رمان « من او » اثر رضا امیرخانی [کتابی که هر حزب اللهی باید بخواند]

رمان « من او » اثر رضا امیرخانی
رمان « من او » اثر رضا امیرخانی

 

رمان « من او » اثر رضا امیرخانی که فراز و نشیب یک زندگی را از محله های قدیم تهران تا پاریس بیان می کند. سبک جذاب و بدیع «من او» باعث شد تا علاوه بر مخاطبین حرفه ای و کارشناسان صاحب نظر با مخاطبین عام نیز ارتباط برقرار کرده و بارها تجدید چاپ شود. در ادامه مطلب همراه سایت بنیانا باشید

 

داستان کتاب من او مربوط به زندگی فردی به نام علی فتاح است. راوی، قهرمان داستان هم هست، ماجراهای زندگی خود را، از کودکی تا مرگ، روایت می کند. علی فتاح فرزند یک تاجر ثروتمند است و درجنوب شهر زندگی می کند.

 

در کودکی، پدر خود را از دست می دهد و تحت نظر پدر بزرگش بزرگ می شود. در نوجوانی به مهتاب، هم بازی دوره کودکی خود، دل می بندد. ولی این علاقه به ازدواج نمی انجامد. سال ها بعد، مهتاب با خواهر علی به فرانسه می روند.

 

خواهر علی با یک مبارز الجزایری ازدواج می کند. این مبارز ترور می شود و او و مهتاب به ایران برمی گردند. در زمان موشک باران تهران، خواهر علی و مهتاب به شهادت می رسند. علی فتاح نیز بعد از بخشیدن آنچه از اموال پدری مانده است، فوت می کند.

 

این سخن حقی است که اگر ما بخواهیم ادبیات داستانی ما در دنیا مورد اعتنا واقع شود باید به ریشه ها برگردیم و از مضامین گنجینه ادبیات کهن مدد بگیریم. اتفاقاً تاکنون تلاش کرده اند اما موفقیت چشم گیری نیافته اند. از این بابت رمان من او جهش بزرگی است به سوی این هدف بزرگ. مضمون اصلی این رمان عشق است اما نه عشق به معنای رایج امروزی آن بلکه عشق به همان معنا که بزرگان ادب و هنر ما در آثارشان مایه گرفته اند.

 

 

بخش هایی از کتاب ”  رمان « من او » اثر رضا امیرخانی  ” را می خوانیم :

 

-تو برای چی رو میگیری؟

 

-خب،برای اینکه نامحرم نبیندم…قبول!کریم هم نامحرم است،اما…

 

باب جون گل از گلش شکفت. انگار چیزی کشف کرده بود .دست مریم را در دست گرفت:

 

-هان، بارک الله اشتباهت همین جاست. رو گرفتن برای فرار از نامحرم نیست. و اِلا من هم می دانم، نامحرم که لولو نیست، جخ پاری وقت ها مثلِ همین کریم، اصلا خودیه…نه! رو گرفتن برای این است که خدا گفته. خدا هم مثل رفیقِ آدمه .یک رفیق به آدم یک چیزی بگوید، لوطی گری می گوید بایستی انجام داد.

 

-این درست که خدا گفته، اما حکمتش همان است که گفتم، برای فرار از…

 

باب جون حرف مریم را برید:

 

-حکمتش را ول کن. این جایش به من و تو دخلی ندارد. وقتی رفیقِ آدم چیزی از آدم خواست، لطفش به این است که بی حکمت و بی پرس و جو بدهی. اگر حکمتش را بدانی که به خاطرِ حکمت داده ای، نه به خاطرِ لوطی گری. جخ آمدیم و حکمتش را نفهمیدی، آن وقت چه؟ انجام نمی دهی؟

 

 

کتاب من او توسط انتشاران افق به چاپ رسیده است

برای خرید آنلاین کتاب از سایت پاتوق کتاب فردا اینجا کلیک کنید

مشخصات کتاب در سایت انتشارات افق را اینجا بخوانید

مراکز توزیع کتاب و کتاب فروشی های نشر افق را اینجا ببینید

 

 

با دکمه‌های زیر این صفحه را برای دوستان خود ارسال کنید

درباره سارا دانشور

سارا دانشور
سلام . سارا دانشور هستم . نویسنده و گردآورنده مطالب سایت بنیانا . . . | . . . چه تصویر قشنگی‌ست که در صحنه‌ی محشر ؛ما دور حسینیم و بهشت است که مات است . . .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *