یک آیه قرآن بخوانیم؛ « فرزند نوح »

خداوند در سوره هود آیه ۴۶ می فرماید:

اعوذبالله‌من‌الشیطان‌الرجیم

«قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ»

(خداوند) گفت : ای نوح ، او (پسرت) از خاندان تو نیست ، او عملی است ناصالح از سر ناآگاهی از من چیزی مخواه بر حذر می دارم تو را که از مردم نادان باشی

***

فرزندان
برای دانلود نسخه با کیفیت روی عکس کلیک کنید

در تفسیر نمونه ذیل آیه آمده است:

سرگذشت دردناک فرزند نوح
در آیات گذشته خواندیم که فرزند نوح ، نصیحت و اندرز پدر را نشنید و تا آخرین نفس دست از لجاجت و خیره سرى بر نداشت و سرانجام در میان امواج طوفان گرفتار و غرق شد.

آیات مورد بحث قسمت دیگرى از همین ماجرا را بیان مى کند و آن اینکه وقتى نوح فرزند خود را در میان امواج دید، عاطفه پدرى به جوش آمد و به یاد
وعده الهى درباره نجات فرزندش افتاد، رو به درگاه خدا کرد و گفت :
((پروردگارا! فرزندم از اهل من و خاندان من است ، و تو وعده فرمودى که خاندان مرا از طوفان و هلاکت رهائى بخشى ، و تو از همه حکم کنندگان برترى ، و در وفاى به عهد از همه ثابت ترى )) (و نادى نوح ربه فقال رب ان ابنى من اهلى و ان وعدک الحق و انت احکم الحاکمین ).

 
این وعده اشاره به همان چیزى است که در آیه ۴۰ همین سوره آمده است ، آنجا که مى فرماید: قلنا احمل فیها من کل زوجین اثنین و اهلک الا من سبق علیه القول : ((ما به نوح فرمان دادیم که از هر نوعى از انواع حیوانات یک جفت بر کشتى سوار کن و همچنین خانواده خود را جز آن کسى که به فرمان خدا محکوم به نابودى است )).

 
نوح چنین فکر مى کرد که منظور از جمله الا من سبق علیه القول تنها همسر بى ایمان و مشرک او است ، و فرزندش کنعان جزء آنها نیست ، و لذا چنین سخنى را به پیشگاه خدا عرضه داشت .
اما بلافاصله پاسخ شنید، پاسخى تکان دهنده و روشنگر از یک واقعیت بزرگ واقعیتى که پیوند مکتبى را ما فوق پیوند نسبى و خویشاوندى قرار مى دهد.
((اى نوح ! او از اهل تو نیست ))! (قال یا نوح انه لیس من اهلک ).
((بلکه او عملى است غیر صالح )) (انه عمل غیر صالح ).

 
فرد ناشایسته اى است که بر اثر بریدن پیوند مکتبیش از تو، پیوند خانوادگیش به چیزى شمرده نمى شود.
((حال که چنین است ، چیزى را که به آن علم ندارى از من تقاضامکن )) (فلا تسئلن ما لیس لک به علم ).
((من به تو موعظه مى کنم تا از جاهلان نباشى )) (انى اعظک ان تکون
من الجاهلین ).

 
نوح دریافت که این تقاضا از پیشگاه پروردگار درست نبوده است و هرگز نباید نجات چنین فرزندى را مشمول وعده الهى بر نجات خاندانش بداند، لذا رو به درگاه پروردگار کرد و گفت : ((پروردگارا من به تو پناه مى برم از اینکه چیزى از تو بخواهم که به آن آگاهى ندارم )) قال انى اعوذ بک ان اسئلک ما لیس لى به علم ).
((و اگر مرا نبخشى و مشمول رحمتت قرار ندهى از زیانکاران خواهم بود)) (و ان لا تغفر لى و ترحمنى اکن من الخاسرین ).

 

در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
۱ – چرا فرزند نوح ، عمل غیر صالح بود؟
بعضى از مفسران معتقدند که در این آیه کلمه اى در تقدیر است ، و در اصل مفهومش چنین است انه ذو عمل غیر صالح : ((فرزند تو داراى عمل غیر صالح است)).

 
ولى با توجه به اینکه گاهى انسان در انجام یک کار آنچنان پیش مى رود که گویا عین آن عمل مى شود در ادبیات زبانهاى مختلف به هنگام مبالغه این تعبیر فراوان دیده مى شود، مثلا گفته مى شود فلانکس سرا پا عدل و سخاوت است ، و یا فلان شخص سرا پا دزدى و فساد است ، گوئى آنچنان در آن عمل غوطه ور گشته که ذات او عین آن عمل گشته است .

 
این پیامبر زاده نیز آنقدر با بدان بنشست و در اعمال زشت و افکار نادرستشان غوطه ور گشت که گوئى وجودش تبدیل به یک عمل غیر صالح شد.
بنابراین تعبیر فوق در عین اینکه بسیار کوتاه و مختصر است ، گویاى یک واقعیت مهم در مورد فرزند نوح مى باشد، یعنى اى نوح اگر نادرستى و ظلم و فساد در وجود این فرزند سطحى بود، امکان شفاعت درباره او مى رفت ، اما اکنون که سرا پا غرق فساد و تباهى است ، جاى شفاعت نیست ، اصلا حرفش را نزن !.

 
و اینکه بعضى از مفسران احتمال داده اند که این فرزند حقیقتا، فرزند او نبود (یا فرزندى نامشروع بود، یا فرزند مشروع همسرش از شوهر دیگرى بوده است ) مطلب درستى به نظر نمى رسد، زیرا جمله ((انه عمل غیر صالح )) در واقع به منزله علت است براى ((انه لیس من اهلک )) یعنى اینکه مى گویم از اهل تو نیست براى آن است که از نظر عمل و کردار با تو فاصله گرفته است هر چند نسب او با تو پیوند دارد.
۲ – با توجه به گفتار نوح در آیات فوق و پاسخى که خداوند به او داد این سؤ ال پیش مى آید که چگونه نوح توجه به این مساءله نداشت که فرزندش کنعان مشمول وعده الهى نیست .

 
پاسخ این سؤ ال را مى توان از این راه داد، که این فرزند – همانگونه که سابقا هم اشاره شد – وضع کاملا مشخصى نداشته ، گاهى با مؤ منان و گاهى با کافران بود، و چهره منافق گونه او، هر کس را ظاهرا به اشتباه مى انداخت .

 
به علاوه احساس مسئولیت شدیدى که نوح در رابطه با فرزندش مى کرد، و عشق و علاقه طبیعى که هر پدرى به فرزندش دارد – و پیامبران نیز از این قانون مستثنى نیستند – سبب شد که چنین درخواستى را از خداوند بکند.
اما به محض اینکه از واقعیت امر آگاه شد، فورا در مقام عذر خواهى به درگاه خداوند و طلب عفو بر آمد، هر چند گناهى از او سر نزده بود، اما مقام و موقعیت پیامبر ایجاب مى کند که بیش از این مراقب گفتار و رفتار خود باشد، همین ترک اولى براى او با آن شخصیت ، بزرگ بود و به همین دلیل از
پیشگاه خدا تقاضاى بخشش کرد.

 
و از اینجا پاسخ سؤ ال دیگرى نیز روشن مى شود که مگر انبیاء گناه مى کنند که تقاضاى آمرزش نمایند.
۳ – آنجا که پیوندها گسسته مى شود؟
آیات فوق یکى دیگر از عالیترین درسهاى انسانى و تربیتى را در ضمن بیان سرگذشت نوح منعکس مى کند، درسى که در مکتبهاى مادى مطلقا مفهوم ندارد اما در یک مکتب الهى و معنوى یک اصل اساسى است .

 

 

پیوندهاى مادى (نسب ، خویشاوندى ، دوستى و رفاقت ) در مکتبهاى آسمانى همیشه تحت الشعاع پیوندهاى معنوى است .

