تقابل و مجادله بچه های مسجد با هیئت امناء و پیرمردها را چگونه حل کنیم ؟

متنی که در ادامه می خوانید درباره ک مسئله فرهنگی رایج در مساجد است . نوجوانان و جوانانی که می خواهند در مسجد فعالیت داشته باشند و پیرمردهایی که همیشه اخم دارند تقریبا در همه مساجد مشاهده میشوند . این یادداشت وبلاگی یک ماه قبل در سایت مربی  www.Morabbee.ir منتشر شده است . این وب سایت در زمینه انتشار اموزش های ویژه فعالان فرهنگی فعالیت میکند  : 

درباره این مطلب یک بحث عمومیست که تقریباً در همه جا به صورت یک مشکل وجود دارد.

بنده تقریباً از اوایل کودکی در چنین مساجدی بودم…

همه سن بالا و به تعبیری آنتی جوان!

از بد حادثه هم هرجا رفتم همین مشکل وجود داشت…

تجربه بنده آن چیز که جواب می‌دهد «سیاست چماق و هویج» است.

یعنی شما برنامه را اجرا کن.

با سیاست خودت هم اجرا کن.

 

هیچ‌کاری هم به اعمال نظر آنهایی که از سر هوا و هوس یا از سر ادعای بزرگی نظر می‌دهند نداشته باش.

ولی جوری رفتار کن که گویی در تیم آنهایی…

مثلا هیئت که برگزار می‌کنی، یکی از همان هیئت امناء رو دعوت کنید تا قبل از سخنرانی برای بچه ها صحبت کند.

 

قبل از اینکه ایشان شروع کند شما در حد دو دقیقه راجع به پیرغلامان اهل بیت و از این دست مسائل صحبت کن.

از قبل هم با همه بچه ها صحبت کن که نهایت احترام را داشته باشند.

آن یک جلسه هم به صورت استثناء کوتاه برگزار کنید که حوصله پیرمرد سر نرود.

آخر جلسه هم بدهید او دعا کند…

این تنها یک کار بود و کارهایی از این دست را انجام دهید.

 

از طرفی دیگر سعی کنید پا روی دم کسی نگذارید. اگر می‌بینید مثلا آبدار خانه شده محل ریاست عده ای، سعی کنید فعلا نزدیک آنجا نشوید.

در خانه چای درست کنید و با فلاکس بیاورید مسجد.

نکتهٔ بعدی سعی کنید دست کسی آتو ندهید. کارهایی از قبیل سر و صدا کردن در ساعاتی نامناسب، مسجد را به هم ریخته و نامرتب تحویل دادن و … باعث می شود زحمات شما به کلی از بین برود.

نکتهٔ بعد سعی کنید در جاهایی که در چشم مردم است، در زمینِ آن ها بازی کنید. مثلاً نیم ساعت قبل نماز بیایید و ورودی مسجد را آب و جارو کنید البته با هماهنگی هیئت امناء. یا مثلا دو سه نفری هر از چندی به جان در مسجد بیفتید و آن را تمیز کنید. البته حواستان باشد آتو دست کسی ندهید.

 

جوری رفتار نکنید که هیئت امناء فکر کنند شما می‌خواهید ریاستشان را بر هم بزنید.

ببخشید اگر با این ادبیات صحبت می‌کنم. اما من از همان موقع که یادم هست با این جماعت درگیر بوده ام و شاهد فجایع فرهنگی که به دست این جماعت رخ داده بوده‌ام. لذا به قولی در این زمینه آنقدر مار خورده ام تا افعی شده ام. لذا این مطالب، ماحصل سال ها تجربه، و حرص خوردن و کار من در مساجد است.

پس از چند ماهی که شما در این نقش بازی کنید شاهد یک معجزه در ۹۰٪ درصد هیئت امناء خواهید بود.

البته باز هم افراد لجبازی خواهند بود که با شما مخالفت می‌کنند.

 

اینجا شما باید آن دسته از افرادی که حالا طرفدار شما اند پیش آنها بفرستید. سعی کنید اصلاً خودتان را خرج نکنید. تا می‌توانید افراد دیگر مخصوصاً امام جماعت را بفرستید با مردم و هیئت امناء صحبت کنند.

ائمه جماعات بعضاً هیچ کار بخصوصی در زمینه های تربیتی نمی‌کنند. شما باید آنها را فعال کنید و در تیم خودتان بیاورید.

گاهی اوقات امام جماعت را به عنوان سخنران هیئت دعوت کنید.

در مسائل بروید از او مشورت بگیرید. حتی اگر نظر شما مخالفت نظر اوست باز بروید و مشورت بگیرید و طوری برخورد کنید که گویی نظر او را پذیرفته اید. در آخر هم شاید کار خودتان را بکنید اما شما با این کار او را به نفع خود وارد معادلات سیاسی مسجد کرده‌اید…

هیچ کوچکتری حق ندارد به بزرگتر خود مخصوصا هیئت امناء بی احترامی کند. در ظاهر مسجد و حتی در جلسات خودتان پیش بچه ها اصلاً از هیئت امناء بد نگویید و سعی در طرفداری آنها داشته باشید. هر چند که به شدت با آن ها و سیاست هایشان مخالف اید.

 

انجام این موارد احتیاج به سه چیز دارد:

۱- صبر بسیار بالا. هیچ گاه بر اثر کارهای بعضاً احمقانه عده‌ای دلسرد و مأیوس نشوید. سعی کنید نقش خودتان را به خوبی بازی کنید و مطمئن باشید معجزهٔ محبت و احترام حتماً کار خواهد کرد.

۲- سیاست بسیار بالا در کار. اینکه شما بدانی در هر موقعیت، چگونه نقش خود را خوب بازی کنی.

۳- داشتن گروه یا تیم. داشتن یک گروه که چند کار را باید بکنند: اولاً همسو با شما باشند و این موارد را یا بر اثر علم به ماجرا یا بر اثر تقلید و تبعیت از شما رعایت کنند. ثانیاً تیم اطلاعاتی شما باشند و اخبار مسجد را سریعاً به شما منتقل کنند. در قرآن هم داریم که آن چیزی که موسی را از توطئهٔ قتلی که توسط فرعون کشیده شده بود نجات داد، داشتن یک تیم اطلاعاتی قوی بود که اخبار را از درون جلسات سری فرعون به او می‌رساند.

 

پس از چندین ماه که به این روش عمل کردید و دیدید با وجود اینکه هیئت امنا نسبت به شما نرم شده‌اند اما هنوز افرادی هستند که دارند چوب لای چرخ شما می‌گذارند، از تصفیه مجموعه هیچ هراسی نداشته باشید.

اما در این مرحله هم هرگز نباید خودتان وارد شوید. سعی کنید آن دسته از بزرگترهایی که بیشتر طرفداری شما را می‌کنند جلو بفرستید. یعنی باید به وسلیه هیئت امنا، هیئت امنا را کنترل کنید. اصلا خودتان خرج نکنید. آبرو و اعتبار یک فعال فرهنگی اصلی ترین سرمایه اوست. در مرحله اول سعی کنید در صحنه سیاسی مسجد، آن ها را منزوی کنید. یعنی کسی حرف آنها را نخرد.

پس از انجام این مرحله اگر دیدید باز هم دارند چوب لای چرخ مجموعه شما می‌گذارند، باید شخص بکلی از صحنهٔ سیاسی مسجد خارج شود.

اینجا می‌توانید از ظرفیت امام جماعت، هیئت امناء، ریش سفیدان مسجد و حتی اگر می‌توانید با امام جمعه شهرتان داستان را در میان گذارید و از او هم کمک بخواهید.

فقط حتما دو نکته را توجه داشته باشید:

۱) تا هر مرحله کامل انجام نشده وارد فاز بعدی نشوید. این کار صبر بالایی می‌خواهد و حتب ممکن است تا کامل شدن کل فرایند چند سال طول بکشد و این صبر بالای شما و بقیه مجموعه را می‌طلبد.

۲) هرگز نباید به کسی بی احترامی شود.

 

این سیاست های کلی روش برخورد با هیئت امنای مسجدی بود که با کار فرهنگی مخالف اند. دیگر جزئیات کار را بر دو محور شرایط مسجد، محل، منطقه، شهر و همچنین بر محور ویژگی های روانشناسی افرادِ طرف حساب خودتان بچینید.

این ها حاصل کلی خون دل خوردن من و بسیاری امثال من از دست این جماعت است.

اما همهٔ این کار ها در حد یک مُسَکن است.

کار واقعی وقتی انجام می‌شود که در یک مسجد امام جماعت،هیئت امناء، مسئول کانون، فرمانده و شورای پایگاه بسیج، مسئول هیئت همه دید فرهنگی داشته باشند.

از اطالهٔ کلام عذرخواهی می‌کنم.

حلال بفرمایید.

وِ مِنَ اللّهِ الْتَوفیق

 

برگرفته از www.Morabbee.ir 

دروغ ، سریع تر از واقعیت در توییتر پخش می‌شود [نتایج بررسی آماری ۱۲۶ هزار داستان خبری]

نتیجه و نظر کارشناسان MIT درباره اخبار جعلی در توییتر : «اطلاعات تازه ارزشمندتر از اطلاعات اضافی به نظر می‌رسد. کسانی که اطلاعات تازه منتشر می‌کنند موقعیت اجتماعی بهتری کسب می‌کنند چون دیگران فکر می‌کنند آنها افراد مطلعی هستند یا اطلاعات مخفیانه‌ای دارند.»

 

نتایج پژوهشی تازه توسط محققین دانشگاه MIT نشان می‌دهد که در توییتر اخبار دروغین سریعتر از اخبار واقعی همه‌گیر می‌شوند. بنا به نوشته نشریه «ساینس» (دانش) پژوهشگران پخش شدن اخبار مختلف را از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۷ به یاری ۶ سازمان تحلیلگر خبر بررسی کرده‌اند.

 

این پژوهش نشان می‌دهد اخبار سیاسی و فرهنگی جعلی سریعتر از دیگر اخبار، نظیر فجایع طبیعی یا تروریسم فراگیر می‌شوند. باید افزود که پژوهشگران ترجیح می‌دهند از عبارت «اخبار نادرست» به جای «اخبار جعلی» استفاده کنند؛ چراکه عبارت دوم به گمان آنها سیاست‌زده است.

 

گرچه حسابهای توییتری که اخبار واقعی منتشر می‌کنند نسبت به حسابهایی که اخبار نادرست منتشر می‌کنند، پیروان بیشتری دارند اما همچنان اخبار نادرست سریعتر از اخبار درست بازنشر می‌شوند؛ چون این خبرها تازه‌تر به نظر می‌رسند.

 

این نهادهای تحلیلگر اخبار، نخست منبع اصلی توییت‌کننده را یافته و آنگاه بازنشر آن را نیز بررسی کرده‌اند. بازه آماری آنها شامل ۱۲۶ هزار داستان خبری است که از سوی ۳ میلیون نفر بیش از ۵/۴ میلیون بار توییت شده است.

 

این پژوهش نشان می‌دهد اخبار واقعی به زحمت از سوی ۱۰۰۰ نفر بازنشر شده است حال آنکه فقط یک درصد از مهمترین اخبار نادرست را ۱۰۰ هزار نفر بازنشر کرده‌اند.

