بودم جویای نظرات می‌شدم و همان در زمان امام(ره) و هم اکنون نظرات مقام معظم رهبری را در مسائل جویا می‌شوم به عبارت دیگر تابع امام (ره) و رهبری بودم.

عمدتا در انتخابات مواردی بود که نمی‌دانستیم چه اقدامی انجام دهیم و کار برای ما ابهام داشت، از رهبری نظرات را جویا می‌شدم؛ این مسئله در خصوص موضع‌گیری‌ها نیز مطرح است. در خصوص موضع‌گیری‌ها با امام (ره) و رهبری هماهنگ بودم.

شناسنامه: از چه سالی دبیر شورای نگهبان شدید؟

جنتی: در مهر ماه سال 1371 به عنوان دبیر، اولین امضا را زدم. دبیری شورای نگهبان طبیعی است که از خود اعضا پیشنهاد داده می‌شود. هر مدتی یک نفر دبیر بودند یک مدت آقای صافی بودند مدتی آقای گیلانی بودند و مدتی آقای محمدی گلپایگانی و مدتی نیز آقای مهدوی‌کنی که خدا شفایشان دهد در دوره‌های مختلف مسئولیت دبیری شورای نگهبان را بر عهده داشتند.

شناسنامه: در مدت زمانی که مسئولیت دبیری شورای نگهبان را بر عهده دارید تا چه اندازه از عملکرد شورای نگهبان راضی هستید؟

**‌ درمجلس ششم افرادی راکه صلاحیت نداشتند، تأییدکردیم

جنتی: معمولا نارضایتی چندانی نداشتم. برخی مواقع خودمان اشتباهاتی کردیم و بعد از پی‌بردن به اشتباه اعلام کردیم. در مجلس ششم افرادی را که صلاحیت نداشتند تائید کردیم؛ از ما ایراد می‌گرفتند که سختگیری می‌کنید و باید شرح صدر داشته باشید و اجازه دهید افراد دیگر وارد عرصه شوند. تکرار این ایرادات سبب شد باور کنیم باید قدری توسعه دهیم.

شناسنامه: این‌ها از سوی چه کسانی عنوان می‌شد؟

جنتی: خیلی از افراد طرفدار همین‌ها که تأیید شدند و کسانی که در جریان دیگری فکر می‌کردند و فکر آنها همانند ما نبود و معتقد بودند باید در خصوص مسائل انقلابی با شرح صدر برخورد شود و در نهایت انقلابی فکر نشود. مثلا در بررسی صلاحیت‌ها می‌گفتند چرا عده‌ای را رد می‌کنید چرا دوستان آنها را رد کرده‌اید.

شناسنامه: به همین دلیل کمی سر آن انتخابات بازتر گرفتید؟

جنتی: بله، ما گفتیم تجربه کنیم بسیاری را تائید کردیم و بعدها به اشتباه خود پی‌بردیم و بارها از اشتباه خود استغفار کردم و این مسئله را در تریبون‌ها اعلام کردیم.

شناسنامه: اداره جلسات شورا به چه نحوی است؟ برخی ها طوری جلسات شورا را تصویر می‌کنند و می‌گویند بدون هیچ مخالفتی باید مثلا یک چیزهایی تصویر شود و یا مثلا اعضا فرصت ابراز نظر مخالف ندارند. آیا این گونه است؟

جنتی: این که برخی اذعان دارند مخالفین حق ابراز نظر ندارند، ظلم، سوء‌ظن و شایعه‌سازی بی‌جا است که نسبت به شورا صورت می‌گیرد؛ این امر توهین و جسارت به اعضاء شورا است؛ این گونه نیست. هر یک از اعضاء برای خود رای دارد و در زمان رای‌گیری‌ها بحث و بررسی صورت می‌گیرد چه در رابطه با مجلس و مصوبات و قانونی که در آن جا تصویب می‌شود چه در مسائل انتخابات. جلسه جلسه بحث است  کار شورا از ابتدا به اینگونه بوده است و هیچگاه این گونه نبود که تنها یک نفر حق نظردهی داشته باشد.

شناسنامه: اختلاف سلیقه در شورا نقطه ضعف محسوب می‌شود؟

جنتی:اختلاف نظر طبیعی است و باید باشد؛ اگر اختلاف نظر نباشد به معنای این است که افراد اهل تشخیص نیستند و نظر خاصی ندارند.

شناسنامه: این اختلاف نظرها همدلی ها را تحت تاثیر قرار نمی‌دهد؟

جنتی: از ابتدا ورود ما به شورای نگهبان تاکنون تلاش داشتیم هماهنگی برقرار شود و تا حد زیادی در این زمینه موفق بودیم؛ من مکرر گفتم شورای نگهبان جایگاهی دارد که اختلاف در آن جایی ندارد؛ 6 فقیه که منصوب امام (ره) و رهبری هستند و 6 نفر حقوقدانی که منتخب مجلس هستند و با پیشنهاد قوه قضاییه هستند. باید در جایگاه بالا و برجسته‌ایی باشند.

شورای نگهبان همانند اداره‌ایی که در کارمندان با یکدیگر اختلاف دارند و اسباب زحمت را فراهم می‌کنند، نیست؛ تا جایی که امکان دارد نباید اجازه دهیم بین اعضاء اختلاف به آن معنا به وجود آید و البته اختلاف نظر هست اما نباید در شورا دو دستگی ایجاد شود.و به حمدالله این حالت را هم در طول این سال‌ها حفظ کردیم و می‌گویم که اختلاف نظر بوده و حتی داد و قال کرده‌ایم اما هماهنگی و رفاقتمان پابرجا بوده است.

شناسنامه: مهم ترین بحث ها در سال های اخیر در شورای نگهبان بر چه مباحثی بوده است؟

جنتی: بحث‌های داغ اصولا حول محور انتخابات است؛ در بحث‌های مجلس و مصوبات آن اصولا از نظر علمی بحث می‌شود و فقها بر سر مسئله‌ای اختلاف نظر پیدا می‌کنند که مثلا این مصوبه از نظر شرعی خلاف شرع است و یا نیست. جهت شرعی بودن مصوبات اختلاف نظر پیش می‌آید؛ برخی مواقع بحث‌ها حاد می‌شود وبحث‌ها داغ می‌شود و داد و قال می‌شود و محیط جلسه همانند جلسات مدرسه‌های فیضیه و طلبگی می‌شود. طوری که من می‌گویم اینجا مدرسه فیضیه نیست.

شناسنامه: نحوه بررسی اسناد و مدارک برای احراز صلاحیت انتخابات به چه صورت است؟

جنتی: روال اینگونه است که ما باید صلاحیت را احراز کنیم یعنی ما باید این را احراز کنیم که این فرد شرایطی را که در قانون مجلس آمده است را دارد و تائید صلاحیت به این معنا است که شورای نگهبان شهادت می‌دهد شرایط لازم را دارد؛ این کار سخت و سنگینی است.

صلاحیت و عدم صلاحیت برخی به راحتی قابل تشخیص است؛ چون نسبت به این افراد شناخت وجود دارد. اینها بحث ندارد. برای کسانی که شناختی که به راحتی همه بشناسند وجود ندارد از منابعی که در دسترس ما گذاشته‌اند نظرخواهی می‌کنیم؛ از منابع مورد نظر که برایمان گذاشتند در خصوص سوابق این افراد استعلام می‌کنیم که مثلا فلانی با این مشخصات در وزارت کشور ثبت نام کرده‌اند شما چه سوابقی از اینها دارید. بعد اینها جواب می‌دهند و هر کدام اطلاعاتی می‌دهند. با جمع‌آوری اطلاعات جمع‌بندی صورت می‌گیرد؛ علاوه بر این به کمک نیروهایی که در شهرستان‌ها داریم اطلاعات خود را تکمیل می‌کنیم.

