با مطالعه فهمیدم اسلام کاملترین دین است

معصومه زهرا دختر جوان هندو مذهبی از کشور هندوستان است که باتحقیق باوجود فضای ضد اسلامی رسانه‌ها مسلمان و شیعه شده است او که سه سال است برای شناخت اسلام و مذهب تشیع به ایران آمده است در رشته شیمی فوق لیسانس دارد و گپ وگفتی در رابطه با تحولات او و سفرش به اسلام داشتیم گفت‌وگوی پایگاه بصیرت با این بانوی مسلمان شیعه  جالب و خواندنی است.

اسلام کاملترین دین

چی شد که به اسلام گرایش پیدا کردید و مسلمان شدید

از کودکی احساس می‌کردم خدا وجود دارد و این حس را درباره بت‌ها نداشتم وقتی می‌دیدم به بت‌ها احترام گذاشته می‌شود تعجب می‌کردم از مادرم می‌پرسیدم چرا به بت‌ها سجده می‌کنند ایشان فقط می‌گفت  آنها مهم هستند و این روش ماست که انجام می‌دهیم  ولی این حرفها من را قانع نمی‌کرد و کنجکاو بودم همیشه سوالاتی در ذهن داشتم‌ این‌که خداوند شیطان را‌ از آتش خلق کرده است و همه می گویند باعث گمراهی انسان می‌شود اگر کسی از او پیروی کند خدا او را مجازات می‌کند و اگر کسی کار خوبی انجام دهد این نعمتی است که خدا به او داده است. با خودم می‌گفتم پس اینجا تکلیف اراده و اختیار انسان چیست انسان عقل دارد روبات که نیست ‌خدا به ما عقل داده تا راه درست را از غلط تشخیص بدهیم از این سوالات پی به وجود دین بردم ‌کم کم هر چه بزرگ شدم درباره ادیان تحقیق و مطالعه کردم و متوجه شد دین اسلام  کاملترین و بهترین دین است .

کسی هم در این انتخاب  شما را کمک می‌کرد؟

بله با کمک برخی دوستان مسلمان و استادانی که می‌شناختم  توانستم بهتر درباره اسلام تحقیق کنم

داشتن حجاب آن هم در گرمای تابستان برای شما مشکل نیست؟

نه حجاب و پوشش را دوست دارم. من فکر می‌کنم اگر این حجاب سخت باشد و در سختی بسر ببریم خداوند برایمان راحتی به ارمغان می‌آورد شاید فقط چند دقیقه احساس سختی داریم ولی بعد خوب می‌شود البته در هند زنان روسری‌های بلندی سر می‌کنند اما مانند حجاب زنان مسلمان ایرانی کامل نیست ‌برای همین چون دوست دارم محجبه و پوشیده باشم احساس ناراحتی نمی‌کنم حجاب به من آرامش و احساس امنیت خاطر می‌دهد واین خیلی خوب است.

قبل از این چه دینی داشتید؟

ما دین‌مان هندو بود و من تنها مسلمان خانواده هستم.

بعد از این‌که به اسلام تشرف پیدا کردید برخورد خانواده و اطرافیان  با شما چگونه بود؟

برخوردشان خیلی زیاد تغییر کرد برای این‌که از مسلمان شدنم می‌ترسیدند در هند به‌خاطر تبلیغات منفی رسانه‌های آمریکایی و غربی از اسلام تصویر بدی در اذهان عمومی ایجاد کرده‌اند و خوب پدر و مادرم هم وقتی فهمیدند من مسلمان شده‌ام ‌ترسیدند

مگر چه تصویری از اسلام نشان می‌دهند؟

خانواده برای ما هندی‌ها خیلی اهمیت دارد ولی می‌گفتند در اسلام، خانواده هیچ امنیت ندارد و زن کاملا تابع مرد است از خودش هیچ آزادی ندارد حقوق زنان رعایت نمی‌شود و مجبورهستند حجاب داشته باشند. ‌مسئله دیگر این‌که در اسلام تنها به فرزندآوری و ازدواج مردان با چند زن می‌اندیشند و مردان مقید به خانواده ‌نیستند  برای همین خانواده من را منع می‌کردند می‌گفتند این دینی که انتخاب کردی عاقبت خوبی برای تو ندارد.