 

سینان آرال،‌ استاد دانشگاه ام‌آی‌تی که دراین پژوهش شرکت داشته می‌گوید: «اطلاعات تازه ارزشمندتر از اطلاعات اضافی به نظر می‌رسد. کسانی که اطلاعات تازه منتشر می‌کنند موقعیت اجتماعی بهتری کسب می‌کنند چون دیگران فکر می‌کنند آنها افراد مطلعی هستند یا اطلاعات مخفیانه‌ای دارند.»

 

محققان همچنین روی سوژه‌های انسانی و رباتهای منتشرکننده اخبار نیز آزمایش کرده‌اند و دریافته اند که رباتها نقشی در انتشار بیشتر اخبار دروغین ندارند و کاربران مسئول این امر هستند.

 

پژوهشگران همچنان تصمیم داشته‌اند درک عمیقتری از چگونگی انتشار بیشتر اخبار نادرست کسب کنند تا بتوانند راه‌حل‌هایی را برای تصحیح این امر ارائه دهند.

 

یکی از راه‌حل‌های پیشنهادی، امتیاز دادن به منابع خبری براساس قابل اعتماد بودن آنهاست. راه‌حل دیگر نیز به گفته این محققان می‌تواند این باشد که شبکه‌های اجتماعی نظیر فیس‌بوک یا توییتر الگوریتم‌ها و سامانه‌هایی را فراهم کنند که افراد را از نشر اخبار نادرست منصرف یا آن ها را جریمه کند.

منبع : euronews

 

هشدارها به چهار دولت سازندگی ، اصلاحات ، مهرورز و اعتدال برای تحقق عدالت + ویدیو

ویدیو : هشدارهای رهبر انقلاب به چهار دولت سازندگی ، اصلاحات ، مهرورز و اعتدال برای تحقق عدالت

دریافت ویدیو (۹مگابایت)

«در دهه‌ی پیشرفت و عدالت بایستی هم در پیشرفت موفّق می‌شدیم، هم در عدالت؛ در پیشرفت به‌معنای واقعی کلمه موفّق شدیم، واقعاً پیشرفت کردیم و در همه‌ی زمینه‌ها پیشرفت اتّفاق افتاده است؛ [امّا] در زمینه‌ی عدالت، باید تلاش کنیم، باید کار کنیم، باید از خدای متعال و از مردم عزیز عذرخواهی کنیم.»(۱۳۹۶/۱۱/۲۹)

این سخنان رهبر انقلاب، فصل تازه‌ای را برای مسئولین نظام و مردم جامعه گشود. سخنانی که اگرچه بیانگر پیشرفت کشور در عرصه های مادی است اما در عین حال، بر عدم موفقیت نظام اسلامی در تحقق قابل قبول «عدالت» نیز دلالت داشت.

طرح این بحث از سوی رهبر انقلاب، زمینه‌ای برای مرور سوابق موضوع و چرایی عدم تحققِ مناسب آن فراهم آورده است.

نگاهی به موضع‌گیری‌های رهبر انقلاب در دوران بر سر کار آمدن چهار دولت سازندگی ، اصلاحات ، مهرورز و اعتدال در این زمینه راهگشاست:

 

۱. سازندگی آری ، دنیاطلبی هرگز

کشور از جنگی خانمان‌سوز خارج شده بود و دولتمردان به‌دنبال بازسازی خرابی‌ها و رونق اقتصادی بودند. از سویی دیگر با فاصله گرفتن از سال‌های ابتدایی انقلاب، گویی بعضی‌ها «آرمانِ عدالت» را ایده‌ای منسوخ و «مانع رونق و توسعه» می‌دانستند.

در این میان بازار تجمل‌گرایی و مادی‌گرایی داغ بود. اما رهبر انقلاب، صریح و قاطعانه به میدان مبارزه با این جهت‌گیری آمدند: «عدّه‌ای، سازندگی را با مادّیگرایی، اشتباه گرفته‌اند… سازندگی یعنی کشور آباد شود، و طبقات محروم به نوایی برسند… این دو را با هم اشتباه نباید کرد.»(۱۳۷۱/۰۴/۲۲)

 

۲- اساس اصلاحات این است

دوران بعدی دوران «اصلاحات» بود. در گفتمان اصلاحات و عملکرد دولت برآمده از این گفتمان نیز همچنان غایب بزرگ «عدالت» بود.

باز هم آیت‌الله خامنه‌ای، علنی به‌نفع جهت‌گیری عدالت‌خواهانه در اداره‌ی کشور وارد میدان شدند و اصلاحات را چنین معنا کردند: «اساس اصلاحات این است که ما با فقر و فساد و تبعیض مبارزه کنیم… بدترین فسادها در جامعه، رواج فقر و افزایش شکاف بین فقیر و غنی است.»(۱۳۸۱/۰۴/۲۶)

مسئله اما به گفتمان‌سازی عمومی ختم نشد. پس «فرمان مبارزه با مفاسد اقتصادی» که مطالبه‌ای صریح از «رؤسای سه قوه» بود در این دوران صادر شد: «خشکانیدن ریشه‌ی فساد مالی و اقتصادی و عمل قاطع و گره‌گشا در این باره، مستلزم اقدام همه جانبه بوسیله‌ی قوای سه گانه مخصوصاً دو قوه‌ی مجریه و قضائیه است.»(۱۳۸۰/۰۲/۱۰)

گرچه مرجع ضمیر رهبر انقلاب، رؤسای سه قوه بودند، اما با عدم اقدام مناسب مسئولین وقت، نیروهای مؤمن و انقلابی، آن را سردست گرفتند و گفتمان عمومی برای تحقق عدالت را در دانشگاه و جامعه آغاز کردند.

چهار سال بعد، به مدد نیروهای مؤمن و انقلابی، گفتمان عدالت، تبدیل به مهم‌ترین گفتمان انتخابات ریاست‌جمهوری نهم شد.

گاهی اوقات عدالت به ضد خودش تبدیل می‌شود
گاهی اوقات عدالت به ضد خودش تبدیل می‌شود

۳. عدالتِ منهای معنویت و عقلانیت نداریم

پس از این، دولتی که بر سر کار آمد آشکارا شعارش را «عدالت» قرار داده بود. در این دوره رهبر انقلاب، برای جهت‌دهی درست به رویکرد عدالت‌خواهی و مصونیت یافتن آن از آفاتِ گوناگون اقدام کردند: «اگر معنویت نشد، عدالت تبدیل می‌شود به ظاهرسازی و ریاکاری؛ اگر عقلانیت نشد، عدالت اصلاً تحقق پیدا نمی‌کند.»(۱۳۸۷/۰۶/۰۲)

این در حالی بود که رهبر انقلاب در اینجا هم صریح و قاطعانه نسبت به روش‌های نادرستی که سعی می‌شد «عدالت‌خواهی» معرفی شوند موضع‌گیری کردند. ردِ افشاگری‌های غیراخلاقی و اثبات‌نشده از مصادیق این «پاسبانی از عدالت و عدالت‌خواهی» بود.

 

۴. خطرِ ارتجاع

این جهت‌گیری کلان رهبر انقلاب بعد از انتخابات سال ۹۲ نیز همچنان ادامه یافت. ایشان نسبت به برخوردهای سطحی و ظاهری با موضوع صراحتا تذکر دادند: «مگر وضعیت برای شما مسئولان سه قوه روشن نیست؟… چرا اقدام قاطع و اساسی انجام نمی‌گیرد که نتیجه را همه بطور ملموس مشاهده کنند.»(۱۳۹۳/۰۹/۱۷)

و در ادامه نیز در روزهای اخیر، از «خطرِ ارتجاع انقلاب» سخن ‌گفتند: «ما اگر به سمت اشرافیگری حرکت کردیم، این رفتن به سمت ارتجاع است؛ اگر به جای توجّه به طبقه‌ی ضعیف، دل‌سپرده‌ی طبقات مرفّه و زیاده‌خواه در کشور شدیم، این حرکت به سمت ارتجاع است.»(۱۳۹۶/۱۱/۲۹)

 

این گفتمان را همه‌گیر کنید

موارد بالا، تنها مشتی از نمونه خرواری است از مجموعه اقدامات رهبر انقلاب در طول دوران رهبری ایشان برای تحقق عدالت در کشور.

اما حقیقت این است که طی سالیان متمادی، نظام دیوان‌سالاری کشور، نتوانسته است مطالبات رهبر انقلاب برای تحقق عدالت را عملی کند.

گرچه همانطور که گفته شد، در طول این سال‌ها گفتمان‌سازی و مطالبه‌گری رهبر انقلاب از سویی و تلاش امیدوارانه‌ی «جریان مؤمن و انقلابی» از سوی دیگر، مانع فراموشی این آرمان و به‌محاق رفتن آن شد.

رهبر انقلاب نیز سال‌ها پیش خطاب به این جریان، فراگیرسازی «گفتمان عدالت» را خواستار شده بودند: «گفتمان عدالت، یك گفتمان اساسى است و همه چیز ماست… این گفتمان را باید همه‏گیر كنید.»(۱۳۸۳/۰۸/۱۰)

این حرکت انقلابی که با «هدایت و راهبری آیت‌الله خامنه‌ای» و «مجاهدتِ انقلابی‌ها» دنبال شد گفتمان عدالت‌طلبی را در کشور حاکم کرد. در وضعیت فعلی کشور اما باز هم به‌صورت جدی، خطر ارتجاع و فراموشی و نادیده گرفتن عدالت مطرح است.

میدان، میدان مجاهدت انقلابی‌هاست. رهبر انقلاب این پرچم را در طول این سال‌ها برافراشته نگاه داشته‌اند و حالا بار دیگر انقلابی‌ها باید حول این پرچم برافراشته «مجاهدت برای فراگیرسازی گفتمان عدالت» و تحقق آن را دنبال کنند.

 

منبع : این مطلب از شماره ۱۲۲ نشریه خط حزب الله برداشت شده است

وزارت دفاع آمریکا مقصر اصلی فقر و گرسنگی در جهان است [ بررسی گزارش سازمان فائو ]

وزارت دفاع آمریکا
وزارت دفاع آمریکا
وزارت دفاع آمریکا

فقر، فساد، جنگ یا تغییر اقلیم موجب شده است که درصد بالایی از مردم جهان با بحران گرسنگی و مرگ مواجه باشند.

سازمان فائو در گزارشی اعلام کرد که بیش از ۳۰ میلیون انسان در جهان با مشکلات اقتصادی و معیشتی دست و پنجه نرم می‌کنند.

این در حالی است که آمریکا می‌تواند فقط با دو درصد هزینه‌ای که برای نیروی نظامی کشورش با هدف جنگ‌طلبی صرف می‌کند، مشکل سوءتغذیه جهان را حل کند و جان هزاران کودک و انسان را نجات دهد.

 

 دو درصد از بودجه نظامی آمریکا، نجات‌دهنده میلیون‌ها گرسنه

سازمان فائو در گزارشی اعلام کرد که در ۲۶ کشور جهان بیش از ۳۰ میلیون انسان با مشکل امنیت غذایی و سوءتغذیه مواجه هستند و برای حل این مشکل یک میلیارد دلار لازم است.