** منابع اطلاعاتی شورای نگهبان درشهرها از اطلاعات وزارت اطلاعات کمترنیست

منابع اطلاعاتی نیروهای ما در شهرستان‌ها از اطلاعات وزارت اطلاعات کم‌تر نیست؛ بانک اطلاعات داریم و منابع اطلاعاتی داریم. این افراد برای این کار آموزش دیدند تا اطلاعات غیر مستند ارائه ندهند و شایعات را مطرح نکنند. گزارشات این نیروها برای ما مفید است چرا که محلی هستند و اینها به سوابق انقلابی، دینی و… افراد آگاهی دارند.

شناسنامه:این که می‌گویند برای انتخاب ریاست‌جمهوری مثلا برای آقای فلانی که شناخته شده هم است رأی می‌گیریم، آن یک طور دیگری است؟ در خود شورا رأی‌گیری می‌شود؟

جنتی: آن ساده‌تر است؛ رای‌گیری که همین است فرقی نمی‌کند. اما در مجلس بار خیلی سنگین‌تر است چون سراسری است و کشور است و برای انتخابات به دلیل حضور افراد بیشتر، ناشناخته بودن بسیاری از افراد و… کار سخت‌تر است؛ در ریاست‌جمهوری چون تعداد افراد محدودتر است و غالبا هم افراد شناخته شده‌تر هستند و شرایط هم در قانون اساسی آمده است به سرعت روند کار کمک می‌کند.

شرایط انتخاب فرد برای ریاست جمهوری در قانون اساسی ذکر شده است برخلاف شرایط نماینده که در قانون اساسی عنوان نشده است که یک نقصی در قانون اساسی است؛ شرایط نماینده در قانون مجلس تصویب شده است و در قانون اساسی وجود ندارد.

شناسنامه: با توجه به سازوکار مجلس شورای نگهبان،سال دیگر دو انتخابات حساس داریم. یکی مجلس و یکی خبرگان رهبری. برای خبرگان رهبری چه تدابیری اندیشیده شده است؟ چون برخی از این انتخابات ابراز نگرانی می کنند این نگرانی برای چیست؟

جنتی: تدابیر شورای نگهبان برای انتخابات مجلس و خبرگان یکنواخت است؛ وظیفه ما مشابه است. ما باید احراز صلاحیت کنیم و این وظیفه در خصوص تمام انتخابات بر عهده شورای نگهبان است.

شرایط در خصوص احراز صلاحیت برای انتخابات مجلس خبرگان متفاوت است چرا که شرط اجتهاد وجود دارد که احراز آن کار ساده‌ایی نیست؛ در مجلس این شرط نیست. علاوه بر این احراز شرایط خبرگان مخصوص فقها است؛ طبق مصوبه مجلس خبرگان شرایط خبرگان را باید فقهای شورای نگهبان احراز کنند.

در هر صورت کار شورای نگهبان در درجه اول احراز صلاحیت است. وظیفه دیگر شورای نگهبان نظارت بر برگزاری انتخابات و رای گیری است و این مسئله در خصوص تمام دوره‌ها و مراحل انتخابات یکسان است.

ناظرین شورای نگهبان باید بر صندوق‌ها نظارت داشته باشند تا کار اشتباه و خلافی صورت نگیرد؛ با اتمام رای‌گیری اعتراضاتی صورت می‌گیرد؛ رسیدگی به شکایات بعد از اتمام رای‌گیری نیز بر عهده شورای نگهبان می‌باشد؛ این مراحل جزء وظایف یکسان شورای نگهبان در هر انتخاباتی است.

** افرادی با اغراض سوءسیاسی قصدقبضه کردن خبرگان رادارند

الان راجع به خبرگان افرادی با اغراض سوء‌سیاسی قصد قبضه کردن خبرگان را دارند؛ من از این افراد حسن نیتی سراغ ندارم؛ البته تعداد این افراد زیاد نیست ولیکن بیکار ننشستند؛ این امر به شورای نگهبان مربوط نمی‌شود و بیشتر از فضای سیاسی و اجتماعی است.

شناسنامه: این که اذعان می‌شود نمایندگان فعلی خبرگان نیازی به احراز صلاحیت ندارند، درست است؟

جنتی: این به یک معنا درست است و در معنای دیگر درست نیست؛ علی‌القاعده افرادی که تائید صلاحیت شدند باید تائید شوند ولیکن برخی مواقع ممکن است در دوران نمایندگی فردی شرایط لازم را از دست می‌دهد؛ مجلس هم همین‌طور است. این مسئله نه تنها در خصوص انتخابات خبرگان بلکه در خصوص احراز صلاحیت نمایندگان مجلس نیز وجود دارد.

اتفاق افتاده است که افرادی که تعداد آنها اندک نبوده است، را در مجلس احراز صلاحیت کردیم، تائید صلاحیت شدند و رای نیز آوردند، در دوران نمایندگی خود در مجلس فعالیت‌های خلاف انجام دادند که از آنها سلب صلاحیت شده است؛ در دوره‌های بعد صلاحیت آن ها رد می‌شود؛ این اتفاق در مجلس بسیار می‌افتد.

شناسنامه: بنابراین این امر برای تعدادی واقع می شود؟

جنتی: بله؛ این امر اتفاق می‌افتد؛ برای خبرگان نیز این مسئله مطرح است؛ در یک دوره فردی شرایط لازم را داشته است و تائید صلاحیت شده است و در دوره بعدی به دلیل برخی اقدامات صلاحیت را از دست داده و بنابراین سلب صلاحیت می‌شود.

شناسنامه: در اجلاسیه اخیر در شهریور ماه یک طرح دو فوریتی تقدیم هیات رئیسه شد با توجه به کسالت آیت‌الله مهدوی، این هیئت رئیسه که تعیین شده ابقا شود دو فوریت آن رای نیاورد، امکان دارد برای اجلاسیه اسفند اصل این را رای‌گیری کنند؛ گمان می‌کنید چنین مسئله‌ایی رای بیاورد؟

جنتی: من نمی‌توانم به صورت قطعی پیش‌بینی کنم؛ به نظر من رای می‌آورد ولیکن نمی‌توان قطعی بیان کنم.

شناسنامه: اگر رای نیاورد دوباره باید انتخاب دیگر برگزار شود.

جنتی: درست است.

شناسنامه: ممکن است شما نامزد ریاست شوید؟

جنتی: نخیر؛ من به درد این کار نمی‌خورم و به من هم گفتند. گفتم من آمادگی برای این کارها ندارم. انشاالله خداوند آقای مهدوی را شفا عنایت کند.

شناسنامه: به نظر شما نیاز به تغییرات ساختاری در شورای نگهبان نیاز است؟

جنتی: من این مسئله را احساس نمی کنم؛ خلایی نمی بینم؛ هر دستگاهی باید به فکر اصلاحات باشد و نمی توان عنوان کرد بهترین وضعیت را داریم ولیکن تغییرات ساختار احساس نمی شود.

شناسنامه: نظر شما در خصوص حق انتخاب مردم و جایگاه مردم در انتخابات و نظام جمهوری اسلامی چیست؟

جنتی: این نظری است که امام و امت امام همه یک نظر را دارند و من هم یکی. از نظر قانون اساسی تمام مردم حق رای دارند و هر فردی حق یک رای در هر دروه انتخابات را دارد؛ این حق را نمی توان از کسی سلب کرد؛ قانون اساسی نیز بر این مبنا پایه گذاری شده است؛ مردم‌سالاری دینی به این معنا است که حاکمیت متعلق به مردم است و کسانی که مردم انتخاب می‌کنند به نمایندگی از سوی مردم به امور مملکت رسیدگی می‌کنند. از رهبری گرفته تا ریاست‌جمهوری تا خبرگان و مجلس شورا.

