ماجرای شیعه شدن یک جوان وهابی ;برنامه شب آسمانی /دانلود ویدئو

حمید شیرانی، وهابی شیعه شده در برنامه شب آسمانی شبکه قرآن و معارف سیما در رابطه با چگونه شیعه شدن با امیر مهرداد خسروی مجری این برنامه به گفتگو نشست و گفت: وهابیت معتقد است تا زمانی که شیعه در اسلام است یک ناپاکی بر روی اسلام قرار دارد، آن‌ها زاویه دید ما را نسبت به بحث امامت، زیارت قبور ائمه و شهادت تغییر می‌دادند و با روش‌های روانشناسی خود به ما مسلط می‌شدند. اکثر وهابی‌ها سطح سوادشان پایین است اما آن‌ها که تحصیل‌کرده هستند و مطالعه‌ای می‌کنند متوجه می‌شوند که در اطرافشان چه خبر است.

وی تأکید کرد: هدف وهابیت این است که جمعیت را به سمت خودشان بکشند و بیشتر افراد مستعدی که به سمت وهابیت کشیده می‌شوند اهل سنت هستند برای همین است که وهابیون اهل سنت را به‌ظاهر برادر خود می‌دانند تا جمعیت عظیمی را با خود متحد کنند درحالی‌که در باطن نسبت به اهل سنت کینهٔ زیادی دارند و خون آن‌ها را مباح می‌دانند، حتی وهابیت زن‌های اهل سنت را حلال می‌دانستند.

وهابی

وی ادامه داد: آن‌ها معتقدند که می‌خواهیم اسلام را مانند نانی پاک به جهان عرضه کنیم اما در حقیقت وهابیت قسمت ناپاک اسلام است. وهابی‌ها نیز چون نان باکیفیت و اسلام ناب ندیده‌اند وقتی وهابیت را می‌بینند می‌پذیرند و چون شیعه در ذهن آن‌ها بد ترسیم‌شده می‌ترسند به سمت عقاید شیعه بروند زیرا آن‌ها اسلام ناب را ندیده‌اند.

این جوان تازه شیعه شده جریان ایمان آوردنش به مکتب تشیع را این‌چنین بیان کرد: به منطقه کرمان سفری داشتم یک شیعه در محل کارش چند روایت به نقل از کتاب وهابیت نوشته و در بالای سرش چسبانده بود یکی از این احادیث به نقل از رسول‌الله بود که فرموده بود اگر کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد مرگش با جهالت است و یکی دیگر حدیث ثقلین بود. وقتی این‌ها راخواندم با خودم گفتم شیعه‌ها دروغ می‌گویند. چه کسی می‌آید کتاب وهابیت را ورق بزند و درستی این احادیث را پیگیر شود.

شیرانی افزود: بعدازآن مصمم شدم تا ببینم این احادیث واقعاً در کتب اهل سنت و وهابی هم هست یا نه؟ به سراغ منابع وهابیت و اهل سنت رفتم و دیدم واقعاً چنین احادیثی وجود دارد و دریافتم تنها شیعیان هستند که به این احادیث چنگ می‌زنند تا گمراه نشوند. بعدازاین دائماً در شک به سر می‌بردم و سر نماز با خودم می‌گفتم نکند که من اشتباه می‌کنم که به شکل وهابی‌ها نماز می‌خوانم  بنابراین به خود جرئت دادم که به سمت کتاب‌های شیعه بروم و با گروه تبلیغی شیعه شروع به مطالعه کردم. آن‌ها ابتدا در مورد اختلافات با من صحبت نکردند بلکه بحث عقل و امامت را با من مطرح نمودند.

وی تأکید کرد: کتاب‌هایی که در شیعه شدنم بسیار مؤثر بودند کتاب الغدیر علامه امینی رحمة الله علیه، نهج‌البلاغه، کتاب دکتر تیجانی و شب‌های پیشاور بود. ابتدا کتاب الغدیر را که خواندم آن‌قدر ناراحت شدم که کتاب را محکم به دیوار کوبیدم و تصمیم گرفتم تا نقدی بر آن بنویسم و نام کتاب را دروغ‌گوی بزرگ علامه امینی بگذارم زیرا در رابطه با بعضی اصحاب پیامبر مطالبی بود که مرا ناراحت می‌کرد درنهایت با تصمیم بر این‌که بر کتاب علامه نقد بنویسم پیگیر روایت‌ها شدم متوجه شدم تمام روایت‌ها درست است و همهٔ ادلهٔ آن از کتاب‌های وهابیت و اهل سنت نقل‌شده است اما همچنان در تردید بودم.

شیرانی اضافه کرد: یک‌شب که داشتم دعای سی و سوم صحیفه سجادیه را می‌خواندم خوابم برد این دعا مضمونش این است که خدایا پای مرا به سمت خوبی‌ها ببر. صبح روز بعد خواب دیدم در شهر شیعه‌نشینی هستم فردی به نام علی مرا بیدار کرد و گفت حمید بلند شو وضو بگیر و نماز بخوان. پس‌ازآن که بلند شدم تا وضو بگیرم در خواب دیدم دو تن از دوستانم در حال مشاجره هستند پس‌ازآن دیدم که نماز جماعت شیعه برپاست. می‌خواستم به شکل وهابی‌ها نماز بخوانم که فردی به من گفت دیگر نیازی نیست و مثل شیعیان نماز بخوان. آنجا ایستادم و مثل شیعیان نماز خواندم. آنجا در تشویش به سر می‌بردم. دیدم که یک روحانی شیعه به من نگاه کرد و لبخند زد و این لبخند مانند آبی بر روی آتش بود. جالب اینجاست که دقیقاً آن لحظه با صدای دوستم از خواب بیدار شدم و تمامی اتفاقاتی که در خواب برایم افتاده بود یک‌به‌یک اتفاق افتاد.

وی اظهار داشت: بعدازاین جریان به دنبال کتاب تعبیر خواب رفتم اما چون صبح زود بود هیچ کتابخانه‌ای باز نبود. یک روحانی شیعه را دیدم و به او گفتم آیا شما تعبیر خواب بلدید؟ او پیشنهاد کرد به دارالقرآن برویم. در آنجا جمعی از روحانیون حضور داشتند.  خوابم را آنجا تعریف کنم. وقتی خواب را برایشان تعریف کردم گفتند خواب شما تعبیر ندارد و مفهومی است. خودت باید بفهمی دنبال چه منظوری بوده‌ای. همان لحظه بلند شدم و در کمال تعجب همگان به شهادت آقا امیر المومنین (ع) ایمان آوردم از هم آنجا بود که تازه فهمیدم که رسالت بزرگی بر دوش من است و کار من آغازشده است.