این در حالی است که وزارت دفاع آمریکا بودجه سال جدید دفاعی خود را برای سال ۲۰۱۸ به مبلغ ۷۰۰ میلیارد دلار اعلام کرد. با این حال دو درصد از این بودجه می‌تواند جان میلیون‌ها انسان را نجات دهد و میلیون‌ها کودک را خوشحال کند.

انسان‌ها در کشورهای مختلف به علت خشکسالی، نبود ثبات سیاسی و در نتیجه جنگ داخلی یا خارجی با مشکل گرسنگی روبه‌رو هستند.

طبق نتیجه به دست آمده از بررسی‌های سازمان فائو، بحران سوءتغذیه در ۱۰ سال اخیر با سرعت بالایی رو به افزایش است که لازم است هرچه سریع‌تر به این شرایط رسیدگی شود.

 

  اهداف فائو برای مقابله با گرسنگی و فقر

روزنامه «جمهوریت» ترکیه در گزارشی نوشت که سازمان فائو در گزارشی اعلام کرده است بودجه مورد نیاز این سازمان برای پایان دادن به بحران گرسنگی در جهان، یک میلیار دلار است. این بودجه صرف هزینه‌های مختلف کیفی خواهد شد.

بخشی از این هزینه برای کلاس‌های آموزشی در موضوعاتی درباره کشاورزی و دامداری، بخشی برای ارسال کود، ماشین‌آلات، وسایل مورد نیاز در کشاورزی، ارسال بذر مناسب برای کاشت محصولات کشاورزی، آموزش اصول کشاورزی به دهقانان با هدف ترویج کشاورزی نوین مصرف خواهد شد و بخشی برای ارائه خدمات دامپزشکی جهت مقابله با مرگ دام و طیور دامداران استفاده خواهد شد.

 

  ارتقای امور کشاورزی؛ هدف اصلی فائو

فائو در این گزارش اعلام کرد علاوه‌بر برنامه‌های کلان یادشده باید به افراد شیوه‌های محافظت از خود در مقابل گرسنگی، حل مشکلات فردی، چگونگی بازسازی شرایط اقتصادی فرد پس از دوران بحرانی جنگ، آموزش داده شود.

هدف اصلی این سازمان ارتقای امور کشاورزی و دامداری و ارائه کمک‌های نقدی به خانواده‌های در معرض بحران است.

 

  ارتقای سطح علمی؛ کاهش گرسنگی

توسعه غذا و ارتقای سطح علمی افراد درخصوص مسائل کشاورزی و دامداری موجب خواهد شد گرسنگی و در نتیجه مرگ‌ومیر انسان‌ها کاهش یابد و این بهترین راه برای حل این مشکل است.

مهم‌ترین دلیل پافشاری فائو برای صرف هزینه‌ها در آموزش کشاورزی نوین و ارائه خدمات دامداری این است که انسان‌ها با آموزش کیفی، زمانی که در شرایط سخت قرار می‌گیرند بتوانند خود را در مقابل گرسنگی مصون نگه دارند و پس از گذراندن شرایط بحرانی، سریع‌تر وضعیت اقتصادی خود را احیا کنند.

 

  یمن غرق در گرسنگی و بیماری

بر اساس بیانیه فائو در سال جدید میلادی، یمن در صدر لیست کشورهای گرسنه قرار گرفت. جنگ عربستان علیه یمن، محاصره، کمبود بهداشت و غذا باعث شده است که یمن بیشترین تلفات انسانی را طی این جنگ داشته باشد. گرسنگی گریبان حدود ۵.۷ میلیون یمنی را گرفته است.

 

ویدیو : دارو روی دریا و تشنه لبان در یمن
ائتلاف عربی از تخلیه بار کشتی های حامل دارو برای اهالی یمن جلوگیری کرد

دریافت  ۴مگابایت

 

  تلاش بی‌حاصل فائو

به‌رغم اینکه سازمان‌هایی بین‌المللی چون فائو با سر و صدای زیاد اعلام می‌کنند درصددند مشکل فقر و دغدغه‌های معیشتی انسان‌های در معرض بحران را به کمک برنامه‌های خود حل کنند اما حتی افرادی که در این سازمان‌ها مشغول به کار هستند به برنامه‌های این سازمان ها برای پایان دادن به فقر و گرسنگی امیدی ندارند.

 

در این خصوص یکی از نمایندگان سازمان فائو می‌گوید واقعیت این است، این سازمان با وجود تلاش زیادی که برای رسیدگی به مشکلات افرادی که از فقر معیشتی رنج می‌برند، انجام می‌دهد، باز هم نتوانسته است مشکلی را حل کند.

ما فقط توانسته‌ایم در سال ۲۰۱۷ میلیون‌ها انسان را با کمک‌های بشردوستانه از گرسنگی و مرگ‌ومیر ناشی از آن نجات دهیم اما نتوانسته‌ایم بر این بحران غلبه کنیم و به همین خاطر روزانه شاهد مرگ میلیون‌ها انسان در دنیا هستیم.

 

  آمریکا مسبب اصلی فقر

کنگره ملی آمریکا و وزارت دفاع آمریکا اعلام کرد که بودجه سال ۲۰۱۸ نیروی نظامی این کشور حدود ۷۰۰ میلیارد دلار در نظر گرفته شده است.

این بودجه شامل حقوق کارمندان ارتش، ساخت سلاح، تانک، هواپیمای جنگی، بمب‌افکن و دیگر تجهیزات نظامی هوایی، دریایی و زمینی است. نیروی نظامی ایالات متحده آمریکا با بیش از سه میلیون عضو بزرگ‌ترین نیروی نظامی جهان به شمار می‌رود.

این در حالی است که بسیاری از کشورهای جهان زیر خط فقر هستند و سالانه میلیون‌ها انسان بر اثر گرسنگی می‌میرند.

ایالات متحده آمریکا هزینه‌های گزافی را نه‌تنها خرج ابزارآلات جنگی با هدف جنگ‌طلبی می‌کند، بلکه با همین بودجه‌ها گروهک‌های تروریستی را به سلاح مجهز می‌کند؛ تروریست‌هایی که خود عامل اصلی ایجاد فقر و گرسنگی در بسیاری از کشورهای مسلمان هستند.  

نویسنده : آذر مهدوان روزنامه‌نگار

دورهمی و خندوانه باعث افسردگی ایرانی ها می‌شوند [ + ویدیو ]

مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم ؛ دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

***

در حکمت و عرفان، انسان را دو گونه لبخند و شادی است. خنده ظاهر و صورت که زودگذر و کم اثر است و ممکن است بر اثر ناملایمات گوناگون محو و نابود شود و لبخند درون که بر آمده از بینش است و ماندگار . و سختی و ناملایمت روزگار کمتر تاثیری برآن دارد.

هر چند که ما بین این دو لبخند رابطه‌ای است و هر یک می‌تواند موجب دیگری گردد اما سطح لذت و قدرت مداومت هر یک متفاوت است.

 

نکته‌ای که در اینجا هست این است که گرچه ممکن است شادی و بهجت روحی و لذت درونی بروز در وجه و صورت فرد داشته باشد؛ اما خندیدن بیش اندازه در صورت و ظاهر نمی‌تواند موجب شادی و لذت ماندگار درونی گردد.

و حتی در نقطهٔ مقابل پرداختن بیش از حد به لذات و شادی‌های سطحی انسان را از رسیدن به بهجت درونی که لازمه‌اش معنا و تلاش عملی برای درونی کردن این معنا است، باز می‌دارد.

لذا در دستورات ادیان مختلف عبادت و دوری از لهو (بیهوده) و لعب که در ظاهر با لذت منافات دارد، در واقع رسیدن به عمق بیشتری از لذات را ممکن می‌سازد و همان طور که لذت و عمق این شادی بیشتر است برای دستیابی به آن نیاز به تلاشی بیشتر نیز داریم.

و ذکر این نکته لازم است که چون روح انسان برای افق‌های دورتر و ظرفیت‌های بیشتر خلق شده است هیچ‌گاه شادی و سرخوشی حقیقی خود را به تامه در شادی سطحی و هیجانی نمی‌یابد و به آرامش نمی‌رسد و باز خود را سرگرم تر می‌کند و ممکن است به دور باطلی بی‌پایان افتد.

دورهمی و خندوانه باعث افسردگی ایرانی ها می‌شوند
دورهمی و خندوانه باعث افسردگی ایرانی ها می‌شوند

البته جای صحبت در مقایسه این دو سطح از شادی بسیار است اما مجالش در این مقاله کوتاه نیست ولی تنها به این نکته اشاره می‌کنیم که شادی سطحی، در هیجان درد را که لازمه زندگی انسان است موقتا فراموش می‌کند و شادی عمیق، در معنا درد را از بین می‌برد.

 

لذا می‌توان به این نکته رسید که دسترسی به ابزارهای شاد کننده مانند انواع سرگرمی‌ها و سطح مالی بالاتر در کشورهای مختلف الزاما باعث شادتر بودن مردم آن سرزمین نمی‌شود.

بلکه بالاتر از این‌ها نوع نگاه و فهم ما نسبت به جهان است که شادی و لذت ما را تعیین می‌کند.

جرج آکرلف استاد دانسگاه برکلی در نوشته خود بر کتاب شادی در اطراف جهان می‌گوید: ((بسیاری از ما چگونگی زندگی در افغانستان را نمی‌توانیم تصور کنیم. اما افغان‌ها حداقل از متوسط جهانی کمی خوشحال‌تر هستند.

آنها انسان‌ها رادر هر کجای جهان دوست دارند، آنها بسیار نسبت به شرایط مختلف سازگار هستند و در بدترین لحظات لبخند به لب دارند پول ممکن است کمی تفاوت ایجاد کند آما همه چیز نیست.))

 

حال اگر با این نگاه به فضای سیاست‌گذاری فرهنگی یک جامعه نگاه کنیم ما باید چنین فهمی را به مخاطب خود بدهیم تا متوجه این دو سطح شادی باشد و با وجود اینکه انواع و اقسام تفریحات و سرگرمی‌ها را برای او فراهم می‌آوریم تا بتواند بر اساس نیاز و سلیقه خود دست به انتخاب بزند

اما او خود بداند که بیش از اندازه به این سرگرمی‌ها نپردازد و معنای زندگی خویش و شادی اصیل خود را در آنها پیگیری نکند که در غیر این صورت هیچ گاه به آن سطح عمیق شادی و لذت درونی نمی‌رسد.

 

در همین‌جا است که تعارضی عمیق شکل می‌گیرد خصوصا در نظام تحت نفوذ سرمایه‌داری از سویی انواع و اقسام کالاها و خدمات و سرگرمی‌ها تولید می‌شود که برای فروششان هر یک، کالا و خدمات خود را مترادف شادی و لذت معنا می‌کنند و بر ذهن مخاطب تاثیر می‌گذارند

و از سوی دیگر سرمایه‌های مادی و زمانی و فکری انسان‌ها و مخاطبانشان را به خود مشغول می‌کنند و همهٔ اینها ابزاری می‌شوند برای دور شدن انسان از آرامش و لذات واقعی و البته از آن سو در صورت استفاده درست می‌تواند موجب فهم و احساسات مثبت شود و انسان را به لذات عمیق‌تر رهنمون گردد .