شناسنامه: خیلی تلاش کردید آقا محمد حسین به مسیر باز گردند؟

جنتی: بله؛ یک دفعه برخلاف انتظار من یک بار در زندان حسین را آوردند؛ من خیلی دلم می‌خواست او را ببینم. مدتی با او بحث کردیم که اثر نداشت؛ بعد از انقلاب و آزادسازی وی در خانه مدتی با او صحبت کردم و این صحبت‌ها دلسوزانه و پدرانه بود ولیکن تحت تاثیر رجوی قرار گرفته بود.آن ها زیاد رویش کار کردند و صحبت‌های من در نهایت اثرگذار نبود.

شناسنامه: امتحان سختی است و از این امتحان سربلند بیرون آمدید. چگونه از این امتحان سربلند بیرون آمدید چرا که اندک نیستند افرادی که در نظام گرفتار فرزندان خود می‌شوند.

جنتی: ما به اسلام و انقلاب و نظام بیش از فرزند علاقه‌مند هستیم؛ فرزندی که راه خود را از ما جدا می‌کند طبیعی است که…

شناسنامه: با توجه به فتنه بزرگ 88 آیا شده مردم از شما بپرسند دو نفری که از شورای نگهبان تائید شدند و عامل فتنه بودند به چه دلیل تائید شدند؟

جنتی: من اینجا بحث زیادی دارم. این افراد به اتفاق آرا تائید نشدند و اختلاف رای وجود داشت؛ تائید این فرد بر اساس اکثریت رأی بود؛ اتفاق نبود بلکه اکثریت بود. همان موقع نیز عده‌ای نظر مخالف داشتند منتهی اکثریت رأی دادند. دوم این که مبنای رای اکثریت این بود که از این افراد سابقه‌ای آن چنانی نداشتیم. مسائلی که بعد پیش آمد قبلا سابقه این چنینی نبود که دلیل بر رد صلاحیت باشد. زمان آقای موسوی و کروبی سوابقی که از آنها سلب صلاحیت کند و نشان بدهد که شرایط موجود در قانون اساسی را ندارند، ما نداشتیم. طبیعی است این افراد مانند بقیه تائید شوند؛ برخی مسائلی در جنبه کار وجود داشت که نمی‌خواهم متعرض شوم.

به هر حال این اتفاقات بعد آمد و بعد هم ما ناراحت شدیم که چرا این ها را تأیید کردیم. اما نمی‌توانستیم تأیید هم نکنیم. اگر تائید نمی‌کردیم خود اینها و دیگران اعتراض می‌کردند که به چه دلیلی اینها را تأیید نکردید در حالی که شرایط موجود در قانون اساسی را دارا بودند؛ به اعتراض آنها نمی‌توانستیم جواب روشنی بدهیم.

شناسنامه: برخی عنوان می‌کنند به چه دلیل این دو نفر در حصر هستند و نظام دوست دارد فقط یک حرف در رابطه با فتنه شنیده شود. شما چه پاسخی در این خصوص دارید؟

جنتی: اینگونه افراد نه درک سیاسی دارند و نه درک انقلابی دارند و نه در برابر امام و رهبر تسلیم هستند. این امر را به صراحت عنوان می‌کنم که این مشکلات را دارند. اینگونه افراد این مسئله را که عوام‌الناس کوچه بازار ما دریافتند درک نکردند و آن اینکه حرکت آنها با حمایت و پشتیبانی جدی آمریکا و اسرائیل بوده است.

** اسرائیلی‌ها گفتند حرکت سبز سرمایه بزرگ ماست/تقلب دروغ محض بود

اسرائیلی‌ها یکی از حرف‌هایی که گفتند این بود که حرکت سبز این افراد از سرمایه‌های بزرگ ما است. این عین مطالبی است که اسرائیلی‌ها گفتند و اسناد این مسائل موجود است؛ بعد هم حرکتی که شد به عنوان تقلب مطرح کردند که دروغ محض هم بود باید برای همین ادعا مجازات می‌شدند یعنی اگر باقی مسائل را در نظر نگیریم اما این دو نفر باید برای ادعای تقلب در انتخابات که دروغ محض بود مجازات می‌شدند.

دادگاه باید اینها را احضار کند و بگوید دلیل تقلبی که می‌گویید چیست و باید دلیل ادعای تقلب در انتخابات را از این دو نفر جویا می‌شدند؛ شما دارید نظام، شورای نگهبان، وزارت کشور، هیات اجرایی را متهم می‌کنید. دلیل ادعای تقلبتان چه بوده است؟

بعدش هم دو چیز مشخص شد؛ یکی این که از بیرون کشور حمایت می‌شدند و دلایل فراوانی مبنی بر این امر وجود دارد؛ دیگر این که در خیابانها خود را نشان دادند؛ در خیابانها مسجد به آتش کشیدند، عکس امام (ره) را پاره کردند، اینها گفتند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران سر دادند، در خصوص ولایت فقیه اعلام نظر منفی کردند و ضدولایت فقیه و فقاهتشان را اعلام کردند. آدم کشتند، آتش‌سوزی کردند و یک نقطه سفید ندارند و همه کارنامه‌شان سیاه است. مسئله براندازی نظام بود به اسم تقلب. بعضی این‌ها که نام نمی‌خواهم ببرم و افرادی بودند که زندان بودند و بعد آزاد شدند و الان هم آزاد هستند و در تشکیلات ریاست‌جمهوری قبلی هم بودند، خودشان گفتند این تقلب رمز حرکت ضد انقلابی ما بود.

**‌موسوی وکروبی باید بخاطرادعای تقلب مجازات می‌شدند، برسرشان منت گذاشته شد

بر سر این عوامل منت گذاشته شده است؛ اگر بنا به محاکمه این ها بود هیچ قاضی عادل و آگاهی جزء حکم اعدام برای آن ها صادر نمی‌کرد؛ در هیچ کشوری با افرادی که در مقابل نظام می‌ایستند( نه در مقابل رئیس‌جمهور یا وزیر یا قاضی بلکه در مقابل نظام ایستادند)این گونه رفتار نمی‌شود؛ بنابراین منت سرشان گذاشتند و به هر دلیل که هر اسمی رویش بگذارند از جمله به دلیل لطف و مهربانی اسلامی تخفیف قائل شدند. و الا هر جای دیگر اینها را درجا اعدام می‌کردند.

زمانی که ما در دادگاه انقلاب فعالیت می‌کردیم، بعضی را شک می‌کردیم که باید اعدام کنیم یا نه. امام (ره) می‌فرمودند در خصوص کسی که جرم او مسلم است نباید معطلش کرد؛ زمانی که موسولینی را به دادگاه آوردند قاضی پرسید اسمت چیست. جواب که داد دستور اعدام او را صادر کردند، چرا که جرم وی مسلم بود؛ تنها نیاز به شناسایی بود که فرد را اشتباهی نیاورده باشند. نظر امام این گونه بود. این گونه باید همان موقع اعدام می‌شدند اما نشدند.

** بایداعتراض شود که چرا2نفر دیگر ازسران فتنه آزادند

من تعجب می‌کنم از اینها که این حرف‌ها را می‌زنند. چرا اینها سوال نمی‌کنند دو نفر دیگر از سران فتنه باید آزاد باشند؟ یکی از آنها که همین طور دارد راه می‌رود  و زیرآبی می‌رود و راه دو نفر دیگر را ادامه می‌دهد. باید اعتراض شود که چرا این افراد دستگیر نشدند، نه این که چرا آن دو نفر در حصر هستند. این اعتراض به جا است و حق هم هست و جوابی ندارد.

یکی دیگر از سران فتنه هم به من گفتند بیست هزار صفحه پرونده دارد و جرم او هم واضح واضح است و مدتی فراری بود و بعد هم برگشت. چرا این تا حالا مانده است.