وی بابیان این مطلب که بعد از شیعه شدنش بسیار مورد آزار وهابی‌ها قرارگرفته گفت: پس از شیعه شدنم وهابی‌ها با کتک زدن و تهدید کردن من و خانواده‌ام را تحت‌فشار گذاشتند اما بعدازاینکه متوجه شدند تهدید کارساز نیست به من پیشنهاد پول دادند و گفتند هرچه قدر شیعه‌ها به تو پول داده‌اند ما دو برابر آن را به تو می‌دهیم تا از این بازی‌ها دست‌برداری. من گفتم این بازی نیست حقیقت است.

شیرانی افزود: هرچند خانواده‌ام مدتی مرا ترک کردند اما بسیار نگران من بودند و می‌ترسیدند که وهابی‌ها مرا بکشند. درنهایت پدرم و مادرم پیشنهاد دادند که مهاجرت کنم. من شرایط خوبی برای مهاجرت نداشتم اما حکم پیغمبر این بود. درنهایت از این شهر به آن شهر دنبال انتقالی بودم اما یک روز که از قم می‌گذشتم برای زیارت وارد شهر شدم رفتم حرم حضرت معصومه دیدم همه مردم ازبی‌بی حاجت می‌خواهند هم آنجا دست به دامان بی‌بی شدم و در کمال حیرت وقتی از حرم بیرون آمدم مردی بلوچی با من آشنا شد و وقتی جریان من را فهمید با یک تماس تلفنی مشکل انتقالی مرا از بیمارستان حل کرد و من در جوار حضرت معصومه قرار گرفتم.

این جوان شیعه شده بیان داشت: نداشتن اسکان و سرپناه مشکل اصلی دیگر من بود. به دلیل نداشتن خانه نمی‌توانستم همسرم را از سیستان و بلوچستان به قم بیاورم بازهم به حرم رفتم و گفتم بی‌بی من قرار بود از شما تنها یک حاجت بخواهم اما بازهم حاجتی دارم. در حرم دعا کردم بار دیگر از حرم که بیرون آمدم مردی به دلیل لهجه‌ام توجه اش به سمت من جلب شد و با اصرار از من پرسید که در قم چه می‌کنی؟ بعد از شنیدن ماجرای من، مرا به یک برنامه تلویزیونی دعوت کرد دقیقاً بعد از برنامه تلویزیونی بود که مردی با اصرار خواسته بود تا مرا ببیند. وقتی مرا دید با خواهش از من خواست که تا در خانهٔ او اسکان پیدا کنم و این‌گونه بود که بعد از ایمان آوردنم مشکلاتم با عنایت ائمه به‌راحتی حل شد.

وی تصریح کرد: در حال حاضر عشق به ولایت و ائمه مثل عسل شیرین است الآن به اهل‌بیت عشقی پیداکرده‌ام که به خاطر آن خدا را شکرگزارم خصوصاً حضرت زهرا که اصلاً نه در زندگی من کمرنگ، که اصلاً وجود نداشت. من از خدا خواستم که مرا به راه راست هدایت کند. در ابتدا هم می‌دانستم که شیعه حق است اما در آن زمان طنابی از تعصب به دور گردن من قرارگرفته بود.

وی اظهار داشت: به تک‌تک شیعیان به‌خصوص جوانان شیعه می‌گویم که دعاهای شیعیان به‌خصوص دعای کمیل نعمت بزرگی است که در دست شیعیان است و وهابی‌ها هیچ بهره‌ای از آن‌ها نمی‌برند، حتی از دعای کمیل که مضمونی زیبا و عارفانه دارد و مطلبی در رابطه با حقانیت شیعه در آن نیست.

وی تأکید کرد: زمانی که من شیعه شدم هرچند وهابی‌ها اهل سنت منطقه را بر ضد من تحریک می‌کردند اما از برادران اهل سنت بلوچستان تشکر می‌کنم زیرا تحت تأثیر بازی آن‌ها قرار نمی‌گرفتند و همه دوستان و همکاران اهل سنتم از من حمایت می‌کردند و این باعث دلگرمی من می‌شد.

این جوان شیعه شده در پایان گفت: دعا می‌کنم که همه به شهادت ولایت امام زمان (عج) و امام علی (ع) شهادت دهند و امیدوارم روزی برسد که بدون وجود فرقه‌ای ضاله همه انسان‌ها درراه حقیقت گام بردارند.


ماجرای شیعه شدن یک جوان وهابی ;برنامه شب آسمانی /دانلود ویدئو

بخش اول

دانلود


بخش دوم

دانلود


بخش سوم

دانلود

بخش پنجم

دانلود

بخش ششم

دانلود

توضیحات عمو پورنگ درباره کلید دردسرساز/فیلم

برنامه خیابان ایران، برنامه‌ای از گروه اجتماعی شبکه یک است که پنجشنبه و جمعه هر هفته به‌صورت زنده از ساعت ۲۳ به مدت ۱۸۰ دقیقه به تهیه‌کنندگی حامد جواد زاده به روی آنتن می‌رود.

برنامه خیابان ایران این هفته میزبان دو تن ازمجریان و برنامه‌سازان صداوسیما بود که بیش از ۱۰ سال مردم و مخصوصاً کودکان با انها زندگی کردند و با آن‌ها کودکی را به نوجوانی رساندند، داریوش فرضیایی یا عمو  پورنگ که بیشتر از آنکه نام خودش بر سر زبان‌ها باشد مردم او را بانام مستعارش می‌شناسند و مسلم آقاجان زاده تهیه‌کننده برنامه کودک و نوجوان که سال‌هاست تهیه کنند برنامه‌های عمو پورنگ است.

فرضیایی با حضور در برنامه خیابان ایران در خصوص شایعات اتمام برنامه عمو پورنگ گفت: بحث شایعه که همیشه در حواشی افراد رسانه‌ای وجود دارد و این بخش جدایی‌ناپذیر این حرفه است.
عمو پورنگ 1
وی در پاسخ به سؤال مجری این برنامه که در خصوص اتمام برنامه عمو پورنگ در صداوسیما پرسیده شده بود افزود که بحث اتمام برنامه صرفاً به اتمام قرارداد من با صداوسیما مربوط می‌شد، من حدود ۱۴۱ برنامه قرار داشتم که پس از اتمام آن این قرارداد را تجدید نکردم و حس کردم که بالاخره مدتی هم نیاز به استراحت دارم.