 

پس به هر حال یکی از خیانت‌های بزرگ به انسان این است که لذت و شادی او را در همین لذات سطحی تعریف کنید و برنامه‌سازان و برنامه‌ریزان فرهنگی باید متوجه این خطای استراتژیک باشند

که نه با نوع برنامه‌ها و سرگرمی‌ها و نه با وزن و کثرت‌دهی به نوعی از شادی و بی توجهی و یا کم توجهی به سطح دیگر ، جامعه را در پیدا کردن تعادل در بین این دو سطح دچار مشکل نسازند و در همین جاست که یکی از ضعف‌های نظام فرهنگی جامعه ما نمایان می‌شود

و آن در تعریف و ارائه و تبلیغ شادی در نقطه  تعادل و بدون افراط و تفریط ما بین این دو سطح است. که پرداختن افراط گونه به هر یک و بی توجهی به دیگری اثرات بدی را برای جامعه دارد فلذا ما در متون دینی می‌بینیم که بر هر دو سطح اشاره شده و مورد سفارش قرار گرفته‌اند.

 

بسیاری از برنامه‌های طنز و شاد تلویزیون چه در برنامه های مربوط به کودکان و چه بزرگسالان که بسیاری از برنامه‌های پربیننده صدا و سیما را نیز تشکیل می‌دهند، با تمام نکات مثبتی که دارد اما متاسفانه به شکل بسیار عمیقی البته احتمالا ناخواسته در جهت خلاف معنای شادی گام برمی‌دارد

و در بلند مدت بر خلاف خواست سازندگانش نه تنها باعث شادتر شدن جامعه نمی‌گردد بلکه آن را کسل‌تر و افسرده‌تر می‌گرداند.

استفاده این برنامه‌ها از انواع شوخی‌های سطحی، خنده‌های مصنوعی و ماسکی ، انواع موسیقی‌های ریتمیک و هم‌خوانی و حرکات حاضرین استدیو  و بسیاری از صحبت‌های مجریان و میهمانان و انواع لودگی‌هایی که در دورهمی و خندوانه صورت می‌گیرد تا با ایجاد غافگیری و یا تزریق هیجانی برای چند ثانیه‌ای هم که شده لبخند بر لب بینندگان بیاوردند و محیط را پر سر و صدا و شاد نشان دهد و این‌ها همه و همه می‌توانند به صورت کاملا ناخداگاه شادی را برای مخاطب همین خنده صورت و خندیدن لب معنا کنند

و مخاطب را از توجه به شادی‌ها و لذات عمیق‌تر بازدارند و هرچند ممکن است خنده‌ای گذری بر لب او بیاورند اما از آنجا که لذت آن خنده سطحی و آنی است و از سوی دیگر خنده‌های عمیق‌تر را از او پنهان داشته و در نتیجه سلب شده‌اند. همین امر باعث افسردگی و خمودگی جامعه در طول زمان می‌گردد.

***

گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم ؛ عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن 

***

نویسنده : سید کمیل حسینی

 

انتقادات استاد محمد رضا زائری به برنامه خندوانه :

دریافت ویدیو ۳مگابایت

شادی عمیق ( سخنرانی از استاد علیرضا پناهیان): 

دریافت ویدیو ۶مگابایت

کلیپ خواستگاری خدا ( بررسی پر مخاطب ترین برنامه های تلویزیونی ) 

دریافت ویدیو ۸مگابایت

 

ابراهیم حاتمی کیا علیه عافیت طلبی است [بررسی حمله همزمان لیبرال ها و متحجران به حاتمی کیا]

حمایت مدافعان حرم از ابراهیم حاتمی کیا
ابراهیم حاتمی کیا در کنار سید شهیدان اهل قلم
ابراهیم حاتمی کیا در کنار سید شهیدان اهل قلم

 

منتقدان این روزهای ابراهیم حاتمی کیا شباهت بسیاری به منتقدان سید مرتضی آوینی در دهه ۷۰ دارند،اگر آن روز صدا وسیما آوینی را بایکوت می کرد،امروز هم به فیلم ابراهیم حاتمی کیا در سیما حمله می‌شود، جالب است که حمله همزمان لیبرال ها و متحجران به آوینی در مورد حاتمی کیا هم تکرار می شود،به نظر می رسد این سرنوشت هر حرکتی علیه «عافیت طلبی» باشد

 

خودتان را بگذارید جای مخالفانش، مخالف که چه عرض کنم جای دشمنانش.

یک کارگردان محتواشناس و تکنیک‌بلد بیاید و هر آنچه در این چند سال برای خود در حیاط خلوت سینما ساختید مثل طوفان ویران کند. آب بریزد به لانه موریانه‌ها. بعد می‌خواهی نقدش کنی نمی‌توانی بگویی تو ضعیفی، نمی‌توانی بگویی این‌کاره نیستی.

چرا؟ چون بیشتر از هرکس دیگر افتخار سینمایی دارد. حالا شما باشید با او چه می‌کنید؟ می‌خواهید جایگاهش را در سینما متزلزل کنید؟

گواهی می‌دهم که تو بر دامنه آتشفشان منزل گرفته‌ای» کسی که به گفته آوینی، خانه در دامنه آتشفشان ساخته از خانه‌به‌دوشی چه باک دارد؟ می‌خواهید مردم را مجاب کنید فیلم‌هایش را نبینند؟

کسی که مردم با حاج‌کاظم «آژانس شیشه‌ای»اش، سعید «از کرخه تا راین»ش، دایی غفور «بوی پیراهن یوسف»ش تا قاسم «ارتفاع پست»ش و حیدر «بادیگارد»ش گریستند به این راحتی‌ها قابل حذف از ذهن مخاطبان نیست.

 

حاتمی‌کیا حذف‌شدنی نیست. ای کاش جناحی که معتقد به هنر برای هنر است، این واقعیت را بپذیرد. فرزند جنگ است پس انتظار نداشته باشید که پارچه سفید بالا ببرد.

 

اما حاتمی‌کیا با هم‌نسلان و هم‌قطارهای خود فرق عمده‌ای دارد؛ جذابیت شخصی و استعداد شگرف در فیلمسازی باعث شد از همان سال‌های اولیه فعالیت در سینما، در دل مخاطبان جا باز کند.

سیاسی‌ها هم دوست داشتند او را هم‌ردیف طیف خودشان نشان دهند. دست‌ها و سوت‌های ممتد جماعت طبقه نوظهور اجتماعی آن روزها برای هرکسی جذاب بود.

حالا حاتمی‌کیا پایگاه اجتماعی‌ای داشت از طیف‌های رنگارنگی از جوانان با عقاید مختلف. عقل محاسبه‌گر می‌گوید باید برای حفظ این بدنه خاکستری مواظبت کرد.

جز راست نباید گفت ولی هر راست را هم نباید گفت. آنهایی که در این فضا تنفس کردند می‌دانند بعد از مدتی این فیلمساز نیست که می‌خواهد تاثیر بگذارد بر مخاطب بلکه این مخاطب و رسانه‌ها هستند که خط فکری بسیاری از فیلمسازها را کانالیزه می‌کنند اما حاتمی‌کیا را چه به عقل محاسبه‌گر؟

* «عقل من می‌گوید که او موقع‌شناس نیست و دلم پاسخ می‌دهد نباید هم چنین باشد، عقل می‌گوید ملاحظه عرف، حکم عقل است. دلم جواب می‌دهد آخر او که عاقل نیست، عقل اعتراض می‌کند او نباید این همه بی‌پروا باشد؛ دل می‌گوید در نزد عاشقان، پروا ریاکاری است؛ عقل پرخاش می‌کند او هرچه را که در دلش گذشته، صادقانه بر زبان آورده است.»

 

به‌خاطر همین بود که در اوج فضای اصلاحات، آژانس شیشه‌ای می‌سازد برای آرمانی بالاتر از قانون.

 

حاج کاظم: «به اونا بگو بین عباس و BBC یکی رو انتخاب کنن. حافظ امنیت ملی برای من و امثال عباسه! اگه امنیت ملی اونا رو BBC تعیین می‌کنه، هرکی قبله خودش رو بچسبه.»

 

آژانس شیشه‌ای تکانه‌ای اجتماعی ایجاد کرد، آنهایی که خیال می‌کردند حاتمی‌کیا روشنفکر دفاع مقدسی می‌شود، احساس خطر کردند. هرآنچه در چنته داشتند برای زخمی‌کردنش به کار بردند.

همان منتقد روشنفکری که متنی سراسر مدح و ثنا برای فیلم‌هایش گفته بود به او لقب «سرگئی باندارچوک» ایرانی داده بود. می‌خواست با کنایه زدن و همپوشانی حاتمی‌کیا به کارگردان حکومت شوروی او را بترساند.

ترس! کسی که گلوله در گوشش نجوای یا مرگ یا زندگی را خوانده از برچسب می‌ترسد؟ * «می‌دانم که روزگاری چنین چقدر دشوار است که انسان خود را همان‌گونه که هست نشان دهد. عادت و آداب عالم ظاهر تو را وامی‌دارند که خودت را پنهان کنی و من می‌دانم که برای فردی چون تو مردن بهتر است از زیستنی چنین.»

 

فیلم‌ها یکی‌یکی آمدند این‌بار در قله دورانی که کفگیر قشر روشنفکر سینمایی به ته دیگ خورده بود و کفتر جلد فارابی و امثالهم می‌شدند تا وام قرض‌الپسنده برای فیلم‌هاشان بگیرند و گذران زندگی کنند این‌بار «به رنگ ارغوان» را ساخت.

سخت و نفس‌گیر. انگار به خرق عادت، عادت دارد. فیلم به محاق توقیف می‌رود و در روزگاری که دوستان به‌ظاهر ضدنظام در حال بهره‌مندی بودند، خانه‌نشین شد. حاتمی‌کیای مردد برایشان فرصت بود. شادی‌کنان و کف‌زنان دوباره به سمتش آمدند.

 

محمد قوچانی: «به رنگ ارغوان مهم‌ترین فیلم سیاسی معاصر است.»

 

محمد رحمانیان: «فیلم «به رنگ ارغوان» یکی از بهترین فیلم‌های عاشقانه سینمای ایران است.»

 

اما نمی‌دانستند «علیه عافیت‌طلبی» که همیشه دغدغه حاتمی‌کیا  بوده با این چند مانور رسانه‌ای تحت‌تاثیر قرار نمی‌گیرد. همان روزها گفته بود من ایمان دارم این فیلم (به رنگ ارغوان) یک روز بدون هیچ ممیزی از تلویزیون مملکت پخش می‌شود؛ اتفاقی که چهارم فروردین ۹۱ به وقوع پیوست.

 

اما چه می‌شود کسی اینچنین از خوش و ناخوش سینما بگذرد؟ اگر کارگردان دستمزد بگیری بود، بهتر نبود به همان سبک قبلی ادامه می‌داد؟ چه کسی از فحش خوردن خوشش می‌آید؟ حالا که روزگار عوض شده و حتی انقلابی‌های قدیم به فکر توشه‌برداری بودند فیلم‌های «چ» و «بادیگارد» را می‌سازد.