اعتراض به این مسائل به جا و درست است؛ خدا می‌داند رسیدگی به این پرونده تا چه زمانی قرار است ادامه یابد. تا زمان ظهور ادامه پیدا می‌کند.

شناسنامه: سال 92 روزهای سختی داشتید؛ در انتخابات سال 92 تا چه میزان از تجربیات سال 88 استفاده کردید؟

جنتی: ما از این تجربه سال 88 که بسیار سخت و بد بود استفاده کردیم.آن تجربه برای ما تابلو بود که باید حواسمان را جمع کنیم و خیلی دقت کردیم این اتفاقات تکرار نشود. من نمی توانم خیلی توضیح بدهم.

شناسنامه: این درست است که برخی می‌گویند بعضی از اعضاء شورا داوری را در سال 88 رعایت نکردند؟

جنتی: این امر مغالطه‌ای است که اکنون فرصت شرح آن نیست؛ گاهی مسئله گرایش مطرح است به این معنا که هر فردی می‌تواند گرایش خاصی داشته باشد. حتی قاضی عادل که می‌توان پشتش نماز خواند نیز ممکن است با مراجعه دو نفر نسبت به یکی علاقه داشته باشد و نسبت به دیگری علاقه نداشته باشد. منتها این محبت و علاقه نباید در حکم او بی‌عدالتی ایجاد کند.

شورای نگهبان نیز ممکن است برخی اعضاء (آن که مدعی هستند می‌گویند برخی از اعضا) به یک فرد علاقه داشته باشند ولیکن در رای آنها اثرگذار نیست؛ ما از اعضاء داوری بی‌طرفانه می‌خواهیم به این معنا که به دلیل علاقه به فرد خاص او را تائید نمی‌کنم و یا به دلیل این که فلانی را دوست ندارم ردش نمی‌کنم.این دو تا با هم خلط می‌شوند من اسم این دو را می‌گذارم مغالطه.

 در ادامه مطلب لینک دانلود برنامه شناسنامه کیفیت متوسط از سایت آپارات را می بینید ؛ برای دانلود کامل برنامه اینجا کلیک کنید

برنامه شناسنامه – آیت‌الله جنتی / بخش اول

برنامه شناسنامه با حضور آیت‌الله جنتی / بخش اول دانلود

برنامه شناسنامه – آیت الله جنتی / بخش دوم

برنامه شناسنامه با حضور آیت‌الله جنتی / بخش دوم دانلود

برنامه شناسنامه – آیت الله جنتی / بخش سوم

 برنامه شناسنامه با حضور آیت‌الله جنتی / بخش سوم دانلود

برنامه شناسنامه – آیت الله جنتی / بخش چهارم

برنامه شناسنامه با حضور آیت‌الله جنتی / بخش چهارم دانلود

با آقای جنتی حرف زیاد داریم/ در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم

به نقل از khamenei.ir، مهدی قزلی حاشیه‌ای بر جلسه دیدار رهبری با شعرا نوشته‌ که در ادامه می‌آید: مثل همیشه رمضان که به نیمه می‌رسد مثل یک رسم ریشه‌دار شعرا به جنب و جوش می‌افتند. حیاط حوزه هنری در بعدازظهر این روز گواه این شور و جنب‌وجوش است. جوان و پیر، خندان و بشاش و … ادامه خواندن “با آقای جنتی حرف زیاد داریم/ در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم”

به نقل از khamenei.ir، مهدی قزلی حاشیه‌ای بر جلسه دیدار رهبری با شعرا نوشته‌ که در ادامه می‌آید:

مثل همیشه رمضان که به نیمه می‌رسد مثل یک رسم ریشه‌دار شعرا به جنب و جوش می‌افتند. حیاط حوزه هنری در بعدازظهر این روز گواه این شور و جنب‌وجوش است. جوان و پیر، خندان و بشاش و خوش‌پوش جابه‌جا مشغول گفت و گپ می‌شوند و گهگاهی چشم به ساعت دارند که کی خواهند رفت.

کمی مانده تا غروب بالأخره با دو اتوبوس شرکت واحد از حوزه هنری سرازیر می‌شوند شعرا به سمت انتهای خیابان فلسطین، به سمت خانه واقعی شعر و شاعران. دیگر برای کسی جای شک نیست که این جلسات تأثیر وثیقی بر جریان شعر معاصر گذاشته است. یکی از گواه‌های این حرف هم سبقت شعرا برای شرکت و شعرخوانی در این مجلس است.

حاشیه‌نگاری مهدی قزلی از دیدار نیمه رمضان امسال شعرا با امام خامنه‌ای

جمع شاعران در بیت سرحالتر هستند. هرچند هوا گرم است و روزه 16-17 ساعتی مردافکن، ولی شادابی جمع به چشم می‌آید. در حیاط پردرخت بیت رهبری فرش پهن شده و شعرا می‌نشینند. یکی از مسئولین برنامه فاضل نظری و محمدمهدی سیار را صدا می‌زند بروند صف جلو. بعدتر هم سبزواری و مجتبی رحماندوست و حدادعادل و گرمارودی. حیاط بوی نم و آب‌خوردگی می‌دهد.

قزوه و مؤمنی محل رجوع و سؤال مجریان برنامه هستند. ‫پشت سرم محمدکاظم کاظمی و سعیدی راد نشسته‌اند به صحبت. کاظمی خاطره کتابی را می‌گوید که این کتاب یک جور رمان تاریخی از وضعیت 50 سال اخیر افغانستان.

یک روز محمدحسین جعفریان اطلاع داد که آقا این کتاب را خوانده و نظراتی هم درباره‌اش دارند. من متعجب ماندم کتابی که پخش نشده چطور دست ایشان رسیده و چطور ایشان 1600 صفحه کتاب را با این سرعت خواندند. بعدتر متوجه شدیم یک نسخه از کتاب در نمایشگاه کتاب به ایشان هدیه شده و همان را خوانده‌اند.

توی دلم چند بار 1600 صفحه را تکرار کردم و در ذهنم ورق زدم. خیلی زیاد است! با خودم گفتم کاش آقا کتاب 300 صفحه‌ای من را هم می‌خواندند.

خانم‌ها ایستاده صحبت می‌کنند. بچه‌های اجرایی می‌روند و می‌آیند. یک نفر دفترها و کتاب‌های میهمانان را با خودش می‌آورد. شعرا می‌روند سراغ کتاب و دفترشان و باز صف‌ها به هم می‌خورد. یک نفر شوخی می‌کند که: یکی خوبش را برای ما سوا کن.

همان که یک بغل کتاب با خودش آورده بود، این بار یک بغل نامه می‌آورد که باز جماعت برای پیدا کردن مال خودشان جاکن می‌شوند. نامه‌ها زیاد است و در این زیاد بودن سه نکته دم دستی: اول اینکه در خیلی موارد مشکلی هست که باید حل شود. دوم اینکه راه حل مشکل، در یک جایی مشکل دارد که به صورت معمول حل نمی‌شود و سوم اینکه این جماعت به خوانده شدن نامه‌هایشان اطمینان و امید فراوان دارند.

به امید روزی که در نامه به مسئولان، چیزی از جنس طرح مشکل نباشد.

چند نفر با سر و شکل غیرایرانی هم در جمع هستند. از همان حیاط حوزه هنری به چشم می‌آمدند. خارجی‌هایی که یک جوری به شعر فارسی ربط دارند. به آقای مؤمنی گفته بودم به این مهمان‌ها پیشنهاد دهد سفرنامه آمدنشان به ایران را بنویسند. حضور این فارسی‌زبان‌ها و تنفس‌شان در این مجلس برای جغرافیای تمدنی فارس‌ها مهم است، خیلی مهم.