وی در خصوص شایعه رفتن او از صداوسیما به دلیل برنامه انتقادی‌اش که دران کلیدی را نشان داده بود گفت: چنین چیزی صحت ندارد چراکه اصلاً بحث کلید دران برنامه صرفاً به تصویر کشیده یک حدیث بود و به آن کلید معروف ارتباطی نداشت.

آقاجان زاده نیز در همین رابطه گفت: چنین بحثی متأسفانه در فضای مجازی به آن دامن زده‌شده بود که البته عده‌ای برای اینکه به صداوسیما حمله کنند به این شایعات می‌پرداختند و اصلاً کلیدی که در آن برنامه نمایش داده‌شده بود، شبیه به کلید معروف نبود بلکه بیشتر شبیه به سوئیچ بود.

فرضیایی در ادامه با انتقاد از نبود فیلم‌نامه خوب برای برنامه‌سازان کودک گفت: متأسفانه در این زمینه ما ضعف بسیاری داریم و باید روی این مسئله کارکنیم، ما باید سلیقه کودکان را بشناسیم و برای سلیقه آن‌ها برنامه‌سازی کنید چراکه سلیقه کودک امروزی با کودک دهه ۶۰ متفاوت است.

وی همچنین ادامه داد: که باید برنامه‌سازان برای ساخت برنامه‌هایی که کودکان را مخاطب قرارداد است این موضوع را مدنظر قرار دهند که ارزش‌ها باورهای اعتقادی را به این نسل منتقل کنند و این چیزی بوده که من سعی می‌کردم در برنامه‌هایم از آن دریغ نکنم.

عمو پورنگ گفت: ما باید بچه‌ها را در برنامه‌های صداوسیما در اولویت قرار دهیم و برای برنامه و برنامه‌سازان کودک بودجه‌ای مناسب در نظرگیریم همان‌طور که در دوره‌ای این‌چنین بود و از دل آن‌ها افراد بزرگ سینمای امروزی ما به بیرون آمد که در عرصه سینما و تئاتر افراد موفق و صاحب سبک شدند.

آقاجان زاده در خصوص بحث مسائل مالی و شایعاتی که در این خصوص وجود داشت مبنی برگرفتن پول‌های چند ده‌میلیونی توسط گروه برنامه‌ساز عمو پورنگ گفت: ما اصلاً در شهرها بلیط فروشی نداشتیم و از مردم پولی دریافت نکردیم ولی مسلماً برخی دعوت‌کنندگان مراسم که برای میهمانان دستمزدی ناچیز را مدنظر قرار می‌دادند که البته از کل دستمزد این هنرمندان دعوت‌شده در مراسم از پول غذای مراسم نیز کمتر می‌بود.

فرضیایی در پایان صحبت‌های خود گفت: برنامه‌سازی برای کودک حمایت می‌خواهد چراکه امروز تکثیر قارچ گونه برنامه‌ها به‌شدت آسیب‌زاست و از طرفی هم نبود فیلم‌نامه خوب و نگاه غیرعلمی به مخاطبان این قشر دغدغه‌های اصلی برنامه‌سازان حوزه رسانه شده است.

منبع


توضیحات عمو پورنگ درباره کلید دردسرساز/فیلم / لینک دانلود

صدا و سیمایی می خواهیم که در سمت خدا باشد

siZ9KE2Y_480

چندسالی بود که ظهر ها تلوزیون روشن می شد. قبل از برنامه سمت خدا شبکه سه آنقدر تبلیغ می داد تا یک صدای دلنشین بیاید و بگوید: در سمت تو ام دلم آرام، قلبم آرام….
مجری جوان و خوش سیمایی با اشعاری از شاعران آیینی برنامه رو شروع می کرد.
همه منتظر بودیم تا کارشناس برنامه بحث امروز رو شروع کنه. مادرم دفتر و قلمش را از زیر میز می آورد و نکات را می نوشت.
کارشناس از خدا می گفت، از اهل بیت می گفت، از زندگی خدایی می گفت. سمت خدا را نشان می داد.
چند سالی بود که منتظر قرار روزانه بودیم. تا به این بهانه هم که شده، حداقل یک صفحه قرآن در روز بخونیم.
دیگر به نکته های قرآنی حاج آقا قرائتی عادت کرده بودیم، به صلوات های حاج آقا فرحزاد، به سبک زندگی حاج آقا ماندگاری.
اگر دکتر رفیعی می رفت، بجایش حجت الاسلام عالی می آمد که به درجه اجتهاد رسیده.
همه چیز حوب بود تا در حرکت به سمت خدا از خط قرمز رد نمی شدیم.
خط قرمزی که باند ثروت و قدرت دور خودش کشیده. خط قرمزی که منافع اونها رو به خطر می انداخت. خط قرمزی که جلوی تبلیغ شیر مرغ و جان آدمیزاد را در برنامه کودک می گرفت. خطی که گذر از آن، سودهای کلان بانکی را به چالش کشیده بود.
سمت خدا تا زمانی هموار بود که به مسئولی انتقاد نشود.
حالا چه شده؟ چرا حرکت به سمت خدا برای برخی گران تمام میشه؟
ما از صدا و سیمای جمهوری  انتظار داریم راه را برای حرکت در سمت خدا هموار کنه، نه اینکه در مسیرش سنگ بندازه.
ما انتظار داریم اگر همه اینها شایعه است، که نیست، که مصاحبه تهیه کننده موجود است، ولی اگر شایعه است، با قدرت حمایت کنند و با قاطعیت همه این مسائل رو رد کنه که ما با قلب آرام در سمت خدا قدم برداریم.
هر اقدامی که از دست شما برمیاد انجام بدید. از تماس با روابط عمومی و اعلام حمایت تا فعالیت در شبکه های اجتماعی.

امضا: میم آزاد.