«من سربازم همچنان هم سرباز باقی می‌مانم، هنوز دهه‌فجر تمام نشده ولی سربازان به همت مدیران این مملکت در انقلاب فجر غریب هستند.» (سخنرانی در مشهد-۱۳۹۲)

 

و اما حالا «به وقت شام»

 

حاتمی‌کیا بیشتر از پیش میل به آرمان دارد؛ آرمانی که عافیت‌طلبی را هدف گرفته و از ماجرایی مهم خبر می‌دهد.

ذبح انسانیت در سرزمین شام. برخلاف دیگر فیلم‌ها که سن قهرمان با سن حاتمی‌کیا همسو است و گویی خودش در کالبد قهرمان قرار گرفته این‌بار حاج‌یونس رستمی پرچم قهرمانی را به فرزندش می‌دهد.

عالم پیر دگرباره جوان می‌شود و شکاف نسل‌ها در تکاپوی خون و گلوله ترمیم می‌شود.

«به وقت شام» شبیه خاکستر سبز است؛ رجزخوانی ایثار در برابر سپاه شیطان، پررنگ‌تر از دیگر فیلم‌ها و صریح‌تر برای مخاطب داخلی و خارجی. هواپیمای ایلیشون حاتمی‌کیا داغ آوار شدن بر سر مظلومان را به دل عافیت‌طلبان می‌گذارد، شبیه خود ابراهیم در جشنواره امسال.

فکر می‌کردند با جوسازی و تخریب و استهزا می‌توانند راه را برای حاتمی‌کیا سخت کنند. یا او را نشناختند یا سرگذشت فیلم‌ها و عکس‌العمل او را نخوانده‌اند و ندیده‌اند.

این ققنوس شاید آتش بگیرد، شاید خاکستر شود ولی نتیجه دیدنی‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کنند. این ققنوس خود خالق ققنوس‌های جدیدی است.

 

حاتمی‌کیا هنوز همان حاتمی‌کیای فیلم «هویت» است. هوادارها به فراخور بعدی از دغدغه حاتمی‌کیا نزدیک و دور می‌شوند. دست‌زدن‌ها تبدیل به هو می‌شود و برعکس.

آنچه می‌ماند اما همان ابراهیم حاتمی‌کیاست، همان که آوینی می‌خواست بالاتر از آرزوهای جوانانه‌اش، اثرگذارتر از فیلمساز محبوبش فرانکو زفیرلی و با کوله‌باری از فیلم‌های قوی‌تر از «برادر خورشید، خواهر ماه» فیلم محبوبش.

 

بیشتر از هر روز دیگر این روزها حاتمی‌کیا شبیه آوینی است. ای کاش «به وقت شام» را هم مرتضی می‌دید. نامه آوینی حتما خواندنی می‌شد. در روزگاری که مرتضی نیست ابراهیم هنوز اقتدا به حاج‌کاظم دارد. وقتی مرتضی نیست درددل‌ها را لاجرم باید به دوربین می‌گفت، بدون مرعوب شدن از هو و کف و سوت‌ها.

 

حاج‌کاظم: «شهادت می‌دهم به ولایت شیعه هرکس در این نظام تکلیفی به گردن داره و من هم من هیچ شکایتی از کسانی که ممکنه منو تا چند لحظه دیگه مورد هدف قرار بدن ندارم، اونا به وظیفه شون عمل کردن و من هم.»

*جملات پررنگ ( سبز )، عینا از نامه شهیدمرتضی آوینی به حاتمی‌کیا گرفته شده است.

نویسنده : سجاد بلوکات ( فرهیختگان ۲۴۳۵)

 

حمایت مدافعان حرم از ابراهیم حاتمی کیا
حمایت مدافعان حرم از ابراهیم حاتمی کیا
شهید آوینی خطاب به حاتمی کیا در سال 71:
شهید آوینی خطاب به حاتمی کیا در سال ۷۱:

 

ویدیو : اگر شهید آوینی زنده بود، به ابراهیم حاتمی کیا چه میگفت؟

دریافت (۲ مگابایت)

آیا سینمای مستقل در ایران وجود دارد ؟ پول سینما از کجا می آید ؟

آیا سینمای مستقل در ایران وجود دارد
آیا سینمای مستقل در ایران وجود دارد

هزینه‌های تولید فیلم یکی از مهم‌ترین مسائل مورد بحث سینمای ایران بوده و هست و مدعای غالب فیلمسازان است که دخل و خرج‌شان یکی نیست.

در شرایطی که متوسط دستمزد سوپراستارهای سینمایی بین ۳۵۰ تا ۷۰۰ میلیون تومان است، طبیعی است که رقم تولید یک اثر سینمایی، میلیاردی خواهد شد. حالا در این وضعیت هستند فیلمسازانی که می‌گویند در شرایط مستقل فیلم می‌سازند.

 

 بهرام توکلی امسال با فیلم موفق «تنگه ابوقریب» در سی‌وششمین جشنواره فیلم فجر حضور داشت.

کارگردان «تنگه ابوقریب» در نشست خبری و در پاسخ به سوالی درمورد سینمای مستقل و حمایت‌های دولتی از فیلمش گفت: «سینمای مستقل در ایران وجود ندارد. این مساله دلایل پنهانی دارد که مشخص نیست. چرایی دارد که مفصل است اما در ایران سینمای مستقل نداریم.»

 اظهارنظری که با واکنش برخی فیلمسازان که مدعای سینمای مستقل دارند، مواجه شد.

ابراهیم حاتمی‌کیا، کارگردان «به وقت شام» هم در مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر و در اعتراض نسبت به برخی واژه‌سازی‌ها در فضای رسانه‌ای، جمله مشهور این روزها را بیان کرد و گفت «من فیلمساز وابسته‌ام» و با اشاره به مجری برنامه «هفت» تاکید کرد: «متاسفم که می‌شنوم برخی از همکاران ازجمله ایشان واژه‌سازی می‌کنند و به فیلم‌ها ارگانی و نهادی و سازمانی می‌گویند.»

 

طرح بحث‌های اینچنینی، مختص این روزهای سینمای ایران نیست و پیش از جشنواره فیلم فجر، در فضای رسانه‌ای کلیدواژه‌های سینمای مستقل و وابسته، قوت گرفتند و آثاری همچون «تنگه ابوقریب» و «به وقت شام» که با حمایت موسسه اوج تولید شدند، در حصار واژه فیلم وابسته قرار گرفتند؛

 

اما سایر آثار جشنواره فیلم فجر با چه سرمایه‌ای و سرمایه‌گذاری تولید شدند. فارغ از جدل‌هایی که در تمام این سال‌ها درمورد چرایی عدم امکان تحقق سینمای مستقل در ایران وجود دارد، می‌توان درمورد مدعای سینمای مستقل در جشنواره فیلم فجر بحث کرد.

اگرچه مجرای تزریق سرمایه در سینمای ایران وضعیت شفافی ندارد و به غیر از بنیاد سینمایی فارابی که به‌خاطر ارائه بیلان کاری خود لیست فیلم‌های حمایتی‌اش را معرفی می‌کند، سایر آثار، سرمایه‌گذاران‌شان را بنا به دلایلی که ذکر خواهد شد، اعلام نمی‌کنند.

 

بنیاد سینمایی فارابی به‌عنوان بازوی اجرایی معاونت سینمایی در طرح و اجرای سیاست‌های هدایتی و حمایتی در دوره‌های مختلف فراز و فرودهایی در تولید داشته است.

در سال‌های اخیر این نهاد دولتی کم‌رمق‌تر از گذشته در حمایت از آثار سینمایی ورود کرده و شاید همین مساله باعث ورود اشخاص و سازمان‌های خصوصی به حوزه فیلمسازی شده است.

 امسال بنیاد سینمایی فارابی تنها با ۶ فیلم «امپراطور جهنم»، «سرو زیر آب»، «شعله‌ور»، «فیلشاه»، «کار کثیف» و «ماهورا» در سی‌وششمین جشنواره فیلم فجر حضور داشت.

با جدایی بخش‌های دولتی از سرمایه‌گذاری در فیلم، نئوسرمایه‌گذاران وارد سینمای ایران شدند. شاید در میان اینها تنها نمونه معروف این سال‌ها در سرمایه‌گذاری سینمایی، سیدمحمد امامی است.

 

او با تهیه‌کنندگی سریال‌های «شاه‌گوش» و «شهرزاد» و سرمایه‌گذاری در تولید آثار سینمایی همچون «تابو»، «خوب بد جلف» و «ابد و یک روز» بین سینماگران مطرح شد اما خبر دستگیری و بازداشت او و اتهام دخالت در فساد مالی صندوق فرهنگیان باعث شهرت بیشتر او در فضای رسانه‌ای و مردم شد.

سیدمحمد امامی امسال با چهار فیلم سینمایی در جشنواره فیلم فجر حضور داشت.

نکته جالب اینکه نام او فقط در انتهای فیلم «مصادره» عنوان شد در حالی که شنیده می‌شود فیلم‌هایی همچون «بمب: یک عاشقانه» به کارگردانی پیمان معادی و تهیه‌کنندگی مانی حقیقی و «مغزهای کوچک زنگ زده» به کارگردانی هومن سیدی و تهیه‌کنندگی سعید سعدی هم با سرمایه‌گذاری سیدمحمد امامی تولید شده‌اند.

البته امامی چهار فیلم اصطلاحا بفروش و کمدی هم در نوبت اکران عمومی دارد و فیلم «خوک» از مانی حقیقی که در جشنواره برلین رونمایی می‌شود هم با سرمایه‌گذاری او تولید شده است.

 البته پیش از امامی نام بابک زنجانی هم به‌عنوان یکی دیگر از متهمان فساد مالی که این روزها در زندان به‌سر می‌برد به‌عنوان سرمایه‌گذار سینمایی مطرح شده بود. فیلم‌هایی همچون «نقش نگار» از علی عطشانی و «سیزده» به کارگردانی هومن سیدی ازجمله موارد سرمایه‌گذاری بابک زنجانی هستند.

 البته هومن سیدی سال پیش در گفت‌وگویی در موضوع سینمای مستقل از فساد اقتصادی بابک زنجانی اظهار بی‌اطلاعی کرده بود ولی نکته جالب و عجیب همین گفت‌وگو، تاکید سیدی بر «مستقل بودن» در حالی است که سرمایه فیلم «سیزده» را از کسی گرفته بود که از قِبَل فروش نفت و منابع دولتی، سرمایه‌دار شده بود. حال باید پرسید سینمای ایرانا فاسد تر است یا هالیوود ؟

 

شکل دیگر مرسوم سرمایه‌گذاری برای فیلم‌ها توسط موسسات و بانک‌ها صورت می‌گیرد که به‌خاطر مجموعه فعالیت‌هایی که در فرآیند تولید یک اثر سینمایی انجام می‌دهند، می‌توانند از قوانین مشمول معافیت مالیاتی بهره ببرند.

برای همین در جشنواره فیلم فجر شاهد آثاری بودیم که با سرمایه‌گذاری بانک‌ها و موسسات مالی تولید شده بودند. پس اگر فیلمسازی در نشست خبری از عدم استفاده از رانت صحبت می‌کند با نگاهی به تیتراژ فیلمش متوجه سرمایه‌گذاران بانکی فیلم او خواهید شد.

بین اهالی سینمای ایران مشهور است که بخش عمده‌ای از سرمایه فیلم باید حین تولید و حتی پیش از تولید تامین شود چون وضعیت اکران نمی‌تواند تضمینی برای تامین هزینه‌ها باشد.