دچار تردید هم شدید؟

نه؛ اصلا چون من اسلام را با تحقیق و مطالعه انتخاب کردم و تحت تاثیر القائات منفی رسانه‌های غربی و عوامانه نبودم برای همین روی اعتقادم ایستادم و مقاومت کردم آنها اسلام را نمی‌شناسند که این‌طور فکر می‌کنند ولی من خودم می‌دانم که اینها حقیقت ندارد و دستورات خدا در ا‌سلام برای راحتی و آسایش ماست

در دانشگاه با مشکل مواجه نبودید؟

من به کسی نگفته بودم که مسلمان شدم برای این‌که بتوانم راحت درسم را بخوانم و به تحصیلاتم را به اتمام برسانم زیرا می‌دانم ناراحت می‌شدند ولی وقتی به کشورم برگشتم به همه آنها می‌گویم که مسلمان شیعه شده‌ام.

چطور شد که ایران را برای تکمیل شناخت دینی انتخاب کردید؟

وقتی مسلمان شدم یکسال و نیم تلاش کردم تا به ایران بیایم  زیرا برخلاف موج ایران‌هراسی که به شدت هم رواج دارد، درباره ایران اطلاعات خوبی به دست آوردم به‌خصوص این‌که دیدم می‌توانم  در ایران، اسلام  حقیقی را بهتر و بیشتر دنبال کنم به‌خاطر این‌که هرچند در کشورهای عربی  از جمله عربستان به دلیل وجود شهرهای مقدس مکه و مدینه اسلام بود و مسلمانان زیادی از هند هم آنجا می‌رفتند اما  به نظرخودم اسلام در آن کشورها کامل نبود درحالی‌که ایران شرایط خیلی بهتری برای شناخت اسلام دارد مهم‌تر از همه می‌توانم در ایران درباره امامان و اهل بیت مطالعه کنم و آنها را بیشتربشناسم ولی آنجا این فضا وجود ندارد زیرا شیعیان در ایران آزادتر و بیشترهستند و امامان را قبول دارند البته  در تمام دنیا شیعه وجود دارد اما اینجا کسی مانع شیعیان  و فعالیت‌هایشان نیست بدون مشکل درس می‌خوانیم کسی هم نمی‌پرسد چرا این درسها را می‌خوانید. به‌همین خاطر تصمیم گرفتم ایران بیایم دوستان و استادانی که داشتنم خیلی کمکم کردند و حتی بلیت آمدن به ایران را برایم خریدند.

از همان ابتدای تشرف به اسلام،‌ شیعه شدید؟

بله؛ خدارا شکر بعد از تحقیقات و شناخت امامان شیعه شدم، اگر خدا دل من را روشن نکرده بودم شاید من شیعه نشده بودم، زیرا هرچند درهند شیعه هست ولی من با شیعیان زندگی نکرده بودم.

چه شد که با تشیع آشنا شدید؟

وقتی از امام حسین علیه السلام ، امام علی علیه السلام ، حضرت فاطمه علیها السلام و حضرت مهدی (عج)چیزهایی می‌شنیدم خیلی دوست داشتم برای همین از همان ابتدا احساس کردم اینها هستند و وجودشان اسلام را زیباترکرده است و قبولشان داشتم بعد به من گفتند تو شیعه هستی که به اهل بیت علاقه داری

وقتی  تصمیم گرفتید به ایران بیایید عکس العمل خانواده شما چطور بود؟

خب طبیعتا خیلی ترسیدند و نگران شدند به خاطراین‌که ذهنیت خوبی از ایران نداشتند و رسانه‌های وابسته به آمریکا از ایران تصوی بدی نشان می‌دهند و یک موج ایران‌هراسی براه‌انداخته‌اند آنها مدام می‌گویند ایرانی‌ها تروریست و خشن هستند برای همین خانواده‌ام اجازه آمدن به ایران را نمی‌دادند ولی من تصمیم خودم را گرفته بودم و می‌خواستم تا به ایران بیایم گفتم می‌روم اگر شرایط خوب نبود برمی‌گردم  چون آنها اجازه ندادند من به کمک استاد و دوستانم آمدم.