ویدئو خداحافظی مجری «سمت خدا» از مردم / دانلود کنید از تبیان

آخرین صحبت های نجم الدین شریعتی مجری برنامه « سمت خدا » روی آنتن زنده با مردم ، این مجری توانا در  پی برکناری سیدعبدالمجید رکنی تهیه‌کننده این برنامه توسط مسئولین سازمان صدا و سیما تصمیم گرفت دیگر در سمت خدا حاضر نشود ، همچنین حجت الاسلام فرحزاد نیز تاکید کرد : چنانچه آقای رکنی و شریعتی نباشند کارشناسان هم حاضر به همکاری با تیم جدید سمت خدا نخواهند بود …

صوت بغض و ناگفته‌های شریعتی و حجت‌الاسلام فرحزاد در پخش زنده مورخ ۲۲/۰۲/۱۳۹۳

دانلود

 

 


سمت خدا

مدیران انتقاد ناپذیر ، تنها راه به سمت خدا در رسانه ملی را بستند !!
بدین وسیله مراتب اعتراض خود به عملکرد مدیران صدا و سیما و به خصوص نحوه برخورد ناصحیح با عوامل زحمت کش برنامه ارزشمند سمت خدا که باعث تعطیلی این برنامه و کناره گیری عوامل متدین و محبوب و به خصوص کارشناسان گرانقدرش شده است را اعلام می داریم.
امیدواریم مدیران مربوطه برگ سیاهی در کارنامه خود درج نکنند و با بی تدبیری خود تیشه به ریشه یکی از بهترین ، سودمندترین و محبوب ترین برنامه های مذهبی تاریخ صدا و سیمای انقلاب اسلامی ایران نزنند.
والسلام 

    

   

۰۲۱۶۴۰۴۰ شورای نظارت بر صدا وسیما
۰۲۱۲۷۸۶۳۰۰۰ روابط عمومی شبکه ۳
۰۲۱۲۷۸۱ -۱۶۲ روابط عمومی داخلی۵
مخصوصا تماس با شورای نظارت


گفتگوی رجانیوز با «سید عبدالمجید رکنی» تهیه‌کننده برنامه «سمت خدا»؛

 

انتشار خبر برکناری تهیه‌کننده‌ی برنامه‌ی «سمت خدا» به عنوان پرمخاطب‌ترین برنامه‌ی مذهبی تلویزیون، در روزهای گذشته یکی از خبرهایی بود که بازتاب چندانی در رسانه‌ها پیدا نکرد و بسیاری ترجیح دادند به سادگی از کنار آن عبور کنند. این بی‌توجهی در حالی رخ داد که «سمت خدا» یکی از معدود برنامه‌های دینی و مذهبی تاریخ رسانه‌ی ملی به شمار می‌رود که در جذب مخاطب نیز بسیار موفق عمل کرده است و محبوبیت بسیاری در بین مردم دارد؛ تا جایی که در تازه‌ترین نظرسنجی شبکه‌ی سه هم پیش از نوروز ۹۳، «نجم‌الدین شریعتی» -مجری برنامه‌ی «سمت خدا»- به عنوان یکی از سه مجری محبوب تاریخ شبکه‌ی سه، انتخاب شد و مورد تقدیر قرار گرفت. از همین رو، برکناری تهیه‌کننده‌ی موفق این برنامه به شدت عجیب و سوال‌برانگیز به نظر می‌رسد.

سمت خدا (2)

از همین رو، برای جویا شدن از صحت و سقم این خبر و علت برکناری احتمالی، گفتگویی را با «سید عبدالمجید رکنی»، تهیه‌کننده‌ی موفق برنامه‌ی «سمت خدا» انجام دادیم. «رکنی» در گفتگو با خبرنگار فرهنگی رجانیوز پیرامون انتشار خبر برکناری‌اش اظهار داشت: «تقریبا این برکناری قطعی است و تمام مراحل اداری آن توسط مدیران شبکه و سازمان انجام شده است. متأسفانه برای مدیران، تصمیمات و اقتضائات مدیریتی بر مصالح دینی ارجحیت دارد.»

«رکنی» پیرامون دلایل برکناری‌اش از سمت تهیه‌کنندگی برنامه‌ی «سمت خدا» عنوان کرد: «دلیل اصلی برکناری، تمرد از رویه‌ی سازمانی و نامه‌ی انتقاد حاج آقای ماندگاری خطاب به ضرغامی عنوان شده است.  ماجرا از این قرار است که صداوسیما در دو موضوع بر خلاف قانون و نظر رهبری عمل می‌کرد و آقای «ماندگاری» طی نامه‌ای این دو موضوع را به «آقای ضرغامی» تذکر دادند. ولی ظاهرا این انتقاد برای برنامه‌ی «سمت خدا» بسیار گران تمام شد.»

وی پیرامون دو موضوعی که صداوسیما بر خلاف قانون و نظر رهبری عمل می‌کرد، افزود: «اولین موضوع تبلیغ اجناس مختلف در حین برنامه‌های کودک است که این مورد بر خلاف نص صریح قانون صداوسیماست. آیین نامه‌ی سیاست‌های تامین، تولید و پخش صداوسیما در شماره‌ی ۲۵۷۰ خود به این موضوع اشاره می‌کند و تبلیغ در حین برنامه‌های کودک را غیرقانونی می‌داند. اما متاسفانه بیش از یک سال است که برنامه‌های کودک تلویزیون به بهانه‌ی نداشتن بودجه، اقدام به تبلیغ محصولات مختلف می‌کنند.»

 

وی پیرامون بهانه‌های صداوسیما مبنی بر نداشتن بودجه و اجبار برای پخش آگهی در حین برنامه گفت: «این حرف درست نیست. اگر مسئول سازمان محیط زیست برای تامین بودجه‌ی کارمندانش به مشکل بخورد، حاضر است یوزپلنگ شکار کند و از درآمد حاصل از آن حقوق کارمندانش را بدهد؟ بدیهی است که این کار غیر منطقی است؛ چرا که وظیفه‌ی محیط زیست حفاظت از همان یوزپلنگ است. حال مگر وظیفه‌ی صدا و سیما حفاظت و صیانت از فرهنگ کودکان نیست؟ پس چه طور حاضر می‌شود برای تامین بودجه این فرهنگ را تخریب کند؟ این دلیل قابل قبول نیست.»

«رکنی» در مورد نکته‌ی دومی که در نامه‌ی «حاج آقای ماندگاری» خطاب به رئیس صداوسیما وجود داشت، تصریح کرد: «رهبری پیرامون برخی از مسابقات تلویزیون دستور صریح دارند. گاهی ایشان پیرامون موضوعی مثل بها دادن به جایگاه زن، به طور کلی صحبت می‌کنند و گاهی هم ایشان مستقیما به مصداق‌ها اشاره می‌کنند. رهبری در سال ۸۳ در دیدار با مدیران سازمان صدا و سیما مخالفتشان را با برگزاری مسابقاتی که در آن‌ها جوایز غیر متعارف به شرکت‌کنندگان اهداء می‌شود، اعلام کردند و فرمودند که این مسابقات ترویج بی‌نطقی است. اما متاسفانه برخی مدیران و برنامه‌سازان در صداوسیما، انرژی می‌گذارند و بودجه خرج می‌کنند تا خلاف نظر رهبری عمل کنند.»