نمونه دیگری از جذب سرمایه حین تولید فیلم، نقش‌فروشی در سینمای ایران است. سرمایه‌دارانی که به عشق بازیگر شدن، پول‌های هنگفتی خرج می‌کنند و تهیه‌کنندگانی که برای تامین بخشی از هزینه‌هایشان، عشق‌فیلم‌ها را به کارگردان تحمیل می‌کنند.

وضعیت آشفته در سرمایه‌گذاری سینمایی و عدم شفافیت در اعلام سرمایه‌گذاران، باعث شده سیکل معیوبی در فرآیند تولید تا اکران در سینمای ایران شکل بگیرد.

نویسنده : معین احمدیان 

در بهار ۹۷ رژیم حقوقی دریای خزر تدوین می شود ، متنی که به نفع ایران نیست [توافقی به سبک برجام]

در بهار 97 رژیم حقوقی دریای خزر تدوین می شود
در بهار ۹۷ رژیم حقوقی دریای خزر تدوین می شود

مذاکرات مربوط به تعیین رژیم جدید حقوقی دریای خزر هم از آن دست مذاکراتی شده که سال‌هاست پنج کشور ساحلی ایران، جمهوری آذربایجان، فدراسیون روسیه، جمهوری قزاقستان و ترکمنستان را درگیر خود کرده است.

هر کدام از کشورها تعابیر مختلفی که تأمین‌کننده منافع آنها بوده را در این باره ارائه می‌کنند تا به سهم بیشتری از منافع موجود در این دریا دست یابند. چندی پیش هم برخی از مقامات عالیرتبه دولت‌های ساحلی دریای خزر اعلام کردند که پیش‌نویس کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر آماده شده که ظاهراً قرار است، در اجلاس بعدی سران این کشورها در بهار سال ۱۳۹۷ به تصویب برسد.

اما گفته می‌شود پیش‌نویس مزبور همچنان هیچ مطلبی درباره مهم‌ترین موضوع مربوط که همان معیار تقسیم دریای خزر بین دولت‌های ساحلی است، ندارد.

موضوع مهم و قابل اهمیتی که اگر بعد سیاسی آن در توافقات میان کشورها، بر ابعاد حقوقی آن پیشی گیرد، برجام دوباره‌ای را برای ایران خلق می‌کند که تبعات قطعاً قابل جبران نخواهد بود.

جالب این است که حتی برخی مطلعین و فعالان رژیم حقوقی دریای خزر ، پیروزی مذاکرات و توافقات برجامی را فرصتی بی‌نظیر برای حل منحصر به فرد مذاکرات رژیم حقوقی دریای خزر می‌دانستند که اکنون با توجه به وضعیت ایران در توافقات برجام، سیاسی و «تقریباً هیچ» شدن سهم ایران از مذاکرات دریای خزر هم جدی‌تر می‌نماید.

 

پیشینه رژیم حقوقی دریای خزر ، به عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای برمی‌گردد که در هر دو عهدنامه مذکور ایران از داشتن نیروی دریای جنگی در دریای خزر منع شد و درباره بهره‌برداری از سطح یا بستر دریای خزر هم سخنی در آن ذکر نمی‌شود.

اما پس از این دو معاهده که در آن به استفاده از آب‌های خزر اشاره شده است، موافقتنامه‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ از جمله توافقات بعدی است که هم اکنون نیز درباره رژیم حقوقی دریای خزر مورد استناد است؛ موافقتنامه‌ای که بر اساس آن ایران و اتحاد جماهیر شوروی حق بهره‌برداری مساوی از دریای خزر را تأیید کرده‌اند.

در ادامه، این فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود که به رغم رضایت برای غربی‌ها، جلوه مثبتی برای ایران نداشت چراکه شرکای ایران در دسترسی به این دریا و منابع آن را تکثیر نمود و دولت‌های ساحلی هم که غالباً با حمایت غرب یا  روسیه، موضعی مطالبه‌گرانه داشتند، ایران را در کنجی قرار دادند که به ناچار به تدوین رژیم حقوقی جدید تن داد و همواره نیز در مذکرات مربوط نیز به دلایل متعدد به دریافت کمترین سهم ممکن از این دریاچه اکتفا کرده است؛

موضوعی که با توافقات و مذاکرات هسته‌ای و برجام تحت‌الشعاع بیشتری قرار گرفت و بسیاری از فعالان این حوزه معتقد بودند موفقیت مذاکرات هسته‌ای می‌تواند در مذاکرات رژیم حقوقی دریای خزر هم مؤثر باشد .

اما اکنون با به حاشیه رفتن نتایج حاصله از برجام، بیش از قبل رژیم حقوقی دریای خزر و منافع آن برای ایران را تهدید می‌کند تا جایی که شاید بتوان از آن به عنوان برجام دوم تعبیر کرد و یک بار دیگر طی این پروسه سیاست بر حقوق غلبه کند و ایران ضرر کند

 

  سهم ایران از دریای خزر در رژیم حقوقی دریای خزر

هر چند اطلاع دقیق و جزئی‌ای در محتوای توافق‌های صورت گرفته تا کنون در زمینه رژیم حقوقی دریای خزر وجود ندارد، اما دستیابی ایران تنها و فقط به سهم ۲۰ درصدی از این دریا قطعی شده است زیرا دولت‌های دیگر ساحلی، نشان داده‌اند که به هیچ وجه حاضر به تعدیل مواضع خود نیستند.

 

ایران با اتخاذ موضع تعادلی خواستار شناسایی خزر به عنوان دریای همکاری و صلح و تقسیم بر مبنای برابری است اما در سوی دیگر چهار دولت ساحلی قرار دارند که سر سازش و همراهی با مواضع ایران را ندارند، هر کدام از این کشورها با تعابیر مختلف از «خزر» همچون دریا یا دریاچه منافع ملی خود را در نظر می‌گیرند.

یکی منافعش ایجاب می‌کند آن را دریا بخواند به همین دلیل به شیوه تقسیم آن به نظام حقوق دریاها متوسل می‌شود و دیگری بر اساس منافع خود، آن را دریاچه می‌خواند. در حالت کلی همه کشورهای حاشیه خزر درصدد استمرار موضع انفعالی ایران هستند تا به سهم‌های متفاوت هر یک از کشورهای ساحلی تن دهد.

 

اکنون گفته می‌شود مسئله مهم بستر و زیر بستر آب است که در آن نفت، گاز، جلبک‌ها و دیگر منابع وجود دارد. در بحث سطح یا حجم آب نیز موضوعاتی همچون دریانوردی، ماهیگیری و کشتیرانی مطرح است و در همین چارچوب باید مسائل امنیتی، محیط زیستی، همکاری‌های اقتصادی و دیگر مسائل مربوط به آن را قانونمند کرد.

  القائات خزری !

هر چند که همچنان طبق آخرین اظهارنظرات صورت گرفته، حسین نقوی حسینی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، به نقل از دریادار حسین خانزادی فرمانده نیروی دریایی ارتش گفته است :«ایران حاکمیت کامل بر سهم ۲۰ درصدی خود در دریای خزر دارد.»

 

اما این در حالی است که معاون آسیا، اقیانوسیه و مشترک‌المنافع وزارت امور خارجه با انتقاد از برخی القائات به افکار عمومی مبنی بر اینکه نصف دریای خزر سهم ایران است یا اینکه سهم کشورمان از این دریا ۲۰ درصد است، می‌گوید: این سخنان با منطق حقوقی و بین‌المللی سازگار نیست و معلوم نیست که منشأ این القائات از کجاست.

 

ابراهیم رحیم‌پور هم که در طول چهار سال گذشته به صورت مرتب در جلسات معاونان وزیران خارجه پنج کشور ساحلی دریای خزر حضور داشته است در مورد آخرین تحولات مربوط به کنوانسیون دریای خزر و مذاکرات صورت گرفته بین وزیران امور خارجه پنج کشور ایران، آذربایجان، ترکمنستان، قزاقستان و روسیه گفت: بعد از ۲۶ سال از فروپاشی شوروی این ضرورت وجود دارد که هرچه زودتر تکلیف رژیم حقوقی دریای خزر مشخص شود.

 

به گفته متخصصان رژیم حقوقی دریای خزر و فعالان در این زمینه هر چه شیوه حل اختلافات حقوقی دریای خزر دوستانه‌تر باشد، روابط آینده میان کشورهای حاشیه عمیق‌تر و ماندگارتر خواهد بود.

همچنان که ضرورت دارد کشور ما نیز برای حصول موفقیت و نتایج ارزنده و خرسندکننده از تیم مذاکره‌کننده قوی و آشنا به شگردها و سبک‌های مذاکراتی کشورهای ساحلی استفاده کند چراکه در غیر این صورت باید انتظار داشت برجام دومی در انتظار تعیین تکلیف حقوقی دریای خزر باشد .

 

حال آنکه اگر ایران نتواند اقدام به تأمین حقوق خود از این طریق کند، مجبور خواهد شد تا پرونده را به دیوان بین‌المللی دادگستری ارجاع دهد و با داوری، سهم حداکثری خود از خزر را کسب کند.

این در حالی است که طی سال‌های اخیر مواضع روسیه در مورد دریای خزر به نفع ایران نبوده است و از سوی دیگر با توجه به نفوذ بالای روسیه در مجامع بین‌المللی ارجاع پرونده به دادگاه چه بسا سهم ایران از این حق را کمتر کند.

نویسنده : نیره ساری

مواجه بشر با خدا چگونه است ؟ [بررسی گرایش های خداباوری ، چند خدایی و خداناباوری ]

اعتقاداتی که پیرامون منشأ خلقت و تدبیر امور جهان، به عنوان فرضیاتی مطرح و طرفدارانی پیدا کرده‌اند، ریشه در تاریخ بسیار دور دارد. از بدو تاریخ سه مفهوم «کفر»، «شرک» و «توحید» در میان جوامع وجود داشته و این عقاید پیروانی داشته‌اند.

با بررسی گرایش‌های مختلف ارائه شده در فرق یا اندیشه‌های دینی یا الحادی، می‌توان به صورت کلی مفاهیم زیر را احصا نمود:

 

خداباوری Theism (الهیات):

خداباوری در مفهوم کلی شامل اعتقاد به وجود لااقل یک خدا یا خالق است.

خداباوری در طول تاریخ شقوق مختلفی داشته است و از حیث تعدد خدایان دسته‌بندی‌های متفاوتی صورت گرفته است، لذا اعتقاد افراد به خدای خالقی که سررشته امور به دست اوست، در اصطلاح غربی «تئیسم» یا خداباوری خوانده می‌شود. انواع تئیسم عبارتند از:

 

یکتا پرستی Monotheism (الهیات):

یکتاپرستی یا «یک خدایی» در اصطلاح به عقیده‌ای اطلاق می‌شود که به یگانگی و بی‌همتا بودن پروردگاری معتقد است.

در این دیدگاه خلقت و رشد، صرفاً توسط موجودی یکتا صورت می‌گیرد و شریکی در این پرستش وجود ندارد. مسلمانان را می‌توان، مهم‌ترین گروه یکتاپرستان در حال حاضر دانست.