سمت راستی‌­ام از کسی که سمت چپم نشسته سؤال می‌کند: فرزانه خجندی و همسرش را می‌توانم ببرم جایی؟ این‌ها که نام برد از مهمانان خارجی حوزه هنری بودند. ادامه که دادند حرف‌هایشان را، فهمیدم یک بار در خانه آن‌ها در تاجیکستان مهمان بوده و حالا می‌خواهد ببردشان خانه‌اش به میهمانی. سمت چپی گفت: همه‌شان را اگر می‌بری، کمکت کنم. سواکردنی نیست!

خورشید افق را نارنجی کرده و دیگر هوا گرفته شده است. این حدود 100 نفر مهمان، صف‌هایشان به باغچه و چمن کشیده. هوا دم دارد. همین موقع‌هاست که آقا می‌آیند. شعرا بلند می‌شوند به احترام و آقا با لبخند جلو می‌آیند، به چشم‌های هر که می‌شود نگاه می‌کنند و سر تکان می‌دهند به سلام. با این حضور قبل از اذان عملاً دیدار شروع می‌شود. برعکس بیشتر دیدارهای ماه رمضان که با افطار تمام می‌شود، این برنامه تازه با افطار وارد بخش اصلی می‌شود.

بزرگترها که جلو نشسته‌اند سلام می‌کنند. قبل از همه پیرمرد پاکستانی قابی را به آقا هدیه می‌دهد که گویا شعری از خودش در آن خوشنویسی شده. قزوه تند تند توضیح می‌دهد که پیرمرد کیست و قاب چیست. پیرمرد چیزهایی می‌گوید که نمی‌شنوم ولی آقا تواضع می‌کنند و به پیرمرد می‌گویند: قابل این حرف‌ها نیستیم ما!

شاعرها اول کار آرامند و با همان آرامش ظاهری سعی می‌کنند پیشروی کنند سمت صندلی آقا ولی این حرکتِ ناخودآگاهِ عمومی کم‌کم سرعت می‌گیرد و مجریان جلسه و حتی محافظان غافلگیر می‌شوند.

سال قبل هم دیده بودم این ازدحام با ترکیب کت و شلوارهای پلوخوری جماعت، باعث عرق‌ریزان‌شان می‌شود. هوا دیگر گرگ و میش شده. یک روحانی چفیه آقا را می‌گیرد. انگار داستان علاقه این ملت به چفیه آقا تمام شدنی نیست! حلقه دور صندلی آقا تنگ‌تر می‌شود تا اینکه ایشان از جا بلند می‌شوند. جماعت قدمی عقب می‌گذارند بفهمند ماجرا چیست که آقا، حمید سبزواری را بغل می‌کنند. شاعری که روزی خانه‌اش پاتوق شعر انقلابی بوده و آقا هم آنجا رفت‌وآمد داشته. بعد از او فرید هم با آقا معانقه می‌کند.

آقا دوباره می‌نشینند. پیرمردی علایی‌نام، از بازماندگان واقعه پیشوای ورامین و کشتار 15 خردادش با آقا سلام و علیک می‌کند و از پسر و داماد شهیدش می‌گوید و کتابی می‌دهد. جوانی بعد از او جلو می‌آید و در گوش آقا چیزی می‌گوید. مسئولین بلندش می‌کنند که طولانی نکند حرف خصوصی را. جواد شیخ الاسلامی می‌نشیند و می‌گوید شاعر میثم مطیعی (مداح) است و شعرهایش را می‌دهد. زود هم بلند می‌شود که ظلم به بقیه نباشد.

نوجوانی با یک بسته نامه می‌نشیند جلوی پای آقا. آقا با لبخند می‌پرسند: این همه نامه؟ پسر می‌گوید: مال من نیست. بچه‌های قم دادند بدم بهتان. بعدی که می‌نشیند فقط از حرف‌ها می‌فهمم از بندر دَیر آمده. ردیف دندان‌های سفیدش از پس لبخندش پیداست. جوان دیگری می‌نشیند که دانه‌های درشت عرق روی پیشانی اش مثل شبنم نشسته است. آقا با دست چپ دست می‌کشند به پیشانی پسر و پدرانه عرق‌ها را پاک می‌کنند.

با اینکه نزدیک آقا هستم ولی صدای صحبت‌ها را خوب نمی‌شنوم. یک نفر می‌نشیند و می‌گوید: … اردبیلدَن گلمیشم… و گزارشی می‌دهد به زبان ترکی. آقا هم جواب می‌دهند: سلام یتیر! حرف‌های جوان بعدی را نمی‌شنوم ولی متوجه می‌شوم آقا به او می‌گویند: خدا دلتان را گرم نگهدارد.

تمام تنمان عرق شده. چراغ‌ها هم روشن می‌شود. یک نفر جلو می‌آید صورت آقا را می‌بوسد و می‌گوید: دوستتون داریم، خیلی دوستتون داریم. منتظر عکس‌العمل ایشان هم نمی‌ماند و می‌رود.

بعدی هم می‌آید و می‌خواهد آقا دعا کند برای شهادتش. جوانی می‌گوید: فداتون بشم آقا. آقا دست روی صورت جوان می‌گذارند و جلو میکشندش که صدایش را خوب بشنوند. بعدی جوانی ترکه‌ای و تُرک است که فارسی حرف می‌زند: از تبریز آمدم، 10 ساله منتظر این لحظه‌ام. خدا شما را برای ما نگه دارد. آقا بحث را عوض می‌کنند و جزو‌ه‌ای که دست پسر هست را می‌گیرند و می‌گویند: ببینم شعرت را!

روحانی جوانی می‌نشیند و می‌گوید: نوه شفیعی هستم، ابوی هم سلام رساندند و کتابی می‌دهد. آقا می‌گویند من شعرهای این کتاب را خواندم. دوتا اسم شفیعی توی کتاب هست. طلبه جا می‌خورد و تعجب می‌کند. می‌گوید: بله… چیزه… یکی من هستم، یکی هم پسرعمویم.

یک جوان افغان جلو می‌آید و سلام می‌کند. قزوه می‌گوید جوان از کابل آمده. آقا می‌گویند: اوضاع شعر در کابل خوب هست؟ جوان لبخند می‌زند و جزوه‌ای می‌گیرد سمت آقا و می‌گوید: این اولین مجموعه شعر عاشورایی افغانستان است که من جمع کردم. بعد جزوه دیگری می‌دهد و ادامه که: این هم اولین مجموعه شعر انتظار.

اگر کلمه «اولین» در جملات جوان دقیق نباشد، لااقل توصیف‌کننده وضع افغانستان هست. یعنی معلوم می‌شود مجموعه شعر با رنگ و بوی تشیع آنجا نیست یا کم است. جوان افغان که نشست فکر کردم به برکت انقلاب اسلامی، برای شیعه بودن و ابراز کردن آن دچار محدودیت و ناامنی نیستیم. و البته مثل ماهی داخل آب از نعمت آب غفلت داریم.

محمدکاظم کاظمی هم آمد به سلام کردن و آقا جمله‌ای تکراری به او گفتند: من شما را خیلی دوست می‌دارم. سال‌های قبل هم این را شنیده بودم. گویی نگاه و راه کاظمی را آقا خیلی می‌پسندند.

بعد از افغان یک نفر دست آقا را می‌گیرد و می‌گوید: بأبی و امی و نفسی. این جمله‌اش را دو سه بار تکرار می‌کند و همین وقت کسی گوشه حیاط اذان می‌گوید: الله اکبر… الله اکبر…

اذان تنها چیزی است که در این دیدار می‌تواند حلقه اطراف آقا را از هم بگسلد و صفوف نماز را مرتب کند.