سمت خدا

تهیه‌کننده‌ی برنامه‌ی «سمت خدا» پیرامون تبعات این نامه ادامه داد: «حجت الاسلام ماندگاری» در نامه‌ی خود به این دو مورد اشاره کردند و فکر نمی‌کنم هیچ آدم منصف و با وجدانی باشد که این دو مورد را قبول نکند. دوستان بعد از این نامه تبلیغ محصولات در حین برنامه‌ی کودک را متوقف کردند، اما مسابقاتی که جوایز غیر متعارف دارد، هنوز از تلویزیون پخش می‌شود. در ذهن مدیران سازمان این بود که شما یکی از برنامه‌های ما را تعطیل کردید، ما هم باید برنامه‌ی شما را تعطیل کنیم تا مساوی شویم!»

«رکنی» درباره‌‌ی احتمال تعطیلی برنامه‌ی پرمخاطب «سمت خدا» گفت: «ما فعلا با قدرت به کارمان ادامه می‌دهیم. باید جبهه‌ی دین‌داران در این موضوع خودش را بسنجد. ما ادعا داریم که رسانه باید به دست افراد انقلابی سپرده شود. حالا باید ببینیم می‌توانیم ۵۰ دقیقه برنامه را در تلویزیون حفظ کنیم؟ اگر توانستیم، آن زمان می‌شود به پله‌های بالاتر هم فکر کرد. اما اگر به هر دلیل، مثلا محافظه‌کاری یا ترس از موقعیت نسبت به این اقدام صداوسیما ساکت بمانیم، نباید انتظار داشته باشیم که در آینده رسانه به دست افراد متعهد و انقلابی بیفتد.»

وی در مورد حمایت مردم از این برنامه و واکنش آن‌‌ها در صورت تعطیلی «سمت خدا» عنوان کرد: «حضرت آقا در سال ۷۳ فرمودند که از درد فرهنگ با مردم سخن نمی‌گویم، بلکه خطابم مسئولان هستند. اما امسال مسئولان فرهنگی کار را به جایی رساندند که حضرت آقا از مردم خواستند که فرهنگ کشور را احیا کنند. الآن هم مردم باید به این قضیه ورود و اعتراض‌شان را اعلام کنند. بنده و حاج آقای ماندگاری هم به عنوان یکی از مردم دعوت حضرت آقا را لبیک گفتیم.»

با چنین توصیفاتی، باید صبر کرد و دید مدیران صداوسیما در ماه‌های پایانی مسئولیت خویش نیز همچنان بر حذف جناح مومن از رسانه‌ی ملی اصرار خواهند کرد؟…

 

دانلود مستند دعوت و مستند لبخند در رگهای غیرت

1398128146

نذر کردیم مثل تو همه وقت
دل به این خانواده بسپاریم
دلمان از نگاهمان بارید
چقدر با تو خاطره داریم

و تو در ذهن من مرور شدی
چقدر خاطرات تو زیباست
دستمال سفید اشکت کو
آه…برگرد…روضمان برپاست

عاقبت مثل مادرت رفتی
استخوانی شکسته و لاغر
سر سفره نشسته ای حتما”
از کرامات فاطمه چه خبر؟؟؟

روضهء فاطمیه می خواند
تن رنجور و نخ نمای علی
چقدر فاطمیه ها با هم
گریه کردیم پا به پای علی

شور و حال محرمی داریم
گریه کردیم و سینه زن شده ایم
این چه رازیست که بیاد علی
غرق ذکر حسن حسن شده ایم

دست در دست مادرم دادم
راهی کوچه های غربت بود
کوچه هایی که سرد و تاریکند
و پر از اضطراب و وحشت بود

زیر بار سیاهی کوچه
قلب آئینه ها ترک می خورد
مادرم نامه فدک را داشت
با خودش سمت خانه اش می برد

ناگهان آسمان سیاه شد و
سینه خسته ام چه سخت تپید
هر چه کردم نشد که او نزد
دست هایم بدست او نرسید

ضرب سیلی که بی هوا آمد
مادرم دور خویش چرخی زد
شانه ام را عصای او کردم
تا که از جای خویش برخیزد

صورتش خو گرفت با دیوار
چشم های ترش سیاهی رفت
مادرم راه خانهء خود را
بعد از آن قصه اشتباهی رفت

شاعر : مهدی امامی

فریاد نهی از منکر و امر به معروف فاطمه | برادر میثم مطیعی


مستند دعوت ، شهید علی خلیلی

شبکه قرآن و معارف سیما

دعوت بخش اول

دعوت بخش دوم

دعوت بخش سوم

 


دعوت

آرامشی در چهره ات بود؛ آرامشی زیبا، برادر

خون تو را دیدم که می‌ریخت، چون خون عاشورا، برادر

خون تو شعری مستمر بود هشدار جنگی سخت تر بود

خون تو فریاد سحر بود، وای از سکوت ما، برادر

دانلود شهر مجروح | سینا دستخوش (به یاد شهید خلیلی)

مستند لبخند در رگهای غیرت , شهید خلیلی ,پخش از شبکه یک سیما

منابع: جنبش حیا


مستند مربی مجاهد -شهید علی خلیلی

این مستند را با کیفیت بهتر در مستضعفین تی وی ببینید

قله‌‌ای را فتح نکرده‌ام، « پایتخت ۳» خود مردم است، خود ایران

پایتخت

 این دومین نشانه در سه ماه اخیر برای دوران تازه است. این بار با غلظت، وضوح و شفافیتی بیشتر. اگر در دوران جشنواره، فیلمی به نام «شیار ۱۴۳» نقطه رسیدن همه گروه‌ها و علایق مذهبی و حتی سیاسی به یکدیگر بود، حالا اینجا در ابتدای سال ۱۳۹۳ شمسی، در روزگار جدید ایرانی‌ها؛ «پایتخت ۳» آخرین دست‌پخت سیروس مقدم، نقطه بزرگ همگرایی، یکی شدن و وحدت نظر همه ایرانی‌ها، از چپ و راست تا انقلابی و بی‌علاقه بود. و همه این‌ها در شرایطی بود که هر دو فیلم و به ویژه «پایتخت ۳» یکی از بزرگ‌ترین فریاد‌های آرمان‌خواهانه  در رسانه‌های ایرانی بارگه‌های پررنگ مذهبی در سالیان اخیر بود و با همه این مایه‌های محتوایی به طور مطلق جز چند بی‌سلیقگی بیهوده مخالفی نداشت و این اتفاق جدیدی در تلویزیون که نه در رسانه‌های ایرانی است.داریم فیلم‌ها و مجموعه‌هایی از تلویزیون و سینمایمان می‌بینیم که خنثی نیستند، برای جلب نظر و بلند نشدن صدای مخالف، هر نوع ورود ایدئولوژیکی به محصولاتشان را ممنوع نکرده‌اند و درعین‌حال در زیر چتر بزرگی به نام ایران، آرام‌گرفته‌اند.

اگر قرار باشد تعریفی، مصداقی و نمونه‌ای برای چیزی به نام «سینما و هنر ملی» تعریف کنیم احتمالاً به چیزی بیشتر از این دو نمونه درخشان معاصر نخواهیم رسید

سیروس مقدم، معمار «پایتخت ۳» در دفتر قدیمی و کوچکش در یکی از خیابان‌های فرعی قیطریه، در شمال شهر تهران روبروی ماسوالات ما نشست. در شرایطی که این‌بار با اعتماد به نفسی فراتر از سال گذشته و فراتر از همه این سال‌ها، از دوران تازه‌اش سخن می‌گفت. خبرنگاران بیرون صف کشیده بودند و سیروس مقدم آرام و آرام چایش را هم می‌زد.

تسنیم: آقای مقدم، سال پیش، درست در همین روزهای ابتدایی بعد از تعطیلات،درست روی همین مبل راحتی و از همین زاویه روبروی شما نشستیم. یادم می‌آید که اولین سوالی که از شما پرسیدم این بود که حالا شما یکی از مهم‌ترین آدم‌های تلویزیون ایران هستید. آدمی که هر محصول تلویزیونی‌اش یک اتفاق مهم است. حالا با پخش «پایتخت ۳» اتفاقات دیگری افتاده است. نمی‌دانم چه‌قدر واکنش‌های ایرانی‌ها به «پایتخت ۳» را دنبال کرده‌اید. اما حالا دیگر به راحتی می‌شود گفت که تاثیر خاص محصول شما مرزهای تلویزیون را طی کرده است و «پایتخت۳» تبدیل به یک موج رسانه‌ای شده است. دوست دارم این‌بار با این سوال از شما شروع کنیم: آقای مقدم حالا دیگر شما یکی از مهم‌ترین آدم‌های رسانه ما هستید. سیروس مقدم چه مسیری طی کرده است تا امروز خودش تبدیل به یک رسانه شده است

سیروس مقدم در این سال‌ها تلاش کرده است که تا آنجایی که می‌تواند به مردم دروغ نگویید و فقط حرف‌هایی بزند که به درد مردم بخورد. حرف‌هایی را در قصه‌هایش بزند که برگرفته از زندگی واقعی خود مردم باشد.فقط شعارش را هم نمی‌دهد، هنوز در این سن و سال  ارتباطش را با مردم قطع نکرده است و هنوز اعتقاد دارد که وقتی نفس مردم در کاری دمیده شود آن کار زنده و پویاست.

اما از همه این‌ها مهم‌تر اینکه سیروس مقدم تجربه‌گراست. یعنی هیچ وقت احساس نکرده است که قله را فتح کرده است و حالا وقت استراحت است.حتی با همین موفقیت «پایتخت ۳».

اعتقاد من این است که تا یک زمان محدودی می‌شود قورباغه را رنگ کرد و جای چیز دیگری به مردم قالب کرد، تا یک زمانی می‌شوددروغ را جای حقیقت به مردم انداخت، اما این زمان محدود است، بالاخره زمانی می‌رسد که خود مردم کم‌کم‌ کشف می‌کنند که با چه آدمی طرف هستند.

مردم ایران فوق‌العاده باهوش و بادرایت هستند، نیاز به زمان زیادی ندارند، خیلی زود فرق دوغ و دوشاب را می‌فهمند، فرق اصل و جعل را تشخصی بدهند، کپی و اصل را خیلی راحت متمایز می‌کنند از همدیگر و من در تمام این مدت سعی کردم حداقل کاری که می‌کنم این باشد که چیزی را جعل نکنم. چیزی که به آن اعتقادی ندارم در سریال‌هایم نباشد.

تسنیم: آقای مقدم تا از بحث رد نشدیم، همین‌جا کمی توقف کنیم؛  یکی از مهم‌ترین ابهامات طرح شده در «پایتخت ۳»  سفارشی بودن و از بالا آمدن بخش‌های هر چند کوچکی از سریال بود.

 

سریال رگه‌های عمیق مذهبی داشت و رسانه‌ها و حتی بخشی از مردم عادت کرده‌اند که در همه این سال‌ها اولین مواجهه با این رگه‌ها، سفارشی دانستن و تصور کردن گنجایش این بخش‌ها با یک دستور مدیریتی باشد، یا حتی با روش‌های عامیانه‌تری مثل توجیه به فرار از ممیزی و این حرف‌ها 

 خدا را شاهد و گواه می‌گیرم، از همه گروه ما می‌توانید بپرسید، یک فریم کار سفارشی در این پروژه نبوده است و یک کلمه را نویسندگان ما علی رغم اعتقادشان وارد فیلم‌نامه نکردند و هیچگاه هم سازمان سفارش دهنده کار، چیزی را برای گنجاندن در سریال به ما اعلام نکرده است، بجز یک مطلب که آن هم خواسته من بوده و من به آن اعتقاد داشتم و اضافه کردم که آن هم بحث هدفمند کردن یارانه‌ها بود.

آن هم به شخص من هم بازمی‌گشت و ممکن است گروه هم به شخص مقدم اعتراض کرده باشند. من به شخصه معتقدم که اگر دولت کاری انجام می‌دهد که همه با آن موافق‌اند ما هم وظیفه داریم که در جایگاه خودمان در حد یک جمله از آن حرکت حمایت کنیم. در بقیه موارد همه چیز براساس نظر و دیدگاه اعضای گروه بوده و هیچ تحمیلی از سوی دیگران رخ نداده است.

واقعیش این است که اصلا این حرف‌ها به من نمی‌خورد. در تمام طول کاری‌ام این یک اصل اساسی برای من بود که چیزی را که به آن اعتقاد نداشتم در سریال‌هایم راه ندهم. در پایتخت هم همین‌طور است. یعنی همه تلاش ما این بود که مسائلی را مطرح کنیم که به آن اعتقاد داریم. اگر بحث امام رضا در سریال می‌شود نه سفارش کسی است نه برای فرار از ممیزی‌هاست و نه دامن زدن به چیزی که ما را به آن متهم می‌کنند، خرافات. این اعتقاد قلبی ماست و نمونه‌هایی زیادی هم دیده‌ایم. شما باور نمی‌کنید. عزیزی از مدیران قبلی سازمان چند روز پیش به خانم غفوری زنگ زده بود و تبریک گفته بود برای پایتخت. من فرصت نکردم که با او تماس بگیرم و تشکر کنم. دیشب بالاخره فرصت دست داد و زنگ زدم به ایشان.

 139201170002083

 وقتی موبایل را برداشت در آستانه ورود به حرم مطهر امام رضا بود و من و خانم غفوری به شدت هیجان زده شدیم. گوشی را گرفت رو به حرم و دقیقا مثل پایتخت ما شروع کردیم به حرف زدن با امام رضا(ع) .از سریال چهاردیواری تا همین پایتخت در همه کارهایم این نشانه بوده است.

اگر می‌بینیم که کاراکتر چینی ما با امام رضا آن‌گونه ارتباط برقرار می‌کند این باور ماست که چیزی به اسم معنویات ربطی به نژاد، زبان، ملیت و … ندارد و این باور عمومی و درونی همه آدم‌هاست.

البته این را هم باید بگویم که بخشی از وجود این رگه‌های مذهبی و معنوی به درونیات قلبی ما برمی‌گردد، اما بخشی از آن هم به واقعیات زندگی ما برمی‌گردد.

ما نمی‌توانیم دروغ بگوییم. این‌ها چیزهای است که برای همه مردم اتفاق افتاده است. همین قصه خوردن قرعه شماره ۸ به نقی معمولی و استراحت خوردن قصه‌ای واقعی بود که مجید خدایی، کشتی‌گیر مشهور برای ما تعریف کرده بود.

من فکر می‌کنم این‌ها همه بحث‌های حاشیه‌ای است. خود مردم بهتر از هر کسی می‌دانند که چه کسی ریا می‌کند و چه کسی جعل می‌کند و دروغ می‌گوید. مردم صداقت «پایتخت» را کشف کرده‌اند و می‌دانند که با آن‌ها صادق بودیم.

تسنیم: آقای مقدم مسیر رسیدن به جایگاه خاص رسانه‌ای امروزتان مسیر راحتی نبوده است. دوست دارم بدانم اگر خودتان برگردید و به گذشته نگاه کنید روند مسیرتان را چگونه می‌بییند؟

 شما واقعا فرق کرده‌اید؟ خودتان جهشی در کارهایتان می‌بینید یا معتقدید سیروس مقدم پایتخت همان سیروس مقدم قبل است و امروز ادامه روند طبیعی همان مسیر است.

 اگر واکنش  رسانه‌های عمومی در زمان پخش یکی از سریال‌های میانی‌تان را با واکنش امروز رسانه‌ها به «پایتخت» مقایسه کنیم باور نخواهیم کرد که در مورد یک نفر صبحت می‌کنیم

من نه دانشکده سینما رفتم و نه تحصیلات آکادمیک این رشته را دارم و نه اصلا دو واحد درسی در مورد تلویزیون گذرانده‌ام. هر چیزی که هست بر حسب تجربه و علاقه‌ای است که من به سریال‌سازی داشتم. تاریخچه کارنامه بنده را نگاه کنید به سال‌های قبل از انقلاب برمی‌کردد و از آن موقع من در حال تجربه‌ام.

 خب طبیعی است که مسیر تجربه‌گرایی یک مسیر پر آزمون و خطاست. این طبیعت این مسیر است. و من در همین مسیر تجربه‌کردن به این جایگاه رسیده‌ام. این قابل انکار نیست.

اما اگر از من بخواهید مسیرم را طبقه بندی کنیم می‌توانم به این اشاره کنم که من از یک تلاش برای پیچدگی در فرم و محتوا رسیده‌ام به سادگی در فرم و محتوا. ما در کلاس‌های آکادمیک نقاشی هم چنین چیزی را می‌دیدیم. یعنی به ما می‌گفتند که شما مجبورید که یک دوره پیچیده‌سازی را طی کنید تا برسید به این ساختار ساده. این همان مسیری بود که من در فیلمسازی طی کردم.

البته به تدریج و کم‌کم. اما الان واقعا به این نتیجه رسیده‌ام که هر چه بیشتر بتوانم زندگی واقعی، ساده و معمولی مردم را البته با بار دراماتیک نمایش دهم موفق‌تر بوده‌ام. این چیزی است که در تجربه به آن رسیده‌ام و امروز شما می‌بینید که هر چه جلوتر می‌روم این سادگی بیشتر می‌شود و دلیلش هم چیزی جز این نیست که سیر سریال‌سازی سیروس مقدم روز به روز در حال مردمی‌تر شدن است . روز به روز در حال نزدیک‌تر شدن به مردم.

 13930119083518842483944

یک عکس یادگاری از مصاحبه قبلی تسنیم با سیروس مقدم بعد از ساخت «پایتخت ۲»

البته که باید دقت شود که این ساده‌سازی با ساده‌انگاری و سطحی‌نگری به شدت متفاوت است. ما در پایتخت ساده‌ترین شکل روایت را در پیش گرفتیم، اما اصلا کار سطحی، ابتذال گونه بازسازی نشده.

 روایت ما عین طبیعت نیست، بلکه انتخاب شده، چیزهای خوب و دلچسبش انتخاب شده و چیزهای بی خاصیت آن دور ریخته شده است. در جنس بازی‌ها، انتخاب بازیگران و لحن گفتار هم همین طور است. چنین اتفاقی براساس تجربه رخ داده است و محور اصلی آن هم شاید برخی براساس شعار و کذب و ریا برداشت کنند اما اعتقاد خود من است.

درست از زمان رفتن من به خانه خدا و بازگشتم، مسیر سریال سازی من عوض شد، قصه‌هایی که به بنده پیشنهاد شده و شرایطی که در آن کار کردم اساسا عوض شد. از سریال «اغما» آغاز شده و پس ازآن  «رستگاران»، «پیامک از دیار باقی»، «زیر هشت» و… در همه این‌ها، کار به شدت اجتماعی و مردمی می‌شود، یعنی به دردها نزدیک تر می‌شود و مشکلات مردم را موشکافی می‌کند . در ادامه مسیر به سریال «چک برگشتی» درست در زمان بحران ارز و طلا می‌رسیم و  پس از آن هم کامل‌ترین گونه آن، یعنی سریال «پایتخت» که به اعتقاد من در برخی مواقع اصلا قابل تشخیص نیست که زندگی همسایه کناری ما هست یا یک سریال است.

تسنیم: اگر بخواهید یک فرمول برای قدم زدن در مرز بین سادگی و ساده‌انگاری برای ما بگویید چه می‌گویید. ما نمونه‌هایی داشته‌ایم که با همین فرمول سادگی و روایت عین به عین واقعیت نهایتا به  ابتذال و روزمرگی رسیده‌اند

ما  در نقاشی دو سبک داریم که تعریف آن‌ها خیلی به هم نزدیک است اما به لحاظ ماهیت خیلی با هم فرق می‌کنند.

یک سبکی است به اسم ناتورالیسم، این سبک یعنی بازسازی عین به عین طبیعت مانند عکاسی، سبک دیگری هم داریم به اسم رئالیسم، معنی این هم همان است یعنی بازگویی عین به عین واقعیت، اما یک تفاوتی در ماهیت با ناتورالیسم دارند، شما وقتی با ناتورالیسم و عکاس وار بودن به سراغ طبیعت می‌روید، حق هیچگونه دخل و تصرفی در آن ندارید، نمی‌توانید یک گل زرد را قرمز نشان دهید، اما وقتی وارد سبک رئالیسم می‌شوید، اصول این سبک به شما می‌گوید که چکیده بخش‌های مختلف، مفید، سازنده و تاثیرگذار زندگی را از یک زندگی ملال آور کش دار طولانی انتخاب کن، یک خط تسبیح از آن رد کن، درامش کن ، تعیین هدفمندش کن و روایتش کن.

این می‌شود رئالیسم. وقتی می‌گوییم یک آدم معولی می‌آید و یک کشتی گیر قهرمان می‌شود، اینجا ما تغییری د رواقعیت انجام نداده‌ایم، در واقعیت این اتفاق ممکن است، اما هدفی پشتش خوابیده است، هدفش ایجاد غرور ملی و افزایش غرور اجتماعی است. اما با ناتورالیسم فقط می‌توانیم یک کشتی واقعی را نشان دهیم. ما در کشتی واقعی به تعداد انگشتان دست هم  قهرمان نداریم اما در سریال سازی می‌توانید از همه افراد معمولی یک قهرمان بسازید. این تفاوت کار واقع گرایانه از طبیعت گرایانه است.

 شما در زندگی طبیعی صبح تا شب که به صورت مستند  خیلی خیلی هم رئال است، تمام چیزهای با خاصیت و بی خاصیت را کنار هم دارید و طبیعتا این چیزها آنچنان به هم نزدیک هستند که شما  هیجان نمی‌شوید. اما وقتی انتخاب می‌کند و چیزهای بی‌خاصیت را دور می‌ریزید،

 ممکن است از ۱۰ دقیقه از یک روز زندگی شما قصه‌ای زیبا ساخته شود که خودتان را هم به وجد بیاورد، اما بقیه آن تکرار و ملال‌آور است. من در همه کارها به خصوص «پایتخت» تلاش کردم مرز بین طبیعت‌گرایی و واقع گرایی را حفظ کنیم، در بازی‌ها هم همین طور است، در زندگی ۲۴ ساعت شاید یک بار هم بغض نکنیم اما در ۲۴ ساعت درامیزه شده‌ای که ما  انتخاب می‌کنیم و نمایش می‌دهیم یک چایی با استکان نعلبکی خوردن بغض شما را می‌ترکاند.

تسنیم:‌آقای مقدم ما این سال‌ها در مورد چیزی به اسم سینمای ملی مفصل صحبت کرده‌ایم و نهایتا هم هنوز این بحث‌ها به نتیجه مشخصی نرسیده است، من وقتی که پایتخت را می‌دیدم و به خصوص واکنش‌های به این سریال را رصد می‌کردم،

یاد فیلمی در جشنواره فجر می‌افتادم فیلم «شیار ۱۴۳»،‌نکته شباهت این دو محصول این بود که آدم‌هایی با موضع گیری‌های سیاسی، مذهبی و فرهنگی مختلف و حتی متضاد سر این دو  می‌تونستند به توافق برسند، به نظر می‌رسد اگر بخواهیم تعریفی برای سینمای ملی و هنر ملی داشته باشیم همین است.

این اتفاق جدیدی است. پایتخت از ترس درآمدن صدای کسی یا از ترس متهم نشدن به سفارشی بودن، کارش را آن‌قدر تقلیل نداد که نهایتا چیزی از اصول مذهبی و ایدئولوژیکی اکثریت ایرانی‌ها باقی نماند و درعین‌حال کسی هم علیه‌اش بلند نشد.

اصلا هدف «پایتخت۳» همین بود، شما اگر مصاحبه‌های چهار ماه پیش من را بخوانید از من پرسیده شده که در «پایتخت ۱» بحث مهاجرت را داشتید، «پایتخت ۲» بحث گنبد و گلدسته و مذهب به عنوان عاملی برای وحدت، در «پایتخت ۳» چه می‌خواهید بگویید؟ چهار ماه پیش من گفتم به دنبال ایجاد یک غرور و انسجام ملی در لوای یک قصه بومی و محلی هستم. شما یک قهرمان محلی را می‌آورید، چون کشتی برای آن محل یعنی مازندران است، اما نتیجه‌اش چیزی می‌شود که یک ملت، یک ایران به آن افتخار می‌کند.

 هیچ ایرانی‌ای وجود ندارد که به پرچمش بی تعصب باشد. ممکن است سیاسیون با یکدیگر و جناح‌های مختلف با هم مشکل داشته باشند، اما بعید می‌دانم کسی به پرچم کشورش بی‌تعصب باشد، وقتی ما نقی را با پرچم جمهوری اسلامی ایران بالا می‌بریم، داریم یک بحث ملی را مطرح می‌کنیم و اخباری که به ما می‌رسد این است که حتی ناراضیان وفراریان آن طرف آب که حتی در یک جاهایی با ما مرز جدی دارند هم از این سریال دفاع می‌کنند.

 حامی و بیننده آن هستند،‌ خب این اثر ویژگی ملی دارد، یعنی یک غروری را در ملت ایجاد کرده که با همه دشمنی‌های و اختلاف عقیده‌ها،‌ حول یک محور متحد می‌شوند و یک حرف را می‌زنند. اگر تعریف غرور ملی را این چیزی که گفتم بدانید، سریال «پایتخت» هم یک سریال بومی و محلی است و از طرف دیگر و بالاتر به شدت یک سریال ملی است که تمام اقشار جامعه را دور خود گرد آورده است به جز بخشی از جامعه که طلا هم به آن‌ها بدهید می‌گویند برنز است،

 اما من فکر می‌کنم ۹۹ درصد بر این باورند که مجموعه «پایتخت» کارکرد ملی داشته است.