همچنین یهودیان به رغم آنکه در کتاب مقدس تحریف شده، مواردی از قائل شدن شریک برای افعال خداوندی دارند، اما به صورت سنتی خود را یکتاپرست می‌دانند.

 

چندخدایی Polytheism (الهیات):

«چندخداگرایی» به عقیده‌ای اطلاق می‌شود که شرکایی برای خلقت و آفرینش در نظر می‌گیرد. مسیحیان معتقد به تثلیث که در واقع مثلث آفرینش را به دست «پدر، پسر و روح القدس» می‌دانند یا ادیان روم باستان که الهه‌های گوناگون به عنوان خالق برمی‌شمردند و برخی اعتقادات شرقی که گرایش به دوخدایی (مثلاً خداوند نور و خداوند ظلمت) دارند را می‌توان در زمره «چندخداگرایان» قرار داد.

 

همه خدایی Pantheism (الهیات):

در واقع گرایشی است که «خدا» را مساوی با «کائنات» دانسته و شخصیتی برای خداوند مستقل از طبیعت و عالم قائل نیست. این گرایش به نوعی معتقد به نظام طبیعی و قوانین طبیعی است و قوه قهریه طبیعت را همان خداوند می‌داند.

این مفهوم ریشه‌ای بسیار کهن دارد و خصوصاً در ادیان شرق آسیا یا برخی فرقه‌های بومی آفریقا یا امریکای لاتین مورد توجه بوده است.

در این نگرش طبیعت بسیار مقدس است و جلوه‌های طبیعت و اتفاقات طبیعی به اراده آگاهانه کائنات نسبت داده می‌شوند. اسپینوزا را می‌توان مشهورترین فیلسوفی دانست که معتقد و مروج این عقیده محسوب می‌شود.

 

خداانگاری Deism (الهیات):

اعتقاد به این باور است که خداوند به عنوان یک «آفریننده» جهان را خلق کرده است اما پس از خلقت دیگر در امور آن مداخله نمی‌کند، لذا این گرایش هرگونه درخواست از خدا برای مقدرات را بیهوده می‌داند، چراکه اصول و قواعدی که خداوند در لحظه خلقت برای عالم مشخص کرده، تعیین‌کننده آینده جهان است و هیچ امر متافیزیکی نمی‌تواند آن را تغییر دهد.

دئیسم به عنوان جایگزینی برای تئیسم، در غرب در حال تبلیغ فزاینده است. در این حالت است که خداناباوران نیازی نیست تا عقاید کفرآمیز خود را به جامعه مؤمن به وجود خدا تحمیل کنند، بلکه صرفاً با ایجاد این نگرش که خدای خالق، همچون ساعت‌سازی است که جهان را کوک کرده و دیگر در آن دخالت نمی‌کند، اساساً نیاز به دین را نفی می‌کنند.

 

خداناباوری Atheism (الهیات):

دیدگاه آتئیسم یا «الحاد» در معنی عام به رد باورمندی به اصل وجود خداوند خالق اطلاق می‌شود.

این گرایش از زمان روم باستان و به صورت شکاکانه اعتقادات خداباوران را نفی می‌کرد و با زیر سؤال بردن خدایان باستانی، نسبت‌های داده شده قهری به آنان را بی‌اساس می‌دانست، اما از آنجا که اعتقاد به بی‌خدایی در غرب باستان و عصر میانه، با شدت مورد عتاب و مجازات واقع می‌شد، نخستین گروه‌هایی که رسماً خود را خداناباور می‌نامیدند، در قرن هجدهم و عصر «شکاکیت» که تقریباً همه بنیان‌های سنتی غرب قرون وسطی مورد تجدیدنظر قرار گرفته بود، اعلام حضور کردند.

استدلال گروه‌های خداناباور بیشتر بر شواهد تجربی، تلاش برای اثبات بی‌نیازی طبیعت به خالق و تناقض‌های موجود بر براهین خداباوران استوار بود. غالباً در دوران مدرن، خداناباوران، با لفظ «ماده‌گرایان» یا ماتریالیست نیز خوانده می‌شوند، چراکه اعتقاد دارند هیچ چیزی فراماده و غیرقابل توضیحی که نقش خلقت را ایفا نماید وجود ندارد.

 

ندانم‌گرا Agnostics (الهیات):

این رویکرد در خداگرایی، اساساً فهم پدیده‌های غیرمحسوس را از دایره عقل بشری خارج دانسته و معتقد است ادعاهایی مانند وجود خدا یا نبود خالق یا وجود جهان پس از مرگ و نیز موجودات غیرمادی را هرگز نه می‌توان تأیید و نه می‌توان رد کرد.

ندانم‌گرایی یا «لا ادری‌گری» دیدگاهی فلسفی است که برای اولین بار توسط توماس هاکسلی برای تبیین عقیده غیرقابل شناخت بودن «ماوراء الطبیعه» به کار رفت.

دیوید هیوم نیز از جمله فلاسفه معتقد به این گرایش است. برتراند راسل نیز در کتاب «من یک خداناباورم یا ندانم‌گرا» اعتقاد خود بر ندانم‌گرایی را اینگونه تأیید کرده است: «به عنوان یک فیلسوف، اگر بخواهم برای شنونده‌های فلسفی محض سخن بگویم باید بگویم که خود را یک ندانم‌گرا توصیف می‌کنم، چراکه فکر نمی‌کنم برهانی قاطع وجود داشته باشد که کسی بتواند اثبات کند که خدایی وجود ندارد.»

  ***

با بررسی نگرش‌های متفاوت به خداپرستی در دوره‌های مختلف تاریخی، می‌توان نتیجه گرفت همواره برداشت نسبت به خدا، دغدغه مهمی برای بشر بوده است و در هر جامعه و تمدن پیشینی، می‌توان رد پایی از کشمکش‌های فلسفی پیرامون ماهیت «علت العلل» و سرمنشأ وجود پیدا کرد.

علاوه بر مفاهیم فوق البته برخی آیین‌ها نظیر «شیطان پرستی» نیز در دنیای امروز به گوش می‌خورد که البته به دلیل آنکه در واقع این آیین، اساساً مبتنی بر رویکرد «هرج و مرج‌طلبی» شکل گرفته و بنیان اصیل فلسفی ندارد (حتی وجود خدا را رد نمی‌کند بلکه خداوند را به خاطر خلقت انسان مورد شماتت قرار داده و از روی لجاجت، به شیطان به عنوان آلترناتیو گرایش می‌یابد) ذکر آن در این دسته‌بندی‌ها، چندان وجاهتی در بحث پیرامون نگرش‌های مختلف در الهیات ندارد.

منبع : شماره ۵۲۹۴ روزنامه جوان 

 

آیا دوران خبرنگاری و رسانه های رسمی به پایان رسیده است؟ [ بررسی شهروند خبرنگاری ]

آیا فعالان شبکه های اجتماعی توانسته اند یا می توانند جای خبرنگاران و رسانه های رسمی را بگیرند؟ آیا با فعالیت شبکه های اجتماعی و شهروند خبرنگاران در آینده رسانه های رسمی معتبر کارایی خواهند داشت؟ در این نوشته به بررسی این پرسش می پردازیم  همراه بنیانا باشید 

 

آخرین خبری را که شنیده اید یادتان هست؟ آیا منبع آن برای شما اهمیت داشته یا اینکه فقط به محتوای آن دقت کرده اید؟ آیا صرف اینکه آن خبر را در یک گروه یا کانال تلگرامی غیر رسمی و یا یک صفحه اینستاگرام دیده اید پذیرفته اید؟ آیا شایعات، تصاویر و فیلم های عجیب و نادری که در یکی از شبکه های اجتماعی دیده اید صرفا باتوجه به نوع روایت آن پذیرفته اید؟

 

در چند سال اخیر با ایجاد و توسعه شبکه های اجتماعی و پیام رسان های اینترنتی شاهد آن هستیم که اخبار به صورت وسیع و گسترده توسط افرادی که خود پیش تر مخاطب خبر بودند منتشر و توزیع می شود. دیگر رسانه های خبری حتی آنلاین قدرت گذشته را ندارند و رسانه های خبری مکتوب هم بیشتر به تحلیل و گزارش می پردازند تا نقل اخبار.

 

همچنین با به وجود آمدن و فراگیر شدن ابزارهای ضبط وقایع از قبیل دوربین های گوشی موبایل و یا ضبط کننده های صوتی که در لحظه قادرند از هر اتفاقی حول شما عکس، صوت یا فیلمی مناسب تهیه کنند .

و همچنین فراگیری ابزارهای رایانه ای حرفه ای از قبیل نرم افزارهای ویرایش عکس و فیلم و صدا و فراگیر شدن امکان ارسال آنلاین توسط اینترنت در یکی از شبکه های اجتماعی یا پیام رسان ها تحول شگرفی در زمینه ارتباطات پیش آمده و همه افراد تبدیل به یک خبرنگار مجهز در محل وقوع رخداد شده اند.

 

تعریف فرایند ارتباط که روزی فرستنده، گیرنده، وسیله ارتباط و نهایتا محتوای پیام ، رمزنگاری و بازخورد آن در مخاطب بود تا حد زیادی تفاوت کرده است. با توجه به دوطرفه شدن فضای رسانه ها در شبکه های اجتماعی وسیله ارتباط از روزنامه و مجله و سایت به تلگرام و اینستاگرام و توئیتر و … در حال تغییر است .

و فرستنده پیام گیرنده روی خط نیز می تواند باشد و البته گیرنده و مخاطب قدیم، تولید کننده محتوا نیز می تواند باشد و دیگر وسیله ارتباط آن اهمیت قدیم را ندارد بلکه پیام است که هرچه قوی تر و نافذتر باشد مخاطب بیشتری خواهد داشت. بارها برخورده اید در شبکه های اجتماعی به متن یا کلیپی که توسط یک فرد عادی تهیه شده و میلیونها بازدید و مخاطب داشته است.

 

اما آیا این به منزله پایان خبرنگاری و رسانه های رسمی است؟

 

به یک صفحه روزنامه نگاه کنید، منابعی مختلفی را برای اخبار آن می بینید: تسنیم، ایسنا، مهر، فارس، ایرنا، رویترز، آسوشیتدپرس، بی بی سی و رسانه های رسمی دیگر.

ممکن است ستون مخاطبان را در آن روزنامه نیز ببینید که نظرات خود را اعلام کرده اند یا واکنش مخاطبان شبکه های اجتماعی به موضوعی خاص را هم در بر دارند.

اما تا حال سوال کرده اید چرا این رسانه های رسمی به خبر یک کانال تلگرامی و یا صفحه اینستاگرامی غیررسمی (داخلی یا خارجی) استناد نمی کنند و به آن نمی پردازند و اگر بخواهند به آن توجه کنند در خصوص رد یا تایید اخبار آنها سخن می گویند اگرچه در وسعت خیلی زیادی منتشر شده باشد؟

 

پاسخ این سوال ساده است: مخاطبان و البته همه ما به اخبار و حتی روایت رسانه های غیررسمی «اعتماد» نداریم؛ چراکه بارها و بارها شایعات و اخبار و روایت های نافذ ولی کذب دیده ایم؛ و آموخته ایم که نباید به آنها اعتماد کنیم؛ و اخبار آنها را هرچند قوی و مستدل به چشم یک گزاره اثبات نشده می نگریم.