چند سال در ایران هستید؟

تقریبا سه سال است که به ایران آمدم

در این مدت ایران را چطور دیدید؟

کشوری پیشرفته  و آزاد که مردم به‌خصوص زنان آزادی عمل دارند و اصلا آنچه رسانه‌ها و تبلیغات منفی علیه ایران می‌کنند اینجا نیست. اینها نعمت خدا و لطف اهل بیت و امام زمان است که ایرانی‌ها زندگی خوبی دارند البته مشکلات وجود دارد اما خدارا شکر ایران کشورخوبی است و دیگراین‌که رهبر اسلام در ایران است وچه چیزی بهتر ازاین می‌تواند باشد.

در این مدت دلتنگ خانواده هم شده‌اید ؟

انسان وقتی راه درستی را انتخاب می‌کند سختی‌های زیادی برایش پیش می‌آید و ارزش این دارد تا سختی‌ها را تحمل کند شاید چند روز و چند ماه و حتی چندسال سخت باشد اما اگربه خدا توکل کنیم و به اهل بیت متوسل ‌شویم سختی‌ها و دوری از خانواده و وطن آسان می‌گردد. اینجا همه چیز خوب است زیرا می‌دانم یک روز به کشورم برمی‌گردم و آنچه از اسلام آموخته‌ام را به دیگران انتقال می‌دهم

یعنی خانواده و اطرافیان را به اسلام دعوت می‌کنید؟

بله؛  از بین خانواده تنها من با اسلام آشنا شدم می‌خواهم وقتی برگردم تلاش کنم تا اسلام را به آنها معرفی کنم البته این درحالی است که من خودم خوب اسلام را خوب بشناسم و به آن عمل کنم تا بتوانم  مروج خوبی هم باشم و به دیگران انتقال بدهم می‌خواهم به هموطنانم اسلام را خوب نشان بدهم زیرا اگر بفهمند اسلام کاملترین و بهترین دین است درباره اسلام و مسلمانان نظرشان مثبت می‌شود.

درباره کدام یک از امامان شناخت بیشتر دارید؟

من درباره امام علی، حضرت فاطمه و امام حسین مطالب زیادی خوانده و شنیده‌ام ولی درباره سایر امامان و شناخت کمی دارم دوست دارم بتوانم آنها را هم بیشتر بشناسم.

چطور شد اسم معصومه را برای خودتان انتخاب کردید؟

اول باراین اسم را دوست من انتخاب کرد من فهمیدم که اسم معصومه یعنی پاک و درستکار. برای همین اسمم را دوست داشتم بعدا  تازه  فهمیدم که اسم تنها خواهر امام رضا علیه السلام هم معصومه هست واین برایم جالب بود ازطرفی به خاطراین‌که به فاطمه زهرا علیها السلام هم علاقه زیادی دارم اسمم را معصومه زهرا گذاشتم

پس به حضرت معصومه ارادت زیادی دارید؟

بله؛ هرهفته به  حرم حضرت معصومه و مسجد جمکران می‌رویم و عبادت و زیارت می‌کنیم حس و حال خوبی دارد‌. خیلی دوست دارم

به غیر از قم،‌ شهرهای دیگر ایران را هم دیده‌اید؟

بله؛  من به تهران و مشهد رفته‌ام

در مشهد  بارگاه حضرت امام رضاست هنگام زیارت امام رضا چه حسی داشتید؟

قابل بیان نیست نمی‌توانم بگویم  چون فارسی بلد نیستم نمی‌دانم از چه کلماتی استفاده کنم اما خیلی خوب بود دوست داشتم.