وقتی می‌رسم سر سفره افطار، کنارم جواد زمانی را می‌بینم. خوش و بش می‌کنیم و نگاه می‌کنم به سفره. مثل قبل، افطاری ساده است و مثل قبل تعمد دارم بنویسم کمی سبزی و پنیر و خرما و شکر و حلوا و چای و آب و نان و نمک، افطار است و غذا هم یک نوع، مثل همیشه پلو مرغ! (البته یک زمانی که مرغ یکدفعه گران شد، غذای آقا هم شد فسنجان با گوشت چرخ کرده قلقلی!)

همه ماها اگر همین سفره را برای مهمانی‌ها و افطار پهن کنیم اوضاع چشم و هم چشمی درست می‌شود.

هنوز جاگیر نشده‌ایم که آقا می­‌رسند. همه بلند می‌شوند، ما هم. آقا به ما که می‌رسند، با زمانی سلام و علیک می‌کنند. بعد رو به من می‌کنند و سلام سریعم را جواب می‌دهند. عادت نداشتم از سلام به آقا در این جلسات، بیش از جواب سلام بگیرم.

اما ایشان می‌ایستند و با لبخند می‌گویند: شما آقای قزلی هستید نه؟ بله را با دست‌پاچگی می‌پرانم؛ ایشان ادامه می‌دهند: کتاب «پنجره‌های تشنه» شما را خواندم، الحمدلله خیلی کتاب خوبی از آب درآمده بود. می‌گویم: ببخشید، زحمت کشیدید. روبرمی‌گردانند به سمت جای خودشان و البته می‌گویند: نه، کتاب خواندن که زحمت نیست!

وقتی می‌نشینم متوجه می‌شوم تمام تنم عرق کرده، این بار نه از سرما. باید بگذارم به حساب عظمت و ابهت این مرد. یاد حرف‌های کاظمی افتادم و دلخواسته‌ام!

سر شام گاهی حدادعادل و محسن مؤمنی چیزهایی به آقا می‌گفتند. گاهی هم ایشان چیزی می‌پرسیدند. آقا از محسن مؤمنی درباره علی معلم سوال می‌کنند و غیبتش. مؤمنی هم از کسالت معلم می‌گوید و البته نمی‌گوید زیر سِرُم است تا شاید آقا را زیادی نگران نکند. آقا هم می‌گویند: از طرف من حال‌پُرسشان باشید.

این وسط یکی دو نفر هم می‌روند جلو صحبتی می‌کنند و گپی می‌زنند.

بعد از شام و افطار آقا می‌روند که به خانم‌ها هم سری بزنند. بیرون توی حیاط یک بار دیگر می‌بینم‌شان، به حرف‌های سیدعبدالله حسینی گوش می‌کنند. حسینی می‌گوید لباسی هست که امام در آن نماز خوانده‌­­اند و از آقا هم می‌خواهد در آن نماز بخوانند. آقا می‌گویند: وقتی لباس با بدن امام متبرک شده دیگر من چه کاره‌ام. حالا من هم برای تبرک گرفتن آن را می‌گیرم. این تواضع از جنس تصنع نبود، از جنس ارادت بود.

محمدحسین جعفریان به عادت همیشه در حیاط ایستاده تا آقا را ببیند. دیده‌بوسی می‌کند و کتاب و مجله می‌دهد و با هم می‌روند سمت حسینیه. در راه آقا درباره یک نویسنده افغان می‌پرسند و البته جواب جعفریان را نمی‌شنوم.

وقتی آقا وارد حسینیه می‌شوند، جمعیت به صلوات از روی صندلی‌ها بلند می‌شوند. آقا می‌روند بینشان و هر که سلام می‌کند، جوابش را می‌دهند. به شهرام شکیبا که می‌رسند، می‌ایستند و صحبتی می‌کنند. از اینکه برنامه تلویزیونی‌اش را می‌بینند و اینکه خوب است و چند نکته را یادآوری می‌کنند.

بعد می‌روند می‌نشینند در مرکز جلسه. رضا رفیع می‌رود پیش آقا و برمی‌گردد. هنوز قاری قرآن نخوانده که آقا، امیری اسفندقه را صدا می‌زنند. امیری می‌رود و می‌نشیند جلوی آقا، دست روی زانوی ایشان می‌گذارد و چند دقیقه صحبت می‌کنند. حضار بدشان نمی‌آید از حرفها سردربیاورند اما گویا نمی‌شود. آقا لبخندی می‌زنند و امیری بلند می‌شود سر جایش می‌نشیند.

ساعت حدود 10 است که قاری قرآن خواند و جلسه با شعری از قزوه درباره رمضان شروع می‌شود.

قزوه می‌گوید به رسم مهمان‌نوازی از خارجی‌ها شروع می‌کند و به رسم ادب از سالخورده این جمع که همان استاد پاکستانی است: «ظهیر احمد صدیقی» که حافظ کل قرآن است و استاد همان دانشگاهی که علامه اقبال لاهوری در آن درس خوانده و درس داده. ظهیر احمد با لهجه‌ای بسیار سخت شعر می‌خواند:

ای عزیزان عجم! ای صاحبان دین و دل

دیدن خضر و مسیحا هست دیدار شما

شعرش خیلی خوب است. ایرانی‌ها و پاکستانی‌ها را خیلی نزدیک و برادر دیده در این شعر و همین باعث می‌شود آقا و البته حضار لابه‌لای شعرخوانی تشویقش کنند. آقا هم بعد از پایان شعر او را پروفسور خطاب می‌کنند و می‌گویند: شعر خوب و خوش‌مضمون و خوش‌لفظ و خوش‌جهتی بود.

ظهیر احمد هم تأکید می‌کند هر چه هست و هرچه دارد از ایران و ایرانی‌ها دارد.

بعد از او قزوه شاعری هندی و هندو را معرفی می‌کند. موقع نماز دیدمش که نشسته روی صندلی کنار محمدحسین جعفریان و هیچ دورخیزی برای نماز خواندن نداشت. حکمتش معلوم می‌شود! اسمش «بلرام شکلا» است و جالب اینکه شعرش درباره حضرت علی (علیه السلام) :

به من رساند نسیم سحر سلام علی

برهمن‌ام که شدم چون عجم غلام علی

شعرش را با لحنی شیوا می‌خواند. هر بیت که تمام می‌شود جمع تشویقش می‌کند و احسنت می‌گوید. آقا هم بعد از شعر تشویقش می‌کنند و می‌گویند: إن‌شاءالله مشمول کمک و عنایت آن بزرگ قرار بگیرید.

مؤمن قناعت به معرفی قزوه نام درخشان شعر تاجیکستان است که قرار می‌شود شعر بخواند. قزوه توضیح می‌دهد در زمان شوروی سابق، قناعت به عنوان وکیل تاجیکستان در پارلمان با گروهی از نمایندگان شوروی رفته به یکی از کشورهای خلیج برای میانجی‌گری در ماجرای جنگ. آنجا یکی از شیوخ خلیج به او اصرار می‌کند شعر بخواند و آقای قناعت شعری می‌خواند.

بعد خواهش می‌کند او همان شعر را اینجا بخواند. قزوه 3-4 بار خلیج فارس را خلیج می‌گوید و من منتظرم آقا چیزی به قزوه بگویند. اما قناعت شروع می‌کند:

از خلیج فارس می‌آید نسیم فارسی

ابر از شیراز می‌آید چو سیم فارسی

شعر قناعت هم خیلی مورد توجه آقا و حضار قرار می‌گیرد. بعد از هر بیت آفرین و احسنت از هر گوشه جلسه بلند می‌شود. آقا بعد از شعر تشویقش می‌کنند و می‌گویند: به یاد آقای قزوه هم آوردید که بگویند خلیج فارس نه خلیج.

نوبت رسید به «آنابرزینا»، بانوی اوکراینی که دکتری زبان فارسی را از دانشگاه تهران گرفته و در مسکو استاد دانشگاه است. فارسی را خیلی خوب صحبت می‌کند. شعر خواندنش هیچ لحن ندارد:

این خاک گهربار که ایران شده نامش

شیری است که در بین دو دریاست کنامش

آقا بعد از شعر گفتند: آفرین آفرین. طیب‌الله أنفاسکم. نفر بعد فرزانه خُجندی است که از بزرگان شعر تاجیکستان محسوب می‌شود. می‌گویند رئیس‌جمهور فقید تاجیکستان اسم دخترش را به خاطر این شاعر گذاشته فرزانه! قزوه هم تکمیل می‌کند که یک زمانی قیصر امین‌پور کتاب او را در انتشارات سروش چاپ کرده. فرزانه خجندی شعر می‌خواند و بعد از او نوبت می‌رسد به سیده تکتم حسینی که شاعره افغان و مهاجر است. او کاملاً مثل ما فارسی صحبت می‌کرد.

نشسته برف پیری روی مویت، دلم می‌خواست تا باران بگیرد

تنت از خستگی خرد و خمیر است، بیا تا خانه بوی نان بگیرد

آقا، خانم حسینی را هم خیلی تشویق می‌کنند و آفرین می‌گویند. بعد از پایان شعر هم این تکه شعر را زمزمه می‌کنند: برای برگ‌های زرد عمرم، بگو جنگل حنابندان بگیرد.

نفر بعد خانم غزاله شریفیان است:

بدون مقصد پایانه‌ها شبیه هم‌اند

همین که دور شوی خانه‌ها شبیه هم‌اند

بعد از او هم انسیه سادات هاشمی:

مزه عشق به این خوف و رجاهاست رفیق!

عاشقی بازی آزار و تسلاست رفیق!

هر دو شاعر شعرشان با آفرین‌های آقا تشویق می‌شود.

نوبت به آقایان می‌رسد و اول حسین عباسپور که شعری برای امام حسن (علیه‌السلام) می‌خواند:

بارها از سفره‌اش با این که نان برداشتند

روز تشییع تنش تیر و کمان برداشتند

 

رضاشیبانی، نفر بعدی است با شعری امام زمانی (عجل‌الله‌فرجه) :

طلوع می‌کنی آخر، به نور و نار قسم

به آسمان، به افق‌های بی‌سوار قسم

شیبانی در جایی از شعرش می‌خواند:

به خون نشسته دلم مثل قالی تبریز

به حلقه و گره و مرگ و چوب دار قسم

دلم شبیه گسل‌های شهر تبریز است

به این سکوت… به این صبر پایدار قسم

کجا روم که دمی شهریار خود باشم؟

نه شهر مانده… نه یاری… به شهریار قسم

همین ابیات بهانه می‌شود تا آقا بگویند: تبریزلی سن ها؟ از ترویج قالی تبریز در شعر معلوم است. شهریار هم مثل شما بوده در این سن و سال. من همیشه گفتم اینجا منزل اول شماهاست. منزل آخر نیست. تازه باید شروع کنید به بهتر بودن و بهتر شدن. إن‌شاءالله از شهریار هم جلو بزنید.

علی فردوسی، شاعر جوان بعدی است با شعری تقدیمی به مردم غزه:

ناگاه بی‌مقدمه آمد به حرف، سنگ

این گونه گفت و سخت مرا بیقرار کرد

تنها به یک جوان فلسطینی‌ام بده

با من ببین که می‌شود آنگه چه کار کرد!

آقا شعر و شاعر را تشویق می‌کنند و می‌گویند: آفرین خیلی خوب بود. مضمون و لفظ و جهت، همه خوب بود. کاربردهای مختلف سنگ را سروده بودید. کمی مکث کردند بعد زمزمه که:

هر سنگ که بر سینه زدم نقش تو بگرفت

آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد

شاعر کرجی، علی قنبری، شعری درباره امام رضا (علیه‌السلام) می‌خواند:

هرچند که در شهر تو بازار زیاد است

باید برسم زود… خریدار زیاد است

من دربه‌در پنجره‌فولادم و دیری است

بین من و آن پنجره دیوار زیاد است

مصرع به مصرع و بیت به بیت آفرین و خیلی خوب نثار شعر این جوان می‌شود تا شعرش تمام شود.

وسط شعر وقتی قنبری می‌رسد به این بیت که:

گندم به کبوتر بدهم؟ شعر بگویم؟

آخر چه کنم در حرمت کار زیاد است

آقا بی‌درنگ گفتند: زیارت از همه بهتر است! جمع که با دقت داشتند گوش می‌کردند، همه خندیدند.

احمد بابایی جوان بعدی است که با توجه به اوضاع روز عراق شعری می‌خواند.

دیگر رهبر انقلاب نمی‌توانند شادی و شعفشان را از شعرهای خوب جوان‌ها پنهان کنند و می‌گویند: جوان‌ها امشب ماشاءالله غوغا کردند!

بعد از این نوبت به «علی سلیمانی» می‌رسد و پس از او به «محمدحسین ملکیان» که شعری با موضوع جنگ بخواند:

جنگ یک جدول تناسب بود، تا جوابش همیشه این باشد

پدرم ضربدر چهل درصد، حاصلش بخش بر زمین باشد

عده‌ای را ضریب منفی داد، عده‌ای را به هیچ قسمت کرد

تا هر آن کس که سوء نیت داشت، تا ابد زیر ذره‌بین باشد

شعر که تمام می‌شود آقا از ملکیان می‌پرسند: شما فرزند جانباز هستید؟ جواب مثبت او را که می‌گیرند ادامه می‌دهند: به ایشان سلام من را برسانید.

میثم داودی شعری درباره امام هادی (علیه‌السلام) می‌خواند و آقا حسابی تشویقش می‌کنند. هم او را و هم تعمیم می‌دهند به بقیه: آفرین به جوانها!

مهدی نظارتی هم قرار می‌شود شعری سپید بخواند برای مردم غزه. او که می‌خواند جو جلسه سنگین می‌شود. بین این همه کلاسیک‌خوان، سپید خواندن سخت است. آقا بعد از شعر او می‌گویند: خوب بود. با اینکه من با شعر سپید مأنوس نیستم ولی شعر شما را متوجه شدم. بعضی کنایه ظریف آقا به شعر سپید را درمی­‌یابند و لبخند می‌زنند.

سعید طلایی مسئولیت خواندن شعر طنز را در جلسه به عهده گرفته است. شعری درباره نماز خواندن آدم‌های سبک‌سر!

فکرم همه جا هست، ولی پیش خدا نیست

سجاده زردوز که محراب دعا نیست

از شدت اخلاص من عالم شده حیران

تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!

از کمیت کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک ذره فقط کُندتر از سرعت نور است

هر رکعت من حائز عنوان جهانی است!

آقا اینجای شعر با لخند می‌گویند: باید در کتاب گینس ثبت کنید! و جمع می‌خندد.

این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟

چندی است که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من! تا غم وام است و تورم

محراب به یاد خم ابروی شام نیست

هر سکه که دادند دو تا سکه گرفتند

گفتند که این بهره بانکی است، ربا نیست!

از بس که پی نیم وجب نان حلالیم

در سجده همان رونق اگر هست، صفا نیست

به‌به، چه نمازی است! همین است که گویند

راه شعرا دور ز راه عرفا نیست!

حضار جابه‌جا با لبخندهایشان شاعر و شعرش را تشویق می‌کنند. آقا هم می‌گویند: خوب بود، خدا این نماز را از شما قبول کند! و باز جمع می‌خندد.

بلال کمالی شعر ترکی می‌خواند و شریف‌صادقی شعری دیگر. آخرین کسی که قزوه معرفی می‌کند سیدعبدالله حسینی است. قزوه قبل از خواندن او توضیح می‌دهد: همه کسانی که شعر خواندند بار اولشان است.

حسینی می‌گوید اصل شعر 50 بیت است که من خمسش را برای جلسه می‌خوانم. آقا می‌خندند و می‌گویند: سهم ساداتش برای خودتان، سهم امامش برای ما. جمع می‌خندد و حسینی شعر می‌خواند. بعد از شعر، آقا می‌گویند: شعر شما به «اهل عبایی» طعنه دارد که توجه به موضوع فلسطین و استکبار ندارند، البته باید توجه کنید آن کسانی که توجه لازم را دارند هم از همین اهل عبا و روحانیان هستند. خوب است نیمه پر لیوان را هم ببینید.

قزوه اعلام می‌کند جلسه به پایانش رسیده و عنان کار را می‌سپرد دست آقا. می‌خواهد اگر ایشان کسی مدنظرشان است نام ببرند برای شعر خواندن و اگر نه خودشان صحبت کنند. آقا به خنده و شوخی می‌گویند:

کاش امشب همگی شعر بخوانند اینجا

بعد از آن تا سحری جمله بمانند اینجا

همه می‌خندند و برایشان معلوم است که امکان ندارد. به هرحال آقا به زکریا اخلاقی و حدادعادل و امیری اسفندقه هم تعارف می‌کنند شعر بخوانند. بعد از اینها هم آقای محمدی گلپایگانی. آقای محمدی می‌گوید می‌داند احتمالاً آقا از شعرش راضی نباشند ولی می‌خواند. در شعر هم از آقا تعریف‌هایی می‌کند.

بعد از اتمام شعر آقا می‌گویند: شما گفتید من راضی نیستم و خواندید. بعضی خندیدند و البته بعضی جدیت آقا را متوجه شدند. آقای محمدی داشت توضیحی می‌داد که آقا گفتند: هر چه هم الآن بگویید همین معنا تقویت می‌شود.

یاد جلسه چند روز پیش افتادم که در تبیین این جلسه دکتر اسماعیل امینی گفته بود: فرق این جلسه با جلسه شعر حاکمان این است که آنها این جلسات را برگزار می‌کنند که دیگران از آنها تعریف کنند ولی آقا اگر بداند کسی می‌خواهد از ایشان به تعریف شعر بخواند اجازه نمی‌دهد. ناصر فیض هم به همین مضمون گفته بود در همان جلسه و این برخورد ایشان با شعر آقای محمدی هم شاهدش!

دیگر جمع منتظر می‌شوند صحبت‌های آقا را گوش کنند که یک نفر از خانمها می‌گوید: خانمها مظلوم هستند کمتر شعر خواندند. آقا سریع جواب می‌دهند: به نسبت تعداد خانمها و آقایان خیلی هم کم نخواندند خانمها. اسم آقایان بد دررفته ولی معمولاً بیشتر آقایان از بعضی خانمها مظلومتر هستند!

قزوه اصرار می‌کند آقا چند دقیقه‌ای صحبت کنند و جمع با صلواتی از او پشتیبانی می‌کند.

آقا شروع می‌کنند بعد از بسم‌الله. بعد از خوش‌آمدگویی و تشکر، درباب شعر چند نکته می‌گویند، اصالت داشتن دلتنگی‌ها و فردیت شاعر در شعر و به رسمیت شناختن آن. و فرع بودن همین موضوع مذکور در برابر تأثیری که شعر بر مخاطب و خلوت او می‌گذارد. آقا تأکید می‌کنند از بابت همین تأثیرگذاری، شاعر باید شعرش را غنا ببخشد مخصوصاً غنای معنوی.

توجه به وجه اجتماعی شعر هم محور دیگری از صحبت‌های ایشان است و محور این وجه اجتماعی هم عقلانیت ملازم با معنویت است. ایشان البته جریان شعر کشور را مثبت ارزیابی می‌کنند و در عین حال از شعرا می‌خواهند توجه بیش از پیش به فرهنگ و هویت ملی کشور داشته باشند و البته غنای هنری اشعارشان را هم فراموش نکنند.

صحبت‌های آقا که تمام می‌شود، شعرا صلوات می‌فرستند و باتجربه‌ها بلند می‌شوند برای خداحافظی آخر جلو می‌روند. ازدحام زیاد می‌شود. فیض و برقعی کتاب‌هایشان را می‌دهند به ایشان. آقا از کنار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که با تأخیر هم آمده بود می‌گذرند و می‌گویند: با آقای وزیر حرف زیاد داریم، در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم.

آقا آرام آرام می‌روند سمت دَر و شعرا آرام آرام قبول می‌کنند این سال هم شب قدر شعرش گذشت.

 

زنگ بیداری 134 :انتشار کتاب تأیید هلوکاست و فروش آن در خیابان انقلاب

بسته خبری زنگ بیداری 134 : حسن روحانی در خرداد ماه 1392: مایل به برگذاری جشن بعد از پیروزی در انتخابات نیستیم:) // زنگ بیداری 134 برگزاری جشن یک سالگی دولت تدبیر در خرداد 1393:0 // صدور مجوز اکران از وزارت ارشاد برای سه فیلم حامی فتنه 88:0 // زنگ بیداری 134 انتشار کتاب تأیید هلوکاست و … ادامه خواندن “زنگ بیداری 134 :انتشار کتاب تأیید هلوکاست و فروش آن در خیابان انقلاب”

بسته خبری زنگ بیداری 134 : حسن روحانی در خرداد ماه 1392: مایل به برگذاری جشن بعد از پیروزی در انتخابات نیستیم:) //

زنگ بیداری 134 برگزاری جشن یک سالگی دولت تدبیر در خرداد 1393:0 // صدور مجوز اکران از وزارت ارشاد برای سه فیلم حامی فتنه 88:0 //

زنگ بیداری 134 انتشار کتاب تأیید هلوکاست و فروش آن در خیابان انقلاب:0 // اعتراض 195 نمایندهٔ مجلس به وضعیت حجاب در کشور:) //

زنگ بیداری 134 سالانه 11 میلیارد دلار هزینه واردات میوه در کشور می‌شود، واردات گندم 99 درصد افزایش یافت، خرید بالای برنج هندی توسط ایران قیمت این برنج را در بازار جهانی بالا برد:0 // به همراه طنز

زنگ بیداری 134 نفس حق (عشق و عرفان) صحبت‌های کمتر شنیده شدهٔ شهید دکتر مصطفی چمران دربارهٔ شهید دکتر علی شریعتی

زنگ بیداری 134 گیربازار (سین سیتی در ایران) سرو مشروبات الکلی، مواد مخدر و روابط آزاد دختر و پسر در کافی شاپ های جمهوری اسلامی ایران!!! – (با اجرای مسعود)

زنگ بیداری 134 این است، چگونه، امروز، زن مسلمان بودن) شهید دکتر علی شریعتی

زنگ بیداری 134  ویژه برنامهٔ گلهای یاس (وداع با جسم خاکی) به یاد شهید دکتر مصطفی چمران به همراه صحبت‌های ایشان در منطقه سوسنگرد

 * زنگ بیداری 134

دریافت از صدای میقات  | دریافت از مدیافایر

 

دریافت برنامه زنگ بیداری 133

دریافت برنامه زنگ بیداری 132

دریافت برنامه زنگ بیداری 131

دریافت برنامه زنگ بیداری 130

[divider]

مهم‌ترين هدف راديو صداي ميقات ارتقا و رشد اخلاق ديني و انقلابي در ميان فرزندان نسل سوم انقلاب هست
و هدف اصلي دشمنان اسلام از بين بردن همين اخلاق است ، که اگر اخلاق را ريشه کن کنند ، مراحل بعدي تخريب را خيلي سريع‌تر تمام مي‌کنند

انشا الله با صداي ميقات و صداهاي ديگري که در آينده به اين راه خواهند پيوست ، هيچ‌گاه به هدف شومشان نخواهند رسيد

[divider]

منبع : صدای میقات