 

حتی مخاطبان حرفه ای تر به یک منبع رسمی خاص نیز اکتفا نمی کنند بلکه چندین منبع را با گرایش های مختلف می نگرند چون می دانند هر رسانه رسمی هم با نگرش خود یک خبر را تنظیم می کند.

 

امروزه اکثر مخاطبان دیده اند آن عکس معروف را که سه فریم کنار همه چیده شده است. در یک فریم سرباز تفنگ را به سر فرد بازداشتی نشانه رفته، در فریم دیگر سرباز فرد بازداشت شده را تهدید می کند و سرباز دیگری به فرد آب می دهد و در فریم دیگر فقط یک سرباز به فرد بازداشت شده آب می دهد و همه می دانند که باید مراقب باشند که تحت تاثیر یک نگاه خاص قرار نگیرند.

امروزه اکثر مخاطبان به یک تصویری که از یک رویداد و روایت آن در ذهنشان ساخته می شود به چشم قسمتی از یک پازل نگاه می کنند که باید تکه های دیگرش را با توجه به رسانه های رسمی دیگر بسازند که حتی ممکن است تحریف شده باشد نه یک بوم کامل نقاشی که واقعی است.

پس باید لحاظ داشت آنچه که تغییر عمده کرده است وسیله ارتباط است نه شانیت و جایگاه رسانه فرستنده. رسانه ها به عنوان فرستنده پیام جایگاه خود را دارند و فقط گویی ابزار این انتقال پیام از سایت به کانال تلگرامی تغییر کرده است .

و در این میان مردم به یک خبرنگار و یا شهروند خبرنگار برای رسانه ها تبدیل شده اند و نمی توان گفت آنچه که لزوما مردم در شبکه های اجتماعی روایت کنند مخاطبان می پذیرند.

 

اثبات این هم ساده است، به کانالهای خبری  تلگرامی گوشی خود نگاه کنید، از چندین منبع مختلف خبر دریافت می کنید و فهرست کانالهای خبری تلگرامی شما شامل رسانه های داخلی با گرایش های مختلف سیاسی با پشتوانه نهادهای مختلف داخلی و همچنین رسانه های مختلف بیگانه و دشمن ایران نیز هست که بارها و بارها باتوجه به سوگیری خاص رسانه های بیگانه طعم دروغهای آن را چشیده اید؛

اما دنبال این هستید که اخبار را با منابع و گرایش های مختلف داشته باشید که مبادا خبر درستی را حتی در میان ده ها اخبار نادرست یک کانال تلگرامی شایعه پرداز از دست بدهید یا اینکه حداقل از شایعات آن مطلع باشید و نهایتا تصمیم گیری کنید که چگونه آن را بپذیرید اگرچه روایت مورد نظر مطلوب شما نیز نباشد.

 

این روزها همه کار با فتوشاپ و ابزارهای دیگر ویرایش عکس و فیلم و صوت را بلدند و البته می دانیم دارندگان رسانه های دشمن ایران در استفاده از آنها برای دروغ سازی مسلطند و همچنین توانایی آن را دارند که از یک پیام صوتی، متنی و یا تصویری صحیح، یک روایت ناصحیح بسازند؛

که بارها و بارها شاهد آن بوده ایم و هرچند داستان سرایی ها و روایت های نافذی از آنها دیده باشیم به آنها اعتماد نداریم و منتظریم یک یا چند مرجع رسمی آن را تایید یا تکذیب کنند.

 

البته شاید عده ای کمی آن را بپذیرند اما این عده در مقابل فضای کلی روانی جامعه آنچنان موثر نیست و نهایتا می توانند افکار عمومی را با یک شایعه تشنه واکنش مقامات رسمی کنند.

 

نکته ای دیگر در روایت شهروند خبرنگاران

 

خارج از اینکه یک مطلب ممکن است صرفا دروغ پردازی برخی رسانه های غیررسمی باشد نکته دیگر نوع مخابره و روایت یک خبر توسط یک شهروند خبرنگار است که ممکن است مخاطب را به خطا بیاندازد.

 

بعنوان مثال فرض کنید شخصی در شهر دمشق صدای مهیبی می شنود و سریعا به سوی محل حادثه حرکت می کند تا بعنوان یک شهروند خبرنگار آن را گزارش کند. به محل که می رسد؛ وسط بازار است که بر اثر انفجار آتش گرفته است.

اولین روایت این شخص با توجه به سابقه ذهنی او از شهر دمشق و همچنین گفته های افراد حاضر در محل انفجار، یک بمب انتحاری در بازار دمشق است که تعدادی کشته و زخمی نیز برجای گذاشته است چرا که افراد زخمی بسیاری هم روی برانکار خوابیده اند.

این شخص به سرعت فیلم و عکس می گیرد و در توئیتر یا فیس بودک خود منتشر می کند و با توجه به اینکه اولین روایت این مطلب است به شدت در شبکه های اجتماعی بازنشر می شود که “انفجار انتحاری در بازار دمشق تعدادی کشته و مجروح برجای گذاشت” و فیلم آن نیز ضمیمه خبر است.

پس از دقایقی معلوم می شود که انفجار بمب نبوده و ناشی از انفجار یک کپسول گاز بوده است. پس اصل خبر بمب گذاری تکذیب شده است. پس از گذشت ساعتی از انفجار و پی گیری خبرگزاری رسمی از منابع رسمی، مشخص می شود که در انفجار کپسول گاز کسی کشته نشده و فقط تعدادی زخمی داشته است.

و نهایتا خبر رسمی می شود ” ۶ زخمی بر اثر انفجار کپسول گاز در بازار دمشق”. در این خبر شهروند خبرنگار اصلا قصد فریب نداشته بلکه خواسته روایتی سریع و عینی ارائه بدهد اما موفق نشده است.

 

جالب اینجاست که بدانید شبیه این خبر چندی پیش منتشر هم شد و همچین نتیجه ای هم داشت.

 

اصل مساله چیست؟

 

و اما این مساله از یک اصل ارتباطاتی ساده نشات می گیرد که معمولا در انتشار یک پیام، گیرندگان آن به چندین دسته تقسیم می شوند: پذیرندگان اولیه، پذیرندگان ثانویه و دیرپذیرندگان.

 

۱- پذیرندگان اولیه یا زودپذیرندگان به محض شنیدن یک خبر حتی غیر رسمی آن را باور می کنند. تعداد این افراد نسبت به دیگر دسته ها کمتر است. شاید این افراد برای اخبار خیلی مهم به یک منبع رسمی مراجعه کنند؛

مثلا خبر تعطیلی بر اثر آلودگی هوا را در یک کانال تلگرامی غیررسمی می بینند اما نهایتا باتوجه به اینکه مساله مهمی است به یک منبع اصلی مراجعه می کنند و فردا به محل کار یا مدرسه نمی روند؛ یا اینکه این افراد پذیرندگی بالایی در مقابل شایعات شبکه های اجتماعی و اخبار کذب دارند.

 

۲- پذیرندگان ثانویه که قسمت عمده ای از بازه مخاطبان را شامل می شوند معمولا با شنیدن یک خبر که از منابع غیررسمی و یا حتی یک خبرگزاری رسمی دریافت کرده اند به چند منبع رسمی و نهایتا اخبار تلویزیونی که رسمیت بالاتری دارد مراجعه می کنند و تصمیم می گیرند.

این افراد پذیرندگی کم و حداقلی در مقابل شایعات فضای مجازی دارند.

 

۳- دیرپذیرندگان که آنها نیز بازه کمی را شامل می شوند افرادی هستند که اخبار را حتما باید در منابع رسمی و همچنین اخبار معتبر تلویزیونی ببینند تا آن را باور کنند و شایعات فضای مجازی را می توان گفت اصلا نمی پذیرند.

باید توجه داشت که برخی اخبار که از منابع غیررسمی دریافت می شود اگر در ذهن مخاطب سابقه ای داشته باشد تا حدی موجب پذیرش او می شود.

بعنوان مثال اکثریت مردم می دانند که عده قلیلی از مدیران دولتی دریافتی های بالایی دارند اما اینکه میزان آن چقدر است را نمی دانند تا اینکه یک منبع غیررسمی فیش حقوقی یکی از مدیران را منتشر می کند که دریافتی نجومی و در حد مثلا ماهیانه ۵۰ میلیون تومان دارد.

این مخاطب باتوجه به اینکه قبلا برگرفته از منابع رسمی و یا مشاهدات عینی افرادی که به آنها اعتماد دارد کلیت آن را شنیده، تا حد زیادی می پذیرد و البته اگر جزو پذیرندگان ثانویه باشد می داند که با یک فتوشاپ ساده می توان یک فیش حقوق نجومی ساخت، پس منتظر تایید منابع رسمی می ماند.

 

راه حل چیست؟

راه حل اصلی در برخورد با مخاطبانی که شایعات را به سرعت قبول می کنند آگاهی بخشی و دعوت به تفکر و تعقل است؛ اگرچه استفاده از روایت های قوی و نافذ و شیوه های عملیات روانی رسانه ای پدیده ای آشکار برای همه جبهه های رسانه ای است.

و متاسفانه باتوجه به اینکه در زمینه علوم ارتباطات ما بیشتر مصرف کننده علوم غربی بوده ایم سالها با آنچه که باید بیاموزیم فاصله داشته ایم و نکته مهمتر آنکه رسانه های غربی هیچگاه به ما نمی گویند و نخواهند گفت که چگونه ما را می فریبند و تنها علوم ابتدایی را در اختیار ما قرار می دهند و آنچه که در دانشگاههای ما یافت می شود بسیار با آنچه که در رسانه های بیگانه عملیاتی می شود فاصله دارد.

 

اگر بپذیریم که نه حقیقت بلکه نوع روایت است که امروز مورد توجه مخاطب است و مخاطب به آن بعنوان حق می نگرد پس به صورت غیر مستقیم پذیرفته ایم که حداقل برخی از افراد اصلا جویای حقیقت و واقعیت نیستند بلکه تحت تاثیر افکارعمومی دنبال ساختن حقیقتی کاذب و مصنوعی اند که خوشایندشان باشد؛

این اگرچه ظاهرا درست به نظر می رسد اما در باطن همیشه جدالی بین حق و باطل های با رنگ و لعاب حق وجود دارد و این مساله ای نیست که به تازگی عارض شده باشد بلکه از اولین تشکیل جبهه حق در مقابل باطل وجود داشته و چه بسا باطل مخاطب و پیروان بیشتری داشته است اما این به معنی پایان حق و حقیقت نیست که در این صورت باید انسانیت بارها و بارها هزاران سال پیش نابود شده بود.

 

ممکن است تحت تاثیر هم افزایی رسانه های رسمی، باطلی به صورت مقطعی جای حق را بگیرد اما مسلما این باتوجه به وسعت فضای ارتباطاتی و امکان مواجهه افراد با حق، در طولانی مدت نتیجه نخواهد داد. همچنانکه بی بی سی کشتار کودکان فلسطینی را توسط صهیونیستها، بارها و بارها سانسور کرد و نهایتا صدای اعتراض مردم معترض لندن مقابل ساختمان بی بی سی از تلویزیون آن ناخواسته پخش شد.

نویسنده : هادی شریفی