در ایران  برخی دختران و زنان حجاب وپوشش خوبی ندارد با دیدن این افراد چه ذهنیتی به شما دست می‌دهد؟

من دین اسلام را از بین سایر ادیان انتخاب کردم چون با مطالعه آن را شناختم و فهمیدم کاملترین دین است من اسلامرا از روی اجبار انتخاب نکردم حجاب را دوست دارم برای همین درگرمای تابستان و یا شرایط سخت وقتی حجاب دارم، سختی آن برایم شیرین است زیرا می‌دانم خدا و اهل بیت ما را می‌بینند و این شیرینی آن را بیشتر می‌کند تا پوشش داشته باشم. وقتی این افراد را در ایران دیدم خیلی ناراحت شدم که چرا اینجا دیگر حجاب رعایت نمی‌شود زیرا اصلا فکر نمی‌کردم در ایران که فضای اسلامی حاکمیت دارد و شیعیان زیاد هستند این‌طور حجاب‌ها هم باشد اما بعد کم کم فهمیدم از این دسته افراد همه جای دنیا وجود دارد حتی در ایران، زیرا اینها شناختی از اسلام و خدا ندارند تا بدانند اگر خدا در اسلام دستور به حجاب داده ‌است، ‌اجبار و سختی ظالمانه نیست بلکه فقط برای خود ما  حجاب مقرر شده است زیرا حجاب و پوشش اسلامی به ما دختران و زنان امنیت و آرامش می‌دهد؛ مطمئنا اگر این افراد بدحجاب اسلام را بشناسند قطعا حجابشان را رعایت می‌کنند و پوشش خوبی  خواهند داشت. اسلام موروثی نیست باید در گفتار و عمل به آن پایبند باشیم و عمل کنیم تا اثرآن زیاد باشد اخلاق و ایمان خیلی مهم است.

چه نظری  درباره رهبر انقلاب دارید؟

من خیلی رهبر را دوست دارم گفتار و رفتارشان مثل پدری مهربان و دلسوز است. درباره رهبری اسلام خیلی چیزها شنیدم و در کتاب‌ها خوانده‌ام که ایشان با وجود قدرت و موقعیت بالایی که دارند،‌ زندگی‌شان خیلی ساده است و با همه مهربان و رئوف هستند. اما فقط روز رحلت امام ایشان را از دور دیدم

دوست دارید اگر به دیدارشان رفتید به ایشان چه بگویید؟

فارسی خوب بلد نیستم نمی‌توانم به‌خوبی با ایشان حرفی بزنم برای همین می‌خواهم فقط نگاهشان کنم زیرا ایشان جانشین امام زمان(عج) هستند و جایگاه بالایی دارند.

به عنوان یک نوشیعه آینده اسلام را چطور می‌بینید؟

امروز دردنیا جنگ وکشتار زیادی رخ می‌دهد اما با ظهور امام زمان(عج) همه جا صلح و آرامش برقرار می‌شود وقتی امام بیاید دیگر خونریزی و کشتار نخواهد بود. به نظرمن در آینده همه انسان‌ها به دین اسلام معتقد می‌شوند و مسلمان می‌شوند به این ترتیب همه با هم نزدیک می‌گردند.

منبع: بصیرت

 

۲۵ سال بعد، هنوز نام پسران در آفریقا « خمینی » است/فیلم:جماران امروز

روز رحلت امام خمینی (ره)، روز باورنکردنی‌ای برای همه ما بود. از دو سه روز پیش که امام در بیمارستان بستری شده بود و خبرش به ما رسیده بود؛ ترس برمان داشته بود که نکند امام را از دست بدهیم.

 

 اصلاً نمی‌توانستیم دنیای بعد از امام را تصور کنیم. اما گریزی از سرنوشت نبود و بالاخره  این اتفاق افتاد. به محض اینکه خبر به ما رسید. همه دور هم جمع شدیم و گریه کنان و سینه زنان راه افتادیم سمت دفتر کنسولگری ایران. دوست داشتیم برویم پیش ایرانی‌ها و غم و غصه این فاجعه را با هم قسمت کنیم. یادم می‌آید که فاصله‌مان هم کم نبود.

 

 سر راه مردمی که ما را می‌دیدند و متوجه می‌شدند که چه خبر است و کجا می‌رویم به ما می‌پیوستند، جمعیت عظیمی گرد هم آمدند و  یک راهپیمایی چند کیلومتری راه‌انداختیم تا کنسولگری ایران. خیلی از اهل سنت هم در جمع ما بودند. این‌قدر فضا غمبار و مصیبت‌زده بود که من در فاصله مسیر، یک مرثیه در مدح امام به زبان پشتو آماده کردم و در مراسمی که بعداً آنجا برگزار شد خواندم.