در این مکتب نور چشمى و امتیاز خویشاوندى در برابر پیوند مکتبى و معنوى مفهومى ندارد.
آنجا که رابطه مکتبى وجود دارد، سلمان فارسى دور افتاده که نه از خاندان پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و نه از قریش ، و نه حتى از اهل مکه بود، بلکه اصولا از نژاد عرب نبود، طبق حدیث معروف ((سلمان منا اهل البیت )) سلمان از خانواده ما است جزء خاندان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) محسوب مى شود، ولى فرزند واقعى و بلا فصل پیامبرى همچون نوح بر اثر گسستن پیوند مکتبیش با پدر، آنچنان طرد مى شود که با ((انه لیس من اهلک )) روبرو مى گردد.

 
ممکن است چنین مساله مهمى براى آنها که مادى مى اندیشند گران آید اما این واقعیتى است که در تمام ادیان آسمانى به چشم مى خورد.
به همین دلیل در احادیث اهلبیت (علیهمالسلام ) درباره شیعیانى که تنها نام تشیع بر خود مى گذارند، و اثر چشمگیرى از تعلیمات و برنامه هاى عملى اهلبیت (علیهم السلام ) در زندگانى آنها دیده نمى شود جمله هاى صریح و تکان دهنده اى مى خوانیم که
بیانگر همان روشى است که قرآن در آیات فوق ، پیش گرفته است .

 
از امام على بن موسى الرضا (علیه السلام ) نقل شده که روزى از دوستان خود پرسید: مردم این آیه را چگونه تفسیر مى کنند ((انه عمل غیر صالح )) یکى از حاضران عرض کرد بعضى معتقدند که معنى آن این است که فرزند نوح (کنعان ) فرزند حقیقى او نبود. امام فرمود: کلا لقد کان ابنه و لکن لما عصى الله نفاه عن ابیه کذا من کان منالم یطع الله فلیس منا: ((نه چنین نیست ، او براستى فرزند نوح بود، اما هنگامى که گناه کرد و از جاده اطاعت فرمان خدا قدم بیرون گذاشت خداوند فرزندى او را نفى کرد، همچنین کسانى که از ما باشند ولى اطاعت خدا نکنند، از ما نیستند)).

 

۴ – مسلمانان مطرود!

بى مناسبت نیست که با الهام از آیه فوق اشاره به قسمتى از احادیث اسلامى کنیم که آنها نیز گروه هاى زیادى را که ظاهرا در زمره مسلمانان و یا پیروان مکتب اهلبیت هستند، مطرود دانسته و آنان را از صف مؤ منان و شیعیان خارج مى سازد:
۱ – پیامبر اسلام مى فرماید: من غش مسلما فلیس منا: ((آنکس که با برادران مسلمانش تقلب و خیانت کند از ما نیست )).

 
۲ – امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: لیس بولى لى من اکل مال مؤ من حراما ((کسى که مال مؤ منى را به گناه بخورد، دوست من نیست )).
۳ – پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى فرماید: الا و من اکرمه الناس اتقاء شره فلیس منى :
((بدانید کسى که مردم او را به خاطر اجتناب از شرش گرامى دارند از من نیست ))

فرزند
برای دانلود نسخه با کیفیت روی عکس کلیک کنید

۴ – امام فرمود: لیس من شیعتنا من یظلم الناس : ((کسى که به مردم ستم مى کند شیعه ما نیست ))
۵ – امام کاظم فرمود: لیس منا من لم یحاسب نفسه فى کل یوم ((کسیکه هر روز به حساب خویش نرسد از ما نیست )).

 
۶ – پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: من سمع رجلا ینادى یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم کسى که صداى انسانى را بشنود که فریاد مى زند اى مسلمانان به دادم برسید و کمکم کنید، کسى که این فریاد را بشنود و پاسخ نگوید مسلمان نیست .