خمینی 4

اما به آنجا که رسیدیم توقع چیزهای دیگری را داشتیم. این مشاهده عینی خود من بود؛ دیدم که مسئولین ایرانی وقتی دوربین برای فیلم‌برداری آمد، شروع به سینه زنی و گریه کردند و وقتی دوربین رفت کل قضیه تمام شد، یک جا دور هم جمع شدند و سیگار می‌کشیدند و حرف می‌زدند و انگار نه انگار. آن تاثرات غم و اندوهی که در مردم شیعه و سنی اهل پیشاور دیده می‌شدند، اصلاً در آن‌ها مشاهده نمی‌شد.

 

این خیلی برای ما برخورنده بود. واقعیتش را بگویم اگر عشق ما به خود امام خمینی (ره) اینقدر عمیق و ریشه‌دار نبود شاید خیلی‌ها بر می‌گشتند و از این به بعد جور دیگری فکر می‌کردند. مسئولین ایرانی، نمایندگان جمهوری اسلامی، این‌جور واکنش نشان دادند به رحلت امام و آن وقت من یک پیرمرد اهل تسنن را نمی‌توانستم آرام کنم از گریه. این واقعیت تلخی برای همه ما پاکستانی‌ها حاضر در آن جا بود و خاطره تلخ ۱۴ خرداد سال ۶۸ را تلخ‌تر و گزنده‌تر کرد. 

شاهین انورزیب، یک شهروند پاکستانی

از خالکوبی جوان آرژانتینی تا سربند جوان بوسنیایی

۱. این عکس  متعلق به ۸ سال پیش است. در سال ۲۰۰۶ در بوینس‌آیرس آرژانتین گرفته شده است، در جریان یک راهپمیایی اعتراض‌آمیز به حملات هوایی اسرائیل به جنوب لبنان. یک جوان آرژانتینی که روی بازویش را با نقش امام خمینی، رهبر انقلاب ایران خالکوبی کرده است. توضیح دیگری در مورد عکس وجود ندارد.

 

تقریباً ۳۰ سال پیش مرتضی آوینی، عکسی از یک جوان بوسنیایی که به پیروی از بسیجیان ایرانی سربند «الله‌اکبر» بسته بود روی جلد مجله‌اش، سوره چاپ کرد و توسط وزیر وقت ارشاد توبیخ کتبی شد به دلیل چاپ عکسی مغایر با شئونات اسلامی. تصویر به وضوح نشان می‌داد که آرمان خمینی و فرزندانش خیلی زود تا قلب اروپا نفوذ کرده بود. اما پسر بوسنیایی موی بلندی داشت و عینک دودی…

 

**

از «منتظری‌آباد کشمیر» تا هنوز نام پسران آفریقایی « خمینی » است

محمد محمدی نجات مستندساز ایرانی برایمان تعریف می‌کند: در کشمیر مکانی وجود دارد که نامش منتظر آباد است.

من وقتی این نام را بر روی تابلو دیدم تعجب کردم. دقت که کردم دیدم وسط تابلو را رنگ کرده‌اند و قسمتی را حذف کرده‌اند. برایم سؤال پیش آمد که چرا این شکلی شده است؟ وقتی از محلی‌های آنجا سؤال کردم گفتند که این روستا نام دیگری داشته است؛ نام اینجا در اوایل انقلاب ایران به منتظری آباد تغییر می‌کند. زمانی که امام خمینی (ره) با مرحوم منتظری مشکل پیدا می‌کند، خود مردم آن منطقهٔ» منتظری آباد را حذف کرده‌اند و نام آن را به منتظر آباد تغییر داده‌اند. این مردم چنین تعصبی نسبت به امام دارند.

 

فرجی دیگر مستندساز ایرانی از سفرش به آفریقا تعریف می‌کند و اینکه آنجا وقتی مادری بچه خردسالش را صدا می‌زده است ابتدا فکر کرده است که اشتباه شنیده است. اما بعد که دقت کرده است از میان همه آن کلمات نامفهوم به زبان محلی مردمان آن دیار، لفظ خمینی‌اش را تشخیص داده است که نام پسرک را خمینی گذاشته‌اند و آنجا نام پسرانشان را خمینی می‌گذارند.

 

سهیلی کریمی از روستایی در قزاقستان تعریف می‌کند به نام «ایرانسکی» که در قلب سرزمین کفر، بالای همه خانه‌ها عکس امام خمینی است و سلیم غفوری از قهوه‌خانه‌ای در عمق کوه‌های هیمالیا تعریف می‌کند که عکس امام را به سر در مغازه‌اش زده است و وقتی سوال‌پیچش می‌کنند که تو کجا و امام کجا، می‌گوید: این عکس اعلان هویتی ماست و و و …

**

خمینی 3

از «ماکت امام» تا با «سرعت ۵۵ برانید تا با خمینی مبارزه کنید»
سه سال پیش، در روزهای منتهی به سالگرد پیروزی انقلاب ایران در سال ۵۷،  در دهه فجر سال ۹۰ مغز مبتکر بخشی از مدیریت فرهنگی نظام که مسئولیت طراحی برنامه‌های دهه فجر آن سال را بر عهده دارد به جنبش درمی‌آید. حاصل می‌شود این: ماکتی دو بعدی در ابعاد واقعی از امام خمینی با مقوا و چسب تهیه می‌کنند،  یک عده مقام مسئول را دعوت می‌کنند.

 

هواپیمایی شبیه به هواپیمایی که امام را از فرانسه به ایران آورد پیدا می‌کنند. ردیف سربازان و مسئولان صف می‌کشند برای استقبال از ماکت امام. دو سرباز تشریفات بالای پله‌ها می‌روند، ماکت امام را از پله‌ها پایین می‌آورند و بعد ماکت را می‌برند داخل یک اتاق و آن را وسط اتاق می‌گذراند و وزیر و نماینده مملکت می‌نشیند حتماً به گوش دادن به سخنان ماکت امام. عکس‌ها مثل بمب در رسانه‌های خارجی منفجر می‌شود و مایه مضحکه‌ای بزرگ.

 

دو سال بعد دوباره همین اتفاق دقیقاً با همین تفاصیل در مشهد و فرودگاه آن شهر اتفاق می‌افتد. بعید نیست امسال هم این برنامه تکرار شود.

امروز اگر نام امام خمینی را به زبان فارسی یا انگلیسی در گوگل سرچ کنید. در بین پنجاه شصت عکس اول حتماً عکسی هم از این شاهکار بین‌المللی ما ایرانی‌ها در تبلیغ و بزرگداشت اماممان پیدا می‌کنید. (به احترام امام، عکس‌های این ابتکار ویژه را منتشر نمی‌کنیم)
**
این عکس یک بیلبورد آمریکایی است. تاریخ نصب این بیلبورد به سال‌های ابتدایی انقلاب برمی‌گردد. عکسی از امام خمینی رهبر انقلاب ایران روی آن است و کنارش نوشته شده است: “برای جنگ متقابل با خمینی با سرعت ۵۵ برانید.” جنگ به سبک آمریکایی با ابزار تبلیغ، هنر و رسانه: “کمتر بنزین مصرف کنید تا با دشمنتان بجنگید.”

 

از نفس کشیدن زیر  انبوهی از همایش‌ها و کنفرانس‌ها و جایزه‌ها و بخش‌نامه‌ها و فکس‌ها و نامه‌های اداری تا «چراغی که به خانه رواست به مسجد…»

۳.  درست در آستانه ورود به ۲۵ سالگیِ از دست دادن اسطوره‌ای به نام «امام خمینی» حالا همه معتقدان به آرمان‌های او در مواجهه با چیزی به نام «جهانی کردن» این  آرمان‌ها دچار وضعیت کم‌وبیش متناقض و البته روشنی شده‌اند.