 
۷ – امام باقر (علیه السلام ) به یکى از یارانش به نام جابر فرمود: و اعلم یا جابر بانک لا تکون لنا ولیا حتى لو اجتمع علیک اهل مصرک و قالوا انت رجل سوء لم یحزنک ذلک و لو قالوا انک رجل صالح لم یسرک ذلک و لکن اعرض نفسک على کتاب الله : ((اى جابر! بدان که تو دوست ما نخواهى بود تا زمانى که اگر تمام اهل شهر تو جمع شوند و بگویند تو آدم بدى هستى غمگین نشوى و اگر همه بگویند تو آدم خوبى هستى خوشحال نشوى ، بلکه خود را بر کتاب خدا قرآن عرضه دارى و ضوابط خوبى و بدى را از آن بگیرى و بعد ببینى از کدام گروهى ))

 
این احادیث خط بطلان بر پندارهاى کسانى که تنها به اسم قناعت مى کنند و از عمل و ارتباط مکتبى در میان آنها خبرى نیست مى کشد، و به وضوح ثابت مى کند که در مکتب پیشوایان الهى آنچه اصل اساسى و زیر بنائى است ، همان ایمان به مکتب و عمل به برنامه هاى آن است ، و همه چیز باید با این مقیاس سنجیده شود.

 

یک آیه قرآن بخوانیم؛ «نیکی و بدی»

خداوند در سوره اسرا آیه ۷ می فرماید:

اعوذبالله‌من‌الشیطان‌الرجیم

«إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا»

اگر نیکی کنید به خود می کنید ، و اگر بدی کنید به خود می کنید

***

دلی که خدا گشود

در تفسیر مجمع البیان ذیل آیه آمده است:

اگر شما در گفتار و عملکردتان نیکى و عدالت پیشه سازید، پاداش و ثمره آن به خود شما باز مى‏ گردد.

 

در آن صورت است که شما در این جهان، پرتوان و پر صلابت بوده و بر دشمنان تجاوزکار چیره و پیروز خواهید بود، و در سراى آخرت نیز از آفریدگارتان پاداش پرشکوهى دریافت خواهید داشت، چرا که او به شایستگى‏ ها پاداش مى‏هد.
وَ اِنْ اَسَاْتُمْ فَلَها
و اگر بد اندیشى و بیداد پیشه‏ سازید، زیان آن به خود شما باز مى‏ گردد.
به باور پاره‏اى منظور این است که، و اگر بدى و زشتکارى پیشه سازید، برایتان کیفر خواهد بود. به هر حال روى سخن به باور برخى با فرزندان اسرائیل است و به آنان هشدار مى‏ دهد، امّا به باور برخى دیگر، ممکن است روى سخن در این آیه، با عصرها و نسل‏ها یا امّت پیامبر باشد و یک اصل جهان‏شمول را براى آنان باز گوید.

 
با این بیان، این فراز در آیه شریفه معترضه است، درست بسان گفتار یک اندرزگوى فرزانه است که ضمن بیان سر گذشتى، گاه و بیگاه روى سخن را متوجّه مردم مى‏سازد و آنان را اندرز مى‏ دهد و دگرباره به بیان داستانش مى‏پردازد.

 

آرى قرآن نیز نخست سرگذشتِ سرکشى و برترى بنى اسرائیل را ترسیم مى‏ کند، آنگاه روشنگرى مى‏ نماید که آنان به کیفر این تبهکارى،مورد هجوم دشمن قرار مى‏گیرند و به ذلت مى ‏افتند.
در سوّمین فراز، از توبه و بازگشت آنان به سوى حق و عدالت و پذیرفته شدن توبه آنان، و باز یافت اقتدار گذشته‏ شان پرده برمى‏ دارد.

 
و پس از همه اینها، به ترسیم این اصل جهان‏شمول مى‏ پردازد که: هان اى مردم! پس به ‏هوش باشید که ثمره زیبا و شیرین و اقتدارآفرین نیکى و شایسته ‏کردارى و درست اندیشى هر فرد و جامعه اى به خود آنان باز مى‏ گردد، درست همان‏گونه که ثمره شوم گناه و بیدادشان. و بدین‏سان آنان را به نیکى‏ ها تشویق، و از زشتى‏ ها و بیدادگرى‏ ها باز مى‏ دارد.

 

یک آیه قرآن بخوانیم؛ «کتاب و ایمان»

خداوند در سوره شورا آیه ۵۲ می فرماید:

اعوذبالله‌من‌الشیطان‌الرجیم

«وَكَذَلِكَ أَوْحَیْنَا إِلَیْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِی مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِی بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِی إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»

همچنین کلام خود را به فرمان خود به تو وحی کردیم تو نمی دانستی کتاب و ایمان چیست ولی ما آن را نوری ساختیم تا هر یک از بندگانمان را که بخواهیم بدان هدایت کنیم و تو به راه راست راه می نمایی

**

دلی که خدا گشود

در تفسیر نور ذیل آیه آمده است:
این سوره با آیه وحى شروع شد، «حم، عسق، کذلک یوحى الیک» و با آیه وحى پایان مى‏ پذیرد. «و کذلک اوحینا الیک» مراد از «روح» در این آیه را بعضى روح الامین گرفته‏ اند و بعضى فرشته ‏اى بالاتر از سایر فرشتگان که همراه آنهاست، نظیر «تنزّل الملائکة والروح فیها» و گروهى قرآن دانسته‏ اند که به نظر این معنا بهتر است.
روح مایه حیات و زندگى است و قرآن رمز حیات معنوى انسان است. همان گونه که جسم بدون روح متلاشى و متعفن مى‏ شود، جامعه‏ ى بدون کتاب و قرآن در معرض متلاشى شدن است. آن گونه که حقیقت روح درک نشدنى است، حقیقت قرآن نیز درک ناشدنى است و آن طور که روح کهنه نمى‏ شود قرآن نیز کهنه شدنى نیست.
امام على علیه السلام در نهج ‏البلاغه مى‏ فرماید: «لقد قرن اللّه به صلى اللّه علیه و آله من لدن کان فطیماً اعظم ملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن الاخلاق لیله و نهاره» همانا خداوند از لحظه از شیر گرفتن پیامبر، یکى از بزرگ‏ترین فرشتگان خود را همراه او گرداند تا راه مکارم و محاسن اخلاق را شب و روز به او تعلیم دهد. بنابراین مراد از جمله «ولا الایمان» رها بودن و گمراه بودن و بى‏ ایمان بودن پیامبر، قبل از بعثت نیست، بلکه مراد آنست که پیامبر از جزئیّات و محتویّات آئین خبر نداشت.
براى حرکت معنوى انسان امورى لازم است از جمله:
راه «صراط مستقیم»، راهنما «انّک لتهدى»، نور «و جعلناه نوراً»، نقشه «اوحینا الیک روحاً من امرنا»، مقصد «الى اللّه تصیر الامور».
۱- وحى به پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله استمرار وحى به انبیاى پیشین است. «و کذلک اوحینا الیک»
۲- سه نوع وحى که در آیه قبل آمده بود براى پیامبر اسلام بوده است. «و کذلک اوحینا الیک»
۳- پیامبر اسلام امّى و درس نخوانده بود. «ما کنتَ تَدرى ما الکتاب»
۴- حتّى پیامبران بدون هدایت الهى راهى از پیش نمى‏ برند. «ما کنتَ تَدرى…»
۵- صفا و صداقت نشانه نبوّت است. رهبران عادّى حاضر نیستند سابقه‏ى خود را این گونه براى مردم مطرح کنند. «ما کنتَ تَدرى…»
۶- گرچه هدایت به دست خداست «من نشاء» لکن بستر هدایت، روح بندگى و دورى از تکبّر است. «عبادنا»
۷- کسى که مى‏ خواهد دیگران را هدایت کند باید خود بر راه حقّ مسلط باشد. «انّک لمن المرسلین على صراط مستقیم» <68> ، «انّک لتهدى الى صراط المستقیم»
۸- قرآن و رسول وسیله هدایتند. «نوراً نهدى به… انک لتهدى»
۹- ملاک، لیاقت فعلى افراد است، گرچه در گذشته دست آنها خالى باشد. «ما کنت تدرى… انک لتهدى»
۱۰- تکامل حتّى براى انبیا نیز هست. «و ما کنت تدرى… انک لتهدى»
۱۱- اگر لطف خدا شامل حال انسانى شود، ناآگاه دیروز معلم امروز مى‏ شود. «ما کنت تدرى… انک لتهدى»
۱۲- قرآن به تنهایى کافى نیست، با اینکه قرآن نور هدایت است «نوراً نهدى به…» لکن باز هم نیاز به رسول است. «انک لتهدى»
۱۳- راه راست همان راه خداست. (مکاتب غیر الهى از تعیین راه درست براى بشر عاجزند.) «صراط مستقیم صراط اللّه الّذى»
۱۴- راه کسى را بپیمائیم که فرمانرواى هستى باشد. «صراط اللّه الّذى له ما فى السموات…»
۱۵- اهل ایمان دلشاد باشند و اهل لجاجت و کفر هشدار یابند که پایان کار آنها با خداست. «الى اللّه تصیر الامور»
۱۶- حرکت جهان هستى، هدفدار و تکاملى است. «الى اللّه تصیر الامور»
«والحمدللّه ربّ العالمین»