 

بعد از ۲۵ سال امروز دیگر واضح است که نمایش، معرفی و تبلیغ آرمان‌های صاحب و پایه‌گذار نظام جمهوری اسلامی ایران در گیرودار کار فرهنگی به سبک دولتی، در چنبره پاسداشت‌های فرمیک و بدون روح اداری و در دایره تنگ بوروکراسی عظیم دولتی در ایران به راحتی گیر می‌کند و در مقابل؛ راه امام خمینی بدون نیاز به بازوهای اجرایی دولتی در حال رشد در خود ایران و گسترش به تمام نقاط جهان است.

 

ناچاریم غمگینانه اعتراف کنیم که بیشتر تلاش همه این ۲۵ سال در رسانه‌های رسمی و توسط برخی آدم‌های مرتبط و منتسبین به امام و بیشتر نهادها و موسساتی که در تعریف وظیفه و فلسفه وجودی‌اش پراکندن آرمان امام ذکر شده است؛

 

برای گنجاندن  آدم غیرقابل تعریفی به نام «امام خمینی» در چارچوب‌های ذهنی رسمی و اتوکشیده و یکطرفه؛ به نتیجهٔ آلوده‌ای جز محدود کردن طیف مخاطبان آرمانی امام در تمام دنیا و به خصوص در ایران منجر نشده است. و مساله دقیقاً در همین‌جاست که در مورد  آدمی صحبت می‌کنیم که اصولاً چارچوب‌پذیر نبود و اساساً برای قیام علیه چارچوب‌های ناعادلانه و غیرانسانی تحمیل‌شده به پاخاسته بود.

 

و مسئولین و مدیریت فرهنگی ایرانی، در همه این سال‌ها تلاش ویژه‌ای در گنجاندن امام در چارچوب‌های اداری از پیش تعیین شده و بی‌جان داشته‌اند و آرمان امام به این شیوه تبیلغ، سوگوارانه در داخل ایران در حال تبدیل به کلیشه‌های بدون روح عادی است زیر انبوهی از همایش‌ها و کنفرانس‌ها و جایزه‌ها و بخش‌نامه‌ها و فکس‌ها و نامه‌های اداری…

 

***

خمینی 2

آدم‌های بی‌آرمان بزرگ‌ترین بانیان تبیلغ آرمان‌های انقلاب ایران شده‌اندو نیاز به یک انقلاب اداری بزرگ در عرصه تبلیغ روزبه‌روز بیشتر حس می‌شود. آن افتضاح رسانه‌ای سه سال پیش نتیجه سپردن کار به آدم‌های حقوق‌بگیر پشت میزنشین ساعت پرکنی بود که وقتی ۱۴ خرداد می‌رسد از دو روز قبل لباس سیاه می‌پوشند و ضرب‌المثل رایجشان در هنگام مواجهه با افغان‌ها، پاکستانی‌ها، سوری‌ها و فلسطینی‌ها این است:”چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.”

 

جای خوشبختی است که عملکرد مدیریت فرهنگی ایرانی، آن‌قدرها هم که خودش توهم می‌کند بر آدم‌های خارج از مرزهای ایران تاثیری نداشته است و البته که حالا دیگر با اطمینان می‌توان گفت که جای خوشبختی است که عملکرد مدیریت فرهنگی ایرانی روی خود ایرانی‌ها هم تأثیر چندانی نداشته است و هنوز دایره وسیع دوست داشتن خمینی به تنگی بودن در بخشی از یک جناح سیاسی یا یک طبقه اجتماعی محدود نشده است.

 

ماجرا اما جالب‌تر از این هم می‌شود؛ در سالهای اخیر، در میان همه تلاش‌ها برای جهانی کردن بزرگ‌ترین آرمانخواه جهان اسلام در دوره غیبت؛

منتسبینی به امام  پیدا شده‌اند که تلاش پیگیر و بی‌مزد و مواجبی دارند تا نشان دهند امام، آنی که ما فکر می‌کنیم نبود و به تعریف عرفی‌اش روشنفکر بود و آن‌طور که همه می‌گویند آرمانگرا نبود. این‌ها را دیگر کجای ماجرا بگذاریم؟  این هم خودش داستانی است.

 

از پاکستانی‌ها با عکس‌های امام بیرون آمدند تا این پرچمی است که زمین نمی‌افتد

۴. اما این پرچمی است که زمین نمی‌افتد… دی‌ماه سال ۱۳۸۱ در جریان سفر رئیس‌جمهور وقت ایران، حجت‌الاسلام خاتمی به پاکستان، اتفاق خاصی می‌افتد. گمانه‌ها پیرامون حمله آمریکا به عراق حال و هوای آن روزهای دنیا و رسانه‌ها را به خود اختصاص داده است. همین ماجرا فضایی را رقم زده که  سخن از مواضع ضدآمریکایی و ایستادن بر سر آرمان‌های جهانی انقلاب، امام و رهبری به مذاق برخی سیاسیون خوش نمی‌آید.

بخشی از دستگاه دیپلماسی وقت ایرانی در جریان این سفر، قصد کانالیزه کردن رسانه‌ای شدن استقابل مردم پاکستان از رئیس‌جمهوری ایران را دارند. بنا به گفته صریح یکی از مسئولین ایرانی حاضر در پاکستان در آن دوره، مسئولین تشریفات و استقبال با هماهنگی با مقامات پاکستانی، تصمیم می‌گیرند تا روز قبل از استقبال تنها تصاویری از شخص رئیس‌جمهور ایران را در اختیار رایزنی‌های فرهنگی، کنسولگری‌ها و سفارت ایران دهند تا آن‌ها با توزیع این تصاویر و پوسترها بین پاکستانی‌های عاشق ایرانی فضای استقبال را به سمت و سوی خاصی بکشانند.

روز استقبال می‌شود و حجت الاسلام خاتمی وارد پاکستان می‌شود. در حالی که برخی تصور می‌کردند با این برنامه‌ریزی، نهایتاً تنها عکس‌ها و پلاکاردهای شخص حجت الاسلام خاتمی که در اختیار پاکستانی‌های عاشق ایران، قرار داده شده بود میان جمعیت مشاهده شود؛

 

مردم پاکستان درست در نقطه مقابل جریان حاکم بر آن روزهای رسانه‌های دنیا و یک نگاه خاص در مدیریت سیاست خارجی ایران قرار می‌گیرند.

برنامه از مناطق اهل سنت پاکستان شروع می‌شود و همه مدیرانی که مراسم استقبال از آقای خاتمی را برنامه‌ریزی کرده بودند، شوک‌زده می‌شوند.

 

مردم پاکستان، جالب‌تر از آن اهل سنت مردم پاکستان خودشان از خانه‌هایشان با انواع و اقسام عکس‌ها و پلاکاردهای امام خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای بیرون می‌آیند و توهم ریشه‌دار غیرانقلابی و محافظه‌کار در انتقال کانالیزه آرمان‌های امام و انقلاب با چالشی جدی در درون خود مواجه می‌شود.

 

همان مسئول ایرانی حاضر در پاکستان که ماجرا را برای تسنیم تعریف کرده است؛ به قاب‌عکس‌های بزرگی اشاره می‌کند که به دست مردم پاکستان بالا رفته است. قاب‌عکس‌هایی که نشان می‌دهد مدت چند سال در جایی در خانه پاکستانی‌ها به اتاق دیواری آویزان شده است.

 

مردم پاکستان نیازی به عکس‌ها و پوسترهای ایرانی‌ها از امام و رهبری نداشتند. نیازی به عکس‌های ایرانی‌ها نداشتند. خودشان در خانه‌هایشان داشتند… و این پرچمی است که  زمین نمی‌افتد… پرونده «عصر خمینی» تلاشی کوچک است برای دنبال کردن مسیر تیری که امام خمینی ۳۵ سال پیش پرتاب کردو هنوز به زمین ننشسته است. تیری که دنیا را به قبل و بعد از خودش تبدیل کرد. تیر کمانگیر عصر ما، عصر خمینی.

[divider]

[divider]

درست است که دیگر جماران خالی است ، اما بوی امام در حسینیه ی دیگری پیچیده است….

کاری از  

دانلود