 منبع:(+)

«دلی که خدا گشود»؛ یک آیه قرآن بخوانیم

خداوند در سوره زمر آیه ۲۲ می فرماید:

اعوذبالله‌من‌الشیطان‌الرجیم

«أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَیْلٌ لِّلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِکْرِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ»

آیا کسی که خدا دلش را بر روی اسلام گشود و او در پرتو نور پروردگارش جای دارد ، همانند کسی است که ایمان ندارد ? پس وای بر سخت دلانی که یادخدا در دلهاشان راه ندارد ، که در گمراهی آشکار هستند

***

دلی که خدا گشود

در تفسیر نمونه ذیل آیه آمده است:

در روایتى مى خوانیم که ابن مسعود مى گوید از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از تفسیر این آیه سؤ ال کردیم افمن شرح الله صدره للاسلام فهو على نور من ربه : چگونه انسان شرح صدر پیدا مى کند؟

فرمود: اذا دخل النور فى القلب انشرح و انفتح : هنگامى که نور به قلب انسان داخل شد گسترده و باز مى گردد!
عرض کردیم اى رسول خدا نشانه آن چیست ؟

فرمود: الانابة الى دار الخلود، و التجافى عن دار الغرور، و الاستعداد للموت قبل نزوله : نشانه آن توجه به سراى جاوید و جدا شدن از سراى غرور، و آماده گشتن براى استقبال از مرگ پیش از نزول آن است .

 
در تفسیر على بن ابراهیم مى خوانیم که جمله افمن شرح الله صدره للاسلام  درباره امیر مؤ منان على (علیه السلام ) نازل شده ، و در بعضى از تفاسیر آمده است که جمله فویل للقاسیة قلوبهم درباره ابولهب و فرزندانش  مى باشد.
روشن است که این شان نزولها در حقیقت از باب تطبیق مفهوم کلى بر مصداقهاى واضح آن است .

 
جالب توجه اینکه در جمله فهو على نور من ربه  نور و روشنائى به منزله مرکبى ذکر شده که مؤ منان بر آن سوار مى شوند، سرعت سیرش ‍ عجیب ، و مسیرش روشن ، و قدرت جولانش همه جهان را فرا مى گیرد.

عوامل شرح صدر و قساوت قلب

انسانها در پذیرش حق و درک مطالب و خودجوشى یکسان نیستند، بعضى با یک اشاره لطیف یا یک کلام کوتاه حقیقت را به خوبى درک مى کنند، یک تذکر آنها را بیدار مى سازد، و یک موعظه و اندرز در روح آنها طوفانى بپا مى کند.
در حالى که بعضى دیگر شدیدترین خطابه ها و گویاترین دلائل و نیرومندترین اندرز و مواعظ در وجودشان کمترین اثرى نمى گذارد، و این مساله ساده اى نیست .

 
چه تعبیر جالبى دارد قرآن در این زمینه که بعضى را صاحب شرح صدر و گستردگى روح و بعضى را داراى تنگى و ضیق صدر معرفى مى کند چنانکه در آیه ۱۲۵ سوره انعام مى گوید: فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یرد ان یضله یجعل صدره ضیقا حرجا کانما یصعد فى السماء:: آنکس را که خدا مى خواهد هدایتش کند سینه اش را براى اسلام گشاده مى سازد، و آنکس را که بخواهد گمراه نماید سینه اش را چنان تنگ مى کند که گوئى مى خواهد به آسمان بالا رود!

 
این موضوعى است که با مطالعه حالات افراد کاملا مشخص است بعضى آنچنان روحشان باز و گشاده است که هر قدر از حقایق در آن وارد شود به راحتى پذیرا مى شود، اما بعضى به عکس آنچنان روح و فکرشان محدود است که گوئى هیچ جائى براى هیچ حقیقتى در آن نیست ، گوئى مغزشان را در یک محفظه با دیوارهاى نیرومند آهنى قرار داده اند.
البته هر یک از این دو عواملى دارد:
مطالعات پیگیر و مستمر و ارتباط مداوم با دانشمندان و علماى صالح ، خودسازى و تهذیب نفس پرهیز از گناه و مخصوصا غذاى حرام ، و یاد خدا کردن از عوامل شرح صدر است .

 
بر عکس جهل و گناه و لجاجت و جدال و مراء و همنشینى با بدان و فاجران و مجرمان و دنیاپرستى و هواپرستى باعث تنگى روح و قساوت قلب مى شود.

 
و اینکه قرآن مى گوید: آنکس را که خدا بخواهد هدایت کند شرح صدر مى دهد، یا اگر خدا بخواهد گمراه سازد ضیق صدر مى دهد، این خواستن و نخواستن  بى دلیل نیست ، سرچشمه هاى آن از خود ما شروع مى شود.

 

در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : اوحى الله عز و جل الى موسى یا موسى لا تفرح بکثرة المال ، و لا تدع ذکرى على کل حال ، فان کثرة المال تنسى الذنوب ، و ان ترک ذکرى یقسى القلوب : خداوند متعال به موسى (علیه السلام ) وحى فرستاد که اى موسى ! از فزونى اموال خوشحال مباش ، و یاد مرا در هیچ حال ترک مکن ، چرا که فزونى مال غالبا موجب فراموش کردن گناهان است ، و ترک یاد من قلب را سخت مى کند!.

 
در حدیث دیگرى از امیر مؤ منان (علیه السلام ) آمده است : ما جفت الدموع الا لقسوة القلوب ، و ما قست القلوب الا لکثرة الذنوب !: اشکها خشک نمى شوند مگر به خاطر سختى دلها و دلها سخت و سنگین نمى شود مگر به خاطر فزونى گناه !.
در حدیث دیگرى آمده است که از جمله پیامهاى پروردگار به موسى (علیه السلام ) این بود: یا موسى لا تطول فى الدنیا املک ، فیقسو قلبک ، و القاسى القلب منى بعید: اى موسى آرزوهایت را در دنیا دراز مکن که قلبت سخت و انعطاف ناپذیر مى شود، و سنگدلان از من دورند!.

 
و بالاخره در حدیث دیگرى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) چنین آمده است : لمتان : لمة من الشیطان و لمة من الملک ، فلمة الملک الرقة و الفهم ، و لمة الشیطان السهو و القسوة : دو گونه القاء وجود دارد: القاى شیطانى و القاى فرشته القاى فرشته باعث نرمى قلب و فزونى فهم مى شود، و القاى شیطانى موجب سهو و قساوت قلب مى گردد.’

 
به هر حال براى به دست آوردن شرح صدر و رهائى از قساوت قلب باید به درگاه خدا روى آورد تا آن نور الهى که پیامبر وعده داده در قلب بتابد باید آئینه قلب را از زنگار گناه صیقل داد و سراى دل را از زباله هاى هوا و هوس پاک کرد تا آماده پذیرائى محبوب گردد، اشک ریختن از خوف خدا، و از عشق آن محبوب بى مثال تاءثیر عجیبى در رقت قلب و نرمش و گسترش روح دارد، و جمود چشم از نشانه هاى سنگدلى است .

 

بقیه نوسته های قرآنی را با پیگیری برچسب #قرآن بخوانید

 این مقاله برای شما جذاب بود ؟ پس آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید